بررسی فیلم «دختر با دوربین لایکا» (The Girl With The Leica)؛ دختری که اسطوره کاپا را خلق کرد

وقتی اسم رابرت کاپا به گوشمان میخورد، بیشترمان یاد همان عکاس جسور، شیکپوش و افسانهای جنگهای قرن بیستم میافتیم که شجاعتش پشت دوربین، عکسهایی تاریخی و جاودانه برای دنیا به یادگار گذاشت. اما فیلم سینمایی «دختر با دوربین لایکا» (The Girl With The Leica) به کارگردانی فیلمساز ایتالیایی، آلینا ماراتزی، آمده تا پشت پرده این اسطوره بزرگ را واکاوی کند و غبار فراموشی را از چهره واقعی خالق آن کنار بزند. این اثر که به عنوان فیلم افتتاحیه بخش افقهای جشنواره فیلم ونیز روی پرده رفت، ادای دینی سینمایی به گردا تارو، عکاس خبری پیشگام، ضد فاشیسم و آلمانیتبار است؛ زنی با نام اصلی گرتا پوهوریله که تاریخ برای دههها نامش را زیر سایه شریک عاطفی و کاریاش، یعنی آندره فریدمن پنهان کرده بود. همانطور که پژوهشهای سالهای اخیر و کشف تاریخی نگاتیوهای معروف مکزیک در سال ۲۰۰۷ نشان داد، هویت کاری کاپا در سالهای ابتدایی در واقع حاصل خلاقیت مشترک گردا و آندره بود. اثر The Girl With The Leica با روایتی غیرخطی و برداشتی آزاد از رمان تحسینشده هلنا یانچک که برنده جایزه معتبر استرگا شد، ماجرای این همکاری هنری و پیوند پرشور را زنده میکند.
فیلمنامه که کار مشترک آلینا ماراتزی و والیا سانتلا است، به جای پیروی از کلیشههای مرسوم فیلمهای زندگینامهای یا مستندهای سرراست، به شیوه امپرسیونیستی و سیال در زمان جلو میرود. نقطه ثقل روایت، روز ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۷ در پاریس است؛ روز جشن باستیل که گردا تارو بار سفر میبندد تا دوباره به خطوط مقدم جنگ داخلی اسپانیا بازگردد. از این نقطه تاریخی، ذهن تارو مثل یک حلقه نگاتیو در نور و تاریکی گذشته شناور میشود و خاطراتش را مرور میکند. امیلیا شوله در نقش گردا با بازی پرانرژی و پرکشش خود، زنی باهوش، سرکش و سرشار از گرایشهای چپگرایانه و آزادیخواهانه را به تصویر میکشد که در لایپزیگ همراه دوستانش به هسته مقاومت ضد نازیها پیوست و پس از بازداشت کوتاه، مجبور شد برای نجات جانش به فرانسه پناهنده شود.
در پاریسِ دهه سی، گردا همراه با نزدیکترین دوستش، روث سرف با بازی دلنشین لونا ودلر، زندگی غیررسمی، کولیوار و پرشوری را در یک آپارتمان محقر تجربه میکند. ورود آندره فریدمن، با بازی آرون آلتاراس که شباهت ظاهری شگفتانگیزی با خود واقعی او دارد، همه چیز را تغییر میدهد. گردا از همان ابتدا با تیزهوشی درک میکند که عکسهای این جوان بااستعداد اما ژولیده، با نام یک مهاجر یهودی در بازار اروپا خریدار چندانی ندارد. آنها با هم دست به ابتکاری تجاری و زیرکانه میزنند و هویتی تخیلی به نام رابرت کاپا خلق میکنند؛ نامی با طنین شیک آمریکایی که کارفرمایان پاریسی را ترغیب میکند دستمزدهای سنگینتری برای گزارشهای تصویریشان بپردازند. ابتدا عکسهای هر دو نفر زیر این نام به فروش میرسد، اما با ورود به خاک اسپانیا و ثبت عکسهای میخکوبکنندهای چون تصویر زنی از نیروهای مقاومت که با کفش پاشنهبلند روی شنها زانو زده و اسلحه به دست گرفته، گردا تصمیم میگیرد امضای خودش را بر آثارش بگذارد و به عنوان خبرنگار رسمی روزنامه فرانسوی سوسوار فعالیت کند.
آلینا ماراتزی در کارگردانی این اثر، زبان بصری غنی و بازیگوشانهای را به کار گرفته است. دوربین متحرک و پرتکاپوی مانوئل آلبرتو کلارو، مدیر فیلمبرداری نامآشنایی که پیشتر تصاویری خیرهکننده در آثار لارس فون تریه خلق کرده بود، به خوبی حالوهوای ملتهب پناهندگان تبعیدی را بازتاب میدهد. رقصهای جاز شبانه در پاریس برای این نسلِ آواره فقط سرگرمی نیست، بلکه نوعی مقاومت وجودی در برابر کابوس جنگ است. تلفیق هوشمندانه صحنههای داستانی رنگی با فیلمهای آرشیوی سیاهوسفید، تصاویر خانگی شانزده میلیمتری و تکههایی از آثار کلاسیک ضد جنگ مثل مستند زمین اسپانیایی ساخته یوریس ایونس، بافتی چشمنواز و تماشایی به فیلم بخشیده است. فیلمساز حتی به شکلی جسورانه رگههایی از دنیای امروز مثل دیوارنوشتههای امروزی را در فضای تاریخی پاریس میگنجاند تا بر پیوند تاریخی مبارزات زنان و مقاومت در برابر استبداد تأکید کند.
در مرکز این ماجرا، رابطه عاطفی و اخلاقی پیچیده گردا تارو قرار دارد. او زنی نیست که در قالبهای سنتی بگنجد؛ وقتی کاپا به او پیشنهاد ازدواج میدهد، گردا استقلال خود را برگزیده و پیشنهاد را رد میکند. او در کنار دوستان و دلباختگان قدیمیاش همچون ویلی چاردک با بازی توماس شوبرت و گئورگ با نقشآفرینی لوکاس انگلندر، در نهایت همراه با خبرنگار کانادایی تد آلن با بازی جرمی موکریج راهی جبهه نبرد برونته میشود؛ جایی که سرنوشت تلخ او در ۲۶ ژوئیه ۱۹۳۷ و تنها چند روز پیش از تولد بیستوهفتسالگیاش با گلولههای فاشیسم رقم میخورد تا او را به عنوان نخستین زن عکاس خبری جانباخته در خط مقدم جنگ در حافظه تاریخ ثبت کند.
شاید بتوان گفت به دلیل تنوع و پرشمار بودن شخصیتهای اطراف گردا، فیلم در لحظاتی دچار شلوغی میشود و برخی کاراکترها فرصت کافی برای نمایش تمام ابعاد درونیشان پیدا نمیکنند، اما در کل «دختر با دوربین لایکا» اثری چشمنواز، صادقانه و تأثیرگذار است. این ساخته ارزشمند سینمایی به خوبی یادآوری میکند که یک عکس تاریخی تنها ثبت بیطرفانه نور روی فیلم خام نیست، بلکه میتواند ابزاری سیاسی، اعتراضی رهاییبخش و شجاعتی زنانه در برابر خفقان زمانه باشد.





