دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
علوم انسانی و اجتماعی

توسیدید و «دو فریب بزرگ» سیاست: چرا تاریخ جنگ پلوپونزی هنوز درباره قدرت، عدالت و خودفریبی هشدار می‌دهد؟

بازخوانی تاریخ جنگ پلوپونزی نشان می‌دهد توسیدید نه صرفا مدافع واقع‌گرایی سیاسی است و نه واعظ عدالت‌خواهی؛ او تاریخ‌نگاری است که فریب‌های قدرتمندان، ضعف‌های عدالت‌طلبان و خطر خودفریبی در سیاست را بی‌رحمانه آشکار می‌کند.

وقتی نام توسیدید (Thucydides) دوباره وارد خبرها و بحث‌های سیاسی می‌شود، معمولا نشانه آرامش نیست. این تاریخ‌نگار یونان باستان، که روایت بزرگ خود را از جنگ پلوپونزی (Peloponnesian War) نوشته، اغلب در دو موقعیت احضار می‌شود: یا برای هشدار درباره بازگشت عصر خطرناک رقابت قدرت‌های بزرگ، یا برای توجیه این ایده که دولت‌های نیرومند می‌توانند و حتی باید منافع مادی خود را بدون توجه جدی به عدالت پیش ببرند.

در سال جاری، مارک کارنی (Mark Carney)، نخست‌وزیر کانادا، در داووس (Davos) به مشهورترین جمله کتاب تاریخ جنگ پلوپونزی (History of the Peloponnesian War) توسیدید استناد کرد: «نیرومندان آنچه می‌توانند می‌کنند و ضعیفان آنچه باید، تحمل می‌کنند.» کارنی این جمله را برای نقد رفتار ایالات متحده در دوران دولت دونالد ترامپ (Donald Trump) به کار برد. با این حال، همین توسیدید بارها در جهت عکس نیز استفاده شده است؛ به‌ویژه در ایالات متحده، جایی که برخی از او برای دفاع از سیاست‌های تهاجمی کمک می‌گیرند.

اما مشکل دقیقا همین‌جاست: کسانی که در توسیدید به دنبال تایید ساده امپراتوری یا نقد ساده آن می‌گردند، احتمالا ناامید خواهند شد. توسیدید ضربه‌هایش را بی‌تعارف وارد می‌کند. او هم توهم قدرتمندان را نشان می‌دهد و هم خودفریبی ضعیفان را؛ هم فریبکاری بی‌عدالتی را آشکار می‌کند و هم ساده‌دلی عدالت‌خواهان را. مضمون پنهان اما پیوسته کتاب او، خودفریبی است؛ و چون خودفریبی پدیده‌ای همیشگی است و می‌تواند فاتحان و مغلوبان را به یک اندازه به فاجعه برساند، اثر توسیدید همچنان به‌موقع و هم‌زمان فراتر از زمان است؛ درست همان‌گونه که خود او انتظار داشت.

توسیدید که بود و چرا جنگ پلوپونزی را «بزرگ‌ترین جنگ» می‌دانست؟

توسیدید در آغاز اثر خود، خودش را یک آتنی معرفی می‌کند که جنگ میان آتنی‌ها و پلوپونزی‌ها را «ثبت» کرده است؛ زیرا آن را بزرگ‌ترین جنگ می‌دانست، جنگی که از همه جنگ‌های پیشین، حتی جنگ تروا (Trojan War)، فراتر رفت. در این مقاله، ارجاع‌ها به روایت توسیدید بر پایه ترجمه ریچارد کراولی (Richard Crawley) است، با اصلاحات لازم در برخی موارد.

یکی از دلایل عظمت این جنگ، طول آن بود. جنگ پلوپونزی از سال ۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد، یعنی ۲۷ سال، ادامه یافت. توسیدید از آغاز، گستردگی این درگیری را پیش‌بینی کرده بود. جنگ زمانی شروع شد که دو قدرت اصلی آن، یعنی آتن (Athens) و اسپارت (Sparta)، هر یک در اوج بودند: آتن بزرگ‌ترین قدرت دریایی جهان یونانی بود و اسپارت مهم‌ترین قدرت زمینی.

اسپارت برای قرن‌ها یکی از برجسته‌ترین پولیس‌ها یا دولت‌شهرهای یونانی بود. اما پس از آنکه یونانیان چند تلاش امپراتوری ایران (Persian Empire) برای حمله را عقب راندند، مجموعه‌ای که به جنگ‌های ایران و یونان یا جنگ‌های پارسی (Persian Wars) مشهور شد، آتن یک اتحادیه دریایی قدرتمند تشکیل داد. این اتحادیه ظاهرا دفاعی بود، اما با گذر زمان آتن آن را به امپراتوری‌ای بر بخش قابل توجهی از جهان هلنی تبدیل کرد.

در نهایت، متحدان پلوپونزیِ اسپارت، این شهر را به اعلان جنگ علیه آتن کشاندند. به ظاهر بهانه‌های مختلفی وجود داشت، اما در واقع انگیزه اصلی مهار گسترش قدرت آتن بود.

جنگی که همه جهان یونانی را بلعید

جنگ آتن و پلوپونزی‌ها فقط میان دو شهر باقی نماند. بسیاری از شهرهای کوچک یونانی، امپراتوری ایران و گروه‌های غیر یونانی مختلف نیز به نحوی درگیر آن شدند. در پایان، آتن شکست خورد و امپراتوری‌اش از هم پاشید. توسیدید آن‌قدر زنده ماند که این رویدادها را ببیند، اما کتابش به نقطه‌ای نمی‌رسد که آن‌ها را روایت کند.

اهمیت روایت توسیدید فقط در گزارش وقایع نیست. او خواننده را به تامل درباره علت‌ها و پیامدهای جنگ وامی‌دارد؛ تاملی که نه احساساتی است و نه ساده‌انگارانه.

توسیدید و واقع‌گرایی سیاسی؛ نسبت پیچیده‌تر از یک برچسب

جمله‌ای که کارنی در داووس به آن اشاره کرد، معمولا با واقع‌گرایی یا رئالیسم (Realism) در سیاست جهانی پیوند داده می‌شود. واقع‌گرایی اصطلاحی تا حدی کش‌دار است. از یک سو، می‌تواند موضعی اخلاقی باشد که نسبت به امکان تحقق عدالت در زندگی سیاسی بدبین است. از سوی دیگر، می‌تواند رویکردی تحلیلی باشد که رخدادهای سیاسی را بر پایه قدرت مادی و منافع توضیح می‌دهد.

توسیدید از این جهت می‌تواند بنیان‌گذار یا پیشگام واقع‌گرایی دانسته شود که تصویری بی‌زینت و بی‌احساسات رمانتیک از عملکرد قدرت سیاسی میان شهرهای یونانی ارائه می‌دهد. این نگاه را می‌توان با نهادگرایی لیبرال یا لیبرال اینستیتوشنالیسم (Liberal Institutionalism) متفکری مانند ایمانوئل کانت (Immanuel Kant) مقایسه کرد؛ اندیشمندی که امید به همکاری متقابل و حتی صلح پایدار میان دولت‌ها را زنده نگه می‌داشت.

در قرن بیستم، اختلاف میان این دو گرایش، یعنی واقع‌گرایی و امیدهای نهادی/لیبرال، به یکی از محورهای اصلی بحث‌های دانشگاهی و سیاسی درباره روابط بین‌الملل تبدیل شد. برای نمونه، ادوارد هالت کار (E H Carr)، تاریخ‌نگار بریتانیایی، در دوران جنگ جهانی دوم با احتیاط به گسترش چیزی نگریست که آن را «آرمان‌شهرگرایی» می‌نامید؛ یعنی امید بیش از حد به اینکه نهادهایی مانند جامعه ملل (League of Nations) بتوانند صلح جهانی را تامین کنند.

کار در برابر این خوش‌بینی، دفاعی مشروط از واقع‌گرایی ارائه کرد. از نظر او، واقع‌گرایی راهنمایی عمل‌گرایانه و انعطاف‌پذیر برای سیاست در جهانی خطرناک است. جمله مشهور او این بود: «واقع‌گرایی اصلاح ضروری شور و شوق آرمان‌شهرگرایی است، همان‌طور که در دوره‌های دیگر باید آرمان‌شهرگرایی را برای مقابله با سترونی واقع‌گرایی فراخواند.»

آیا توسیدید واقعا «واقع‌گرا» بود؟

رابطه توسیدید با واقع‌گرایی مبهم‌تر از شهرت اوست. نخست اینکه خود او هرگز واژه واقع‌گرایی را به کار نمی‌برد؛ اصطلاحی که چندان پیش از قرن بیستم رایج نبود. در واقع، فریدریش نیچه (Friedrich Nietzsche) نخستین کسی بود که این واژه را به توسیدید نسبت داد.

دوم اینکه توسیدید به‌ندرت داوری‌های مستقیم را با نام خود بیان می‌کند. بسیاری از جمله‌های معروف یا بدنام کتاب او از زبان شخصیت‌های تاریخی نقل می‌شود. همان‌طور که اگر ریچارد سوم (Richard III) در نمایشنامه‌ای از ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) حرفی بزند، نمی‌توان آن را بی‌واسطه نظر خود شکسپیر دانست، جمله‌های شخصیت‌های توسیدید نیز لزوما بیان ساده عقیده نویسنده نیستند.

البته بی‌تردید، کتاب توسیدید مواد فراوانی برای خوانندگانی دارد که می‌خواهند دیدگاه‌های واقع‌گرایانه در آن بیابند. اما هم‌زمان، تاریخ او طیفی از تامل‌های عمیق درباره جنگ، رنج، قدرت، اخلاق و فریب را برمی‌انگیزد.

رنج جنگ؛ وجه انسانی روایت توسیدید

توسیدید با نگاهی انسانی بر رنج‌هایی تاکید می‌کند که جنگ پلوپونزی ایجاد کرد. بخشی از این رنج‌ها ناشی از فجایعی بود که هم‌زمان با جنگ رخ دادند؛ مهم‌ترینشان طاعون آتن بود که تا سال ۴۲۵ پیش از میلاد احتمالا نزدیک به یک‌چهارم شهروندان آتنی را کشت.

اما بخش بزرگی از رنج را خود یونانیان بر یکدیگر تحمیل کردند؛ از جمله آتنی‌ها و اسپارتی‌ها، مردمانی که شاید انتظار می‌رفت آن‌قدر «متمدن» باشند که به چنین خشونتی نلغزند. توسیدید می‌نویسد: «هرگز این‌همه شهر گرفته و ویران نشده بود… هرگز این‌همه تبعید و خون‌ریزی رخ نداده بود، گاه در میدان نبرد و گاه در نزاع‌های داخلی.»

خود توسیدید نیز از این جهان لرزان برکنار نبود. او از طاعون سهمگین آتن رنج برد. در جنگ به‌عنوان ژنرال آتنی خدمت کرد، اما پس از آنکه نتوانست از شورش آمفیپولیس (Amphipolis) در سال ۴۲۴ پیش از میلاد جلوگیری کند، از سوی هم‌وطنانش تبعید شد.

با این همه، او درباره جنگ با خویشتن‌داری و وقار می‌نویسد. کتاب او کمتر دچار خطابه‌پردازی مستقیم است و نویسنده تقریبا خود را از متن کنار می‌کشد. توماس هابز (Thomas Hobbes)، نخستین کسی که توسیدید را مستقیم از یونانی به انگلیسی ترجمه کرد، درباره او گفت: «توسیدید کسی است که برای خواندن یک درس اخلاقی یا سیاسی بر متن خود منحرف نمی‌شود و بیش از آنچه کردارها آشکارا راهنمایی‌اش کنند، وارد دل آدمیان نمی‌شود.»

همین خویشتن‌داری است که راه را برای تفسیرهای گوناگون باز می‌کند؛ گاهی چنان باز که خوانندگان دیدگاه‌های خود را بر متن تحمیل می‌کنند.

گفت‌وگوی ملیانی؛ جمله‌ای که جهان سیاست را تسخیر کرد

مشهورترین بخش تاریخ توسیدید، و همان بخشی که هنوز در کلاس‌های دانشگاه و نشست‌های سیاسی نقل می‌شود، گفت‌وگوی ملیانی یا ملیان دایالوگ (Melian Dialogue) است. این رخداد در سال ۴۱۶ پیش از میلاد، یعنی بیش از نیمه جنگ، روی داد. آتنی‌ها به جزیره بی‌طرف ملوس (Melos) لشکر کشیدند تا مردم آن را وادار کنند زیر فرمان آتن بروند.

پیش از محاصره، نمایندگانی بی‌نام از دو شهر برای مذاکره دیدار کردند. آتنی‌ها در آنجا جمله مشهور را می‌گویند: «نیرومندان آنچه می‌توانند می‌کنند و ضعیفان آنچه باید، تحمل می‌کنند.»

اما یک نکته زبانی مهم در اینجا وجود دارد. ترجمه رایج این جمله تهدیدآمیزتر از فعل یونانی συγχωρέω است. ترجمه دقیق‌تر می‌تواند چنین باشد: «برتران آنچه می‌توانند می‌کنند و ضعیفان تسلیم می‌شوند» یا «کنار می‌آیند». شاید همین تفاوت ترجمه باعث شده بسیاری تصور کنند آتنی‌ها می‌گویند «حق با زور است.»

اما سخن واقعی آتنی‌ها اندکی پیچیده‌تر است. آن‌ها نمی‌گویند زور، عدالت می‌آفریند؛ بلکه می‌گویند زبان عدالت فقط در مذاکره میان طرف‌هایی با قدرت نسبتا برابر جای دارد. میان آتن قدرتمند و ملوس ضعیف، ملیانی‌ها باید در برابر منافع آتن تسلیم شوند. بنابراین جمله آتنی‌ها هرچند تهدیدآمیز است، هم‌زمان دعوتی هم هست: بی‌پرده حرف بزنید، بدون تظاهر اخلاقی.

خودفریبی ملیانی‌ها؛ امید به خدایان و اسپارت

ملیانی‌ها پیشنهاد آتنی‌ها برای یافتن نقطه مشترک بر پایه منافع را رد می‌کنند. البته ما صدای مردم ملوس را نمی‌شنویم؛ فقط سخن فرمانروایان الیگارشیک آن‌ها را می‌شنویم. این حاکمان اعلام می‌کنند که ملیانی‌ها با آتنی‌هایی بسیار قدرتمندتر خواهند جنگید، در حالی که آتنی‌ها فقط می‌خواستند ملوس به متحد خراج‌گزار آتن تبدیل شود و با پول و کشتی به امپراتوری آتنی کمک کند.

ملیانی‌ها حتی به نظر می‌رسد انتظار پیروزی دارند؛ زیرا باور دارند هم خدایان به آنان کمک خواهند کرد، چون مردمانی عادل‌اند، و هم اسپارتی‌ها به یاری‌شان خواهند آمد، چون ملوس مستعمره اسپارت است. آنان می‌گویند: «ما اعتماد داریم که خدایان بختی همانند شما به ما خواهند داد، زیرا ما مردمانی عادل‌ایم که علیه مردمانی ناعادل می‌جنگیم، و آنچه در قدرت کم داریم، با اتحاد با اسپارتی‌ها جبران خواهد شد؛ آنان اگر فقط از شرم هم باشد، ناچارند به یاری خویشاوندان خود بیایند.»

آتنی‌ها پاسخ می‌دهند که نه طبیعت، نه خدایان و نه اسپارتی‌ها آنان را نجات نخواهند داد: «همان‌قدر که بیشتر بر اسپارتی‌ها، بخت خود و امیدهایتان به عدالت تکیه کرده‌اید، به همان اندازه کامل‌تر فریب خواهید خورد.»

و ملیانی‌ها فریب خوردند. آتنی‌ها جزیره را نابود کردند، همه مردان را کشتند و زنان و کودکان را به بردگی گرفتند.

آیا فاجعه سیسیل مجازات ملوس بود؟

آتنی‌ها خیلی زود خود به سرنوشتی مشابه دچار شدند. کمتر از شش ماه پس از کشتار ملوس، آتن لشکرکشی بزرگی به سیسیل (Sicily) آغاز کرد؛ لشکرکشی‌ای که به نابودی کامل نیروهای آتنی انجامید. حدود ۴۰ هزار مرد، به اندازه جمعیت یک شهر کامل، از بین رفتند.

بسیاری از خوانندگان این شکست را نوعی مجازات برای نابودی ملوس دیده‌اند. اما توسیدید، در یکی از معدود داوری‌های مستقیم خود درباره جنگ، نتیجه آن را نه به یک نبرد خاص، حتی نه به لشکرکشی سیسیل، و نه فقط به امپراتوری‌طلبی آتن نسبت می‌دهد.

به شکل گسترده‌تر، پاسخ آتنی‌ها به ملیانی‌ها در جهان توسیدید بی‌اعتبار نمی‌شود. هیچ چیز در کتاب او ادعای مرکزی آتنی‌ها را کاملا رد نمی‌کند: قدرتمندان در موقعیت بهتری برای تحمیل خواست‌های خود هستند و ضعیفان اگر این واقعیت را نادیده بگیرند، به خطر می‌افتند. هر شهر تا جایی که قدرتش اجازه دهد فرمان می‌راند.

پرسش اصلی این نیست که آیا شهرها قدرت‌طلب‌اند یا نه. پرسش این است: آیا هیچ شهری می‌تواند بدون توهم، عاقلانه قدرت‌ورزی کند؟

آتنی‌ها از نابودی ملوس چه به دست آوردند، جز بدنامی؟ چرا فرمانروایان ملیانی اجازه ندادند آتنی‌ها با مردم سخن بگویند؟ چرا وقتی فقط باید خراج می‌پرداختند، راه نابودی خود را انتخاب کردند؟ اندوه گفت‌وگوی ملیانی برای توسیدید دقیقا در خودفریبی هر دو طرف است: هم ملیانی‌ها و هم آتنی‌ها.

عدالت‌خواهی و فریب؛ اسپارت به‌عنوان نمونه

ملیانی‌ها تنها نمونه یک پدیده روان‌شناختی بزرگ‌تر در کتاب توسیدید هستند: در زمان جنگ، دلبستگی پرشور به عدالت می‌تواند با توهم همراه شود. در روایت توسیدید، «عادلان» خودفریب‌اند؛ هم چون فکر می‌کنند به سبب عادل بودنشان کامیاب خواهند شد، و هم چون میزان وفاداری خود به عدالت را بیش از حد برآورد می‌کنند.

اسپارت نمونه روشن این مسئله است. اسپارتی‌ها و متحدانشان بر عادلانه بودن جنگ خود علیه آتن تاکید می‌کنند. از دید آنان، امپراتوری آتن شهرهای تابع را به بردگی کشانده، زیرا این شهرها مجبورند به آتن خراج و کشتی بدهند. در مقابل، اسپارتی‌ها خود را «آزادکنندگان هلاس» می‌نامند.

اما این زبان عدالت، انگیزه واقعی اسپارت را پنهان می‌کند؛ انگیزه‌ای که توسیدید آشکارش می‌سازد. او درباره تصمیم اسپارت برای اعلان جنگ می‌نویسد: «اسپارتی‌ها رای دادند که پیمان شکسته شده و جنگ باید اعلام شود، نه چندان به این دلیل که با استدلال‌های متحدان قانع شده بودند، بلکه چون از رشد قدرت آتنی‌ها می‌ترسیدند.»

اسپارتی‌ها بی‌عدالتی آتنی‌ها را محکوم می‌کردند و آزادی همه شهرهای یونانی را فریاد می‌زدند، اما در واقع چون سلطه خود بر پلوپونز را در خطر می‌دیدند، وارد جنگ شدند. حتی زمانی که به جنگ رای دادند و آماده حمله به آتیکا (Attica) شدند، از نظر اسمی هنوز با آتنی‌ها در پیمان بودند. روشن است که برای آنان شکستن پیمان کمتر مهم بود تا حفظ منافعشان؛ هرچند برای توجیه، تاکید می‌کردند که آتنی‌ها پیمان را شکسته‌اند.

جنایت‌های اسپارت؛ عدالت‌خواهی یا میل به مجازات؟

اسپارتی‌ها برخی از بدترین خشونت‌های گزارش‌شده در کتاب توسیدید را مرتکب شدند. در آغاز جنگ، همه ملوانانی را که نزدیک پلوپونز گرفتار می‌کردند، حتی اگر از شهرهای بی‌طرف بودند، می‌کشتند.

در سال ۴۲۷ پیش از میلاد، حدود ۲۰۰ پلاته‌ای را اعدام کردند و شهر پلاته‌آ (Plataea) را برای رضایت متحد راهبردی خود، تبس (Thebes)، با خاک یکسان کردند. در سال ۴۱۷ پیش از میلاد، شهر هیسیای (Hysiae) را نابود کردند، همه مردان را کشتند و زنان و کودکان را به بردگی گرفتند.

شاید فجیع‌ترین نمونه، کشتار بردگان هلوت (Helots) خود اسپارت در سال ۴۲۵ پیش از میلاد باشد. هلوت‌ها مسینی‌ها و لاکونی‌هایی بودند، یعنی مردمان همسایه در پلوپونز، که اسپارتی‌ها آنان را به‌صورت جمعی به بردگی کشیده بودند. اسپارتی‌ها از هلوت‌ها خواستند کسانی را که با شجاعت بیشتری برای اسپارت جنگیده بودند انتخاب کنند. ۲۰۰۰ نفر انتخاب شدند، با وعده آزادی. توسیدید می‌نویسد: «اما اسپارتی‌ها اندکی بعد آنان را از میان برداشتند و هیچ‌کس هرگز ندانست هر یک چگونه مرد.»

در بهترین حالت، اسپارتی‌ها ریاکارند: از عدالت و آزادی سخن می‌گویند، اما در عمل از ترس و منافع خود پیروی می‌کنند. اما حقیقت پیچیده‌تر و بدتر است. آنان واقعا با شور عدالت حرکت می‌کنند، اما این شور وقتی به مجازات می‌رسد، سوزان و خطرناک می‌شود. هر کس منافع شهر را تهدید کند، حتی بهترین بردگانشان که تنها گناهشان برتری و شایستگی است، سزاوار خشم اسپارت می‌شود.

خودفریبی اسپارتی‌ها در این است که نمی‌فهمند شور عدالت در آنان به ذائقه‌ای هیولاوار برای مجازات تبدیل شده است. جنایت‌های اسپارت بسیار کمتر از سرنوشت ملوس توجه گرفته‌اند، تا حدی چون اسپارتی‌ها جنایت‌های خود را بدون جلوه‌گری بلاغی مشهور یا بدنام آتنی‌ها انجام دادند.

خودفریبی آتن؛ واقع‌گرایی‌ای که خودش را نمی‌بیند

در نگاه نخست، شاید آتنی‌ها خودفریب به نظر نرسند. آنان درباره ضعف عدالت در مناسبات میان شهرها صریح سخن می‌گویند و از گفتن آن به دیگران خجالت نمی‌کشند.

در کنفرانسی در اسپارت پیش از آغاز جنگ، فرستادگان آتن دفاعی سه‌گانه از امپراتوری آتنی ارائه می‌کنند:

  1. احساسات انسانی، به‌ویژه ترس، و نیز میل به افتخار و سود، شهرها را وادار می‌کند تا حد قدرت خود فرمان برانند.
  2. تجربه این تصویر از روان انسان را تایید می‌کند. فقط شهرهای ضعیف به عدالت متوسل می‌شوند؛ قدرتمندان عمل می‌کنند و تا جایی که بتوانند منافع خود را تامین می‌کنند.
  3. چون طبیعت انسان و تجربه، شهرها را به سلطه‌جویی سوق می‌دهد، هیچ شهری را نباید به خاطر چنین رفتاری سرزنش کرد. ضرورت، امپراتوری آتن را تبرئه می‌کند.

اما توسیدید توهم آتنی‌ها را کمتر از اسپارتی‌ها افشا نمی‌کند. اگر آتنی‌ها ضعف عدالت میان شهرها را می‌فهمند، قدرت عقل، از جمله عقل خودشان را بیش از حد برآورد می‌کنند.

آنان بودند که بر گفت‌وگو با نخبگان ملیانی اصرار کردند و اشتباها اعتماد داشتند که می‌توانند ملیانی‌ها را به پذیرش فرمان آتن قانع کنند. وقتی در پایان جزیره را نابود کردند، به ملیانی‌ها درس ضعف عدالت دادند، اما خود دو خطای جدی کردند: منابعی را که ملوس می‌توانست در اختیار امپراتوری‌شان بگذارد از دست دادند؛ و کشتار مردم ملوس اعتبارشان را به‌عنوان متحد مردم در شهرهای الیگارشیک مخدوش کرد.

آتنی‌ها بیشتر دنبال پیروزی بودند یا اثبات باهوشی خود؟

در کنفرانس جنگی اسپارت نیز شرح موضع آتن نه‌تنها اسپارتی‌ها را از اعلان جنگ منصرف نکرد، بلکه گویی برای خشمگین کردنشان طراحی شده بود. بارها در کتاب توسیدید، آتنی‌ها دشمنان خود را در میز مذاکره با زبان تند و تحقیرآمیز می‌کوبند.

پرسش این است: آیا آتنی‌ها بیشتر به تحقق اهداف راهبردی خود اهمیت می‌دادند یا به اثبات زیرکی‌شان؟

برای آنان کافی نبود که خواسته‌هایشان را عملی کنند؛ می‌خواستند شهرهای دیگر نیز حقیقت جهان‌بینی‌شان را تصدیق کنند. اما اگر این جهان‌بینی واقعا درست بود، نیازی نداشت دیگران آن را بفهمند یا بپذیرند. فتح خاموش به همان اندازه، و حتی بیشتر، کارآمد بود؛ چون بی‌دلیل کسانی را که تسلیمشان برای آتن سودمند بود، آزرده نمی‌کرد.

سیسیل؛ وقتی شهر عاقل تصمیمی غیرعاقلانه می‌گیرد

با همه واقع‌گرایی پرادعای آتنی‌ها، حتی وقتی بحثشان بر واقعیت‌های مادی متمرکز است، تصمیم‌های بد می‌گیرند یا انگیزه‌های خود را نمی‌فهمند.

نمونه مهم، تصمیم آتنی‌ها برای حمله به سیسیل تحت تاثیر آلکیبیادس (Alcibiades)، سیاستمدار کاریزماتیک، است. در این تصمیم، شگفت‌آور است که بحث اندکی درباره ارزش راهبردی واقعی این اقدام دوردست وجود دارد. شهروندان آتن به دلایل شخصی و روانی مختلف رای می‌دهند: مردان مسن‌تر فرصت پیروزی نیابتی می‌بینند؛ جوانان به دنبال افتخار و ماجراجویی‌اند و چندان از مرگ نمی‌ترسند.

با این حال، گویی خود آتنی‌ها هم به داوری‌شان اعتماد ندارند؛ زیرا نیکیاس (Nicias)، مردی محتاط، را در راس لشکرکشی قرار می‌دهند، انگار میانه‌روی شخصی او می‌تواند هدف‌های نامیانه‌روانه آنان را متعادل کند. نتیجه این ناسازگاری، فاجعه بود.

پریکلس، امپراتوری و خاطره‌ای که توسیدید ساخت

بدفهمی آتنی‌ها حتی به ماهیت امپراتوری‌شان نیز گسترش می‌یابد. پریکلس (Pericles)، برجسته‌ترین سیاستمدار آتنی، اذعان می‌کند که امپراتوری آتن «مانند نوعی استبداد» است. اما این را فقط در آخرین سخنرانی خود پیش از مرگ می‌گوید، آن هم زمانی که طاعون شهر را دربر گرفته است.

حتی در همان شرایط نیز نمی‌تواند آتنی‌ها را از امید به شکوه بازدارد. او ادعا می‌کند حتی اگر آتن شکست بخورد، به خاطر فرمانروایی بر یونانیانی بیش از هر شهر دیگر، در یادها خواهد ماند.

از یک جهت، پریکلس اشتباه نمی‌کرد: ما هنوز کارهای آتنی‌ها را به یاد می‌آوریم. اما این یادآوری بیش از آنکه مدیون پریکلس باشد، مدیون توسیدید است. پریکلس شاعرانه می‌گوید: «قهرمانان سراسر زمین را آرامگاه خود دارند.» اما توسیدید پایان لشکرکشی سیسیل را چنین نشان می‌دهد: آتنی‌ها مردگان دفن‌نشده و زخمیان را پشت سر می‌گذارند، در رود آسیناروس (Assinarus) خون خود را می‌نوشند و در معادن بدبوی سیراکوز (Syracuse) با خواری می‌میرند.

پریکلس به هم‌وطنانش وعده «یادمان‌های فناناپذیر» می‌دهد؛ توسیدید اما تاریخ بسیار مبهم‌تر و تلخ‌تر خود را از جنگ برای ما باقی می‌گذارد.

درس معاصر توسیدید؛ خطر واقع‌گرایی نمایشی

توسیدید در جنگ پلوپونزی چیزی دید که آن را «استادی خشن» می‌نامد؛ استادی که «شخصیت بیشتر انسان‌ها را تا سطح بخت و سرنوشتشان پایین می‌آورد.»

در نگاه به درگیری‌های کنونی جهان، که پیامدهای هرچه شدیدتری برای اقتصاد جهانی دارد، می‌توان الگویی آشنا دید: کسانی که جنگ را آغاز کردند، انتظار موفقیتی بزرگ با هزینه‌ای اندک داشتند. زبان تند و سخت‌گیرانه‌ای که در آغاز همراه آن بود، بازتاب همین انتظارها بود، نه فهمی واقعی از رخدادها.

این نوع واقع‌گرایی نمایشی یا شبه‌واقع‌گرایی، اغلب خود گوینده را از منطق سخت ادعاهایش درباره زندگی سیاسی معاف می‌کند. یعنی فرد درباره جهان به زبان قدرت و ضرورت سخن می‌گوید، اما خود را در معرض همان ضرورت‌ها و هزینه‌ها نمی‌بیند.

در سوی دیگر، کسانی نیز پیوسته افول قدرت را مانند مجازاتی کیهانی برای تجاوزهای مکررش علیه کشورهای دیگر پیش‌بینی می‌کنند. افول در بازه زمانی بسیار بلند شاید اجتناب‌ناپذیر باشد، اما اعلام‌های مکرر آن نیز می‌تواند نوعی آرزواندیشی برای جهانی عادل باشد؛ جهانی که در آن بی‌عدالتی ناگزیر به کیفر خود می‌رسد.

پس از اشاره به توسیدید، کارنی از همبستگی «قدرت‌های میانی» سخن گفت؛ سخنی ظاهرا سخت‌ذهنانه، اما از نظر تحلیل واقعی قدرت تا حدی مبهم. چقدر مطمئنیم این دولت‌ها واقعا قدرت میانی‌اند، نه قدرت‌های کوچک؟ ظرفیت‌های تجمیع‌شده آن‌ها واقعا به چه میزان می‌رسد؟

این همان نوع پرسشی است که توسیدید ما را وادار می‌کند بپرسیم: نه اینکه فقط چه چیزی عادلانه است یا چه چیزی قدرتمندانه، بلکه اینکه آیا کنشگران سیاسی خود را همان‌گونه که هستند می‌بینند یا نه.

خودفریبی؛ نخ تسبیح تاریخ توسیدید

در سراسر جنگ پلوپونزی، جهان هلنی با همین خودفریبی آکنده است.

آتنی‌ها درباره توان واقعی خود برای فرمانروایی بر دیگر یونانیان فریب می‌خورند؛ به‌ویژه درباره قدرت عقلشان برای کنترل رویدادها و اقناع دیگران. حتی آن‌قدر پیش می‌روند که درباره چگونگی یاد شدن کارهایشان از سوی مغلوبان نیز خود را فریب می‌دهند.

اسپارتی‌ها درباره عادلانه بودن آرمان خود فریب می‌خورند، حتی زمانی که خود آشکارا بی‌عدالتی می‌کنند.

ملیانی‌ها نیز خود را فریب می‌دهند که چون در برابر مهاجمی قوی‌تر آرمانی عادلانه دارند، یا خدایان یا متحدان اسپارتی‌شان آنان را نجات خواهند داد.

در مقابل، نیچه بالاترین ستایش را نثار توسیدید می‌کند، به خاطر «اراده بی‌قیدوشرط او برای فریب ندادن خود». توسیدید جهان را همان‌گونه که هست می‌بیند و نمی‌کوشد در آن تاییدی برای باورهای از پیش موجود خود پیدا کند.

خودشناسی توسیدید فاصله میان او و ما را تعریف می‌کند؛ فاصله‌ای که فقط زمانی نیست، بلکه روان‌شناختی است. از همین رو طنز تلخی در این واقعیت وجود دارد که بسیاری با اعتمادبه‌نفس بیشتر و خودآگاهی کمتر، اهداف خود را بر اثری تحمیل می‌کنند که دقیقا درباره ظرفیت عظیم انسان برای خودفریبی نوشته شده است.

توسیدید نه واعظ قدرت است، نه مبلغ عدالت ساده‌دلانه

توسیدید را نمی‌توان به یک شعار سیاسی تقلیل داد. او نه صرفا می‌گوید «زور حق می‌آورد» و نه وعده می‌دهد عدالت همیشه پیروز می‌شود. پیام پیچیده‌تر و آزاردهنده‌تر او این است که هم قدرت و هم عدالت می‌توانند انسان را فریب دهند.

قدرتمندان ممکن است گمان کنند چون واقعیت قدرت را می‌فهمند، پس از خطا مصون‌اند. ضعیفان و عدالت‌خواهان نیز ممکن است تصور کنند عادل بودنشان خودبه‌خود نجاتشان خواهد داد. اسپارت با زبان عدالت جنایت می‌کند؛ آتن با زبان واقع‌گرایی تصمیم‌های غیرعاقلانه می‌گیرد؛ ملوس با امید به خدایان و متحدان نابود می‌شود.

اهمیت ماندگار تاریخ جنگ پلوپونزی در همین است: توسیدید به ما یادآوری می‌کند خطرناک‌ترین لحظه سیاست شاید زمانی باشد که یک دولت، یک رهبر یا یک ملت کاملا مطمئن است که جهان را همان‌گونه که هست می‌بیند. واقع‌گرایی بدون خودشناسی می‌تواند فقط نام دیگری برای توهم باشد؛ همان‌طور که عدالت‌خواهی بدون تحلیل قدرت می‌تواند به فاجعه بینجامد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا