جرمی سالنیه: پاتریک استوارت «Green Room» را از تعطیلی نجات داد
کارگردان فیلم در بزرگداشت استوارت توضیح داد که پذیرش نقش رهبر یک گروه نئونازی از سوی این بازیگر، چگونه پروژهای در آستانه توقف را دوباره به جریان انداخت.

برای جرمی سالنیه، حضور پاتریک استوارت در «Green Room» فقط یک انتخاب بازیگر درخشان نبود؛ همان اتفاقی بود که اجازه داد فیلم اصلاً ساخته شود. نویسنده و کارگردان این تریلر محصول ۲۰۱۵، بیش از یک دهه بعد، در نمایشی از فیلم از بازیگری قدردانی کرد که به گفته او، درست زمانی از راه رسید که گروه سازنده احتمال جمعکردن دکورها و تعطیلی پروژه را جدی میدانست.
سالنیه در این اکران که روز جمعه، یک روز پس از انتشار خبر درگذشت استوارت در ۸۶سالگی برگزار شد، سخنانش را با اندوهی بیپرده آغاز کرد: «چه کسی از اینکه دیروز پاتریک استوارت را از دست دادیم، حسابی داغان است؟ من. آمده بودم اینجا بیخجالت برای “Slayground” تبلیغ کنم، اما بهجایش میخواهم از پاتریک استوارت بگویم. او هیچ نیازی نداشت در این فیلم بازی کند. کلی فرصت دیگر پیش رویش بود.»
به گفته سالنیه، پروژه شرکت ای۲۴ به مرحلهای رسیده بود که دیگر راه برگشت آسانی نداشت، اما هنوز بازیگری برای نقش دارسی بنکر، رهبر گروه اسکینهدهای نئونازی، پیدا نشده بود. او وضعیت آن روزها را اینطور توصیف کرد: «بدجوری به دردسر افتاده بودیم و چیزی نمانده بود کار را تعطیل کنیم.»
درست در همان مقطع، استوارت به شکلی غیرمنتظره به فیلم علاقه نشان داد. حدود یک هفته بعد، سالنیه با او تلفنی صحبت میکرد؛ در حالی که تا پیش از آن فکر میکرد شاید ناچار شوند دکورها را برچینند و کل فیلم را کنار بگذارند.
سالنیه با لحنی آمیخته به شوخی و قدردانی گفت: «یکدفعه این آدم از راه رسید؛ کسی که خیلی بالاتر از سطح و اندازه کار ما بود. شیرجه زد وسط این فیلم دربوداغان ما، نجاتمان داد و گفت بله. فیلم همان لحظه چراغ سبز گرفت و کار جلو رفت. از او ممنونم که این ریسک را پذیرفت و باعث شد “Green Room” واقعاً ساخته شود.»
تأثیر آن تصمیم، از نگاه سالنیه، به سرنوشت یک فیلم محدود نمیشود. او استوارت را «دلیل اینکه هنوز میتوانم فیلم بسازم» خواند و از او بهعنوان انسانی «واقعاً دوستداشتنی، یک جنتلمن تمامعیار و همراهی مهربان و راهنما برای همه بازیگران» یاد کرد.
یکی از خاطراتی که سالنیه تعریف کرد، به درخواست کوچک استوارت در صحنه فیلمبرداری مربوط میشد. بازیگر به او گفته بود میخواهد چیزی به صحنه اضافه کند؛ جملهای که در ابتدا برای کارگردان نگرانکننده به نظر رسیده بود.
سالنیه گفت: «پرسیدم: “چی میخواهی اضافه کنی، پاتریک؟” گفت: “در این بخش صحنه، وقتی دوربین از آنجا میآید، دوست دارم بگویم: لعنتی!” گفتم: “بعدش؟” گفت: “فقط همین.” گفتم: “اجازه صادر شد، قربان!”»
همین گفتوگوی کوتاه برای سالنیه نشانهای از تفاهم عمیقشان بود: «فهمیدم کاملاً با فیلم، زیباییشناسیاش، هدفش و با من بهعنوان فیلمساز همراه است. حس واقعاً زیبایی بود.»
او از تماشاگران خواست وقتی آن ناسزا را در فیلم میشنوند، با صدای بلند استوارت را تشویق کنند؛ اما بلافاصله نکتهای را اضافه کرد که با استقبال حاضران روبهرو شد: «البته پاتریک حتماً میخواست این را روشن کنم: هر کاری میکنید، طرف نازیها را نگیرید.»
خاطره سالنیه، فاصله میان شخصیت تهدیدآمیز استوارت روی پرده و رفتار حمایتگر او پشت دوربین را برجسته میکند. برای این کارگردان، میراث آن همکاری تنها یک نقش بهیادماندنی نیست؛ اعتماد بازیگری بزرگ به فیلمی کوچک است، درست در لحظهای که چنین اعتمادی میتوانست سرنوشت پروژه و مسیر سازندهاش را تغییر دهد.





