خانههای «همنت»؛ معماریای که اندوه، عشق و زندگی شکسپیر را روایت میکند

فیونا کرامبی (Fiona Crombie) با یک مأموریت روشن کارش را آغاز کرد. او میگوید: «اولین کاری که بعد از گرفتن این شغل انجام دادم، این بود که رفتم و خانه واقعی را دیدم.» شغلی که از آن حرف میزند، طراحی صحنه (Production Designer) فیلم جدید «همنت» («Hamnet») بود؛ و خانهای که به دیدنش رفت، همان خانه خیابان هنلی (Henley Street) در شهر استراتفورد-آپان-ایون (Stratford-upon-Avon) بود؛ جایی که ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) در سال ۱۵۶۴ به دنیا آمد، دوران کودکیاش را گذراند و بعدها همراه همسرش آن هتوی (Anne Hathaway) و سه فرزندشان در آن زندگی کرد. این خانه قرار بود بخش حیاتی و تعیینکنندهای از کار کرامبی باشد.
فیلم «همنت» اقتباسی است از رمان مشهور مگی اوفارل (Maggie O’Farrell) که روایتی داستانیشده از مرگ فرزند خردسال خانواده شکسپیر، همنت (Hamnet)، ارائه میدهد. این فیلم اندوهبار و تأثیرگذار، با بازی پل مسکال (Paul Mescal) در نقش شکسپیر و جسی باکلی (Jessie Buckley) در نقش همسرش که در فیلم «اگنس» (Agnes) نامیده میشود، ساخته شده است. کارگردانی و نگارش مشترک فیلم بر عهده کلوئی ژائو (Chloé Zhao)، برنده جایزه اسکار است. «همنت» با استقبال منتقدان روبهرو شده و توجه جدی فصل جوایز را به خود جلب کرده است؛ مجله «ورایتی» آن را «زیبا و رادیکال» توصیف کرده است.
با این حال، همانقدر که بازیگران در قدرت تأثیرگذاری فیلم نقش دارند، خانههایی که خانواده شکسپیر در آنها زندگی میکنند نیز اهمیت دارند: نخست، خانهای گرم و خانوادگی؛ و سپس خانهای بزرگتر ــ که متأسفانه امروزه دیگر وجود ندارد ــ و نماد موفقیت شکسپیر است، اما هرگز حس کاملبودن را منتقل نمیکند. در فیلم، بارها به این ایده اشاره میشود که «مالکیت خانه و زمین» نشانه «به جایی رسیدن» آنهاست، اما این موفقیت، خلأ عاطفی ایجادشده پس از مرگ همنت را پر نمیکند.
معماری بهمثابه آینه زندگی

اما ساختمانها در «همنت» فقط بازتابدهنده جایگاه اجتماعی شخصیتها نیستند؛ آنها تجربههای درونی و شخصی خانواده را نیز منعکس میکنند. کرامبی میگوید: «حسوحال معماری برای من حیاتی بود. سقفهای کوتاه و شومینههای عظیمی که عملاً میشد داخلشان نشست. این ساختمانها آنقدر سنگین و فشردهاند که مدام تصور میکردم میتوانم ویل را ببینم که در چارچوب درها گیر افتاده، و انگار تخیلش زیر وزن سقفها فشرده میشود.»
طراحی صحنه در این فیلم، وظیفهای فراتر از ساختن فضا دارد؛ این طراحی باید گرمای خانواده، صمیمیت آنها در زمان شیوع طاعون در اروپا، و سپس فاصله عاطفیای را که پس از مرگ همنت میانشان ایجاد میشود، به تماشاگر منتقل کند. کرامبی میگوید: «از همان اولین بار که فیلمنامه را خواندم، احساس کردم وظیفه اصلی من این است که تماشاگر را به این خانواده نزدیک کنم و آنها را قابل لمس و قابلدرک نشان دهم، با وجود اینکه داستان در قرنها قبل میگذرد و زندگیشان کاملاً با امروز فرق دارد.»
او تأکید میکند که دغدغههای انسانی تغییری نکردهاند: «ما هنوز هم به یک شکل عشق میورزیم، به یک شکل پدر و مادر میشویم و غم و فقدان را به همان شکل تجربه میکنیم.» به همین دلیل، او اصرار داشت دنیایی بسازد که کاملاً اصیل و بهدور از تصنع به نظر برسد؛ هرچند سینما ذاتاً رسانهای مصنوعی است. خانه اصلی خانواده در مدت فقط ۹ هفته ساخته شد؛ با این واقعیت که در اصل از تختهچوب چندلایه و ورقهای آجری شکل گرفته بود.
بازآفرینی خانه شکسپیر؛ واقعیت یا بازسازی؟

جالب اینجاست که خانهای که در فیلم بهجای خانه خیابان هنلی استفاده شده، در واقع در استراتفورد-آپان-ایون قرار نداشت، بلکه در مرز ولز و انگلستان واقع شده بود. معماری تودور بیرونی این بنا محافظتشده بود، اما فضای داخلی آن بازسازی مدرن شده بود؛ بنابراین کرامبی و تیمش مجبور بودند تمام نشانههای مدرن را پنهان کنند.
علاوه بر این، آنها بخشهای دیگری را نیز از صفر ساختند: اتاقی که نخستینبار شکسپیر دیده میشود و از پشت پنجره اگنس را میبیند؛ باغهای اطراف خانهها (به گفته کرامبی، «در پنج روز سههزار گیاه کاشتیم»)؛ اتاق زیرشیروانی مثلثیشکل محل خواب کودکان؛ تئاتر اصلی گلوب؛ و آپارتمان شکسپیر در لندن.
کرامبی میگوید: «واقعاً باید کلوئی را قانع میکردم که میتوانم خانه خانواده را بسازم و کاملاً واقعی از آب دربیاید. او نگران بود که چیزی مصنوعی به نظر برسد.» به همین دلیل، تمام دکورهایی که ساخته شدند، از صداقت و واقعنمایی برخوردارند و در کنار لباسها، فیلمبرداری، صدا و سادگی بازیها به فیلم خدمت میکنند.
جهان احساسی و معنوی فیلم
خود کلوئی ژائو نیز تأکید میکند که همکاری با کرامبی فقط به ساخت فضای فیزیکی محدود نبوده است. او میگوید: «فیونا از همان ابتدای کار و در زمان نگارش فیلمنامه کنار من بود. اولین مجموعه تصاویر الهامبخش او دریچه بصری من به این جهان شد و حتی ایدههایی برای فیلمنامه به من داد که قبلش نداشتم.»
سفرهای مشترک آنها به جنگلها و لوکیشنها، به شکلگیری تمها و نمادهای مهم فیلم کمک کرد. ژائو میگوید: «او نهفقط جهان فیزیکی، بلکه جهان احساسی و معنوی فیلم را هم ساخت.» از تئاتر گلوب گرفته تا لکه کمرنگ شرابی روی دیوار ــ که در داستان از شکستن لیوان توسط پدر شکسپیر در یک انفجار خشونتآمیز بهجا مانده ــ همه جزئیاتی بودند که کرامبی با وسواس خلق کرد. این فضا آنقدر ملموس بود که عوامل میتوانستند آن را لمس کنند، بویش کنند و حتی حضورش را «در استخوانهایشان» احساس کنند.
خانهای که باید «زندگیشده» به نظر برسد

با وجود این موفقیت، کار آسانی در پیش نبود. کرامبی میگوید بزرگترین چالش او این بود که خانهها «زندگیشده» به نظر برسند. «ما همیشه اشیای خاصی انتخاب میکردیم؛ اگر چیزی ترک خورده، شکسته یا تعمیر شده بود، برای خانه ما مناسب بود. همه چیز باید حسی از تاریخی میداشت که قبل از داستان ما وجود داشته است.»
برای این منظور، از پارچههای قدیمی و تیرهای چوب بلوط بازیافتی از فرانسه استفاده شد تا زمان، مکان و شرایط زندگی شخصیتها بهدرستی منتقل شود. به گفته کرامبی: «هدفم این بود که تماشاگر احساس کند این خانه میتواند در همان جادهای باشد که خود او یا خانوادهاش زندگی میکنند. تمرکز ما روی لحظات عادی زندگی روزمره بود؛ لحظاتی که وقتی از هم میپاشند، عمیقاً دردناک میشوند.»
انسجام؛ کلید باورپذیری جهان «همنت»
شاید مهمترین نکته این باشد که تمام مکانهای فیلم حس تعلق به یک جهان واحد را دارند. اگنس ممکن است در فضای باز و طبیعت آرامش بیشتری داشته باشد و ویل شاید آرامش خود را در شلوغی یک تئاتر پیدا کند، اما همه این فضاها بخشی از یک دنیا هستند؛ دنیایی که باید دوباره ساخته میشد تا جان بگیرد.
کرامبی در پایان میگوید: «به این انسجام افتخار میکنم، و خوشحالم که هر صحنه معنا و احساس خاص خودش را دارد. مردم واقعاً باورشان میشود که این مکانها واقعیاند. آنقدر از من پرسیدهاند ‘آیا این گلوب واقعی است؟’ که میدانم به چیزی که میخواستم برسم، رسیدهام.»
در «همنت»، معماری و طراحی صحنه فقط پسزمینه نیستند؛ آنها راوی خاموش اندوه، عشق، فقدان و انسانبودن خانوادهای هستند که قرنها پیش زندگی کردهاند، اما احساساتشان هنوز به امروز ما پیوند خورده است.





