«رزها» (The Roses)؛ عاشقانهای باشکوه که آرامآرام به میدان جنگی تلخ و گزنده بدل میشود

«رزها» (The Roses) ساخته جی روچ، بازآفرینی تازهای از رمان «جنگ رزها» اثر وارن آدلر و بهنوعی بازتصویری از فیلم مشهور سال ۱۹۸۹ دنی دویتو است. تفاوت اصلی این نسخه با اصل ماجرا، در زاویه نگاه آن نهفته است؛ جایی که روچ با همکاری فیلمنامهنویس برجسته تونی مکنامارا («سوگلی»، «بیچارگان») تصمیم گرفته داستان را نه مستقیماً از دل تلخترین روزهای ازدواج و نزاع بیرحمانه یک زوج، بلکه از نقطه آغاز و «روزهای خوشِ» رابطه شروع کند. این انتخاب جسورانه باعث شده بخش بزرگی از فیلم رنگوبوی یک کمدی-رمانتیک درخشان داشته باشد که بهمرور به تراژدیای تلخ و گزنده میل میکند.
فیلم با صحنهای قابلتوجه آغاز میشود: تئو رز (بندیکت کامبربچ) و آیوی رز (اولیویا کولمن) در جلسه مشاوره زوجدرمانی حضور دارند، جایی که در میانه مشاجرات، آیوی شوهرش را با چاشنی طنز سیاه انگلیسی به شدیدترین الفاظ ممکن خطاب میکند. درمانگر آنها از حجم خصومت میانشان وحشتزده میشود و اعلام میکند رابطهشان قابل ترمیم نیست. اما در دل این کینهتوزی، هر دو ناگهان از شدت خنده ریسه میروند؛ لحظهای که نشان میدهد این رابطه، حتی در اوج آشوب، هنوز شعلهای از حس مشترک را در خود دارد.
فیلم سپس با فلشبک به گذشته میرود تا ماجرای آشنایی این دو را روایت کند. تئو، معمار ناامید از پروژههای بیروح کاری، در میانه یک مهمانی کاری بیروح به آشپزخانه پناه میبرد و ناگهان با آیوی، سرآشپزی لبخندبهلب، روبهرو میشود. گفتوگویی کوتاه، اما پرانرژی، جرقه یک تصمیم عجیب را میزند: مهاجرت ناگهانی به آمریکا برای ساختن زندگیای تازه.
ده سال بعد، آنها در خانهای زیبا در منطقه مِندوسینو، کالیفرنیا (که در واقع در مناظر سرسبز دوون در جنوب غربی انگلیس فیلمبرداری شده) زندگی آرام و موفقی دارند. تئو در کارش پیشرفت کرده، دوقلوهایشان شاد هستند و آیوی زندگیاش را وقف آشپزی کرده است. اما ترکهای ظریفی بر دیوار این زندگی ایدئال پدیدار میشود؛ اختلاف در شیوه فرزندپروری، جاهطلبیهای شغلی متفاوت و آرزوهایی که همراستا نیستند.

تئو پول پسانداز خانه رویاییشان را برای خرید یک رستوران دریایی به نام آیوی خرج میکند تا رویای او را بسازد. موفقیت آیوی سرسامآور میشود و او بهسرعت از یک آشپز خانگی به برند بینالمللی آشپزی بدل میگردد. در همین حال، تازهترین پروژه تئو – موزه عظیم دریانوردی با سازهای شبیه کشتی – در جریان یک طوفان فرو میریزد و اعتبار و رویاهای او نیز همراهش نابود میشوند.
با افزایش فاصله، نقشها جابهجا میشوند: آیوی مدام در حال سفر و گسترش کسبوکارش است و تئو، پدر خانهنشین، تلاش میکند فرزندان را شبیه خود تربیت کند. اختلافات کوچک – از رژیم غذایی بچهها تا مدیریت زمان خانواده – تبدیل به شکافهای عمیق و جدالهای فرساینده میشوند.
جی روچ، که سابقه ساخت کمدیهای موفق («آستین پاورز»، «ملاقات با والدین») را دارد، بخش عمده فیلم را با لحنی گرم، سرشار از موقعیتهای بامزه و لحظات دلنشین بین دو شخصیت اصلی پیش میبرد. مکنامارا نیز با دیالوگنویسی تیز و طنزآلود خود، گفتوگوها را زنده و جذاب میکند.
صحنههایی مثل درگیری بامزه بر سر چند دونات یا حضورشان در یک کلوب تیراندازی با دوستان آمریکایی جالب (اندی سمبرگ، کیت مککینن، زوئی چائو و جیمی دمتریو) لحظههای خندهی بلند را تضمین میکنند. اما همانطور که عنوان اثر یادآور میشود، «جنگ» بالاخره فرا میرسد. نقطه عطف این تغییر لحن، یک مهمانی شام است که با ترکیبی از کمدی و وحشت ساخته شده و به یکی از بهترین سکانسهای کاری هر دو بازیگر اصلی بدل میشود.
از اینجا به بعد، روابط کمکم بیرحمانه و مخرب میشوند. این بخش، نسبت به نسخه ۱۹۸۹، شاید بیش از حد تند و تلخ بهنظر برسد؛ بهویژه که مقدمات پیشین فیلم جهان احساسی نرمتری ساخته و تماشاگر را برای چنین چرخشی آماده نکرده است. همین تضاد لحن باعث شده پایان کار، به جای ایجاد شوک دلپذیر، کمی غریب و حتی بیرحمانه احساس شود.

بدون شک، نقطه اوج فیلم، شیمی فوقالعاده بندیکت کامبربچ و اولیویا کولمن است. هر دو بازیگر در بخشهای کمدی بینقص عمل میکنند و وقتی داستان به بخشهای تلخ و تند میرسد، لایههای پیچیدهتری از شخصیت خود را آشکار میکنند. کولمن بهویژه در نمایش ترکیب ظرافت و قاطعیت آیوی در میدان رقابت حرفهای میدرخشد و کامبربچ نیز آسیبپذیری، خشم فروخورده و حسادت تئو را با ظرافتی کمنظیر مجسم میکند.
نقاط قوت
- پرداخت تازه به داستانی کلاسیک با تمرکز بر روزهای خوش و پیشدرآمد نزاع
- فیلمنامه هوشمندانه و طنزپردازی تیز مکنامارا
- شیمی استثنایی کامبربچ و کولمن
- سکانسهای کمدی خلاقانه و لحظات بامزه زندگی مشترک
- استفاده بجا از لوکیشنهای زیبا و فیلمبرداری چشمنواز
نقاط ضعف
- تغییر لحن ناگهانی و گذار شتابزده به فاز خشن و بیرحمانه
- کمتر شدن شدت «جنگ» در نیمه اول و سپس افراط در تلخی نیمه دوم
- تضاد بین فضای گرم اولیه و پایان سرد و خشونتآمیز که برای بعضی مخاطبان ناخوشایند است
نهایتا «رزها» برخلاف نسخه کلاسیک، ابتدا دل تماشاگر را با عشق و لحظات شیرین گرم میکند و سپس با چرخشی ناگهانی، او را به کام نبردی گزنده و بیرحم میکشاند. جی روچ و تونی مکنامارا با نگاهی تازه به منبع اصلی، اثری ساختهاند که هم در مقام یک کمدی رمانتیک خوشساخت و هم یک تراژدی سیاه قابلتأمل است – هرچند این دو وجه در پیوند با هم گاه پرتنش میشوند.
با بازیهای درخشان، دیالوگهای تیز و طنز موقعیتهای کمنظیر، «رزها» موفق میشود روایت کهنه را به زبانی تازه و با طعمی متفاوت بازگو کند. اما باید آماده باشید: این داستان، هرچند با لبخند شروع میشود، ختمش لزوماً خوشایند نیست.
جمع بندی
امتیاز - ۷٫۳
۷٫۳
متوسط اما جذاب
«رزها» بازآفرینی متفاوتی است که روزهای خوش پیش از «جنگ» را با طنزی دلنشین ترسیم میکند و سپس اسیر چرخشی تلخ و بیرحمانه میشود؛ نمایشی از عشق، غرور و سقوط.





