دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

«رومریا»؛ جستجویی برای پیدا کردن تکه‌های گمشده‌ی هویت

«رومریا» (Romería) یکی از آن فیلم‌هایی است که وقتی تیتراژش تمام می‌شود، انگار از یک سفر طولانی و پرفراز و نشیب برگشته‌اید؛ سفری که نه تنها در جغرافیا، بلکه در اعماق روح یک انسان اتفاق می‌افتد. کارلا سیمون، کارگردان این اثر، با هوشمندی تمام واژه‌ی «رومریا» را که در فرهنگ اسپانیایی به معنای زیارت یا سفر معنوی است، برای توصیف این فیلم انتخاب کرده؛ اما این زیارت، برخلاف تصور سنتی، نه به دنبال یک مکان مقدس، بلکه در جستجوی «خود» و هویت گمشده است. اگر به فیلم‌هایی علاقه دارید که آرام و باوقار، اما عمیق و دردناک وارد حریم خصوصی آدم‌ها می‌شوند، این فیلم قطعاً گزینه‌ای است که باید در لیست تماشای خود قرار دهید.

داستان فیلم در تابستان سال ۲۰۰۴ اتفاق می‌افتد و ما را با مارینا، دختر هجده‌ساله‌ای که نقش او را لوسیا گارسیا با ظرافتی مثال‌زدنی بازی می‌کند، همراه می‌کند. مارینا در آستانه ورود به دانشگاه است و برای تأمین هزینه‌های تحصیل در رشته سینما، به مدارک قانونی نیاز دارد که تنها خانواده پدری‌اش می‌توانند آن‌ها را تأیید کنند. این سفر اداری اما خیلی زود تبدیل به یک کندوکاو شخصی می‌شود. مارینا به شهر ساحلی ویگو در اسپانیا می‌رود تا با خانواده‌ای ملاقات کند که سال‌ها از او پنهان شده بودند. اما چیزی که در انتظار اوست، نه آغوش بازِ خانواده، بلکه دیواری از سکوت، شرم و رازهای سرپوشیده است.

نکته‌ای که تماشای Romería را برای مخاطب جذاب و در عین حال تکان‌دهنده می‌کند، سبک کارگردانی کارلا سیمون است. او استادِ خلق صحنه‌هایی است که حس می‌کنید واقعاً در میان آن جمع خانوادگی هستید. دوربین او مانند یک شاهد بی‌طرف یا شاید یکی از اعضای جوان همان مهمانی‌ها، در میان شلوغی، بحث‌های خانوادگی و خنده‌ها حرکت می‌کند و کوچک‌ترین جزئیات را شکار می‌کند. در این فیلم، مرز میان واقعیت و خاطره گاهی چنان کمرنگ می‌شود که مخاطب هم همراه با مارینا دچار سردرگمی می‌شود. کارگردان با استفاده از سبک مستندگونه و دوربین روی دست، فضایی صمیمی ساخته که باعث می‌شود غریبیِ مارینا در میان خانواده‌اش بیشتر به چشم بیاید.

خانواده پدر مارینا، یعنی «فون»، کسانی هستند که در ظاهر ثروتمند و باکلاس به نظر می‌رسند، اما در لایه‌های زیرین وجودشان با نوعی «نوروئزِ گروهی» (به عبارتی نوعی اضطراب و ترس ناسالم جمعی) درگیرند. آن‌ها به خاطر بیماری ایدزِ پدر مارینا و اعتیاد والدینش، شرم عمیقی دارند. جالب اینجاست که حتی وقتی مارینا با مهربانی وارد می‌شود، پدربزرگش سعی می‌کند با یک پاکت پر از پول، دهان او را ببندد و او را از سر باز کند. این یکی از دردناک‌ترین لحظات فیلم است؛ جایی که می‌بینیم چقدر ساده می‌توان انسانیت را با پول معامله کرد تا سایه گذشته‌های «ننگین» از سرِ خانواده دور بماند. اما مارینا، با همان روحیه و جسارتی که از مادرش به ارث برده، تن به این بازی نمی‌دهد.

شخصیت‌پردازی‌ها در «رومریا» بسیار دقیق و انسانی است. از لوییس، عموی مهربان و خوش‌قلب مارینا که سعی می‌کند قطعات پازل گذشته را برای او کنار هم بگذارد، تا نونو، پسرعموی بازیگوش مارینا که با وجود تفاوت‌هایشان، به نوعی پیوند ناگفته‌ای با هم دارند. تقابل این شخصیت‌ها با مارینا که با دوربین فیلم‌برداری‌اش همه چیز را ثبت می‌کند، نشان‌دهنده تضاد دنیای جدید و نگاهِ کنجکاو او با دنیای کهنه و محافظه‌کار خانواده‌اش است. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک حقیقت ساده—مثل علت مرگ پدر—در روایت‌های مختلف اعضای خانواده تغییر می‌کند و هرکس بر اساس ترس‌ها و پیش‌فرض‌های خودش آن را بازگو می‌کند.

یکی از نقاط قوت Romería، چرخش جسورانه کارگردان به سمت رئالیسم جادویی در نیمه دوم فیلم است. وقتی مارینا در تعقیب یک گربه، به اسکله می‌رسد، سوار قایق می‌شود و به تنهایی به دل دریا می‌زند، فیلم از سطح درام‌های خانوادگی فراتر می‌رود. این سکانس‌ها، که با فلش‌بک‌های دانه‌دار و قدیمی درهم‌آمیخته شده‌اند، به نوعی حکم پل زدن میان دنیای ذهنی مارینا و واقعیت‌های گذشته را دارند. این لحظاتِ رویاگونه، نه برای پیچیده کردن داستان، بلکه برای نشان دادن عمقِ نیاز مارینا به درک والدینش است؛ والدینی که هرگز فرصت نکرد بزرگ شدنِ او را ببیند.

فیلم «رومریا» تنها درباره یک دختر و جستجوی او برای هویت نیست؛ این اثر تاملی است بر زخم‌های بازمانده از بحران ایدز در دهه ۹۰، انگ‌های اجتماعی و هزینه‌ای که سکوت برای خانواده‌ها به همراه دارد. کارلا سیمون به جای قضاوت کردن، سعی می‌کند شرایطی را فراهم کند که ما هم با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کنیم. او می‌پرسد: چقدر از هویت ما را بیولوژی تعیین می‌کند؟ و آیا واقعاً می‌توانیم گذشته را دفن کنیم؟ پایان فیلم شاید به اندازه یک هالیوودِ کلاسیک، «پایان خوش» و سرراستی نداشته باشد، اما به همان اندازه که تلخ است، به همان اندازه هم رهایی‌بخش است.

تماشای Romería تجربه‌ای است که برای مدت‌ها در ذهن باقی می‌ماند. اگر به دنبال فیلمی هستید که بدون شعار دادن، شما را به فکر درباره ریشه‌ها، خانواده و قدرتِ پذیرشِ دردها بیندازد، کار جدید کارلا سیمون دقیقاً همان چیزی است که به آن نیاز دارید. این فیلم با صداقت عریانش، به ما یادآوری می‌کند که حتی در میان جمعیتی شلوغ، گاهی ما تنهاترین آدم‌های روی زمین هستیم و گاهی تنها راه رسیدن به صلحِ درونی، روبرو شدن با سخت‌ترین حقایقی است که دیگران سعی کرده‌اند از ما پنهان کنند. «رومریا» شاید در ابتدا سفری برای یافتنِ پول یا تأییدِ قانونی به نظر برسد، اما در انتها، به زیارتی برای یافتنِ آرامشِ قلبی تبدیل می‌شود که ارزشِ هر دقیقه‌ تماشا را دارد.

امتیاز - ۷٫۸

۷٫۸

امتیاز کاربران: ۴٫۵۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا