دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد مستند «داستان یک عشق سمی»؛ وقتی دروغ جای حقیقت می‌نشیند

تماس هراسان با پلیس، تصاویر دوربین ماموران، موسیقی دلهره‌آور، چند بازسازی تاریک و مجری خبری که از پرونده‌ای «تکان‌دهنده» حرف می‌زند؛ شروع «داستان یک عشق سمی» (A Toxic Love Story) دقیقا همان چیزی است که از یک مستند جنایی نتفلیکس انتظار داریم. این فرمول در سال‌های اخیر آن‌قدر تکرار شده که احتمالا پیش از ظاهرشدن عنوان فیلم هم می‌توانیم حدس بزنیم چه تصاویری در راه‌اند. بااین‌حال، الکساندرا لیسی خیلی زود نشان می‌دهد که پشت این بسته‌بندی آشنا، پرونده‌ای پنهان شده که قرار نیست مطابق انتظار ما پیش برود. هر بار که فکر می‌کنیم قطعات پازل سر جای خود نشسته‌اند، قطعه تازه‌ای پیدا می‌شود که تصویر قبلی را به‌کلی زیر و رو می‌کند.

این مستند ۸۸ دقیقه‌ای به پرونده مشهور «کریگزلیست آناهایم» می‌پردازد؛ ماجرایی واقعی که در ابتدا شبیه داستان آشنای نامزد سابق حسود به نظر می‌رسد، اما به‌تدریج به هزارتویی از هویت‌های جعلی، دروغ‌های عاطفی و دست‌کاری دیجیتال تبدیل می‌شود. لسلی، دوست قدیمی ایان دیاز، در ابتدای فیلم می‌گوید دو آرزو دارد: نخست اینکه هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها رخ نداده بود و دوم اینکه همه حقیقت را درباره ماجرا بگویند. این جمله در ظاهر مقدمه‌ای ساده است، ولی خیلی زود معنای مهم‌تری پیدا می‌کند؛ چون در جهان این پرونده، تقریبا هر روایت را باید با احتیاط شنید.

ماجرا در سال ۲۰۱۶ و در آناهایم، حومه لس‌آنجلس، آغاز می‌شود. ایان دیاز، معاون مارشال ایالات متحده، در یک استارباکس با آنجلا کانل آشنا می‌شود. رابطه آن‌ها با سرعتی چشمگیر جلو می‌رود؛ آنجلا به خانه ایان نقل مکان می‌کند، نامزدی اتفاق می‌افتد و خبر بارداری دوقلوها از راه می‌رسد. همه‌چیز نوید یک زندگی مشترک رویایی را می‌دهد، اما این تصویر عاشقانه خیلی زود با ایمیل‌های تهدیدآمیز فردی ناشناس در هم می‌شکند.

فرستنده پیام‌ها از نام کاربری «LilithIsTruth» استفاده می‌کند؛ اشاره‌ای به لیلث، چهره‌ای اسطوره‌ای که در برخی روایت‌ها همسر نخست آدم و موجودی انتقام‌جو معرفی شده است. پیام‌ها به‌تدریج هولناک‌تر می‌شوند و از نابودی زندگی آنجلا تا ربودن و کشتن فرزندش پیش می‌روند. تصاویر وحشتناک ضمیمه ایمیل‌ها نیز ماجرا را از یک مزاحمت اینترنتی فراتر می‌برند. ایان و آنجلا انگشت اتهام را به طرف میشل هدلی، نامزد سابق ایان، می‌گیرند؛ زنی که پیش‌تر همراه او همان آپارتمان را خریده بود و رابطه‌شان با تنش به پایان رسیده بود.

A Toxic Love Story در این بخش از تصاویر واقعی دوربین پلیس و بازسازی‌های نمایشی استفاده می‌کند تا فضایی نزدیک به یک فیلم ترسناک بسازد. البته بازسازی‌ها همیشه مرز روشنی با تصاویر واقعی ندارند و این یکی از انتخاب‌های قابل‌بحث مستند است. لیسی گاهی اطلاعات را عقب نگه می‌دارد تا پیچش بعدی تاثیر بیشتری داشته باشد؛ روشی که به جذابیت روایی کمک می‌کند، اما اندکی از شفافیت روزنامه‌نگارانه اثر می‌کاهد. خوشبختانه خود پرونده آن‌قدر عجیب است که فیلم معمولا نیازی به اغراق اضافی ندارد.

نقطه هولناک ماجرا زمانی فرا می‌رسد که فردی عکس‌های آنجلا را در کریگزلیست منتشر می‌کند و با جعل هویت او، مردانی را برای اجرای یک خیال‌پردازی تعرض به خانه‌اش می‌کشاند. ریک، یکی از مردانی که به آگهی پاسخ داده، با هویتی پوشیده در مستند حاضر می‌شود و بدون ابراز پشیمانی جدی توضیح می‌دهد که تا ساختمان رفته، اما پس از دیدن نام ایان روی آیفون منصرف شده است. حضور او یکی از آزاردهنده‌ترین بخش‌های فیلم است؛ نه فقط به‌دلیل اعترافش، بلکه چون نشان می‌دهد چگونه فاصله میان یک آگهی ناشناس و خشونتی واقعی می‌تواند تنها چند کلیک باشد.

پس از آنکه آنجلا گزارش می‌دهد مردی نقاب‌دار در پارکینگ به او حمله کرده، میشل بازداشت می‌شود. او با اتهام‌های سنگینی از جمله تعقیب و تلاش برای تجاوز اجباری روبه‌رو می‌شود، وثیقه‌اش یک میلیون دلار تعیین می‌گردد و ۸۸ روز را در زندان می‌گذراند. در این لحظه ظاهرا پرونده حل شده است: قربانی مشخص است، مجرم پیدا شده و ردپای دیجیتال نیز همه‌چیز را تایید می‌کند. اما هنوز بخش بزرگی از زمان فیلم باقی مانده و همین واقعیت ساده به ما هشدار می‌دهد که پایان واقعی جای دیگری پنهان شده است.

فیلم سپس به سال ۲۰۱۳ و هانتینگتون بیچ بازمی‌گردد؛ جایی که جیسن ریبرن با همان آنجلا وارد رابطه شده بود. آنجلا آن زمان خود را وکیل وزارت دادگستری معرفی کرده و گفته بود به‌دلیل سرطان دهانه رحم شیمی‌درمانی می‌شود. شکاف‌های داستان او به‌تدریج آشکار می‌شوند و ویدئویی خانگی، رویارویی جیسن و دوستان آنجلا با او را ثبت کرده است؛ رویارویی عجیبی که در آن مشخص می‌شود نه خبری از شغل ادعایی است و نه از بیماری سرطان. هم‌زمان در خط زمانی سال ۲۰۱۶، ایان درمی‌یابد که آنجلا باردار نیست. جمله شکسته و دردناک او، «دوقلوها واقعی نیستند»، نقطه‌ای است که جای قربانی و مظنون در ذهن مخاطب شروع به تغییر می‌کند.

از اینجا به بعد، «داستان یک عشق سمی» هوشمندانه از ارائه جواب‌های فوری پرهیز می‌کند. آیا آنجلا تمام ماجرا را برای متهم‌کردن میشل طراحی کرده بود؟ اگر چنین است، چرا میشل پذیرفت دست‌کم یکی از پیام‌های مرتبط با لیلث را نوشته است؟ آیا پای همدستی در میان بود یا هرکس بخشی از حقیقت را پنهان می‌کرد؟ فیلم پاسخ‌ها را مرحله‌به‌مرحله عرضه می‌کند، اما ارزش اصلی آن تنها در غافلگیری‌های پرونده نیست. مسئله مهم‌تر این است که چگونه یک داستان باورپذیر، وقتی با چند مدرک دیجیتال و پیش‌داوری‌های آشنا همراه شود، می‌تواند پلیس و افکار عمومی را به مسیری کاملا اشتباه ببرد.

مستند همچنین ضعف برخورد اولیه پلیس را زیر پرسش می‌برد. ظاهرا کافی بوده یک زن در نقش «نامزد سابق دیوانه» قرار بگیرد تا بسیاری از تناقض‌ها نادیده گرفته شوند. شهادت میشل نشان می‌دهد کلیشه‌های فرهنگی درباره عشق، ازدواج و حسادت چطور می‌توانند زنان را وادار کنند به غریزه خود شک کنند یا رفتارهای خطرناک را تحمل‌پذیر بدانند. پرونده از سوی دیگر، مشکل ناشناس‌ماندن در اینترنت را برجسته می‌کند؛ فضایی که امکان جعل هویت، تهدید و تحریک دیگران به خشونت را فراهم می‌آورد، درحالی‌که قربانی ممکن است تا زمان وقوع فاجعه حتی از هدف قرارگرفتن خود خبر نداشته باشد.

الکساندرا لیسی تصمیم درستی گرفته که به روان‌کاوی آماتوری وارد نشود. هیچ روان‌شناسی مقابل دوربین نمی‌نشیند تا با چند اصطلاح آماده، انگیزه شخصیت‌ها را توضیح دهد. فیلم اجازه می‌دهد مصاحبه‌ها، تصاویر پلیس، شواهد دیجیتال و تناقض‌های رفتاری کنار یکدیگر قرار بگیرند و مخاطب با پرسش بزرگ «چرا؟» تنها بماند. البته همین رویکرد باعث می‌شود برخی زمینه‌های روانی و اجتماعی پرونده کمتر از حد انتظار شکافته شوند، اما از تحمیل تشخیص‌های سطحی نیز جلوگیری می‌کند.

«داستان یک عشق سمی» از نظر فرم انقلاب تازه‌ای در مستندهای جنایی به راه نمی‌اندازد؛ همان مصاحبه‌های روبه‌دوربین، تصاویر آرشیوی، بازسازی‌ها و افشای قطره‌ای اطلاعات را به کار می‌گیرد. تفاوت در این است که ماده خام آن به اندازه کافی تکان‌دهنده، پیچیده و هراس‌آور است. A Toxic Love Story در نهایت درباره یک مثلث عاشقانه معمولی یا حسادت ساده نیست؛ درباره دروغ‌هایی است که آن‌قدر ماهرانه تکرار می‌شوند تا برای مدتی جای حقیقت را بگیرند. مستند نشان می‌دهد در عصر هویت‌های آنلاین، مرز میان قربانی و مجرم می‌تواند با چند ایمیل جابه‌جا شود و گاهی خطرناک‌ترین هیولا همان کسی است که قانع‌کننده‌ترین داستان را تعریف می‌کند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا