نقد و بررسی «تسویه اجتماعی» (The Social Reckoning)؛ الگوریتم خشم و رویای خاموشِ نجات دموکراسی

«تسویه اجتماعی» (The Social Reckoning) از همان ابتدا زیر سایه فیلمی ایستاده که مقایسه با آن تقریباً اجتنابناپذیر است: «شبکه اجتماعی» ساخته دیوید فینچر و نوشته آرون سورکین. فیلم اول در سال ۲۰۱۰ داستان شکلگیری فیسبوک و صعود مارک زاکربرگ را روایت میکرد؛ زمانی که این شبکه اجتماعی هنوز برای بسیاری یا سرگرمی بیضرر بود یا وعدهای تازه برای نزدیکتر شدن آدمها. اما فیلم تازه، شانزده سال بعد، به سراغ پیامدهای همان وعده میرود؛ جایی که فیسبوک، که حالا متا نام دارد، دیگر فقط محلی برای ارتباط دوستان نیست، بلکه به نیرویی تعیینکننده در سیاست، رسانه و شکلگیری خشم عمومی تبدیل شده است.
سورکین این بار علاوه بر نویسندگی، روی صندلی کارگردانی هم نشسته و همین موضوع بیش از هر چیز تفاوت «تسویه اجتماعی» با اثر قبلی را آشکار میکند. در فیلم فینچر، فیلمنامه تند و پر از دیالوگ سورکین با فضاسازی سرد، رازآلود و دقیق کارگردان ترکیب میشد و از داستانی درباره یک شرکت فناوری، تریلری روانشناختی میساخت. اما در The Social Reckoning، خود سورکین اجازه میدهد کلمات، آمار و موضعگیریهای اخلاقی در مرکز صحنه قرار بگیرند. نتیجه فیلمی پرانرژی، قابل فهم و گاهی سرگرمکننده است، اما از نظر بصری و احساسی به پای «شبکه اجتماعی» نمیرسد.
داستان میان سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ رفتوآمد میکند و بر همکاری جف هورویتز، خبرنگار تازهوارد والاستریت ژورنال، و فرانسیس هاگن، افشاگر سابق فیسبوک، متمرکز است. هورویتز خبرنگاری سیاسی است که حالا باید درباره فناوری بنویسد؛ حوزهای که اطلاعات چندانی از آن ندارد، اما تواناییاش در تحقیق و پیگیری پروندهها را بهخوبی میشناسد. در سوی دیگر، هاگن در بخش «اعتماد و ایمنی» فیسبوک کار میکند و بهتدریج متوجه میشود شرکتی که قرار بود جهان را به هم نزدیک کند، در عمل از خشم و افراطگرایی کاربران سود میبرد.
جرقه اصلی داستان زمانی زده میشود که هاگن ویدئوی درگیری زنی سفیدپوست با دو مأمور پلیس، یکی سیاهپوست و دیگری لاتینتبار، را میبیند. این زن که زمانی از دوستان هاگن و فردی نسبتاً لیبرال بوده، پس از انتشار ویدئو در گروهی راستگرای افراطی، به زبان نژادپرستانه و تحریکآمیز روی میآورد. برای هاگن، این اتفاق نمونهای روشن از عملکرد الگوریتم فیسبوک است؛ الگوریتمی که کاربران را به سمت محتواهایی میکشاند که واکنش شدیدتری ایجاد میکنند. خشم، ترس و نفرت بیش از گفتوگوی منطقی باعث تعامل میشوند و شرکت نیز ترجیح میدهد سود خود را فدای سلامت جامعه نکند.

مایکی مدیسون در نقش فرانسیس هاگن، شخصیتی باهوش، لجوج و در عین حال آسیبپذیر میسازد. هاگن برخلاف یک قهرمان کلاسیک، از ابتدا قصد نابود کردن فیسبوک را ندارد. او هنوز به مأموریت اولیه این پلتفرم باور دارد و امیدوار است با افشای بخشی از اطلاعات، شرکت را مجبور کند مسیرش را اصلاح کند. همین تردید، شخصیت او را انسانیتر میکند. او نمیخواهد قهرمان باشد؛ فقط نمیتواند با دانستن حقیقت، همچنان سکوت کند.
جرمی آلن وایت در نقش هورویتز، خبرنگاری خونسرد و کمی بدبین است که باید در دنیای فناوری راه خود را پیدا کند. رابطه او با هاگن یکی از جذابترین بخشهای فیلم است. این دو در دیدارهای مخفیانه، کافهها، هتلها و آپارتمانها اطلاعات ردوبدل میکنند و بهتدریج به یکدیگر اعتماد مییابند. فیلم گاهی از این رابطه حالوهوایی شبیه یک کمدی رمانتیک پنهان میسازد، اما میان آنها رابطهای عاشقانه به معنای معمول شکل نمیگیرد. کشش اصلی میان این دو، نه جنسی، بلکه اخلاقی و فکری است. آنها به شجاعت یکدیگر جذب میشوند؛ به اینکه هر دو حاضرند برای دفاع از حقیقت هزینه بدهند.
«تسویه اجتماعی» در روایت کردن پرونده «فایلهای فیسبوک» از ساختاری روشن و روزنامهنگارانه استفاده میکند. خط زمانی پایین تصویر به مخاطب نشان میدهد در کدام سال قرار داریم و جابهجایی میان ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ باعث سردرگمی نمیشود. با این حال، همین ساختار گاهی فیلم را شبیه یک گزارش تلویزیونی یا بسته خبری آنلاین میکند. سورکین میخواهد انبوهی از اطلاعات درباره الگوریتمها، گروههای افراطی، آسیبهای اینستاگرام بر نوجوانان و نقش فیسبوک در گسترش اطلاعات نادرست را در زمانی محدود منتقل کند. این تلاش، فیلم را مستقیم و قابل پیگیری میکند، اما به قیمت از دست رفتن بخشی از ظرافت سینمایی تمام میشود.
جرمی استرانگ در نقش زاکربرگ، نسخهای سردتر و اغراقشدهتر از شخصیت جسی آیزنبرگ در فیلم قبلی ارائه میدهد. زاکربرگِ اینجا دیگر جوانی مضطرب و جاهطلب نیست؛ او به مدیرعاملی منزوی، بیاحساس و تقریباً شرور تبدیل شده است. استرانگ با چهرهای خشک، حرکاتی حسابشده و لحنی بیروح، او را شبیه مردی نشان میدهد که مدتهاست خودش را از هر نوع همدلی انسانی جدا کرده است. این انتخاب گاهی تأثیرگذار است، اما در بخشهایی نیز به کاریکاتور نزدیک میشود. فیلم آنقدر در محکوم کردن زاکربرگ مطمئن است که دیگر علاقهای به فهمیدن او ندارد.
یکی از مشکلات اصلی The Social Reckoning همین قطعیت اخلاقی است. فیلم بهدرستی درباره اثرات مخرب الگوریتمهای فیسبوک هشدار میدهد، اما گاهی طوری رفتار میکند که انگار افشاگری هاگن و گزارشهای هورویتز ضربه نهایی را به شرکت وارد کردهاند. در حالی که مخاطب امروز میداند پس از جلسات کنگره و رسواییهای رسانهای، فیسبوک از میان نرفت و اطلاعات نادرست نیز ناپدید نشد. از این نظر، پایان فیلم کمی سادهلوحانه و بیش از حد امیدوارانه به نظر میرسد؛ انگار یک خبرنگار شجاع و یک افشاگر مصمم میتوانند بهتنهایی یک غول چندتریلیوندلاری را شکست دهند.
با وجود این، فیلم از گفتوگوهای تند و شوخیهای خشک سورکین بهره میبرد. جملههایی که میان هورویتز و هاگن ردوبدل میشود، اغلب هوشمندانه و بهیادماندنی است و بازی دو بازیگر اصلی نیز ریتم اثر را حفظ میکند. موسیقی الکساندر دسپلا فضای اثر را به سمت یک درام جدی و کلاسیک میبرد؛ گویی با داستانی درباره آخرین سنگرهای روزنامهنگاری مسئولانه روبهرو هستیم.
«تسویه اجتماعی» فیلمی مهمتر از آن است که بتوان آن را صرفاً دنبالهای ضعیفتر برای «شبکه اجتماعی» دانست، اما به همان اندازه نیز گرفتار محدودیتهای خودش است. این فیلم در ترسیم سازوکار خشم دیجیتال، قدرت الگوریتم و فرسایش اعتماد عمومی موفق عمل میکند، اما در پرداختن به پیچیدگیهای انسانی و سیاسی ماجرا گاهی بیش از حد شعار میدهد. اثر فینچر درباره آغاز یک کابوس بود؛ فیلم سورکین درباره زمانی است که همه از کابوس باخبر شدهاند، اما هنوز راه بیدار شدن را پیدا نکردهاند. «The Social Reckoning» سرگرمکننده، قابل تأمل و گاهی آزاردهنده است؛ درست مثل همان شبکهای که از آن انتقاد میکند، با این تفاوت که دستکم تلاش دارد خشم ما را به سمت پرسشهای جدیتری هدایت کند.
مرضیه جمالی – فرامدیا





