دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنی

پرنسس مارگارت و بهای سنگین وظیفه؛ عشقی که کلیسا ۴۷ سال دیرتر مجاز دانست

روایت زندگی پرنسس مارگارت؛ از عشق ناکام به پیتر تاونزند تا ازدواج پرحاشیه، سال‌های بیماری و تصمیمی تاریخی که پنج ماه پس از مرگ او گرفته شد.

۳۱ اکتبر ۱۹۵۵، از کلارنس هاوس (Clarence House) بیانیه‌ای منتشر شد که در ظاهر کوتاه و رسمی بود، اما پشت هر جمله‌اش یک فروپاشی عاطفی پنهان شده بود. نویسنده آن، پرنسس مارگارت (Princess Margaret)، دختر کوچک پادشاه جورج ششم (King George VI) و تنها خواهر ملکه الیزابت دوم (Queen Elizabeth II)، فقط ۲۵ سال داشت.

او در این بیانیه اعلام کرد با گروپ کاپیتان پیتر تاونزند (Group Captain Peter Townsend) ازدواج نخواهد کرد؛ مردی که دوستش داشت، اما به دلیل مطلقه بودنش از نظر کلیسای انگلستان (Church of England) گزینه‌ای پذیرفتنی برای ازدواج یک پرنسس نبود. همسر سابق تاونزند، رزماری تاونزند (Rosemary Townsend)، هنوز زنده بود و در نگاه کلیسا، ازدواج مسیحی گسست‌ناپذیر تلقی می‌شد.

تلخی ماجرا فقط در این نبود که مارگارت عشقش را کنار گذاشت؛ تلخ‌تر این بود که ۴۷ سال بعد، همان نهادی که ازدواج او را ناممکن کرده بود، نظرش را تغییر داد. سینود عمومی کلیسای انگلستان (General Synod of the Church of England) در ژوییه ۲۰۰۲ با ۲۶۹ رای موافق و ۸۳ رای مخالف، ازدواج دوباره افراد مطلقه در کلیسا را در شرایط خاص مجاز دانست.

پرنسس مارگارت پنج ماه پیش از این رای‌گیری، در فوریه ۲۰۰۲ درگذشته بود.

این، روایت بهای وظیفه است؛ بهایی که مارگارت پرداخت، اما تاریخ خیلی دیر متوجه سنگینی آن شد.

کودکی مارگارت؛ دختری که قرار نبود زیر بار تاج زندگی کند

مارگارت رز در ۲۱ اوت ۱۹۳۰ در قلعه گلمیس (Glamis Castle) اسکاتلند، خانه اجدادی مادرش، به دنیا آمد. او دومین دختر شاهزاده آلبرت، دوک یورک (Prince Albert, Duke of York)، و الیزابت بوز-لایون (Elizabeth Bowes-Lyon) بود؛ زنی که بعدها به عنوان ملکه مادر شناخته شد.

در زمان تولد مارگارت، پدرش پادشاه نبود. عمویش دیوید، همان ادوارد هشتم (Edward VIII)، ولیعهد بریتانیا بود و انتظار می‌رفت روزی بر تخت بنشیند. بنابراین مارگارت در ابتدا نوه‌ای سلطنتی بود با آینده‌ای راحت، اما نه با آن بار سنگین تاریخی که بعدها بر دوشش افتاد.

او از همان کودکی شخصیتی متفاوت از خواهر بزرگ‌ترش داشت. الیزابت آرام، جدی و از همان سال‌ها شبیه کسی بود که برای سلطنت ساخته شده است. مارگارت اما پرشور، شوخ‌طبع، نمایشی و سرشار از جذابیت بود. اطرافیانش می‌گفتند وقتی وارد اتاقی می‌شد، نگاه‌ها ناخودآگاه به سمت او می‌رفت.

او صدایی خوب داشت، پیانو را چنان می‌نواخت که اگر در خانواده‌ای دیگر به دنیا آمده بود شاید می‌توانست موسیقی‌دان حرفه‌ای شود، و در تقلید صدا و رفتار دیگران مهارتی طبیعی داشت. مارگارت، در خانواده‌ای که نظم و خویشتن‌داری ارزش اصلی بود، جرقه‌ای از زندگی و بی‌قراری به نظر می‌رسید.

کناره‌گیری ادوارد هشتم؛ لحظه‌ای که سرنوشت مارگارت عوض شد

دسامبر ۱۹۳۶، وقتی مارگارت فقط ۶ سال داشت، جهان خانواده سلطنتی بریتانیا زیر و رو شد. ادوارد هشتم برای ازدواج با والیس سیمپسون (Wallis Simpson)، زن آمریکایی دوبار مطلقه، از سلطنت کناره‌گیری کرد.

این همان زخمی بود که سال‌ها بعد دوباره در زندگی مارگارت سر باز کرد. خانواده سلطنتی و کلیسای انگلستان ازدواج پادشاه با زنی مطلقه را نپذیرفتند. نتیجه این شد که پدر مارگارت، آلبرت، به پادشاه جورج ششم تبدیل شد؛ الیزابت وارث تاج و تخت شد و مارگارت، که تا دیروز دختر دوم یک خانواده سلطنتی نسبتا آزادتر بود، ناگهان خواهر آینده‌دارترین زن بریتانیا شد.

از همان کودکی، مارگارت فهمید زندگی‌اش دیگر فقط متعلق به خودش نیست. نهادی بزرگ‌تر از خواسته‌های شخصی‌اش بر او سایه انداخته بود؛ نهادی که از اعضایش اطاعت می‌خواست، اما همیشه توضیح نمی‌داد چرا.

ورود پیتر تاونزند؛ مردی آرام در خانه‌ای پر از تشریفات

پیتر تاونزند پس از جنگ جهانی دوم به عنوان آجودان پادشاه جورج ششم وارد خانواده سلطنتی شد. او افسر نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، خوش‌چهره، باوقار و مهربان بود؛ مردی با گرمایی آرام که پادشاه به او اعتماد زیادی داشت.

مارگارت هنگام ورود تاونزند به دربار ۱۶ ساله بود و او ۳۱ سال داشت. در ابتدا، رابطه آن‌ها چیزی فراتر از آشنایی یک شاهزاده جوان با یکی از اعضای مورد اعتماد دربار به نظر نمی‌رسید. اما با گذشت زمان، میان آن دو پیوندی شکل گرفت که نمی‌شد آن را صرفا علاقه‌ای خانوادگی یا دوستانه دانست.

در سال ۱۹۵۲، ازدواج تاونزند با همسرش به طلاق انجامید. همان سال، جورج ششم درگذشت و الیزابت به ملکه بریتانیا تبدیل شد. مرگ پدر، ضربه‌ای عمیق برای مارگارت بود. او و پدرش رابطه‌ای بسیار نزدیک داشتند. جورج ششم شوخ‌طبعی، گرما و سرزندگی مارگارت را درک می‌کرد؛ چیزی که دیگران گاهی با نگرانی به آن نگاه می‌کردند.

پس از مرگ پدر، مارگارت بیش از پیش به تاونزند نزدیک شد. او برای مارگارت فقط یک عشق نبود؛ به نظر می‌رسید پناهی عاطفی در دوره‌ای بود که ستون اصلی زندگی‌اش را از دست داده بود.

عشق در برابر کلیسا؛ مشکلی که کسی نمی‌توانست نادیده بگیرد

در سال ۱۹۵۳، سال تاج‌گذاری ملکه الیزابت دوم، حلقه کوچکی در کاخ فهمیدند مارگارت و تاونزند عاشق یکدیگرند و مارگارت قصد ازدواج با او را دارد.

مشکل این نبود که کسی احساس آن‌ها را جدی نمی‌گرفت. مشکل این بود که تاونزند مطلقه بود و همسر سابقش زنده بود. برای خانواده‌ای که هنوز خاطره بحران ادوارد هشتم و والیس سیمپسون را فراموش نکرده بود، این موضوع فقط یک مساله خانوادگی نبود؛ مساله‌ای سیاسی، مذهبی و نمادین بود.

ملکه الیزابت دوم، در مقام فرمانروای عالی کلیسای انگلستان، نمی‌توانست به‌سادگی استثنایی برای خواهرش قائل شود. کلیسا در آن زمان ازدواج دوباره فرد مطلقه‌ای را که همسر سابقش زنده بود، تایید نمی‌کرد. اسقف اعظم کانتربری نیز به مارگارت هشدار داده بود که اگر با مردی مطلقه ازدواج کند، از دریافت عشای ربانی محروم خواهد شد.

برای مخاطب امروز شاید این سخت‌گیری عجیب به نظر برسد، اما در بریتانیا دهه ۱۹۵۰، سلطنت، کلیسا و اخلاق عمومی چنان به هم گره خورده بودند که ازدواج یک پرنسس می‌توانست به بحران قانون اساسی تبدیل شود.

تبعید محترمانه تاونزند به بروکسل

در سال ۱۹۵۳، تاونزند به بروکسل فرستاده شد و به عنوان وابسته هوایی مشغول کار شد. این ماموریت، در عمل، او را از نزدیکی روزانه با مارگارت دور می‌کرد؛ راهی دیپلماتیک برای خریدن زمان و کاهش فشار افکار عمومی.

مارگارت و تاونزند در دو سال دوری، با هم نامه‌نگاری کردند. وقتی تاونزند در اکتبر ۱۹۵۵ به انگلستان بازگشت، آن دو دوباره یکدیگر را دیدند. در این زمان، ماجرا دیگر پنهان نبود. مطبوعات بریتانیا و بسیاری از رسانه‌های جهان با دقت پیگیر بودند که آیا خواهر ملکه با یک مرد مطلقه ازدواج خواهد کرد یا نه.

روی کاغذ، مارگارت می‌توانست طبق قانون مدنی با تاونزند ازدواج کند. اما این کار برایش هزینه‌ای سنگین داشت: کنار گذاشتن حقوق جانشینی، از دست دادن موقعیت سلطنتی، محروم شدن از حمایت مالی رسمی و ازدواجی که کلیسا آن را برکت نمی‌داد.

در واقع از او خواسته می‌شد میان عشق و همه هویت اجتماعی، خانوادگی و مذهبی‌اش یکی را انتخاب کند. چنین انتخابی، هرچند در ظاهر آزاد به نظر می‌رسید، در عمل انتخابی بی‌رحمانه بود.

بیانیه ۳۱ اکتبر ۱۹۵۵؛ وقتی وظیفه بر عشق پیروز شد

بیانیه مارگارت در ۳۱ اکتبر ۱۹۵۵ منتشر شد. متن کامل آن چنین بود:

«مایلم اعلام شود که تصمیم گرفته‌ام با گروپ کاپیتان پیتر تاونزند ازدواج نکنم. با آگاهی از آموزه‌های کلیسا مبنی بر این‌که ازدواج مسیحی گسست‌ناپذیر است، و با آگاهی از وظیفه‌ام در برابر کشورهای همسود، تصمیم گرفته‌ام این ملاحظات را بر هر چیز دیگری مقدم بدارم.»

این جمله‌ها، با زبان رسمی و حساب‌شده‌شان، درد یک زن ۲۵ ساله را پنهان می‌کردند. مارگارت در آن لحظه فقط از یک رابطه عاشقانه دست نمی‌کشید؛ از تصویری از زندگی که می‌توانست داشته باشد، جدا می‌شد.

تاونزند بعدها نوشت وقتی آن دو متن بیانیه را با هم آماده کردند، به یکدیگر نگاه کردند و در چشم‌های مارگارت «لطافتی شگفت‌انگیز» بود. او گفت: «ما به پایان راه رسیده بودیم. احساساتمان نسبت به یکدیگر تغییر نکرده بود، اما با هم تصمیم گرفتیم باری را که به دوشمان افتاده بود زمین بگذاریم.»

مارگارت هرگز با تاونزند ازدواج نکرد. تاونزند چهار سال بعد با زنی ۱۹ ساله اهل بلژیک ازدواج کرد و مارگارت خبر آن را در قالب نامه‌ای دریافت کرد.

ازدواج با آنتونی آرمسترانگ-جونز؛ شروعی درخشان با پایانی تلخ

پنج سال پس از بیانیه تاونزند، مارگارت در سال ۱۹۶۰ با آنتونی آرمسترانگ-جونز (Antony Armstrong-Jones)، عکاس مد و تئاتر، ازدواج کرد. او پس از ازدواج عنوان لرد اسنودن (Lord Snowdon) گرفت.

مراسم ازدواج آن‌ها با شکوهی عظیم برگزار شد و حدود ۳۰۰ میلیون نفر آن را از تلویزیون تماشا کردند؛ عددی چشمگیر برای آن زمان. بسیاری از نزدیکان مارگارت معتقد بودند او در سال‌های نخست این ازدواج واقعا خوشحال بود. اسنودن شوخ، خلاق و متفاوت بود و در برخی ویژگی‌ها با روحیه پرجنب‌وجوش مارگارت هماهنگی داشت.

ثمره این ازدواج دو فرزند بود: دیوید، ویکنت لینلی (David, Viscount Linley)، متولد ۱۹۶۱، و لیدی سارا چاتو (Lady Sarah Chatto)، متولد ۱۹۶۴.

مارگارت در کنار زندگی خانوادگی، وظایف سلطنتی خود را ادامه داد؛ افتتاح بیمارستان‌ها، حضور در مراسم رسمی و انجام برنامه‌های بی‌پایانی که از یک عضو فعال خانواده سلطنتی انتظار می‌رفت.

اما پشت تصویر درخشان عمومی، ازدواجی دشوار شکل گرفته بود. مارگارت و اسنودن هر دو شخصیت‌هایی قوی، تیززبان و زخمی‌کننده داشتند. هر دو وارد روابط خارج از ازدواج شدند و مطبوعات، که روزی شیفته جذابیت مارگارت بودند، به‌تدریج با خشونتی تمام‌عیار به او حمله کردند.

ماجرای رودی لولین و طلاقی که تاریخ‌ساز شد

در سال ۱۹۷۶، عکس‌هایی از مارگارت با رودی لولین (Roddy Llewellyn)، باغبان و طراح منظر که ۱۷ سال از او جوان‌تر بود، در جزیره ماستیک (Mustique) منتشر شد. ماستیک برای مارگارت پناهگاهی دور از قواعد رسمی زندگی سلطنتی بود؛ جزیره‌ای در کاراییب که او در دهه ۱۹۷۰ زمان زیادی را در آن می‌گذراند و خانه‌ای هم در آن ساخته بود.

انتشار عکس‌ها در صفحه اول روزنامه‌های بریتانیا با واکنش شدید و بی‌رحمانه همراه شد. همان سال، مارگارت و اسنودن از هم جدا شدند. در سال ۱۹۷۸، طلاق آن‌ها نهایی شد.

این طلاق از نظر نمادین بسیار مهم بود. مارگارت نخستین عضو ارشد خانواده سلطنتی بریتانیا بود که پس از هنری هشتم (Henry VIII) و جدایی او از کاترین آراگون (Catherine of Aragon) در قرن شانزدهم، طلاق رسمی را تجربه می‌کرد. مطبوعات بارها این نکته را به رخ او کشیدند و از آن برای ساختن تصویری از پرنسسی سرکش و شکست‌خورده استفاده کردند.

زنی که در دهه ۱۹۵۰ نماد زیبایی، سبک و جذابیت سلطنتی بود، تا پایان دهه ۱۹۷۰ در چشم بسیاری از رسانه‌ها به نمونه‌ای از «اشتباه کردن یک عضو خاندان سلطنتی» تبدیل شده بود.

سایه نسل جدید؛ مارگارت و ورود دایانا

در دهه ۱۹۸۰، نقش عمومی مارگارت کم‌رنگ‌تر شد. سلامت او، پس از سال‌ها سیگار کشیدن سنگین و سبک زندگی فرساینده، رو به ضعف می‌رفت. هنوز در مراسم مهم سلطنتی حاضر می‌شد و برخی وظایف رسمی را انجام می‌داد، اما مرکز توجه عمومی دیگر او نبود.

در سال ۱۹۸۱، دایانا، شاهدخت ولز (Diana, Princess of Wales)، وارد خانواده سلطنتی شد و توجه جهانی را به خود جلب کرد؛ همان نوع توجهی که مارگارت زمانی تقریبا به‌تنهایی تجربه کرده بود.

به نظر می‌رسد مارگارت نسبت به دایانا احساساتی پیچیده داشت. از یک سو، بهتر از بسیاری می‌دانست این میزان توجه عمومی چه هزینه‌ای دارد. از سوی دیگر، در دایانا پژواکی از سرنوشت خود را می‌دید: زنی درون نهادی سخت‌گیر که نیازهای عاطفی‌اش همیشه با قواعد رسمی همخوان نبود.

این مقایسه، برای فهم زندگی مارگارت مهم است. او نه نخستین زن سلطنتی بود که میان احساس و وظیفه گرفتار شد و نه آخرین؛ اما شاید یکی از تلخ‌ترین نمونه‌های آن بود.

سال‌های بیماری؛ از سکته‌های مغزی تا صندلی چرخ‌دار

سلامت مارگارت از دهه ۱۹۷۰ به بعد بارها دچار مشکل شد. او در سال ۱۹۷۸ به ذات‌الریه مبتلا شد و در سال ۱۹۸۵ بخشی کوچک از ریه چپش را برداشتند. با وجود این هشدارها، سیگار کشیدن را ادامه داد.

در سال ۱۹۹۷، پیتر تاونزند در فرانسه و در ۸۰ سالگی درگذشت. او ۳۸ سال با همسر بلژیکی‌اش زندگی کرده و سه فرزند داشت. در منابع عمومی، واکنش رسمی یا علنی از مارگارت درباره مرگ او ثبت نشده است. این‌که او در خلوت چه احساسی داشت، چیزی نیست که سند تاریخی به ما بگوید.

در فوریه ۱۹۹۸، مارگارت در ماستیک، هنگام صرف شام با دوستانش، بیمار شد و به بیمارستانی در باربادوس منتقل شد. او دچار سکته مغزی خفیف شده بود. سکته مغزی زمانی رخ می‌دهد که خون‌رسانی به بخشی از مغز مختل شود و می‌تواند بر حرکت، گفتار، بینایی یا بلع اثر بگذارد.

سال بعد، باز هم در ماستیک، در حادثه‌ای در حمام به دلیل نقص ترموستات، پاهایش به‌شدت سوخت. این آسیب، حرکت او را برای همیشه تحت تاثیر قرار داد. از آن پس هنگام راه رفتن به کمک نیاز داشت و گاهی از صندلی چرخ‌دار استفاده می‌کرد.

سکته‌های بعدی وضعیت او را بدتر کردند. در ژانویه ۲۰۰۱، پس از سکته‌ای دیگر در لندن بستری شد؛ سکته‌ای که باعث کاهش اشتها و مشکل در بلع شد. تا مارس ۲۰۰۱، پیامدهای سکته‌ها موجب کاهش نسبی بینایی هر دو چشم و فلج شدن سمت چپ بدنش شده بود.

آخرین تصاویر عمومی؛ پرنسسی که دیگر نمی‌توانست بدرخشد

در اوت ۲۰۰۱، مارگارت در یکی از آخرین حضورهای عمومی خود در جشن صد و یکمین سالگرد تولد مادرش شرکت کرد. عکس‌های آن روز او را با عینک تیره و روی صندلی چرخ‌دار نشان می‌دادند.

برای کسانی که او را از جوانی می‌شناختند، دیدن این تصاویر دردناک بود. مارگارت همان زنی بود که روزگاری زیباترین، پرجلوه‌ترین و پرتصویرترین عضو خانواده سلطنتی محسوب می‌شد؛ زنی که با ورودش به اتاق، فضا را تغییر می‌داد. اکنون اما جسمش زیر بار بیماری خم شده بود.

گفته شد ملکه الیزابت دوم از دیدن وضعیت خواهرش عمیقا اندوهگین شده بود. این نکته از آن جهت مهم است که رابطه دو خواهر همیشه در قاب رسمی سلطنت دیده می‌شد؛ اما پشت این قاب، پیوندی خانوادگی و بسیار قدیمی وجود داشت.

در دسامبر ۲۰۰۱، مارگارت در جشن صدسالگی عمه‌اش، پرنسس آلیس، دوشس گلاستر (Princess Alice, Duchess of Gloucester)، شرکت کرد. این آخرین حضور عمومی او بود.

مرگ پرنسس مارگارت؛ پایان آرام یک زندگی پرتنش

۹ فوریه ۲۰۰۲، پرنسس مارگارت در بیمارستان شاه ادوارد هفتم (King Edward VII’s Hospital) لندن، ساعت ۶:۳۰ صبح، در خواب درگذشت. او ۷۱ سال داشت. دو فرزندش، دیوید و سارا، در کنارش بودند.

واکنش عمومی به مرگ او، در مقایسه با برخی چهره‌های سلطنتی، نسبتا آرام و حتی کم‌صدا بود. عده‌ای واقعا اندوهگین شدند؛ به‌ویژه کسانی که هنوز آن مارگارت درخشان، شوخ و پرجاذبه را به یاد داشتند. اما برای بخشی از افکار عمومی، او دیگر چهره‌ای متعلق به دوره‌ای گذشته بود.

ملکه الیزابت دوم سخنرانی تلویزیونی جداگانه‌ای انجام نداد و از پسرش، شاهزاده چارلز (Prince Charles)، خواست از طرف خانواده سخن بگوید. با این حال، در پیام کریسمس همان سال، ملکه جمله‌ای کوتاه و شخصی گفت:

«بسیاری از شما به‌خوبی اندوهی را می‌شناسید که پس از مرگ مادری بسیار عزیز یا خواهری بسیار عزیز از راه می‌رسد. مادر و خواهرم بخش بزرگی از زندگی من بودند و همیشه از من حمایت و تشویقم کردند.»

مراسم خاکسپاری مارگارت در ۱۵ فوریه در کلیسای سنت جورج (St George’s Chapel) در ویندزور برگزار شد؛ درست در پنجاهمین سالگرد مراسم خاکسپاری پدرش، جورج ششم.

یکی از دوستان مارگارت که در مراسم حاضر بود بعدها گفت این تنها باری بود که ملکه را در حال نشان دادن احساساتش در جمع دیده است. به گفته او: «چشم‌هایش او را لو دادند.»

این جمله شاید از هر سخنرانی رسمی گویاتر باشد.

رای‌گیری ژوییه ۲۰۰۲؛ تصمیمی که خیلی دیر رسید

۹ ژوییه ۲۰۰۲، پنج ماه پس از مرگ مارگارت، سینود عمومی کلیسای انگلستان در یورک تشکیل جلسه داد و درباره موضوعی رای داد که سال‌ها محل بحث بود: آیا افراد مطلقه می‌توانند در زمان حیات همسر سابق خود دوباره در کلیسا ازدواج کنند؟

نتیجه رای‌گیری روشن بود: ۲۶۹ رای موافق در برابر ۸۳ رای مخالف.

مصوبه اعلام می‌کرد برخی ازدواج‌ها متاسفانه شکست می‌خورند و در شرایط استثنایی، فرد مطلقه می‌تواند در زمان زنده بودن همسر سابقش در کلیسا ازدواج کند.

به این ترتیب، قاعده‌ای که در سال ۱۹۵۵ به مارگارت گفته بود نمی‌تواند با پیتر تاونزند ازدواج کند، تغییر کرد. نهادی که از او خواسته بود وظیفه را بر عشق مقدم بدارد، ۴۷ سال بعد پذیرفت که موضوع می‌تواند انعطاف‌پذیرتر از آن باشد که در دهه ۱۹۵۰ تصور می‌شد.

اما مارگارت دیگر زنده نبود.

خاکستر در کنار پدر؛ بازگشت به جایی که عشق اول خانوادگی آغاز شد

خاکستر پرنسس مارگارت در نمازخانه یادبود پادشاه جورج ششم (King George VI Memorial Chapel) در ویندزور، کنار پدرش، به خاک سپرده شد؛ همان پدری که او در ۲۱ سالگی از دست داده بود و فقدانش یکی از عمیق‌ترین زخم‌های زندگی‌اش شد.

مادرش، ملکه مادر، که در ۱۰۱ سالگی در مراسم خاکسپاری مارگارت شرکت کرده بود، هفت هفته بعد درگذشت و او نیز در همان مکان به خاک سپرده شد.

در نهایت، مارگارت به کنار خانواده‌ای بازگشت که تمام عمرش هم پناه او بود و هم زندانش؛ هم سرچشمه عشق بود و هم منبع وظیفه‌ای که زندگی عاطفی او را تغییر داد.

آیا مارگارت قربانی زمانه خود بود؟

برای داوری درباره مارگارت باید مراقب بود. او زنی بی‌نقص نبود؛ زندگی شخصی‌اش پر از تناقض، لغزش، رنج و تصمیم‌های دشوار بود. اما روایت او فقط داستان یک پرنسس عاشق نیست. داستان برخورد فرد با نهاد است؛ برخورد احساس انسانی با ساختارهایی که برای حفظ ثبات، گاهی زندگی شخصی انسان‌ها را قربانی می‌کنند.

مارگارت در ۱۹۵۵ در موقعیتی قرار گرفت که تقریبا هر انتخابی برایش نوعی شکست بود. اگر تاونزند را انتخاب می‌کرد، خانواده، موقعیت، ایمان و جایگاهش را از دست می‌داد. اگر وظیفه را انتخاب می‌کرد، عشقش را از دست می‌داد. او گزینه دوم را برگزید و تا پایان عمر، سایه آن تصمیم از زندگی‌اش کنار نرفت.

رای کلیسای انگلستان در سال ۲۰۰۲ گذشته را تغییر نداد، اما معنای آن را عوض کرد. نشان داد آنچه زمانی «غیرممکن» معرفی شده بود، در نهایت قابل بازنگری بود. برای مارگارت، این بازنگری خیلی دیر آمد.

جمله‌ای که در تاریخ ماند

بیانیه ۱۹۵۵ مارگارت هنوز در اسناد عمومی باقی است: «با آگاهی از وظیفه‌ام در برابر کشورهای همسود، تصمیم گرفته‌ام این ملاحظات را بر هر چیز دیگری مقدم بدارم.»

او به این جمله وفادار ماند. با پیتر تاونزند ازدواج نکرد، زندگی دیگری ساخت، ازدواجی پرزرق‌وبرق و سپس شکست‌خورده را پشت سر گذاشت، با رسانه‌های بی‌رحم جنگید، بیماری را تحمل کرد و سرانجام پیش از آن‌که کلیسا نظرش را تغییر دهد، از دنیا رفت.

تاریخ پیش رفت. کلیسا تغییر کرد. اما زندگی‌ای که می‌توانست مسیر دیگری داشته باشد، دیگر بازنگشت. و حالا دست‌کم می‌دانیم آن وظیفه، برای پرنسس مارگارت چه بهایی داشت.

توضیح‌های ضروری

کلیسای انگلستان و سینود عمومی چیست؟

کلیسای انگلستان (Church of England) کلیسای رسمی انگلستان است و پادشاه یا ملکه بریتانیا به‌طور سنتی جایگاه عالی نمادین در آن دارد. سینود عمومی (General Synod) نهاد تصمیم‌گیری کلیسا در موضوعات مهم دینی، آیینی و اداری است.

کشورهای همسود یعنی چه؟

کشورهای همسود یا کامنولث (Commonwealth) مجموعه‌ای از کشورها هستند که بسیاری از آن‌ها پیش‌تر بخشی از امپراتوری بریتانیا بوده‌اند. در بیانیه مارگارت، اشاره به «وظیفه در برابر کشورهای همسود» یعنی او تصمیم خود را فقط شخصی نمی‌دانست، بلکه آن را مرتبط با جایگاه سلطنت و نقش عمومی خانواده سلطنتی می‌دید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا