دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

چرا ایگون در پایان فصل سوم «House of the Dragon» ایموند را نکشت؟

هشدار: این مطلب بخش‌های مهمی از داستان قسمت پایانی فصل سوم «House of the Dragon» را فاش می‌کند.

رایان کوندال می‌گوید کشتن ایموند با تحول شخصیتی ایگون سازگار نبود؛ دو برادر با وجود نفرت و خیانت، برای زنده ماندن در جنگ پیش‌رو به یکدیگر نیاز دارند.

ایگون تارگرین دلایل کمی برای بخشیدن برادرش دارد. ایموند در فصل دوم «House of the Dragon» تلاش کرد او را بکشد و چیزی نمانده بود در این کار موفق شود. بااین‌حال، وقتی ایگون در قسمت پایانی فصل سوم به هارنهال رسید، به‌جای انتقام گرفتن از ایموند، تصمیم گرفت او را برای جنگی بزرگ‌تر با خود همراه کند.

رایان کوندال، سازنده و مدیر اجرایی سریال، معتقد است اگر ایگون در این صحنه برادر خیانت‌کارش را می‌کشت، نتیجه نه‌تنها جذاب نبود، بلکه تمام تحول شخصیتی او در فصل سوم را نیز بی‌اثر می‌کرد. چنین اتفاقی همچنین فاصله‌ای بزرگ با کتاب «Fire & Blood» نوشته جرج آر. آر. مارتین ایجاد می‌کرد و احتمالاً واکنش منفی طرفداران جهان وستروس را به دنبال داشت.

قسمت پایانی فصل سوم «House of the Dragon» روز ۹ اوت از شبکه اچ‌بی‌او پخش شد. این اپیزود بازگشت غیرمنتظره ایگون و سان‌فایر، رویارویی دوباره دو برادر و آغاز مرحله تازه‌ای از نبرد برای تاج‌وتخت را به تصویر کشید.

رویارویی ایگون و ایموند در هارنهال

یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظات قسمت پایانی زمانی رقم خورد که ایگون با بازی تام گلین-کارنی در هارنهال مقابل ایموند با بازی ایوان میچل ایستاد. او ابتدا سیلی محکمی به صورت برادرش زد و سپس با لحنی آمیخته به خشم و تمسخر گفت:

«من زنده‌ام، احمق!»

انرژی و اعتمادبه‌نفس تازه ایگون، بیش از هر چیز از بازگشت سان‌فایر سرچشمه می‌گرفت. پس از نبرد روکزرست در فصل دوم، تصور می‌شد اژدهای طلایی ایگون مرده است. بااین‌حال، سان‌فایر با وجود جراحات شدید زنده ماند؛ درست مانند سوارش که بدنش بر اثر حمله ایموند و وگار به‌شدت آسیب دیده بود.

بازگشت هم‌زمان ایگون و سان‌فایر در سراسر قلمرو حالتی اسطوره‌ای پیدا کرد. خبر این «رستاخیز» موازنه قدرت را بر هم زد، رینیرا با بازی اما دارسی را به اتخاذ تصمیم‌هایی تند در کینگز لندینگ واداشت و دیمون با بازی مت اسمیت را به میدان نبرد تامبلتون کشاند.

ایگون پس از بازگشت به هارنهال رفت؛ جایی که ایموند تمام فصل را مخفیانه در کنار آلیس ریورز با بازی گیل رنکین گذرانده بود. ایموند شاید زمانی برای حذف برادرش تلاش کرده باشد، اما اکنون ایگون برای مقابله با رینیرا به قدرت نظامی، تجربه جنگی و البته وگار نیاز دارد.

رایان کوندال: کشتن ایموند هیچ جذابیتی نداشت

رایان کوندال در توضیح تصمیم ایگون گفت این شخصیت در فصل سوم درس‌های زیادی آموخته است. ایگون هنوز از ایموند خشمگین است و برنامه‌های شخصی خود را دنبال می‌کند، اما به‌تدریج پذیرفته که برخی از بلاهایی که بر سرش آمده، نتیجه رفتار و انتخاب‌های خودش بوده‌اند.

به گفته کوندال، دور شدن از تخت آهنین و زندگی در میان مردم عادی فرصتی به ایگون داد تا بفهمد پادشاه بودن فقط به داشتن تاج یا نام تارگرین وابسته نیست:

«ایگون در فصل سوم چیزهای زیادی یاد گرفته است. با اینکه هنوز از برادرش عصبانی است و اهداف خودش را دارد، در مسیر تحولش فهمیده که احتمالاً به شکلی سزاوار بسیاری از اتفاقاتی بوده که برایش رخ داده است. او باید یاد می‌گرفت چگونه پادشاه بهتری باشد و شاید لازم بود از دربار دور شود و مانند فردی فقیر در میان مردم زندگی کند.»

کوندال کشتن ایموند را پایانی نامناسب برای این مسیر می‌داند. ایگون پس از بازگشت، تغییرات برادرش و موقعیت تازه خودش را می‌بیند. او اکنون نه‌فقط یک مدعی تاج‌وتخت، بلکه مردی است که مردم تصور می‌کردند مرده و به شکلی معجزه‌آسا بازگشته است.

این بازگشت مشروعیتی کم‌سابقه برای او ایجاد کرده و کشتن قدرتمندترین متحد بالقوه‌اش می‌توانست همه این دستاوردها را به خطر بیندازد.

کوندال توضیح داد:

«اگر ایگون از راه می‌رسید و ایموند را می‌کشت، این اتفاق نشان‌دهنده رشد شخصیت او نبود. او تغییر ایموند را می‌بیند، سپس به جایگاهی که اکنون همراه اژدهایش دارد پی می‌برد؛ درحالی‌که موجی عظیم از مشروعیت پشت سرش شکل گرفته و مردم قلمرو بازگشت او را تقریباً مسیحایی می‌دانند. کشتن کسی که می‌تواند بزرگ‌ترین و قدرتمندترین متحدش باشد، همه اینها را خراب می‌کرد.»

دو برادری که چاره‌ای جز اتحاد ندارند

رابطه ایگون و ایموند بر پایه اعتماد بنا نشده است. ایموند یک‌بار برادرش را تا آستانه مرگ برده و ایگون نیز آن خیانت را فراموش نکرده است. سیلی او در هارنهال نشان می‌دهد بخشش واقعی هنوز اتفاق نیفتاده، اما پادشاه زخمی اکنون توانسته انتقام شخصی را از ضرورت سیاسی جدا کند.

از سوی دیگر، ایموند نیز در طول فصل سوم مسیری متفاوت را پشت سر گذاشت. حضور در هارنهال و زندگی در کنار آلیس ریورز، او را با ترس‌ها، گناهان و سرنوشت احتمالی‌اش مواجه کرد. اکنون هر دو برادر، هرچند از مسیرهایی جداگانه، به این نتیجه رسیده‌اند که بدون همکاری شانس چندانی برای زنده ماندن ندارند.

اتحاد آنها بنابراین نه از محبت خانوادگی، بلکه از نیاز شکل می‌گیرد. ایگون به ایموند و وگار احتیاج دارد و ایموند نیز برای بازگشت به معادلات قدرت، به مشروعیت برادر بزرگ‌ترش وابسته است. چنین اتحادی شکننده است، اما در آستانه نبردهای فصل چهارم می‌تواند تهدیدی جدی برای جبهه رینیرا باشد.

بازگشت ایگون و سقوط تدریجی رینیرا

کوندال تحول ایگون را در تضاد مستقیم با مسیر رینیرا قرار می‌دهد. ایگون زمانی رشد می‌کند که از تخت فاصله گرفته، درحالی‌که رینیرا هرچه بیشتر به مرکز قدرت نزدیک می‌شود، بیشتر تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد.

او درباره این تقابل گفت:

«طعنه فصل این است که ایگون، وقتی دیگر نزدیک تخت نیست، تحول شخصیتی شگفت‌انگیزی را تجربه می‌کند. او به مردی چندلایه‌تر، همدلی‌برانگیزتر و احتمالاً شایسته‌تر برای حکومت تبدیل می‌شود. در مقابل، رینیرا با نزدیک شدن به تخت تغییر می‌کند و تا اندازه‌ای در مدار قدرت فاسد می‌شود.»

این تغییر به آن معنا نیست که سریال قصد دارد ناگهان ایگون و خاندان های‌تاور را به قهرمان تبدیل کند یا تمام حقانیت رینیرا را نادیده بگیرد. کوندال تأکید می‌کند که فصل پایانی قرار نیست صرفاً جای شخصیت خوب و بد را عوض کند. هدف اصلی، نمایش تأثیر قدرت بر انسان‌ها و نشان دادن این حقیقت است که هیچ‌یک از مدعیان از پیامدهای تاج‌وتخت در امان نمی‌مانند.

افشای گذشته آلیس ریورز

قسمت پایانی فصل سوم علاوه بر رویارویی ایگون و ایموند، بخشی از راز آلیس ریورز را نیز آشکار کرد. طبق روایت سریال، آلیس همسر هارن هور، معروف به هارن سیاه، آخرین پادشاه جزایر و رودخانه‌ها بوده است.

ایگون فاتح با کمک بالریون وحشت سیاه، هارنهال را نابود کرد و به خاندان هارن پایان داد. آلیس در تلاش برای نجات پسرش به جادو و درمان‌های کهن متوسل شد، اما موفق نشد. پیامد این تلاش‌ها نفرینی بود که او را به زندگی ابدی محکوم کرد.

آلیس اکنون امیدوار است در کنار ایموند زندگی تازه‌ای آغاز کند، اما ورود ایگون این رؤیا را بر هم می‌زند. ایگون آمده است تا برادرش را به جنگ بازگرداند؛ زیرا مقابله با رینیرا بدون ایموند و وگار بسیار دشوار خواهد بود.

این پیشینه تازه آلیس در کتاب «Fire & Blood» وجود ندارد و یکی از مهم‌ترین تغییرات اقتباس تلویزیونی نسبت به منبع اصلی به شمار می‌رود. بااین‌حال، ماجرای دو برادر همچنان باید به مسیر کلی تاریخ ثبت‌شده در کتاب وفادار بماند؛ موضوعی که کشتن ایموند به دست ایگون در هارنهال را به تغییری بسیار بزرگ و مسئله‌ساز تبدیل می‌کرد.

«House of the Dragon» داستان قهرمانان نیست

کوندال برای توضیح مسیر سریال، تفاوت آن را با «Game of Thrones» یادآوری کرد. سریال اصلی تا حد زیادی بر الگویی حماسی استوار بود: قلمرویی متفرق باید در برابر دشمن مشترکی به نام وایت واکرها متحد می‌شد. اما «House of the Dragon» به گفته او بیشتر به تراژدی‌های یونانی یا نمایشنامه‌های شکسپیری شباهت دارد.

کوندال گفت:

«از ابتدای سریال همیشه گفته‌ام که این یک تراژدی است. سریال اصلی بیشتر شبیه سفر کلاسیک یک قهرمان بود؛ قلمرویی ازهم‌گسیخته که باید در برابر دشمنی مشترک، یعنی وایت واکرها و وحشت شمال، متحد می‌شد. اما سریال ما بیشتر یک تراژدی یونانی یا شکسپیری است. اینجا با نبردی بر سر جانشینی روبه‌رو هستیم.»

در این داستان خبری از دشمنی بیرونی نیست که تارگرین‌ها را به کنار گذاشتن اختلافاتشان وادار کند. تهدید اصلی از درون خاندان می‌آید؛ از غرور، جاه‌طلبی، ترس، حسادت و میل به قدرت.

خاندان تارگرین چگونه خود را نابود می‌کند؟

برای کوندال، قلب داستان «House of the Dragon» تماشای فروپاشی یک سلسله از درون است. اعضای خاندان تارگرین برای تصاحب قدرت با یکدیگر می‌جنگند، اما در این مسیر همان چیزی را نابود می‌کنند که برتری مطلق آنها را تضمین کرده است: اژدهایان.

او این وضعیت را به فرمانروایانی تشبیه کرد که سلاح‌های هسته‌ای در اختیار دارند:

«ما در حال تماشای سلسله‌ای هستیم که به‌دلیل خودخواهی، غرور و قدرت، خودش را از درون نابود می‌کند. سریال ما کاوشی درباره معنای قدرت، بر سر گذاشتن تاج و نشستن بر تخت است؛ آن هم وقتی سلاح‌های هسته‌ای پشت سر شما قرار دارند. مسئله این است که این سلاح‌ها چه زمانی و چگونه به کار گرفته می‌شوند.»

اژدهایان ابزار اصلی قدرت تارگرین‌ها هستند، اما هر بار که علیه یکدیگر استفاده می‌شوند، این خاندان بخشی از مزیت تاریخی خود را از دست می‌دهد. ایگون و ایموند شاید فعلاً برای حفظ قدرت با یکدیگر متحد شوند، اما این اتحاد نیز در دل همان چرخه ویرانگر شکل گرفته است.

به گفته کوندال:

«این سریال نشان می‌دهد تارگرین‌ها در تلاش برای رسیدن به قدرت، همان چیزی را نابود می‌کنند که از ابتدا آن قدرت مطلق را به آنها داده بود؛ یعنی اژدهایان. برای من، همین موضوع داستان را به تراژدی بسیار تاریکی تبدیل می‌کند که با سرعتی فزاینده در برابر چشمانمان جریان دارد.»

فصل چهارم «House of the Dragon» چه زمانی پخش می‌شود؟

فصل چهارم و پایانی «House of the Dragon» برای پخش در سال ۲۰۲۸ از شبکه اچ‌بی‌او برنامه‌ریزی شده است. سه فصل نخست نیز از طریق اچ‌بی‌او مکس در دسترس قرار دارند.

رایان کوندال وعده داده است فصل پایانی از نظر مقیاس حتی بزرگ‌تر از فصل سوم خواهد بود:

«فصلی باورنکردنی در راه داریم. فصل سوم هرقدر دیوانه‌وار و بزرگ بود، فکر می‌کنم فصل چهارم از آن هم بزرگ‌تر خواهد شد.»

تصمیم ایگون برای زنده نگه داشتن ایموند، نشانه بخشش یا آشتی واقعی نیست؛ انتخاب پادشاهی است که سرانجام یاد گرفته بقا گاهی به معنای فروخوردن خشم و استفاده از دشمنان نزدیک‌تر است. اما در تراژدی تارگرین‌ها، اتحادهای ضروری معمولاً عمر زیادی ندارند. ایگون و ایموند شاید اکنون به یکدیگر نیاز داشته باشند، ولی زخم خیانت همچنان میان آنها باقی است؛ زخمی که با آغاز آخرین مرحله رقص اژدهایان می‌تواند دوباره سر باز کند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا