دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
لیستمعرفی فیلم و سریالنگاهی اجمالی

۵ سریالی که فقط یک فصل داشتند، اما دلمان هنوز فصل دومشان را می‌خواهد

از «اشیای تیز» و «میر اهل ایست‌تاون» تا «گامبی وزیر» و لغو دردناک «لیدی جین من»

تمام کردن یک سریال خوب و فهمیدن اینکه دیگر فصل تازه‌ای در کار نیست، واقعا حس عجیبی دارد؛ ترکیبی از رضایت، حسرت و کمی هم عصبانیت! گاهی از قبل می‌دانیم با یک مینی‌سریال طرفیم، اما بعد از تماشای قسمت آخر با خودمان می‌گوییم: «کاش زودتر می‌دانستم قرار است این‌قدر دوستش داشته باشم.» گاهی هم سریال خیلی زود لغو می‌شود و مخاطب می‌ماند با داستانی که تازه داشت جان می‌گرفت.

تلویزیون در سال‌های اخیر نمونه‌های زیادی از این تجربه به ما داده است؛ سریال‌هایی که یا از ابتدا قرار بود محدود باشند، یا زیادی زود قربانی تصمیم‌های شبکه و پلتفرم شدند. در این فهرست سراغ ۵ سریالی می‌رویم که در همان یک فصل، آن‌قدر خوب بودند که برای خیلی از تماشاگران «یک فصل» اصلا کافی به نظر نرسید.

۵. «اشیای تیز» (Sharp Objects)

ادامه دادن «اشیای تیز» (Sharp Objects) شاید یکی از همان تصمیم‌هایی باشد که در ظاهر وسوسه‌انگیز است، اما در عمل می‌تواند به اثر اصلی آسیب بزند. این سریال از آن مینی‌سریال‌های جمع‌وجور و دقیق است که پایانش کاملا با حال‌وهوای داستان جور درمی‌آید. برای همین، شاید حتی حضورش در چنین فهرستی کمی عجیب باشد. با این حال، پایان باز آن باعث شد خیلی‌ها هنوز به ادامه احتمالی فکر کنند.

داستان درباره کمیل پریکر (Camille Preaker) با بازی ایمی آدامز (Amy Adams) است؛ روزنامه‌نگاری که برای تحقیق درباره قتل دو دختر به زادگاهش برمی‌گردد. اما این بازگشت فقط یک ماموریت کاری نیست. او دوباره با مادرش، آدورا (Adora) با بازی پاتریشیا کلارکسون (Patricia Clarkson)، خواهر ناتنی‌اش اما (Amma) با بازی الیزا اسکنلن (Eliza Scanlen)، و گذشته‌ای روبه‌رو می‌شود که سال‌ها تلاش کرده بود از آن فرار کند.

Sharp Objects یک تریلر روان‌شناختی بر اساس رمانی به همین نام از گیلیان فلین (Gillian Flynn) است. پرونده قتل‌ها جذاب است، اما راستش جذاب‌ترین معمای سریال خود کمیل است. قدرت اصلی داستان در این است که ما همراه او تلاش می‌کنیم گذشته‌اش را بفهمیم و کم‌کم متوجه می‌شویم خانواده‌اش بسیار ترسناک‌تر از چیزی است که در ظاهر به نظر می‌رسد.

تنش میان کمیل و آدورا، یکی از مهم‌ترین دلایل درگیر شدن مخاطب با سریال است. فضای Sharp Objects بر پایه همین اضطراب خانوادگی، زخم‌های قدیمی و سکوت‌های آزاردهنده ساخته شده. این سریال به‌قدری دقیق و خوش‌ساخت است که یادمان می‌اندازد پیدا کردن اثری در این ژانر، با چنین کیفیتی، چقدر سخت شده است.

داستان از نظر روایی بسته می‌شود، اما پایان آن کاملا راه را برای خیال‌پردازی باز می‌گذارد. ژان-مارک والی (Jean-Marc Vallée)، کارگردان سریال، و مارتی ناکسن (Marti Noxon)، شورانر آن، گفته بودند ادامه ماجرا به تخیل مخاطب سپرده شده است. در سال ۲۰۱۹ هم صحبت‌هایی با فلین درباره امکان ادامه دادن داستان مطرح شد، اما ظاهرا نتیجه‌ای از آن بیرون نیامد.

چرا یک فصل کافی نبود؟
چون جهان سریال و شخصیت کمیل آن‌قدر پیچیده و تاریک بودند که حتی پس از پایان پرونده، هنوز حس می‌کردیم رازهای زیادی زیر پوست این شهر و این خانواده باقی مانده است.

۴. «میر اهل ایست‌تاون» (Mare of Easttown)

«میر اهل ایست‌تاون» (Mare of Easttown) از نظر کلی به Sharp Objects نزدیک است: یک درام جنایی با محوریت زنی آسیب‌دیده، شهری کوچک و قتلی که لایه‌های پنهان جامعه را بیرون می‌کشد. اما چیزی که Mare of Easttown را خاص می‌کند، این است که مخاطب به همان اندازه که به پرونده قتل اهمیت می‌دهد، به آدم‌های درگیر در آن هم دل می‌بندد.

داستان درباره میر شیهان (Mare Sheehan) با بازی کیت وینسلت (Kate Winslet) است؛ کارآگاهی در شهری کوچک در پنسیلوانیا که هم‌زمان با بررسی ناپدید شدن و مرگ یک دختر نوجوان، باید با فروپاشی زندگی شخصی خودش هم کنار بیاید.

جالب اینجاست که معمای جنایی، با تمام اهمیتش، تقریبا در برابر پیچیدگی شخصیت‌ها کم‌رنگ می‌شود. سریال زنی را در مرکز داستان قرار می‌دهد که با مشکلات خانوادگی، تراژدی حل‌نشده و جامعه‌ای روبه‌روست که تقریبا همه جزییات زندگی‌اش را می‌دانند. اما این فقط درباره میر نیست؛ اطرافیان او هم آن‌قدر خوب نوشته شده‌اند که هرکدام می‌توانستند قهرمان یک سریال جداگانه باشند.

همین باعث می‌شود پیچش‌های داستان ضربه بیشتری بزنند. ما شخصیت‌ها را می‌شناسیم، درباره‌شان قضاوت کرده‌ایم، به بعضی‌ها اعتماد کرده‌ایم و از بعضی‌ها بدمان آمده؛ بنابراین وقتی حقیقت‌ها آشکار می‌شوند، ماجرا فقط حل شدن یک پرونده نیست، بلکه فرو ریختن تصوراتمان درباره آدم‌هاست.

میر هم از آن کارآگاه‌های کلیشه‌ای تلویزیونی نیست که همیشه باهوش‌ترین فرد اتاق باشند و با نگاهی سرد همه‌چیز را بفهمند. او لجوج، خسته، گاهی بدخلق، گاهی در ارتباط گرفتن افتضاح و در مجموع، بسیار انسانی است. همین نقص‌ها او را باورپذیر و ماندگار می‌کند.

خیلی‌ها بعد از پایان Mare of Easttown منتظر فصل دوم بودند. خوشبختانه، طرفداران تا حدی چیزی شبیه ادامه دریافت می‌کنند؛ نه به شکل فصل دوم مستقیم، بلکه در قالب یک شبه‌دنباله به نام «وظیفه» (Task). این داستان در همان جهان روایت می‌شود و لوری راس (Lori Ross) با بازی جولیان نیکلسون (Julianne Nicholson) در آن بازمی‌گردد.

چرا یک فصل کافی نبود؟
چون سریال فقط یک معمای جنایی نبود؛ یک شهر کامل ساخت. و وقتی شهری تا این حد واقعی به نظر برسد، طبیعی است که بخواهیم دوباره به آن برگردیم.

۳. «مردم عادی» (Normal People)

برخی معتقدند اقتباس تلویزیونی «مردم عادی» (Normal People) حتی از کتابی که بر اساس آن ساخته شده هم اثرگذارتر است. چه با این نظر موافق باشیم چه نه، یک چیز روشن است: این سریال از آن تجربه‌هایی است که وقتی به قسمت آخر می‌رسید، بلافاصله دلتان بیشتر می‌خواهد.

در Normal People با ماریان (Marianne) با بازی دیزی ادگار-جونز (Daisy Edgar-Jones) و کانل (Connell) با بازی پل مسکال (Paul Mescal) آشنا می‌شویم؛ دو نوجوان که از نظر جایگاه اجتماعی و رفتار بیرونی، تفاوت زیادی با هم دارند. اما رابطه‌ای میان آن‌ها شکل می‌گیرد که حتی بعد از جدایی، فاصله گرفتن و ورود به مرحله‌های کاملا متفاوت زندگی، همچنان ادامه دارد.

قدرت سریال در همین پیچیدگی عاطفی است. داستان برای درگیر کردن مخاطب به اتفاقات بزرگ و پر سر و صدا نیاز ندارد. یک گفت‌وگوی نیمه‌تمام، یک تغییر کوچک در رفتار، یک نگاه یا سکوتی طولانی کافی است تا تنش ایجاد شود.

ادگار-جونز و مسکال هم نقش بزرگی در موفقیت سریال دارند. شیمی میان آن‌ها آن‌قدر طبیعی است که باور می‌کنید ماریان و کانل حتی وقتی کنار هم نیستند، باز هم در ذهن یکدیگر زندگی می‌کنند. این رابطه نه همیشه سالم است، نه همیشه ساده، اما به‌شدت واقعی به نظر می‌رسد.

البته Normal People به‌عنوان یک داستان کامل کار می‌کند و احتمالا ساختن درگیری‌های تازه فقط برای تولید فصل دوم، می‌توانست اشتباه باشد. با این حال، ۱۲ قسمت برای مخاطبانی که تا این حد به شخصیت‌ها وابسته شدند، کافی نبود.

این سریال مرحله‌ای خاص از زندگی را ثبت می‌کند؛ زمانی که یک نفر می‌تواند نگاه شما به خودتان را برای همیشه تغییر دهد. پایان سریال دقیقا به این دلیل زیباست که همه‌چیز را زیادی توضیح نمی‌دهد. اما از طرف دیگر، همین انسان بودن است که باعث می‌شود بپرسیم: «بعدش چه شد؟»

چرا یک فصل کافی نبود؟
چون ماریان و کانل شبیه آدم‌های واقعی‌اند؛ و وقتی آدم‌های واقعی را دوست داریم، نمی‌توانیم با یک پایان باز و آرام به‌راحتی از آن‌ها دل بکنیم.

۲. «گامبی وزیر» (The Queen’s Gambit)

«گامبی وزیر» (The Queen’s Gambit) مورد متفاوتی است. از یک طرف، داستان آن درباره شطرنج است؛ موضوعی که شاید روی کاغذ برای همه جذاب به نظر نرسد. از طرف دیگر، اسکات فرانک (Scott Frank)، یکی از خالقان سریال، مخالفت جدی خود را با ادامه دادن آن اعلام کرده بود. با این حال، موفقیت سریال نشان داد گاهی یک قهرمان خوب می‌تواند حتی تخصصی‌ترین موضوعات را برای مخاطب عام هیجان‌انگیز کند.

داستان درباره بث هارمون (Beth Harmon) با بازی آنیا تیلور-جوی (Anya Taylor-Joy) است؛ دختری یتیم که استعداد خارق‌العاده‌ای در شطرنج کشف می‌کند و به‌تدریج وارد رقابت‌های حرفه‌ای می‌شود. اما مسیر او فقط درباره بردن مسابقه‌ها نیست. بث با آسیب‌های کودکی، اعتیاد، تنهایی و دشواری اداره کردن زندگی خودش هم دست‌وپنجه نرم می‌کند.

سریال نیازی ندارد هر مسابقه شطرنج را به مرگ و زندگی تبدیل کند. ما برای بث نگران می‌شویم، چون از کودکی او را شناخته‌ایم و مسیر رشدش را دیده‌ایم. هر حرکت روی صفحه شطرنج، بازتابی از وضعیت درونی اوست. وقتی زندگی‌اش آشفته می‌شود، بازی‌اش هم تغییر می‌کند. وقتی خودش را پیدا می‌کند، انگار صفحه شطرنج هم روشن‌تر می‌شود.

The Queen’s Gambit می‌توانست اثری کاملا خاص‌پسند و محدود باشد، اما برخلاف انتظار، حتی کسانی را که هیچ علاقه‌ای به شطرنج نداشتند، کاملا درگیر کرد. تعادل میان رقابت، درام شخصی و روابط بث با آدم‌های اطرافش باعث شد سریال هیچ‌وقت خشک یا کند نشود.

پایان The Queen’s Gambit خوب است و چیزی را نیمه‌کاره رها نمی‌کند. با این حال، بث چنان شخصیت ماندگاری است که یک فصل برایش کم به نظر می‌رسد. شاید ادامه مستقیم لازم نباشد، اما دیدن اسپین‌آف یا روایتی تازه در همان فضا برای بسیاری از طرفداران جذاب می‌بود.

چرا یک فصل کافی نبود؟
چون بث هارمون از آن شخصیت‌هایی است که حتی وقتی داستانش کامل می‌شود، باز هم دوست داریم ببینیم بعد از پیروزی، با خودش و جهان چه می‌کند.

۱. «لیدی جین من» (My Lady Jane)

«لیدی جین من» (My Lady Jane) شاید از ابتدا روی رادار همه مخاطبان نبود، اما پس از لغو شدن، ناگهان سروصدای زیادی به پا کرد. طرفداران اینترنت را از اعتراض پر کردند و حق هم داشتند؛ چون این یکی از آن لغوهایی بود که واقعا سخت می‌شود درکش کرد.

سریال خلاق، جسور و پرانرژی بود و تنها با ۸ قسمت توانست مخاطبان خودش را پیدا کند. My Lady Jane بازآفرینی خیالی از داستان واقعی لیدی جین گری (Lady Jane Grey) است؛ زنی که فقط ۹ روز ملکه انگلستان بود. اما لحن سریال اصلا شبیه درام‌های تاریخی مرسوم نیست. اینجا تاریخ کنار زده می‌شود تا نسخه‌ای فانتزی، پرماجرا و شوخ‌طبع از داستان جین ساخته شود.

در این روایت، جین (Jane) با بازی امیلی بیدر (Emily Bader)، زنی است که می‌خواهد سرنوشتش را خودش کنترل کند. داستان پر است از کشمکش‌های قدرت، عاشقانه، ماجراجویی، توطیه، فانتزی و کمدی. ژانر درام تاریخی معمولا بسیار جدی و سنتی است، اما ایده My Lady Jane دقیقا این بود که این قواعد را به هم بزند.

چنین ترکیبی می‌توانست به فاجعه تبدیل شود؛ اما عجیب اینکه سریال از پسش برآمد. نتیجه اثری سرگرم‌کننده، سبک، بامزه و در عین حال احساسی شد. رابطه جین و گیلفورد (Guildford) با بازی ادوارد بلومل (Edward Bluemel)، یکی از دلایل اصلی وابستگی مخاطب به جهان سریال بود. این عاشقانه به داستان قلبی احساسی می‌داد و باعث می‌شد پشت تمام شوخی‌ها و بازیگوشی‌ها، چیزی واقعی برای دنبال کردن وجود داشته باشد.

شاید بزرگ‌ترین نقطه قوت My Lady Jane این باشد که نشان می‌دهد می‌توان بامزه بود و هم‌زمان شخصیت‌ها را جدی گرفت. روایت سریال دیوار چهارم را می‌شکند، شوخی‌های ابزورد دارد، موسیقی متنش مدرن است، و شخصیت‌ها طوری حرف می‌زنند و رفتار می‌کنند که اصلا با قرن شانزدهم جور درنمی‌آید. با این حال، سریال هرگز به یک پارودی کامل و بی‌وزن تبدیل نمی‌شود.

برای فصل‌های بعدی هم ایده‌هایی وجود داشت، اما لغو سریال همه آن مسیرهای احتمالی را خراب کرد. به همین دلیل، My Lady Jane در صدر این فهرست قرار می‌گیرد: نه چون داستانش کامل و تمام‌شده بود، بلکه چون تازه داشت نشان می‌داد چقدر می‌تواند متفاوت و جذاب باشد.

چرا یک فصل کافی نبود؟
چون این سریال فقط فرصت شروع کردن پیدا کرد. جهانی ساخت که هنوز ظرفیت زیادی برای ماجراجویی، عاشقانه و بازی با تاریخ داشت، اما خیلی زود متوقف شد.

بعضی سریال‌ها تمام می‌شوند، اما از ذهنمان نمی‌روند

همه سریال‌های یک‌فصلی وضعیت مشابهی ندارند. بعضی‌ها مثل Sharp Objects، Mare of Easttown، Normal People و The Queen’s Gambit داستانی کامل و فکرشده دارند و شاید ادامه دادنشان ریسک بزرگی باشد. اما علاقه مخاطب به آن‌ها نشان می‌دهد شخصیت‌پردازی قوی و جهان‌سازی دقیق می‌تواند حتی یک مینی‌سریال را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کند.

از طرف دیگر، My Lady Jane نمونه دردناک‌تری است؛ سریالی که انگار تازه گرم شده بود و پیش از آنکه فرصت شکوفایی کامل پیدا کند، متوقف شد.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم:

  • Sharp Objects پایان کامل اما وسوسه‌برانگیز داشت.
  • Mare of Easttown شهری ساخت که می‌خواستیم دوباره به آن برگردیم.
  • Normal People رابطه‌ای را نشان داد که بعد از پایان هم در ذهن می‌ماند.
  • The Queen’s Gambit قهرمانی ساخت که تماشای او در هر مرحله‌ای جذاب بود.
  • My Lady Jane خیلی زود لغو شد، در حالی که هنوز کلی ظرفیت استفاده‌نشده داشت.

گاهی یک فصل برای روایت یک داستان کافی است؛ اما برای دل کندن از شخصیت‌ها؟ نه همیشه.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا