بررسی فیلم «فقط یک شب» (One Night Only)؛ عشق در قفس زمانبندی اجباری

«فقط یک شب» (One Night Only) کارش را با ایدهای آغاز میکند که هم خندهدار است و هم ترسناک: سه سال از زمانی میگذرد که دولت ایالات متحده رابطه اروتیک پیش از ازدواج را ممنوع کرده و اکنون شهروندان فقط یک شب در سال، آن هم به مدت ۱۲ ساعت، اجازه دارند این ممنوعیت را نادیده بگیرند. بدن افراد با حسگرهای زیستی نصبشده روی مچشان کنترل میشود، استفاده از کاندوم اجباری است و همهچیز از معاشرت و میل جنسی گرفته تا تبلیغات و قرارهای عاشقانه، زیر سایه شمارش معکوس قرار دارد. انگار «پاکسازی» (The Purge) با یک کمدی رمانتیک دهه ۲۰۰۰ ازدواج کرده باشد؛ ترکیبی که روی کاغذ جذاب است، اما در اجرا به همان اندازه که ظرفیت دارد، دردسر هم ایجاد میکند.
ویل گلوک، کارگردان آثاری چون «دوستان با مزایا» (Friends with Benefits) و «هر کسی جز تو» (Anyone but You)، این جهان دیستوپیایی را نه با تیرگی «سرگذشت ندیمه» (The Handmaid’s Tale)، بلکه با رنگهای روشن، موسیقی پاپ و ضرباهنگ یک کمدی شهری به تصویر میکشد. فیلمنامه تراویس براون نیز بهجای تمرکز بر مقاومت سیاسی یا پیامدهای وحشتناک کنترل حکومتی بدن، دو آدم تنها را دنبال میکند که میخواهند پیش از پایان مهلت قانونی، شریک مناسبی پیدا کنند. همین انتخاب، هم موتور سرگرمی فیلم است و هم بزرگترین مشکلش.
الی با بازی مونیکا باربارو، خوانندهای بااستعداد و گرفتار ترس از صحنه است. او بهجای اجرای ترانههای خودش، برای داروها و محصولات بهداشتی جینگل میخواند؛ شغلی که هم یکی از بامزهترین شوخیهای فیلم را میسازد و هم بخشی از جهان مصرفزده آن را نشان میدهد. در سوی دیگر، اوئن با بازی کالوم ترنر صاحب پیتزافروشی در منهتن شمالی است و تصمیم دارد شب ویژه را با دوستدخترش، مالیکا، بگذراند. او حتی حلقه خواستگاری را داخل یک کوکتل پنهان کرده، اما مالیکا اعلام میکند ترجیح میدهد سهم خود از آزادی سالانه را با همسایه جدیدشان تجربه کند. این جدایی ناگهانی، اوئن را وارد خیابانهای نیویورک و در نهایت مسیر الی میکند.
نخستین برخورد جدی آنها چندان رویایی نیست. اوئن پس از خوردن دو وعده اوماکاسه روی الی استفراغ میکند؛ لحظهای که شاید یکی از صادقانهترین وارونهسازیهای الگوی «ملاقات بامزه» در کمدیهای عاشقانه باشد. آنها بهجای اینکه فورا شیفته یکدیگر شوند، تصمیم میگیرند برای پیدا کردن شریک مناسب به هم کمک کنند. از اینجا One Night Only به سفری ۱۲ ساعته از منهتن تا بروکلین تبدیل میشود؛ سفری پر از قرارهای ناموفق، کلاهبرداران، ماموران پلیس، مجرمان، برخوردهای اتفاقی و مهمانان مشهوری که گاهی واقعا بامزهاند و گاهی فقط برای چند دقیقه سروصدا به پا میکنند.
باربارو مهمترین برگ برنده فیلم است. او در نقش الی هم جذابیت یک ستاره کمدی را دارد و هم میتواند اضطراب، سرخوردگی و ترس شخصیت از دیدهشدن را منتقل کند. اجرای جینگل داروی پسوریازیس پلاکی و فرار نیمهعریانش از دست پلیس، نشان میدهند که بازیگر «تاپ گان: ماوریک» (Top Gun: Maverick) تا چه اندازه در کمدی جسمانی راحت و بیپرواست. کالوم ترنر نیز اوئن را به مردی کمی دستوپاچلفتی، مهربان و دوستداشتنی تبدیل میکند. شیمی این دو طبیعی است و بسیاری از ضعفهای فیلمنامه را میپوشاند، هرچند خود متن هرگز دقیق توضیح نمیدهد چرا این دو، فراتر از همراهی در یک شب عجیب، باید زوج مناسبی برای یکدیگر باشند.

مشکل اصلی «فقط یک شب» از تضاد میان ایده و لحن آن میآید. جهانی که در آن دولت رابطه جنسی، باروری و حتی بدن شهروندان را کنترل میکند، ذاتا هولناک است. بااینحال، فیلم بیشتر علاقه دارد از این وضعیت برای ساختن شوخی، قرارهای ناموفق و موقعیتهای رمانتیک استفاده کند. پرسشهای مهم بیپاسخ میمانند: این قانون چگونه در فضای خصوصی اجرا میشود؟ مجازات متخلفان چیست؟ چرا جنبش مقاومتی جدی شکل نگرفته؟ وضعیت افرادی که خارج از الگوی دگرجنسگرایانه زندگی میکنند چگونه است؟ فیلم به این مسائل اشاره میکند، اما پیش از آنکه مجبور شود دربارهشان موضع بگیرد، با شوخی دیگری از کنارشان میگذرد.
آریا، همخانه کوییر الی، حتی میگوید این شب از نظر فرهنگی برای دگرجنسگرایان ساخته شده، چون افراد جامعه الجیبیتیکیو سالها ناچار بودهاند قوانین را دور بزنند. جمله هوشمندانهای است که میتوانست دریچهای به تاریخ سرکوب و مقاومت باز کند، اما آریا خیلی زود از داستان کنار میرود. جاسینتا، دوست الی، نیز پس از آشنایی با شخصی در صف دستشویی، فضا را ترک میکند و بعد مشخص میشود مرد تازهوارد در واقع شاهزاده است. این شخصیتها ظرفیت گسترش جهان فیلم را دارند، ولی بیشتر شبیه ایستگاههایی در مسیر عاشقانه الی و اوئن باقی میمانند.
شمارش معکوس نیز آن فشاری را که باید ایجاد نمیکند. وقتی تنها چند ساعت برای یافتن شریک باقی مانده، انتظار داریم اضطراب، میل و آشفتگی شهر را در هر قاب احساس کنیم؛ اما فیلم نه چندان اروتیک است و نه واقعا نگرانکننده. اثری که تمام جهانش را پیرامون رابطه اروتیک ساخته، روی پرده پیوندی نشان نمیدهد و حتی میان دو شخصیت اصلی نیز کشش جسمانی را بسیار محتاطانه نگه میدارد. این رویکرد شاید برای حفظ ساختار آرام «دوستی که به عشق تبدیل میشود» مناسب باشد، اما ایده مرکزی را تا حد یک پسزمینه تبلیغاتی تقلیل میدهد. پایان شیرین فیلم با بازی خوب باربارو و ترنر از نظر عاطفی کار میکند، ولی این واقعیت که آنها بدون به چالش کشیدن نظم موجود به یک عاشقانه متعارف میرسند، میتواند محافظهکارانه به نظر برسد.
بااینحال، One Night Only از نظر بصری سرزنده و خوشساخت است. فیلمبرداری یارون اورباخ، نیویورک را در یک شب گرم تابستانی براق و خیالانگیز ثبت میکند، بیآنکه شهر به دکوری مصنوعی تبدیل شود. مترو، خیابانها و فاصله میان منهتن و بروکلین بخشی از تجربه عاشقانه فیلماند. طراحی تولید نیز پر از جزییات هوشمندانه است: تبلیغ ماساژ با هوش مصنوعی، تابلوهای ممنوعیت رابطه، نمودارهای روابط مجاز، دیوارنوشتهها و ساعتهای شمارش معکوس. حضور برندهایی چون دانکین، دورکس و کیوای البته مرز میان هجو مصرفگرایی و تبلیغ مستقیم را کمی نامشخص میکند.
تدوین سریع، شوخیهای تصویری و موسیقی پاپ و دیسکو، از جمله بازخوانی «عشق در هواست» با صدای کینگ پرنسس، کمک میکنند فیلم حتی هنگام ضعف داستان از حرکت نایستد. مالی رینگوالد در نقش لیندا، مادر اوئن، و لوار برتون در نقش ریک نیز حضوری گرم و بازیگوش دارند؛ بهویژه وقتی لیندا پسرش را از خانه بیرون میکند تا بتواند شب را با دوستپسرش بگذراند. این حضورهای کوتاه به فضای شلوغ و کمی دیوانهوار فیلم رنگ میدهند، هرچند تعدد چهرهها گاهی جای شخصیتپردازی را میگیرد.
«فقط یک شب» کمدی رمانتیکی پرتحرک، خوشرنگ و گاه واقعا خندهدار است که با کاریزمای مونیکا باربارو، شیرینی بازی کالوم ترنر و نیویورکی زنده، تماشاگر را تا پایان همراه نگه میدارد. بااینحال، فیلم از ایده جسورانه خودش میترسد. سرکوب بدن، حذف تجربه کوییر، نظارت حکومتی و تنهایی در عصر اپلیکیشنها، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را فقط با چند شوخی و تابلوی پسزمینه کنار زد. One Night Only میخواهد هم دیستوپیایی سیاسی باشد و هم قرار عاشقانهای بیدردسر؛ اما در نهایت، دومی را انتخاب میکند. نتیجه فیلمی دوستداشتنی اما کمعمق است که شبی سرگرمکننده میسازد، ولی احتمالا صبح روز بعد، پرسشهای مهمش بیشتر از شخصیتهایش در ذهن میمانند.





