دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی ترکیهمصاحبه و گفتگو

جمره بایسل از عشق به ماشین‌های کلاسیک تا فشارهای ظاهری: «لازم نیست از نظر ظاهری کسی را راضی کنم»

جمره بایسل در گفت‌وگویی صمیمی از رویای داشتن یک ماشین کلاسیک قرمز، شروع ناگهانی بازیگری در ۱۵ سالگی، علاقه قدیمی‌اش به نقاشی، حمایت مادرش و نگاهش به زیبایی، بدن و استقلال حرف زد.

جمره بایسل (Cemre Baysel) در برنامه «گفت‌وگوهای کاملا متفاوت» (Bambaşka Sohbetler) روبه‌روی جیدا دوونجی (Ceyda Düvenci) نشست و با لحنی صادقانه، گرم و بی‌تعارف از بخش‌هایی از زندگی‌اش گفت که شاید برای بسیاری از مخاطبانش کمتر شناخته‌شده باشد؛ از علاقه شدیدش به ماشین‌های کلاسیک و خاطره‌ای بامزه از یک صحنه فیلم‌برداری گرفته تا ورود اتفاقی‌اش به بازیگری، مسیر نیمه‌تمام دانشگاه، زندگی میان ازمیر و استانبول و موضع روشنش درباره فشارهای ظاهری در دنیای بازیگری.

این گفت‌وگو بیش از آن‌که یک مصاحبه تبلیغاتی معمولی باشد، تصویری نزدیک‌تر از جمره بایسل می‌سازد؛ بازیگری که می‌گوید اگر جلوی دوربین است، قرار نیست جسم و ظاهرش سوژه اصلی باشد: «بگذارید چیزی که تماشا می‌کنند، بازی من باشد؛ اشک من باشد.»

عشق به ماشین از پدر آمد؛ «من در ماشین بزرگ شدم»

یکی از بخش‌های غافلگیرکننده مصاحبه، جایی بود که جیدا دوونجی از علاقه جمره بایسل به ماشین‌ها پرسید. جمره بدون مکث و با هیجان گفت که ماشین‌ها را «خیلی» دوست دارد؛ علاقه‌ای که ریشه‌اش را در خانواده و به‌خصوص پدرش می‌داند.

او توضیح داد پدرش راننده بسیار خوبی است و سال‌ها پیش به ماشین‌های قدیمی و کلاسیک علاقه جدی داشته: «پدرم عاشق ماشین است. قدیم‌ها ماشین‌های مدل قدیمی را جمع می‌کرد، سرهم می‌کرد، تغییرشان می‌داد و از آن ماشین‌های کلاسیک برای خودش ماشین می‌ساخت.»

جمره می‌گوید این علاقه از کودکی با او بوده و تقریبا با ماشین و فضای ماشین‌بازی بزرگ شده است: «ما خانواده‌ای هستیم که برادرم و پدرم ماشین را دوست دارند. من در ماشین بزرگ شدم. فکر می‌کنم این علاقه از همان‌جا آمده.»

او حتی وقتی درباره رویاهای شخصی‌اش حرف می‌زند، داشتن یک ماشین کلاسیک را در فهرست آرزوهای مهمش می‌گذارد: «اگر از یک زن ۲۰ ساله بپرسید پنج رویای اولش چیست، یکی از رویاهای من واقعا ماشین است؛ یک پیکاپ بزرگ، یک چیز کلاسیک.»

رویای ماشین کلاسیک قرمز؛ «مدل ۷۲ باشد شاید»

جیدا با کنجکاوی می‌پرسد اگر قرار باشد روزی ماشین کلاسیک داشته باشد، چه رنگی خواهد بود. جمره جواب را از قبل آماده دارد: «قرمز.»

وقتی صحبت به مدل می‌رسد، با همان هیجان شیرین و کمی شوخی می‌گوید شاید یک مدل ۷۲ باشد؛ بعد هم اضافه می‌کند شاید بین ۶۲ و ۷۲ مردد باشد. جیدا هم با خنده تایید می‌کند که جمره در چنین ماشینی خیلی خوب به نظر می‌رسد.

جمره البته این رویا را نه یک ضرورت فوری، بلکه بیشتر یک علاقه شخصی و پروژه دل‌خواه می‌داند: «این برایم خیلی تفریحی خواهد بود. یک سرگرمی خواهد بود. امیدوارم انجامش بدهم. چه خوب می‌شود اگر با پدرم با هم جمعش کنیم.»

در واقع برای او ماشین کلاسیک فقط وسیله رفت‌وآمد نیست؛ یک خاطره خانوادگی، یک پیوند با پدر و یک فضای نوستالژیک است.

عصبانیت سر صحنه؛ «چرا نمی‌گذارید خودم رانندگی کنم؟»

همین علاقه به ماشین‌ها باعث شد جمره خاطره‌ای بامزه از صحنه فیلم‌برداری تعریف کند. او یادآوری کرد در یکی از صحنه‌های مربوط به ماشین، گروه فنی خودرو را روی جرثقیل یا سازه مخصوص قرار داده بودند تا ادامه صحنه را بگیرند؛ اما جمره از این تصمیم حسابی ناراحت شده بود.

او با خنده و کمی حرصِ بازیگوشانه تعریف کرد: «ماشین ما را گذاشتند روی جرثقیل. من به هم ریختم؛ گفتم این دیگر چیست؟ یعنی من نمی‌توانم این ماشین را برانم؟ چرا گذاشتیدش اینجا؟ بگذارید من رانندگی کنم! حداقل بگذارید با ماشین بپیچم و بیایم.»

جیدا هم گفت کاملا متوجه شده بود که جمره چقدر دلش می‌خواسته خودش ماشین را براند. جمره با شوخی ادامه داد: «می‌گفتم از همان‌جا ادامه‌اش را می‌گیریم دیگر! اما به من می‌گفتند این‌طوری حرکت کن. می‌گفتم مگر وقتی آدم رانندگی می‌کند این‌طوری تکان می‌خورد؟ خیلی ناراحت شدم.»

این بخش از مصاحبه یکی از آن لحظه‌هایی بود که شخصیت پرانرژی و بی‌واسطه جمره را نشان می‌داد؛ بازیگری که علاقه‌اش به ماشین فقط یک ژست نیست و حتی وسط کار حرفه‌ای هم از رانندگی نکردن دلخور می‌شود.

شروع بازیگری در ۱۵ سالگی؛ «من به این سمت کشیده شدم، یک‌دفعه خودم را اینجا دیدم»

جیدا در ادامه از جمره پرسید آیا در ۱۵ سالگی آگاهی و تصمیم روشنی برای بازیگر شدن داشته یا نه. پاسخ جمره صادقانه و کمی طنزآمیز بود: «من کشیده شدم! یک‌دفعه خودم را اینجا دیدم.»

او توضیح داد که ماجرا از ثبت‌نام در یک آژانس شروع شد؛ آن هم نه الزاما برای خودش. خاله‌اش او، برادرش و پسرخاله‌اش را در آژانس ثبت‌نام کرده بود. در آن زمان، به گفته جمره، بیشتر تصور این بود که شاید برادرش به دلیل ظاهر و فیزیک مناسب، وارد کارهای تبلیغاتی یا مدلینگ شود.

جمره می‌گوید: «من هم گفتم خب، مرا هم ثبت‌نام کنید. اصلا خواسته خاصی نداشتم. فقط فکر می‌کردم آن عکس‌ها بیاید و در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنم.»

اما اتفاق برخلاف انتظار پیش رفت. برای برادرش کاری نیامد، اما پیشنهادها به سمت جمره آمدند: «برای برادرم هیچ کاری نیامد، هیچ‌چیز. برای من آمد. من ۱۵ سالم بود، خیلی کوچک بودم، دبیرستان می‌رفتم.»

شباهت به اویکو چلیک و اولین تست بازیگری برای «دریای سبز» (Yeşil Deniz)

نقطه عطف اصلی، زمانی بود که برای سریال «دریای سبز» (Yeşil Deniz) دنبال بازیگری برای نقش خواهر اویکو چلیک (Öykü Çelik) می‌گشتند. جمره آن زمان در ازمیر (İzmir) زندگی می‌کرد و فیلم‌برداری در اودمیش (Ödemiş)، از شهرستان‌های نزدیک ازمیر، انجام می‌شد.

او می‌گوید خیلی‌ها از قبل به او می‌گفتند که شبیه اویکو چلیک است: «می‌گفتند خیلی شبیه اویکو آبلا هستی. وقتی گفتند در اودمیش فیلم‌برداری می‌شود، گفتم بروم ببینم چه می‌شود.»

در تست بازیگری، از او خواسته شد با لهجه اژه‌ای صحبت کند؛ لهجه‌ای مربوط به منطقه اژه ترکیه. جمره با اعتمادبه‌نفس جواب داده بود که می‌تواند: «گفتند می‌توانی لهجه اژه‌ای انجام بدهی؟ گفتم انجام می‌دهم. گفتند نمی‌توانی. گفتم انجام می‌دهم، مگر چه دارد؟»

او برای اولین بار در عمرش تست بازیگری داد و همان شباهت ظاهری به اویکو چلیک، به‌علاوه اجرای موفقش، مسیرش را تغییر داد: «اولین بارم بود. انجامش دادم و خیلی هم شبیه اویکو بودم. همان شباهت مرا با خودش برد.»

جمره در نهایت دو فصل در «دریای سبز» (Yeşil Deniz) بازی کرد و همین پروژه، آغاز جدی مسیر بازیگری او شد.

از ازمیر تا استانبول؛ مسیر مرحله‌به‌مرحله با بالیکسیر و کوجائلی

جمره بایسل بعد از «دریای سبز» (Yeşil Deniz)، آرام‌آرام به استانبول نزدیک شد. خودش این مسیر را با خنده «قدم‌به‌قدم» توصیف می‌کند: ابتدا اودمیش، بعد بالیکسیر (Balıkesir)، سپس کوجائلی (Kocaeli) و در نهایت استانبول.

او توضیح داد که در بالیکسیر و بعد در کوجائلی پروژه‌هایی داشته و همین کارها باعث شده از شهر خودش به مرکز اصلی صنعت سریال‌سازی ترکیه نزدیک‌تر شود: «بعد دیگر خدا را شکر به استانبول آمدم. چون رویای زندگی در استانبول را داشتم.»

این نکته در مصاحبه مهم است؛ جمره خودش را کسی معرفی می‌کند که از ابتدا در ذهنش به استانبول فکر می‌کرده، حتی اگر مسیر بازیگری به شکل کاملا برنامه‌ریزی‌شده شروع نشده باشد.

عشق قدیمی به نقاشی؛ «می‌خواستم معلم نقاشی یا نقاش شوم»

در بخش دیگری از گفت‌وگو، جیدا به استعداد نقاشی جمره اشاره کرد و گفت در زمان کار مشترکشان در صحنه، دیده که جمره به‌خصوص طراحی سیاه‌قلم‌های زیبایی انجام می‌دهد. جمره هم توضیح داد که مسیر اصلی او در نوجوانی، نه بازیگری بلکه هنرهای تجسمی بوده است.

او در دبیرستان هنرهای زیبا تحصیل کرده و رشته‌اش نقاشی بوده است: «دوره‌ای بود که می‌گفتم من بازیگر نمی‌شوم. دبیرستان بودم، نقاشی می‌کشیدم، مدرسه‌ام خیلی خوب پیش می‌رفت. می‌خواستم معلم نقاشی شوم، می‌خواستم نقاش شوم.»

در همان سال‌ها، هم درس می‌خواند و هم در سریال‌ها بازی می‌کرد. رفت‌وآمدهای کاری گاهی باعث تداخل با مدرسه می‌شد، اما معلمانش با او همکاری می‌کردند: «خدا خیرشان بدهد، معلم‌هایم خیلی کمک کردند. اگر یک روز دیر به امتحان می‌رسیدم، روز بعد می‌توانستم امتحان بدهم.»

جمره می‌گوید دبیرستان را با موفقیت تمام کرد و بعد برای دانشگاه هم در آزمون استعداد هنرهای زیبا شرکت کرد.

دانشگاه اژه و حسرتی که حسرت نیست

جمره بایسل در دانشگاه اژه (Ege Üniversitesi) پذیرفته شد، اما هم‌زمانی تحصیل در ازمیر و کار در استانبول باعث شد نتواند هر دو مسیر را با هم ادامه دهد.

او توضیح داد که در رشته‌های هنرهای زیبا، جابه‌جایی و انتقالی ساده نیست، چون پذیرش با آزمون استعداد انجام می‌شود و باید دوباره امتحان بدهد و خودش را نشان دهد. با این حال، هنوز دوست دارد روزی فارغ‌التحصیل شود: «البته که دوست دارم دانشگاه را تمام کنم، اما نه هر رشته‌ای. اگر قرار باشد بخوانم، باید همان نقاشی باشد. رشته من آن بود.»

او تاکید کرد حسرت زندگی دانشگاهی را ندارد، چون یک یا دو سال این فضا را تجربه کرده و بعد دانشگاهش را به حالت تعلیق درآورده است: «چیزی در دلم نمانده. فقط بله، یک روز دوست دارم فارغ‌التحصیل شوم.»

جیدا هم با شوخی پیشنهاد کرد شاید روزی سریالی در ازمیر فیلم‌برداری شود و جمره بتواند از صحنه به دانشگاه و از دانشگاه به صحنه برود. جمره هم این احتمال را با لبخند پذیرفت.

اویکو چلیک به او گفته بود: «این صنعت تو را رها نمی‌کند»

جمره در ادامه گفت در همان سال‌ها با اویکو چلیک صحبت می‌کرده و اویکو به او گفته بود این صنعت رهایش نمی‌کند: «می‌گفت این بخش تو را رها نخواهد کرد؛ چه بخواهی، چه نخواهی.»

جمره ابتدا فکر می‌کرد فقط چون پروژه به ازمیر نزدیک است، آن را انتخاب کرده و قصد ندارد درگیر بازیگری شود. اما مسیر برخلاف تصورش پیش رفت: «هیچ‌چیز آن‌طور نشد. کشیده شدم و در آخر خودم را در استانبول دیدم. الان هم اینجا روبه‌روی جیدا دوونجی نشسته‌ام. باورنکردنی است.»

این جمله خلاصه خوبی از مسیر حرفه‌ای اوست؛ مسیری که با تصمیمی خیلی جدی و از پیش تعیین‌شده شروع نشد، اما قدم‌به‌قدم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده نسل جوان ترکیه رسید.

نقش مادر در مهاجرت به استانبول؛ «دلیل سبک گذارِ این مسیر، مادرم بود»

جیدا دوونجی در بخشی از مصاحبه از مادر جمره یاد کرد که به صحنه فیلم‌برداری آمده بود و با افتخار و عشق به دخترش نگاه می‌کرد. جمره هم تایید کرد که رابطه محکمی با خانواده‌اش دارد و به‌خصوص مادرش نقش بسیار مهمی در آرام‌تر شدن مسیر مهاجرت و کارش داشته است.

او می‌گوید در استانبول تنها زندگی می‌کند، اما این تنها بودن مطلق نیست. مادرش مرتب بین ازمیر و استانبول رفت‌وآمد می‌کند و هر زمان جمره برای کار در استانبول باشد، گاهی سه یا چهار ماه کنارش می‌ماند: «مادرم می‌آید. تا وقتی من اینجا هستم، با من می‌ماند. رفت‌وآمد می‌کند. برای همین سازگار شدن با استانبول برایم خیلی سخت نبود.»

وقتی جیدا از جنبه ترسناک استانبول، فضای صنعت سرگرمی و آسیب‌پذیری یک دختر جوان و زیبا در چنین محیطی پرسید، جمره گفت نترسیده است. از نگاه او، استانبول همیشه هدفی در ذهنش بوده؛ حتی اگر بازیگر نمی‌شد، احتمالا برای دانشگاه به آنجا می‌آمد.

او درباره حمایت خانواده‌اش گفت: «هیچ‌وقت نشنیدم بگویند تو در استانبول چه کار داری؟ همه با هم بلند شدیم و آمدیم. مادرم همیشه کنارم بود. فکر می‌کنم دلیل اینکه این مسیر را این‌قدر سبک و راحت گذراندم، مادرم بود.»

جمره همچنین خودش را شخصیتی سرسخت، جسور و اهل انجام دادن کارهایی که در ذهن دارد معرفی کرد؛ ویژگی‌ای که به گفته جیدا، کاملا در او دیده می‌شود.

جیدا دوونجی: «زن بودن و محکم ایستادن را با هم داری»

یکی از بخش‌های تحلیلی و احساسی گفت‌وگو، جایی بود که جیدا دوونجی درباره تصویری که از جمره دارد صحبت کرد. او گفت جامعه گاهی به زنان القا می‌کند که «مثل مردها بودن» نشانه توانمندی است، اما از نگاه او، مهم‌تر این است که زنی با هویت زنانه خود، محکم، آگاه و مستقل بایستد.

جیدا خطاب به جمره گفت او به عنوان یک زن جوان ترکیه‌ای، تصویر مهمی از همین ایستادگی ارائه می‌دهد: زنی که از زن بودن فاصله نمی‌گیرد، اما می‌داند چه می‌خواهد و پاهایش روی زمین است.

این بخش، زمینه‌ای شد برای ورود به یکی از مهم‌ترین موضوعات مصاحبه: فشارهای مربوط به تصویر بدن، زیبایی و انتظارهای ظاهری از بازیگران زن.

فشارهای تصویر بدن؛ «من مجبور نیستم از نظر فیزیکی خودم را به کسی بقبولانم»

جیدا با اشاره به همکاری‌های تبلیغاتی جمره با برندها و حضور پررنگ تصویر او در رسانه‌ها، بحث را به موضوع «تصویر بدن» کشاند؛ مسئله‌ای که نه فقط در ترکیه، بلکه در سطح جهانی برای زنان و به‌ویژه بازیگران زن فشارآفرین است.

او در این بخش از تجربه‌ای شخصی با آسوده نیز گفت؛ اینکه پیش‌تر به او درباره کاهش وزن نظری داده بوده و بعد از شنیدن پاسخ آرام و محکم آسوده، متوجه شده این نگاه درست نبوده است. آسوده گفته بود: «من این‌طور خوشحالم.» جیدا توضیح داد که همان جمله برایش درس مهمی بوده است.

جمره در پاسخ، موضعی شفاف و قوی گرفت: «من مجبور نیستم از نظر فیزیکی، خودم را به یک نفر یا یک جامعه بقبولانم. همان‌طور که آسوده گفته، من این‌طور خوشحالم. من با همین حالتم کافی هستم.»

او توضیح داد که چون بازیگر است، ظاهرش بیشتر دیده و درباره‌اش بیشتر حرف زده می‌شود؛ اینکه چه استفاده می‌کند، چه کار می‌کند و چطور به نظر می‌رسد. اما از نگاه خودش، جلوی دوربین بودن نباید به این معنا باشد که باید بیش از حد لاغر باشد یا پوست و بدنش را مطابق خواسته دیگران تغییر دهد: «اگر من کارمند بودم و زندگی آرام خودم را داشتم، این مسئله دغدغه کسی نمی‌شد. الان هم برای من دغدغه نیست. اینکه تلویزیون می‌آیم، یعنی باید خیلی لاغر باشم؟ باید با پوستم فلان کار را بکنم؟ نه. این‌طور فکر نمی‌کنم.»

مراقبت از خود، بدون وسواس؛ «اگر آزادی‌ام را از خودم بگیرم، خوشحال نمی‌شوم»

جیدا در ادامه توضیح داد که جمره در عین بی‌وسواس بودن، آدم بی‌توجهی به خودش نیست. او به علاقه جمره به غذا اشاره کرد و گفت در صحنه، مخصوصا اگر اوراز (Uraz) حضور داشته باشد، میز غذا حسابی پر و رنگارنگ می‌شود. جمره هم مثل کسی که از لذت‌های کوچک زندگی نمی‌گذرد، غذا خوردن را دوست دارد.

جیدا گفت چیزی که در جمره ارزشمند است این است که اگر کمی وزن اضافه کند، به‌جای اضطراب شدید، می‌تواند بگوید: «خب، همین‌طوری هم شیرینم» و ادامه بدهد.

جمره این نگاه را تایید کرد: «من این‌طور خوشحالم. اگر خودم را محدود کنم و آزادی‌ام را در این زمینه از خودم بگیرم، در هیچ زمینه‌ای خوشحال نمی‌شوم.»

او البته تاکید کرد که بی‌توجه و بی‌رسیدگی نیست: «قطعا آدم بی‌ملاحظه‌ای نسبت به خودم نیستم. به خودم رسیدگی می‌کنم، اما به شکل خودم.»

پیام اصلی او در این بخش روشن بود: مراقبت از خود مهم است، اما نباید به اجبار، اضطراب و از دست دادن لذت‌های زندگی تبدیل شود.

«بگذارید بازی من را ببینند، نه گونه‌هایم را»

یکی از قوی‌ترین نقل‌قول‌های جمره در مصاحبه، جایی بود که درباره تمرکز مخاطب و رسانه بر ظاهر بازیگران صحبت کرد. او گفت بهتر است مردم به جای تغییرات ظاهری، به کاری که بازیگر انجام می‌دهد توجه کنند: «بگذارید چیزی که تماشا می‌کنند، بازی من باشد؛ اشک من باشد. نه اینکه بگویند گونه‌هایش پر شده یا فلان چیز شده. اصلا به این‌ها نگاه نکنیم.»

این جمله در فضای امروز صنعت سرگرمی اهمیت زیادی دارد؛ فضایی که گاهی درباره وزن، پوست، چهره، جراحی‌های احتمالی یا تغییرات بدن بازیگران بیشتر از کار حرفه‌ای‌شان حرف زده می‌شود. جمره تلاش می‌کند مسیر دیگری پیشنهاد کند: تمرکز بر اجرا، احساس و هنر.

جیدا هم گفت فکر می‌کند نسل جوانی مثل جمره و کسانی که شبیه او فکر می‌کنند، می‌توانند به مرور این نگاه را به مخاطبان آموزش دهند؛ هرچند خود جمره واقع‌بینانه گفت تعداد کسانی که چنین فکر می‌کنند هنوز زیاد نیست، اما امیدوار است بیشتر شوند.

آیا شده که در آخرین لحظه از پروژه‌ای منصرف شود؟

جیدا در بخش دیگری از گفت‌وگو از جمره پرسید اگر فیلمنامه‌ای را بخواند، دوستش داشته باشد، بازیگران را هم بپسندد و تا آستانه شروع پروژه برود، چه چیزی می‌تواند در آخرین لحظه او را منصرف کند؟

جمره با خنده جواب داد: «شاید یک گزینه بهتر آمده باشد!»

بعد جدی‌تر توضیح داد که چنین چیزی تا امروز برایش اتفاق نیفتاده و تجربه نکرده که درست پیش از شروع فیلم‌برداری از پروژه‌ای کنار بکشد. با این حال، گفت اگر چیزی واقعا او را بیشتر هیجان‌زده کند، شاید بتواند نظرش را عوض کند؛ البته در شرایطی که از تصمیم و درستی کاری که انجام می‌دهد مطمئن باشد.

اثری که می‌خواهد بگذارد؛ «هنوز زود است»

جیدا از جمره پرسید دوست دارد در نهایت چه اثری از خودش باقی بگذارد. جمره برخلاف پاسخ‌های شعاری، گفت هنوز برای چنین تعریفی زود است: «انگار هنوز دارم دنبالش می‌گردم. الان در مسیرم. راه طولانی است.»

او توضیح داد فعلا نمی‌خواهد بگوید حتما باید درباره او چنین یا چنان گفته شود: «در مسیر خوبی هستم. بگذارید این مسیر را زندگی کنم. وقتی در پایان به عقب نگاه کردم، آن‌وقت دوست دارم درباره اینکه چه ردی گذاشته‌ام حرف بزنم.»

این پاسخ، با تصویری که او در کل گفت‌وگو از خودش ساخت هماهنگ است؛ کسی که به جای ساختن تصویر بزرگ و قطعی از آینده، می‌خواهد مسیرش را زندگی کند و اجازه دهد زمان نتیجه را نشان دهد.

۱۰ سال در بازیگری؛ «حالا می‌فهمم بزرگ شده‌ام»

جمره در ۱۵ سالگی وارد بازیگری شد و حالا حدود ۱۰ سال از شروع مسیر حرفه‌ای‌اش می‌گذرد. وقتی جیدا به این عدد اشاره کرد، جمره گفت تازه با دیدن این فاصله زمانی متوجه رشد خودش می‌شود: «خیلی کوچک بوده‌ام. الان احساس می‌کنم بزرگ شده‌ام.»

او توضیح داد که در محیطی بسیار شلوغ، پر از روابط انسانی و موقعیت‌های مختلف، از نوجوانی وارد کار شده و همین باعث شده زودتر آدم‌ها را بشناسد و زودتر پخته شود: «در ۱۵، ۱۶ سالگی هم همین‌طور بودم، الان هم همین‌طورم. می‌توانم بگویم زود بزرگ شدم.»

اما از این رشد ناراضی نیست. وقتی جیدا پرسید آیا از بزرگ شدن خوشحال است، جمره جواب داد: «بله، خوشحالم.»

آرام‌تر شدن در برابر ناراحتی‌ها؛ «دیگر نمی‌خواهم آن بی‌قراری را به یاد بیاورم»

در پایان مصاحبه، گفت‌وگو به حال‌وهوای درونی جمره رسید. جیدا گفت او را آدمی شاد می‌بیند؛ حتی وقتی چیزی ناراحتش می‌کند یا عصبانیت در چشم‌هایش پیدا می‌شود، زود آرام می‌شود و به نقطه تعادل برمی‌گردد.

جمره توضیح داد که همیشه این‌طور نبوده است. جمره کوچک‌تر، بیشتر در ناراحتی‌ها می‌مانده، بیشتر فکر می‌کرده و از «نه» شنیدن دلگیر می‌شده: «قبلا این‌طور نبودم. در آن حال می‌ماندم و فکر می‌کردم چرا این‌طور شد، چرا به من نه گفتند. از این‌ها غصه می‌خوردم.»

اما حالا یاد گرفته بگوید: «خب، این‌طور است.» او تاکید کرد این به معنای خوش‌بینی ساده‌لوحانه نیست، بلکه نوعی آرامش واقع‌بینانه است: «اگر غیر از این باشد، آرامش درونی‌ام را از من می‌گیرد. دیگر نمی‌خواهم آن بی‌قراری را به یاد بیاورم. آن بی‌قراری‌ها پشت سر مانده‌اند.»

جیدا هم این ویژگی را تحسین کرد و گفت خودش حتی در سن بالاتر هنوز تلاش می‌کند به چنین آرامشی برسد. جمره هم توضیح داد که اگر لازم باشد، هنوز حرفش را می‌زند و چیزی را سرکوب نمی‌کند؛ فقط دیگر اجازه نمی‌دهد هر مسئله‌ای ذهن و آرامشش را از او بگیرد.

جمره بایسل، میان ماشین کلاسیک قرمز، نقاشی و بازیگری

مصاحبه جمره بایسل در «گفت‌وگوهای کاملا متفاوت» (Bambaşka Sohbetler) تصویری چندلایه از او ارائه می‌دهد؛ نه فقط بازیگری جوان و موفق، بلکه دختری که با ماشین‌های کلاسیک رویا می‌سازد، هنوز دلش با نقاشی و هنرهای زیباست، خانواده و به‌خصوص مادرش را ستون اصلی مسیرش می‌داند و در برابر فشارهای ظاهری صنعت سرگرمی، موضعی روشن دارد.

او بازیگری را از ۱۵ سالگی، تقریبا اتفاقی و به واسطه شباهت به اویکو چلیک در «دریای سبز» (Yeşil Deniz) شروع کرد، اما این اتفاق به مسیری ۱۰ ساله تبدیل شد؛ مسیری که از ازمیر و اودمیش به استانبول رسید.

جمره در این گفت‌وگو نه تلاش کرد تصویری بی‌نقص از خودش بسازد و نه از دغدغه‌هایش فرار کرد. از خانه، خانواده، غذا، بدن، خشم، آرامش، رویا و تردیدهایش گفت. شاید مهم‌ترین پیام او همان جمله ساده اما محکم باشد: «من مجبور نیستم از نظر فیزیکی کسی را راضی کنم.» برای بازیگری که می‌خواهد با اجرا و احساسش دیده شود، همین جمله می‌تواند روشن‌ترین تعریف از مسیر آینده‌اش باشد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا