برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
دانستنیمجله فرا

مارادونا چگونه ایتالیا را دو دسته کرد؟ داستان شب جنجالی ناپل در جام جهانی ۱۹۹۰

نیمه‌نهایی ایتالیا و آرژانتین فقط مسابقه‌ای برای رسیدن به فینال نبود؛ برای مردم ناپل، آزمونی دشوار میان وفاداری به وطن و عشق به مردی بود که غرور شهرشان را زنده کرده بود.

در سوم ژوئیه ۱۹۹۰، ایتالیا برای رسیدن به فینال جام جهانی مقابل آرژانتین قرار گرفت. میزبان امیدوار بود با حمایت تماشاگرانش، یک قدم دیگر به قهرمانی نزدیک شود؛ اما محل برگزاری مسابقه، ماجرا را پیچیده می‌کرد: ورزشگاه سن‌پائولو در ناپل، همان جایی که دیه‌گو مارادونا برای مردمش چیزی فراتر از یک ستاره فوتبال بود.

او با پیراهن آرژانتین وارد ورزشگاهی می‌شد که هواداران ناپولی بارها در آن نامش را فریاد زده بودند. این بار، تشویق قهرمان محبوب شهر می‌توانست به معنای حمایت از حذف تیم ملی کشورشان باشد.

چرا مارادونا برای ناپل فقط یک فوتبالیست نبود؟

برای فهمیدن حساسیت آن مسابقه، باید از زمین فوتبال کمی فاصله گرفت. شکاف اقتصادی و اجتماعی میان شمال و جنوب ایتالیا سابقه‌ای طولانی داشت. ناپل نیز بارها هدف نگاه تحقیرآمیز و شعارهای توهین‌آمیز برخی هواداران رقیب قرار گرفته بود.

مارادونا در سال ۱۹۸۴ به ناپولی پیوست؛ باشگاهی که پیش از آمدن او هرگز قهرمان سری آ نشده بود. با حضورش، ناپولی در سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ قهرمان لیگ ایتالیا شد و در ۱۹۸۹ جام یوفا را نیز به دست آورد.

این موفقیت‌ها فقط چند جام در ویترین باشگاه نبودند. برای بسیاری از مردم شهر، پیروزی برابر قدرت‌های فوتبال شمال، معنای بازپس‌گرفتن احترام داشت. مارادونا به چهره‌ای تبدیل شده بود که می‌توانست احساس نادیده‌گرفته‌شدن را، دست‌کم برای نود دقیقه، به غرور تبدیل کند.

درخواست جنجالی پیش از مسابقه

مارادونا پیش از نیمه‌نهایی، درست روی همین شکاف دست گذاشت. مضمون سخنان مشهورش این بود که مردم ناپل در بیشتر روزهای سال با تبعیض و بی‌اعتنایی روبه‌رو می‌شوند، اما حالا از آن‌ها انتظار می‌رود به نام ایتالیا متحد شوند.

او با یادآوری احترامی که برای مردم شهر قائل بود، تلاش کرد حمایتشان را به سوی آرژانتین بکشاند. اشاره‌اش به «۳۶۴ روز» به یکی از ماندگارترین روایت‌های آن مسابقه تبدیل شد؛ هرچند عبارت‌بندی این سخنان در نقل‌های مختلف یکسان نیست.

این حرف‌ها برای عده‌ای دفاع از شهری بود که دوستش داشت؛ برای عده‌ای دیگر، استفاده حساب‌شده از یک زخم اجتماعی برای بردن مسابقه. شاید قدرت و جنجال مارادونا دقیقاً در همین نقطه به هم می‌رسید: او خوب می‌دانست فوتبال کجا به زندگی مردم گره می‌خورد.

همچنین بخوانید...
فصل تاریخی رونالدو در اروپا؛ ۱۷ گل و پایان انتظار رئال برای «لا دسیما»

آیا مردم ناپل واقعاً علیه ایتالیا شدند؟

واکنش ورزشگاه، پیچیده‌تر از یک پاسخ «بله» یا «نه» بود. برخلاف فضای خصمانه‌ای که آرژانتین در بعضی دیگر از مسابقات آن جام تجربه کرده بود، در ناپل با استقبال گرم‌تری روبه‌رو شد و سرود ملی‌اش نیز با احترام بیشتری شنیده شد.

بااین‌حال، این به معنای پشت‌کردن یکپارچه مردم ناپل به ایتالیا نبود. یکی از مشهورترین بنرهای آن شب، مضمون دوگانه احساسات تماشاگران را روشن می‌کرد: «دیه‌گو، دوستت داریم؛ اما ایتالیا وطن ماست.»

در روایت‌های این مسابقه از حمایت بخشی از تماشاگران از آرژانتین و واکنش‌های منفی نسبت به ایتالیا نیز یاد شده است، اما تصویر دقیق‌تر، ورزشگاهی با وفاداری‌های درهم‌تنیده است؛ نه شهری که یک‌صدا علیه کشورش ایستاده باشد.

مارادونا نتوانست همه هواداران را به طرف خود بکشاند، اما موفق شد چیزی را که برای میزبان بدیهی به نظر می‌رسید، زیر سوال ببرد: حمایت بی‌چون‌وچرای ورزشگاه از تیم ملی ایتالیا.

مسابقه‌ای که با پنالتی پایان یافت، نه با پایان بحث‌ها

ایتالیا با گل سالواتوره اسکیلاچی پیش افتاد، اما کلودیو کانیگیا در نیمه دوم بازی را مساوی کرد. این نخستین گل خورده ایتالیا در آن جام جهانی بود.

تساوی یک بر یک تا پایان وقت اضافه باقی ماند و سرنوشت مسابقه به ضربات پنالتی رسید. سرخیو گویکوچه‌آ ضربه‌های روبرتو دونادونی و آلدو سرنا را مهار کرد و آرژانتین با نتیجه ۴ بر ۳ در پنالتی‌ها به فینال رفت. مارادونا نیز پنالتی خود را گل کرد.

پس از حذف میزبان، خشم و انتقاد از مارادونا شدت گرفت. تعبیرهایی از جنس «شیطانی که ایتالیا را دو قسمت کرد» در بازگویی‌های این ماجرا دیده می‌شود؛ عبارتی که بیش از هر چیز، تصویر جنجالی او و حساسیت آن شب را نشان می‌دهد.

اما مارادونا شکاف شمال و جنوب را ایجاد نکرده بود. او شکافی قدیمی را به مرکز توجه آورد و تلاش کرد از آن به سود تیمش استفاده کند.

آن شب، آرژانتین یک مسابقه را برد؛ مارادونا نیز نشان داد گاهی تعلق فوتبالی و هویت ملی به‌سادگی در یک جهت قرار نمی‌گیرند. برای مردم ناپل، دشواری ماجرا همین بود: مردی که به آن‌ها احساس سربلندی داده بود، حالا مقابل تیم کشورشان ایستاده بود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا