«ماریسا آبلا» درباره پایان شوکهکننده «Industry» میگوید؛ «یاسمین» هنوز از ترس فرار میکند، نه از قدرت

«ماریسا آبلا» در گفتوگویی تازه از پیچیدهترین و تاریکترین چرخش شخصیت «یاسمین کارا-حنانی» در فصل چهارم «Industry» گفته؛ جایی که این وارث دنیای نشر، پس از سقوط «Tender» و کمرنگ شدن نفوذ «هنری»، راهی تازه برای نزدیکی به قدرت پیدا میکند؛ مسیری که این بار به شکلی آشکارتر، هولناکتر و بیرحمانهتر تعریف میشود.
در لحظات پایانی فصل چهارم، وقتی «هارپر» در پاریس سراغ «یاسمین» میآید، او دیگر آن زن مضطرب و بلاتکلیف سالهای اول نیست؛ حالا در موقعیتی قرار گرفته که برای مردان فوقثروتمند و سیاستمداران محافظهکار، دیدارهای غیرقانونی با دختران کمسنوسال و زنان جوان ترتیب میدهد. با این حال، آبلا معتقد است این تغییر، برخلاف ظاهر تکاندهندهاش، از درون شخصیت «یاسمین» کاملاً قابلردیابی است.
او میگوید: «فکر میکنم یاسمین از جایگاه ترس عمل میکند. در او نوعی انرژی «بجنگ یا فرار کن» وجود دارد که فوقالعاده خوب آن را پنهان میکند و هرچه جلوتر رفته، در پنهان کردنش بهتر هم شده است. جوهره آن دختری که احساس بیارزشی میکند و میترسد همه متوجه شوند واقعاً کیست، هنوز هم در فصل چهارم در یاسمین وجود دارد. فقط شیوه عمل کردنش عوض شده؛ حالا میخواهد به قدرت نزدیک باشد تا کمتر بترسد، اما خودِ ترس هنوز سر جایش است.»
آبلا در این گفتوگو توضیح میدهد که این خط شخصیتی از همان فصل اول در «یاسمین» وجود داشته است. به گفته او، مهمترین چیزی که از ابتدا درباره این نقش برایش جذاب بوده، همین ترس پنهان بوده است: «در فصل اول، چیزی که بیش از همه برای بازی کردنش هیجان داشتم، ترس یاسمین بود. صحنههایی در فصل اول هست، مثل وقتی که «کنی» سطل را لگد میزند و او را مجبور میکند روی آن بنشیند، که میتوانی ببینی چقدر میترسد. همان جوهره دختری که احساس بیارزشی دارد و میترسد لو برود، هنوز هم در فصل چهارم وجود دارد.»
او در ادامه، به یکی دیگر از ویژگیهای ماندگار «یاسمین» اشاره میکند؛ تواناییاش در دستکاری نگاه مردان: «از فصل اول این ویژگی در او بوده که چطور حاضر است برداشت مردان از خودش را دستکاری کند. آن زمان این موضوع در رابطهاش با «رابرت» بیشتر جنبه جنسی داشت و به کشف میل و حسوحال خودش مربوط میشد. اما آن بذر حالا رشد کرده و به جایی رسیده که او از میل جنسی دیگران و از خواستههای مردانه بهرهبرداری میکند. خودش در فصل چهارم به هارپر میگوید مردها حاضرند برای رسیدن به لذت، از فاضلاب هم شنا کنند. ما در طول این چهار فصل دیدهایم که او این واقعیت را یاد گرفته و حالا از آن به شکلی استفاده میکند که دیگر خودش قربانی نشود. این همان سفری است که ما را در چهار فصل به تاریکترین نقطه ممکن رسانده است.»
بخشی از این گفتوگو به تأثیر برنامه «The Real Housewives» بر نگاه آبلا به «یاسمین» اختصاص دارد. او که خودش از طرفداران این مجموعه است، میگوید این جهان نمایشی، گاهی به شکل غیرمستقیم روی اجرایش اثر میگذارد. آبلا با خنده میگوید «میکی» هم «Housewives» را خیلی دوست دارد و حتی گاهی به او هشدار میدهد که تماشای بعضی نسخهها بیش از حد روی رفتارش اثر میگذارد: «یک بار داشتم «Real Housewives of New Jersey» میدیدم و او گفت باید تماشایش را متوقف کنی، چون من انگشتهایم را جلوی صورت همه میگرفتم.»
او توضیح میدهد که دلیل علاقهاش به این آثار، آزادیای است که به شخصیتهای زن برای نمایش همه طیفهای رفتاری میدهند: «چیزی که در «Housewives» دوست دارم این است که به زنها اجازه میدهد در یک وضعیت کاملاً دیوانهوار وجود داشته باشند. آنها همه احساسات انسانی را تجربه میکنند؛ استثمارگرند، بامزهاند، باهوشاند، بیرحمند و با این حال باز هم میخواهیم نگاهشان کنیم و طرفدارشان باشیم. از این نظر، یاسمین هم تا حدی شبیه یکی از همان «Housewife»هاست. انگار هیچ شرمی ندارد. خود سریال هم درام شدیدی دارد و از رفتن به جاهای افراطی نمیترسد. فقط باید شخصیت را در واقعیت و انگیزههای واقعیاش ریشهدار نگه داشت.»

آبلا در بخش دیگری از گفتوگو، از یکی از سنگینترین صحنههای فصل چهارم میان «یاسمین» و «هنری» حرف میزند؛ صحنهای که به گفته او، اگر کنترل نمیشد، ممکن بود بیش از حد نمایشی یا اغراقآمیز به نظر برسد. او میگوید: «در اپیزود دوم، یاسمین به هنری میگوید پایین بیاید و بعد دعوای خیلی بزرگی بینشان شکل میگیرد. او جملهای شبیه این میگوید که «تو درباره خودکشی خیالپردازی میکنی، اما این کار قهرمانانه نخواهد بود؛ کوچک و رقتانگیز خواهد بود.» ما واقعاً داشتیم به هم حمله میکردیم. وقتی چنین صحنههای بزرگی با عمق احساسی بالا میخوانی، این ترس وجود دارد که زیادی دراماتیک شود. باید به متن اعتماد کنی. متن فوقالعاده باهوش است. همچنین باید به توانایی خودت در باور کردن چیزی که میگویی اعتماد داشته باشی تا تماشاگر احساس نکند با صحنهای بیمنطق روبهروست.»
او درباره همکاریاش با «کیت هرینگتون» هم میگوید این رابطه بهمرور به یک زبان مشترک بازیگری تبدیل شده است: «الان بین ما یک رابطه از پیش ساختهشده وجود دارد، چون مدت زیادی است که با هم این کار را انجام میدهیم. زبان همدیگر را خیلی خوب میفهمیم و کار کردن با هم طبیعی و راحت است. از هم توقع بهترین را داریم. ما در سریال خیلی زیاد با هم صحنه نداریم، برای همین وقتی چنین لحظاتی پیش میآید، برای هر دوی ما خیلی مهم است و با آمادگی کامل میآییم.»
به گفته آبلا، در همان صحنه دعوا حتی قرار بوده «یاسمین» به «هنری» ضربه بزند، اما در نهایت این بخش حذف شده است: «ما درباره جغرافیای فیزیکی صحنه حرف زدیم. در آن یک ضربه وجود داشت؛ قرار بود یاسمین هنری را بزند، اما تصمیم گرفتیم لازم نیست. این سوال هم مطرح بود که اگر یاسمین واقعاً زنی باشد که در خشونت خانگی مشارکت میکند، این چه چیزی دربارهاش میگوید؟ برای همین طراحی آن لحظههایی که میخواهد بزند اما خودش را متوقف میکند، اهمیت داشت.»
او همچنین از این نکته تعریف میکند که «کیت هرینگتون» از باختن در یک مشاجره نمیترسد: «شاید عجیب به نظر برسد، اما خیلی از بازیگران مرد چنین چیزی را دوست ندارند و نمیخواهند در برابر همسرشان کوتاه بیایند. او به آن قدرت نمیچسبد. حتی با آن کفشهای پاشنهبلند عجیب من را طوری قرار داده بودند که از او بلندتر به نظر برسم. اینها همه نتیجه گفتوگوی میان ما و کارگردانها بود.»
یکی از مهمترین بخشهای این مصاحبه به نگاه «یاسمین» به خودش مربوط میشود. آبلا معتقد است که «یاسمین» بیش از هر چیز، نسبت به این حساس است که دیگران او را چگونه میبینند: «فکر میکنم یاسمین بهشدت نسبت به نگاه دیگران به خودش آگاه است. این به نظرم ویژگی بسیار زنانهای است. احتمالاً هارپر هم همینطور است. چیزی که «میکی» و «کنراد» در نوشتن این شخصیتهای زن خیلی خوب انجام دادهاند این است که اگر این زنها نفهمند دنیا چطور به آنها نگاه میکند، غیرواقعی میشوند. آنها این را خیلی خوب میفهمند.»
او ادامه میدهد: «مردی مثل هنری شاید نفهمد جهان او را چطور میبیند یا بخواهد آن روایت را عوض کند. اما درباره یاسمین، او از هر زاویه ممکن خودش را در آینه دیده است. آیا این یعنی عمیقاً به اینکه واقعاً چه جور آدمی است اهمیت میدهد؟ نه لزوماً. اما اینکه چطور دیده میشود برایش مهم است. برای همین وقتی هارپر با تحقیر یا قضاوت نگاهش میکند، یا وقتی دنیا او را بیرحم یا ضعیف میبیند، این برایش اهمیت دارد. اما اینکه یک معیار درونی برای سنجش شخصیت خودش داشته باشد؟ نه، فکر نمیکنم خیلی به آن فکر کند.»

در بخش دیگری از گفتوگو، بحث به نزدیکی ناخواسته داستان فصل چهارم با پروندههای واقعی و حساس اجتماعی کشیده میشود. آبلا اعتراف میکند که همزمانی پخش سریال با بالا گرفتن دوباره توجه عمومی به پرونده «اپستین»، تجربه دشواری بوده است: «نکته عجیب این بود که حتی وقتی در حال فیلمبرداری بودیم، این موضوع تا این حد در مرکز توجه عمومی نبود. اما همزمان با پخش سریال، ماجرا در اوج توجه قرار گرفت. و صادقانه بگویم، این خیلی سخت بود که به شکلی عجیب، در حال اظهارنظر درباره چیزی باشی که تا این حد آشکارا شرورانه است.»
او میگوید سالها تلاش کرده نیتهای «یاسمین» را بفهمد، اما پیوند خوردن این شخصیت با موضوعی تا این اندازه بزرگ و تاریک، کار را سختتر کرده است. با این حال، او معتقد است «یاسمین» احتمالاً زودتر از نمونههای واقعیاش از این وضعیت فاصله خواهد گرفت: «فکر میکنم یاسمین زودتر از هر کسی در دنیای واقعی راهی برای خروج پیدا میکند، چون واقعاً فکر نمیکنم این همان جایی باشد که میخواهد در آن بماند. حتی در آخرین گفتوگویش با هارپر، خودش را طوری توضیح میدهد که روشن است میفهمد این کار اشتباه است.»
وقتی از او پرسیده میشود آیا دوست دارد «یاسمین» در فصل پنجم نوعی مواجهه اخلاقی یا تغییر مسیر داشته باشد، آبلا پاسخ میدهد: «بهعنوان طرفدار سریال و بهعنوان کسی که یاسمین را بازی میکند، امیدوارم از این مسیر فاصله بگیرد. فکر میکنم وقتی میکی و کنراد چیزی را مینویسند، میخواهند آن را هوشمندانه بسط دهند و بررسیاش کنند، نه اینکه وانمود کنند هرگز اتفاق نیفتاده است. امیدوارم بهجای حرکت بیشتر به سمت آن، راهی هوشمندانه برای فاصله گرفتن از آن پیدا کنند.»
آبلا همچنین از اهمیت «یاسمین» در زندگی حرفهای خودش میگوید؛ شخصیتی که بهنوعی از آغاز مسیر بازیگریاش با او همراه بوده است. او درباره بردن جایزه بفتا (BAFTA) برای فصل سوم میگوید: «واقعاً شوکه شده بودم و خیلی خوشحال بودم. این سریالی است که من خیلی چیزها به آن دادهام. تمام دوران حرفهایام با آن همراه بوده. من هیچوقت بازیگری نبودهام که یاسمین به شکلی در زندگیاش حضور نداشته باشد. فصل بعدی، فصل پایانی خواهد بود و یاسمین برایم همهچیز است. من خیلی از مسیر حرفهایام و هرچه دارم را مدیون این سریال و خود یاسمین هستم. برای همین اینکه برای این اجرا مورد توجه قرار گرفتم، خیلی معنادار بود.»
او در ادامه، با نگاه به سالهای اول سریال، از شجاعتی حرف میزند که در ابتدای کار داشته است: «گاهی مردم برایم کلیپهای قدیمی میفرستند و من با خودم میگویم خدای من، چقدر جوان بودم. ۲۲ ساله بودم و این اولین کار حرفهایام بود. این سریال از این نظر شجاع است که سراغ موضوعات تاریک میرود و از نظر فیزیکی هم بسیار آسیبپذیرکننده بود. در فصل اول صمیمیت و برهنگی زیادی وجود داشت و فکر میکنم آن زمان نوعی جسارت در من بود که واقعاً به آن افتخار میکنم. من بیمحابا وارد این سریال شدم. همهمان همینطور بودیم.»
او تأکید میکند که رابطه خودش با جاهطلبی، با رابطه «یاسمین» با جاهطلبی تفاوتی اساسی دارد: «من خودم را آدم جاهطلبی میدانم، اما جاهطلبی من این است که از نظر خلاقه احساس رضایت کنم. تفاوت اصلی من با یاسمین، بهجز همهچیز، این بود که او مسیر مالی را انتخاب کرد و من بازیگری را. کار من در نهایت یک کار خلاقه است. برای اینکه احساس رضایت کنم، باید وارد وجه هنری این شغل شوم، اما او چنین مسیری ندارد. هیچ خروجی خلاقهای ندارد و فکر میکنم این یکی از دلایل نارضایتی اوست.»
آبلا در عین حال، یکی از مهمترین درسهایی را که از بازی در نقش «یاسمین» گرفته، به رابطه او با «هارپر» ربط میدهد: «بازی کردن یاسمین به من یاد داده که باید دوستانی داشته باشی که به آنها اعتماد کنی و به توصیههایشان گوش بدهی. فکر میکنم بهترین چیز در زندگی یاسمین، هارپر بود.»
او همچنین میگوید جاهطلبی «یاسمین» را هرگز نباید بهخودیخود مشکل دانست: «کاملاً برای او قابلفهم است. او همیشه زیر سلطه و در اختیار دیگران بوده. در اپیزود هفتم وقتی هارپر از او میپرسد این همه ماجرا برای تو درباره چیست و او جواب میدهد که «فکر میکنم از کودکی زیر رحمت دیگران بزرگ شدم»، آن لحظه برای من بسیار مهم بود. چون واقعاً حقیقت دارد. ما میفهمیم برای کسی مثل یاسمین، نزدیک بودن به قدرت یعنی احساس امنیت. او همیشه در اختیار دیگران، بهویژه مردان دیگر، بوده است.»
به گفته آبلا، چیزی که «میکی» و «کنراد» را در نوشتن «یاسمین» متمایز میکند، این است که او را قضاوت نمیکنند: «وقتی با آنها درباره یاسمین حرف میزنی، میبینی که او را محکوم نمیکنند. این را میشود در نوشتهشان هم حس کرد. آنها واقعاً نیاز این زن به احساس امنیت را میفهمند، مهم نیست روشهایی که انتخاب کرده چقدر گمراهکننده باشند. همین است که کار را درخشان میکند.»
در پایان، آبلا از آینده حرفهایاش بعد از «Industry» هم حرف میزند و میگوید هرچند تلویزیون را دوست دارد، اما حالا بیش از هر چیز مشتاق تجربه آزادی بیشتر در سینماست: «من شش، هفت سال است که با تلویزیون زندگی کردهام و فکر میکنم «Industry» برای من تقریباً در بهترین سطح ممکن بوده است. اگر چیز درستی از راه برسد، حتماً دوست دارم باز هم تلویزیون کار کنم، اما آزادیای که فیلمسازی به همراه میآورد برایم هیجانانگیز است. امنیت شغلی فوقالعاده است، اما دوست دارم آزادی بیشتری داشته باشم و بتوانم به پروژههایی که واقعاً برایم هیجانانگیزند، جواب مثبت بدهم.»
او درباره ژانر مورد علاقهاش هم توضیح میدهد که بیشتر از هر قالب مشخصی، به خالقانی علاقه دارد که کار خودشان را با یکپارچگی و چشمانداز هنری واقعی میسازند: «لزومی ندارد ژانر خاصی باشد. تمرکز اصلی برای من، آدمهایی هستند که اثر خودشان را میسازند و واقعاً صداقت و دید هنری دارند. هر چیزی که این ویژگی را داشته باشد، برای من جذاب است.»
با این حساب، گفتوگوی تازه «ماریسا آبلا» نشان میدهد که فصل چهارم «Industry» نه فقط تاریکترین نقطه زندگی «یاسمین» را رقم زده، بلکه یکی از پیچیدهترین بحثها درباره ترس، جاهطلبی، زن بودن و نزدیکی به قدرت را هم در دل خود داشته است؛ شخصیتی که شاید ظاهراً بیشرم و بیرحم به نظر برسد، اما از نگاه بازیگرش هنوز همان دختری است که فقط میخواهد از ترس دائمیاش فرار کند.




