دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد مینی‌سریال «جنگ» (War)؛ خاکستر غرور در تالار شیشه‌ای: طلاقی که هیچ برنده‌ای ندارد

مینی‌سریال «جنگ» (War) درست از همان نقطه‌ای شروع می‌شود که بیشتر درام‌های خانوادگی معمولاً به پایان می‌رسند: ویرانی یک پیوند ده ساله و آغاز نبردی حقوقی که در آن عاطفه جایش را به محاسبه، سهم‌خواهی و انتقام می‌دهد.

جورج کی که پیش‌تر نبض تماشاگر را در آثاری پرتعلیق مثل «لوپن» و «هایجک» سنجیده بود، این بار صحنه درگیری را از فضای خلوت خانه بیرون می‌کشد و به راهروهای پرنفوذ موسسات حقوقی لندن و نگاه خیره و بی‌رحم افکار عمومی می‌برد. این سریال که حاصل همکاری مشترک اچ‌بی‌او و اسکای به شمار می‌آید، فروپاشی رابطه یک زوج سرشناس را دستمایه قرار داده تا نشان دهد وقتی ثروت نجومی، رسانه‌ها و نهادهای سنتی قدرت وارد معامله می‌شوند، حقیقت چطور تکه‌تکه می‌شود و هر دو طرف دعوا چگونه در دامی که خود پهن کرده‌اند گرفتار می‌آیند.

ماجرا با بن‌بست زناشویی کارلا دووال و مورگان هندرسون شعله‌ور می‌شود. کارلا، با نقش‌آفرینی دقیق سیه‌نا میلر، بازیگر شناخته‌شده‌ای است که حس می‌کند در سایه موفقیت‌های خیره‌کننده شوهرش کم‌رنگ شده و دوران طلایی حرفه‌اش رو به افول گذاشته است. در طرف مقابل، مورگان با بازی تماشایی دومینیک وست، غول حوزه فناوری و بنیان‌گذار پلتفرم ثروت‌آفرین زفیر است؛ مردی که ثروت افسانه‌ای امروز خود را نشانه برتری فردی‌اش می‌داند. وقتی سوءظن به خیانت همه‌چیز را به هم می‌ریزد، کارلا برای به دست آوردن اهرم فشار به حربه‌ای خطرناک متوسل می‌شود و بازیگر جوانی به نام فلورا را برای به دام انداختن مورگان به کار می‌گیرد. ارسال تصویری پنهانی از مورگانِ خوابیده، به‌جای پایان دادن به بحران، آتش پرونده‌ای را تندتر می‌کند که محور اصلی‌اش توافق‌نامه پیش از ازدواج و تقسیم ثروتی سرسام‌آور است. کارلا استدلال می‌کند که در آغاز راه، او با شهرت و منابع مالی خود پشتیبان مورگان بوده و حالا نباید از نتیجه سال‌ها رشد مشترک حذف شود؛ دعوایی سنگین که مرز میان استحقاق مالی و انتقام‌جویی شخصی را تار می‌کند.

با کشیده شدن پای وکلا به پرونده، سریال «جنگ» خیلی زود کانون توجه خود را از رختخواب زوج به اتاق‌های مشورت و نبردهای حقوقی منتقل می‌سازد. دو موسسه با دو هویت و خاستگاه طبقاتی کاملاً متمایز برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند. شرکت کتکارتز اند سانز، موسسه‌ای پرسابقه و ریشه‌دار است که دیوارهای چوب تیره و سنگ‌های مرمر کهنه‌اش بوی قدرت دیرپا و لابی‌های اشرافی بریتانیا را می‌دهند و وکلای سنگدلی مانند سنت جان اسمال‌وود با بازی پیپ تورنز هدایت آن را در دست دارند. در برابر این سنگر سنت، موسسه نوپای تیلور اند برن قرار دارد که در فضای مدرن و شیشه‌ای کنری وارف تنفس می‌کند. نیک تیلور با بازی جیمز مک‌آردل و همسر باردارش سرنا برن با هنرنمایی فیبی فاکس، پس از محروم شدن از ارتقا در کتکارتز، دفتر خود را به راه انداخته‌اند و پرونده کارلا را فرصتی بی‌مانند برای تغییر بازی و تثبیت نامشان می‌بینند. تقابل این دو شرکت صرفاً یک رقابت کاری نیست، بلکه زورآزمایی اشرافیتِ سنتی با جاه‌طلبیِ مدرن است؛ تقابلی که نشان می‌دهد نهادهای حقوقی چگونه برای منافع خود، بحران‌های انسانی را به کالایی پرسود تبدیل می‌کنند.

در این میان، سریال با هوشمندی لایه‌های تیره صنعت شهرت و نفوذ بی‌رحم رسانه‌های زرد را کالبدشکافی می‌کند. خصوصی‌ترین ابعاد یک زندگی در کسری از ثانیه خوراک شبکه‌های اجتماعی می‌شود و داوری توده‌ها بر سرنوشت مذاکرات اثر می‌گذارد. اثر روی استانداردهای دوگانه جنسیتی نیز دست می‌گذارد؛ کارلا ناچار است برای به رسمیت شناخته شدن دلخوری‌ها و حق طبیعی‌اش پیوسته در معرض قضاوت قرار گیرد، در حالی که لغزش‌های شوهر میلیاردر با اعتمادبه‌نفسی حق‌به‌جانب در پس ظاهر اتوکشیده‌اش پنهان می‌ماند. حضور شخصیتی مانند جاناتان وارن با بازی آرچی رینو، وکیل جوانی از طبقه کارگر که می‌کوشد در جمع نخبگان پذیرفته شود، رگه‌هایی از نقد طبقاتی به سریال می‌بخشد؛ فضایی تاریک و رقابتی که یادآور سریال‌هایی چون «صنعت» است و تقلای فرصت‌طلبانه‌ای شبیه به پرسوناژهای کلاسیک جاه‌طلب را به خاطر می‌آورد، هرچند رابطه فرعی او با دوست‌دختر مرفهش گاهی از رمق درام اصلی می‌کاهد.

قدرت اصلی اثر بیش از هر چیز بر دوش نقش‌آفرینی بازیگران اصلی است. سیه‌نا میلر شخصیتی می‌آفریند که میان غرور یک ستاره و شکنندگی انسانی طردشده در نوسان است؛ اجرایی عمیق که ناخودآگاه رنج‌های واقعی او را در برخورد با هجوم پاپاراتزی‌ها در ذهن زنده می‌کند. دومینیک وست نیز با استادی تمام توانسته مردی خودخواه، مسلط و تشنه کنترل را مجسم سازد که هنوز رگه‌هایی از دلبستگی قدیمی در نگاهش دیده می‌شود، هرچند حاضر نیست سر سوزنی از قدرت و ثروتش کوتاه بیاید. بازیگران مکمل نیز در پربار کردن فضا موفق‌اند؛ از حضور مقتدرانه نینا سوسانیا در نقش بی گرفته تا طنز گزنده سلیا ایمری در قالب بوجی و خونسردی پیپ تورنز، همگی به دیالوگ‌های پرنیش‌و‌کنایه ضرب‌آهنگ مناسبی بخشیده‌اند.

با وجود این نقاط قوت، سریال War کاملاً بی‌نقص نیست و گهگاه از یکدستی خارج می‌شود. پس از چند قسمت افتتاحیه که بسیار درگیرکننده و پرتنش پیش می‌روند، ریتم روایت بر اثر شاخ‌وبرگ دادن بی‌رویه به زندگی شخصی وکلا و طولانی شدن گفت‌وگوهای حاشیه‌ای کمی افت می‌کند. نمودار هیجان در بخش‌های میانی گاهی روندی یکنواخت به خود می‌گیرد و تنش محوری داستان میان زوج جای خود را به خرده‌پیرنگ‌هایی می‌دهد که به کمال نمی‌رسند. با این حال، اثر در نهایت موفق می‌شود پرتره‌ای تکان‌دهنده از فرسایش اخلاق در جهان سرمایه‌داری و نبردهای حقوقی ترسیم کند. درام «جنگ» نشان می‌دهد که در چنین نبردهایی، رسیدن به توافق نهایی هرگز به معنای پیروزی نیست؛ وقتی همه پرده‌ها دریده شد و احترام از میان رفت، آنچه در تالارهای مجلل لندن بر جای می‌ماند، فقط تنهایی پرهزینه آدم‌هایی است که بهای حفظ غرورشان، نابودی تمام پل‌های پشت سر بوده است.

امتیاز - ۶

۶

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا