قسمت ششم فصل اول «War»؛ خیانت جانی و جملهای که همهچیز را به خطر میاندازد

جانی وارن تا اینجای «War» هنوز میتوانست از تماشاگر کمی همدلی بگیرد. جوانی که برای ورود به حرفهای بسته و طبقاتی تقلا میکند، ممکن است از سر استیصال تصمیمهای بدی بگیرد. اما قسمت ششم فصل اول، «The Simple Act of Paying Attention»، او را از مرزی عبور میدهد که بازگشت از آن آسان نیست: جانی برای نجات خودش، آینده همکار بیگناهش را قربانی میکند. از این لحظه، پرسش جذاب سریال دیگر فقط نتیجه طلاق کارلا و مورگان نیست؛ مهمتر این است که چه کسی جانی را متوقف میکند و تا آن زمان، چند نفر دیگر هزینه جاهطلبی او را خواهند داد. ادامه مطلب، داستان و پایان این قسمت را فاش میکند.
جانی، با بازی آرچی رنو، از ابتدا در دو جبهه کار کرده است. در ظاهر، وکیل جوان و پرتلاشی در موسسه تیلور و برن است که به تیم حقوقی کارلا دووال کمک میکند؛ پشت پرده، اطلاعات را به دیوید شیل در موسسه کتکارت و پسران، نماینده مورگان هندرسون، میرساند. این زندگی دوگانه تا وقتی ادامهپذیر بود که کسی به جزئیات ظاهرا کماهمیت توجه نمیکرد. حالا یک مورد عجیب در فهرست داراییها، همان حفاظ را ترک میاندازد.
فراری تستاروسایی که در قسمت قبل مطرح شده بود، این بار به سرنخی برای کشف نشت اطلاعات تبدیل میشود. نسخهای از فهرست به دست موسسه رقیب رسیده که بعدا اصلاح شده است؛ اختلافی که نشان میدهد اطلاعات پیش از موعد از داخل دفتر بیرون رفتهاند. زیبایی این گره در سادگی آن است. خبری از عملیات پیچیده برای شناسایی جاسوس نیست؛ مالی سندی را با دقت میخواند و چیزی میبیند که نباید آنجا باشد. عنوان قسمت، پیش از آنکه در پایان معنای کاملش را پیدا کند، همینجا وارد عمل میشود.
نگاههای ردوبدلشده میان مالی و جانی، تنشی میسازند که از گفتوگویی صریح موثرتر است. او متوجه ایراد شده و جانی نیز میفهمد که خطر نزدیک است. تلاشش برای منصرف کردن مالی از اطلاع دادن به شرکا، بیش از آنکه اطمینانبخش باشد، نشانه نگرانی خودش است. مالی میداند مسئله فقط یک اشتباه اداری نیست: نشت اطلاعات میتواند پرونده را به خطر بیندازد و به اعتبار موسسه و زندگی حرفهای همکارانش آسیب بزند. جانی در همان لحظه، بیش از هر چیز به راه فرار فکر میکند.
نیک و سرینا برای پیدا کردن منبع نشت، گفتوگوهایی در پوشش ارزیابی عملکرد ترتیب میدهند. این روش، سوءظن را وارد روابط روزمره دفتر میکند؛ همکارانی که باید کنار هم برای دادگاه آماده شوند، حالا بالقوه علیه یکدیگر قرار گرفتهاند. جانی از همین فضای ناسالم استفاده میکند. در غیاب مالی، ذهن سعید را نسبت به او بدبین میسازد و وقتی سعید حضور ندارد، جهت تردید را برعکس میکند. این دیگر واکنش شتابزده مردی وحشتزده نیست؛ او دارد اعتماد میان دیگران را حسابشده تخریب میکند.
نیک به سرعتی که جانی انگشت اتهام را به سمت دیگران میگیرد، حساس میشود. سرینا، در مقابل، به سختکوشی او استناد میکند. این دفاع از نظر عاطفی قابل درک است، اما از نظر حرفهای کافی نیست. جانی واقعا زیاد کار میکند؛ مسئله این است که برای دو موسسه کار میکند. قسمت بهخوبی نشان میدهد چطور مفید بودن میتواند با وفاداری اشتباه گرفته شود و چطور توانایی حرفهای، بیآنکه تضمینی برای اخلاق باشد، اعتماد تولید میکند.
رابطه سرینا و جانی، ضربه پایان را نیز سنگینتر میسازد. فیبی فاکس درباره نگاه شخصیتش به جانی توضیح داده که از جورج کی، خالق سریال، خواسته بود حمایت سرینا از او پررنگتر شود. برداشت فاکس این بوده که سرینا برخلاف برخی همکاران برخوردارترش، برای رسیدن به جایگاه فعلی مسیر آسانی نداشته و نشانی از همان تلاش را در جانی میبیند. بنابراین، حمایت او فقط تایید یک کارمند خوب نیست؛ نوعی همذاتپنداری است که جانی از آن سوءاستفاده میکند.
آن سوی ماجرا نیز کسی برای وفاداری جانی ارزشی قائل نیست. صحنههای بیمارستان، دیوید شیل را برای مدتی از پشت ظاهر مطمئن و حرفهایاش بیرون میآورند. تولد زودهنگام فرزندش و ترسی که در برابر همسرش آشکار میکند، به او وجهی انسانی میدهند، بیآنکه رفتارش را توجیه کنند. اما وقتی جانی به حمایت نیاز دارد، همین واسطه هم از دسترس خارج میشود. سنت جان اسمالوود، با بازی پیپ تورنز، حتی حاضر نیست ماجرای همکاری پنهانی را به شکلی بپذیرد که برای جانی امنیتی ایجاد کند.
جانی میخواهد با تهدید و مدرک ضبطشده، دست بالا را پیدا کند، ولی اسمالوود هنوز موثرترین ابزار کنترل او را در اختیار دارد: احتمال گرفتن یک شغل. وعده آیندهای حرفهای دوباره به ماموریتی تازه گره میخورد؛ یافتن مدرک برای نقشه به دام انداختن مورگان. تلخی ماجرا این است که جانی، با وجود همه تحقیرها، هنوز به وعده کسانی دل میبندد که او را نیرویی مصرفشدنی میدانند.
دیدارش با کارلا نیز زیر سایه همین ماموریت قرار میگیرد. بوسه و اعتمادی که میان آنها وجود دارد، برای او به فرصتی جهت بیرون کشیدن اعتراف تبدیل میشود. بررسی تلفن کارلا در پوشش نگرانی، ادامه همان الگوی رفتاری در دفتر است: نزدیک شدن به آدمها و استفاده از دسترسیای که اعتمادشان فراهم کرده است. کارلا لازم نیست از هر نوع فریبکاری مبرا باشد تا این رفتار جانی خیانت محسوب شود.
در حاشیه این بحران، آمادهسازی پرونده طلاق همچنان زندگی خصوصی افراد را به مهمات حقوقی تبدیل میکند. کارلا تحت فشار است تا اطلاعات آسیبزننده بدهد و تیم مقابل نیز گذشته او را زیرورو میکند. تماس فلورا با مورگان، وجه غمگینتری از این وضعیت را نشان میدهد. فلورا اصرار دارد که خودش او را میخواسته، اما خشم مورگان فضای چندانی برای پذیرفتن این احساس باقی نمیگذارد. از دست دادن کنترل بر ازدواج و شرکتش، رفتار او را توضیح میدهد؛ لزوما تحملپذیرترش نمیکند.
بااینحال، نقطه اصلی قسمت همان اعترافی است که برای لحظهای شبیه پایان فرار جانی به نظر میرسد. عبارت «اعتراف میکنم» امید به گفتن حقیقت را ایجاد میکند، اما ایمیل از لپتاپ سعید ارسال شده و نام او را بهعنوان عامل نشت معرفی میکند. جانی طوری ماجرا را میچیند که ظاهرا سعید برای جلب توجه شیل، اطلاعات را داوطلبانه در اختیارش گذاشته باشد. این روایت هم به موسسه رقیب پوشش میدهد و هم برای «تیلور و برن» مقصری آماده فراهم میکند.
سعید، با بازی شاهین جعفرقلی، فرصت دفاع واقعی پیدا نمیکند و از دفتر کنار گذاشته میشود. واکنش وحشتزده مالی اهمیت این قربانی را روشنتر میکند: رقابت حرفهای آنها، دوستیشان را پاک نکرده است. البته قسمت میتوانست زمان بیشتری به خود سعید پس از این ضربه بدهد. مدت زیادی را در اضطراب جانی گذراندهایم؛ حالا کسی که بهای آن اضطراب را پرداخته، سزاوار حضور پررنگتری است. جانی همان رفتار تحقیرآمیزی را که از بالادستیها دیده، علیه فردی آسیبپذیرتر تکرار میکند.
پایان قسمت، با یک لغزش کوچک، انتقامی روایی از این نقشه میگیرد. جانی هنگام ورود به دادگاه میگوید: «همین کار ساده، توجه کردن، میتواند خیلی جلو ببردت.» سپس از سرینا میپرسد چه کسی این جمله را گفته است. احتمالا انتظار دارد نام کیانو ریوز را بشنود؛ همان انتسابی که شیل به این عبارت میدهد. پاسخ سرینا اما کوتاه و ویرانگر است: «بله. دیوید شیل.»
توقف و برگشتن سرینا، همراه با شوک جانی، نشان میدهد ارتباط پنهان دیگر از چشم او دور نمانده است؛ هرچند هنوز ندیدهایم این تشخیص چه اقدام عملیای در پی خواهد داشت. جملهای که ابتدا شوخی کوچکی به نظر میرسید، حالا به سرنخ خیانت تبدیل شده است. «War» در قسمت ششم بهترین تنش خود را از همین جزئیات میگیرد: یک فهرست، یک ایمیل و عبارتی که در لحظه اشتباه تکرار میشود. جانی سختترین بخش نقشهاش را انجام داده، اما درست وقتی تصور میکند نجات یافته، توجه سرینا همهچیز را به خطر میاندازد. دادگاه آغاز میشود؛ با مردی که کنار کسانی ایستاده که به آنها خیانت کرده و برای کسانی کار میکند که بهسختی ارزشی برایش قائلاند.





