نقد و بررسی فیلم «آن یکی مامان» (Other Mommy)
لبخندِ مادر در تاریکی؛ کابوس خانوادگی «آن یکی مامان»

فیلم «آن یکی مامان» (Other Mommy) از همان ایدهای شروع میکند که میتواند برای هر کودکی کابوسساز باشد: موجودی که از کمد اتاق بیرون میآید، خودش را شبیه مادر نشان میدهد و از بچه میخواهد اجازه بدهد وارد قلبش شود. این جمله بهتنهایی برای ساختن یک فیلم ترسناک موثر کافی است، چون مادر معمولاً در ذهن کودک نماد امنیت است و هر چیزی که این تصویر را تقلید کند، از همان ابتدا تهدیدی عمیق و غریزی به نظر میرسد. بااینحال، فیلم راب ساویج با وجود چند لحظه تصویری جذاب و بازی پرانرژی جسیکا چستین، در نهایت نمیتواند از ایده مرکزی خود یک کابوس ماندگار بسازد.
داستان درباره بلا، دختر هفتسالهای است که با مادرش اورسولا و پدرش راسل زندگی میکند. اورسولا زنی گرفتار کار و رازهای ناگفته است و راسل، پدری خانهنشین و خوشمشرب، بیشتر مسئول مراقبت از بلاست. رابطه این زوج در ظاهر هنوز پابرجاست، اما نگاههای سرد، سکوتهای طولانی و فاصلهای که میانشان وجود دارد، نشان میدهد زندگی مشترکشان مدتهاست از درون ترک برداشته است. بلا این تنش را کاملاً درک نمیکند، اما آن را حس میکند؛ درست همانطور که کودکان بسیاری فضای سنگین خانه را میفهمند، حتی اگر نتوانند دلیلش را توضیح بدهند.

در چنین شرایطی، موجودی به نام «آن یکی مامان» به سراغ بلا میآید. این موجود شبیه اورسولاست، اما در ابتدا مهربانتر، بازیگوشتر و در دسترستر از مادر واقعی به نظر میرسد. او ادعا میکند دوست بلاست، ولی خیلی زود خواستهای نگرانکننده را مطرح میکند: میخواهد وارد قلب دخترک شود. ظاهراً این کار بدون رضایت بلا ممکن نیست و همین قانون، بخش مهمی از منطق ابتدایی فیلم را شکل میدهد. موجود برای رسیدن به هدفش، خانواده را آزار میدهد، واقعیت را تغییر میدهد و هر کسی را که سر راهش قرار بگیرد، به شکلی بیرحمانه تهدید میکند.
یکی از انتخابهای جالب فیلم این است که آن یکی مامان فقط برای بلا قابل مشاهده نیست. راسل و حتی دیگران نیز خیلی زود با این موجود روبهرو میشوند. در بسیاری از فیلمهای ترسناک، تردید والدین درباره خیالپردازی کودک به ایجاد تعلیق کمک میکند، اما Other Mommy این مسیر را کنار میگذارد و از همان ابتدا همه را وارد کابوس میکند. این تصمیم میتوانست به فیلم اجازه بدهد روی واکنشهای روانی خانواده، فروپاشی اعتماد و تلاش والدین برای محافظت از فرزندشان تمرکز کند، اما اثر خیلی سریع از هر موقعیت ترسناک به موقعیت بعدی میپرد و فرصت چندانی برای شکل دادن به اضطراب نمیدهد.
راب ساویج که پیشتر با فیلم «میزبان» و اقتباس «بوگیمن» تواناییاش را در ساختن وحشت مدرن نشان داده بود، در اینجا نیز به سراغ دوربین متحرک، تغییر شکل بدن و بازی با فضای خانه میرود. جشن سالگردی که به آشوبی کابوسوار تبدیل میشود، فضای بازی کودکان که ناگهان به محلی تهدیدکننده بدل میشود و تغییر شکلهای عجیب آن یکی مامان، از جمله لحظاتی هستند که نشان میدهند فیلم از نظر بصری ایدههایی در سر دارد. گاهی اشیا در اتاق جابهجا میشوند، فاصلهها معنای خود را از دست میدهند و موجود میتواند در لحظهای از جایی به جای دیگر منتقل شود.
اما این جلوهها معمولاً بیشتر شلوغ هستند تا واقعاً ترسناک. فیلم آنقدر به جامپاسکر و غافلگیریهای صوتی وابسته میشود که بعد از مدتی الگوی آنها کاملاً قابل پیشبینی است. دوربین دور شخصیت میچرخد، سکوتی کوتاه شکل میگیرد و موجود از پشت سر ظاهر میشود. این ترفند اگر با تعلیق و انتظار درست همراه باشد، میتواند موثر باشد، اما در «آن یکی مامان» اغلب بدون زمینهسازی کافی اتفاق میافتد. خشونتهای تصویری نیز گاهی به جای ایجاد ترس، حالوهوایی کارتونی پیدا میکنند. صحنهای که سر یک شخصیت به شکل اغراقآمیز منفجر میشود، بیشتر به نمایش تکنیکی جلوههای ویژه شبیه است تا لحظهای که تماشاگر را از جا بپراند.
جسیکا چستین با تمام توان وارد این بازی شده است. او همزمان باید اورسلای واقعی، مادری سرد و دور از دسترس، و نسخه شیطانی او را بازی کند. چستین در نقش موجود، با لبخندهای کشدار، حرکات نامتعارف و صدایی تغییرکرده تلاش میکند تصویری ماندگار بسازد و در بعضی لحظات، انرژیاش به فیلم جان میدهد. بااینحال، طراحی شخصیت آن یکی مامان چندان منسجم نیست. او گاهی شبیه یک هیولای ماورایی است، گاهی شبیه دلقکی در سبک پنیوایز و گاهی موجودی بازیگوش که قوانینش فقط زمانی تغییر میکنند که فیلمنامه به آن نیاز دارد.

آرابلا اولیویا کلارک نیز در نقش بلا عملکرد خوبی دارد و حضور طبیعیاش از بسیاری از شخصیتهای بزرگسال باورپذیرتر است. مشکل اینجاست که فیلم همیشه به زاویه دید او وفادار نمیماند. بلا شاهد اتفاقهایی بهشدت خشن و هولناک است، اما در صحنه بعدی چنان عادی رفتار میکند که انگار چیزی بیشتر از یک ناراحتی روزمره رخ نداده است. اگر فیلم واقعاً از نگاه کودک روایت میشد، میتوانست ترس را با خیال، سوءبرداشت و واقعیت خانوادگی درهم بیامیزد؛ اما اثر بیشتر به بلا خیره میشود تا اینکه واقعاً وارد ذهن او شود.
در زیر لایههای پر سر و صدای وحشت، ایدهای قابل توجه درباره خانواده و فرسودگی رابطه والدین وجود دارد. «آن یکی مامان» شاید نمادی از ترس بلا از این باشد که مادرش دیگر همان آدم سابق نیست؛ یا بازتابی از این احساس که والدین، با وجود حضور فیزیکی، از نظر عاطفی در دسترس نیستند. فیلم همچنین جسارت دارد اشاره کند که والد بودن همیشه تجربهای شیرین و رویایی نیست و ممکن است برای بعضی آدمها با خستگی، پشیمانی و احساس از دست رفتن زندگی قبلی همراه باشد. آخرین تصویر فیلم نیز رگهای از اندوه عمیق را آشکار میکند؛ اندوهی که میتوانست پایه یک فیلم روانشناختی بسیار قویتر باشد.
بااینحال، فیلمنامه ناتان الستون این لایهها را جدی دنبال نمیکند. روایت مدام میان وحشت، شوخی و درام خانوادگی جابهجا میشود و هیچکدام را به نتیجه رضایتبخشی نمیرساند. حتی حضور شخصیتهایی مانند مادر معنوی اورسولا و پژوهشگران امور ماورایی، بیشتر بهانهای برای چند موقعیت فرعی است تا راهی برای گسترش جهان فیلم. قوانین موجود نیز مبهم باقی میمانند و توضیحی واقعی درباره منشأ یا هدف او ارائه نمیشود.
«Other Mommy» فیلمی است که میتوانست کابوسی تلخ درباره ترس کودک از فروپاشی خانواده باشد، اما در عمل بیشتر به مجموعهای از جامپاسکرها، جلوههای ویژه و تغییر شکلهای عجیب تبدیل میشود. فیلم تماشایی است، چند لحظه سرگرمکننده دارد و جسیکا چستین با جدیت کامل نقش خود را اجرا میکند، اما پس از پایان، چیزی جز چند تصویر پراکنده در ذهن باقی نمیگذارد. آن یکی مامان قرار بود چهره ترسناک مادر باشد؛ حیف که خودش هم خیلی زود به خاطرهای محو و کماثر تبدیل میشود.





