نقد و بررسی فیلم «آپولو در روز، آتنا در شب»؛ سفری میان اسطوره و واقعیت در جستجوی گمشدهها

برخی فیلمها صرفاً روایتگر داستانی نیستند؛ آنها به روح مخاطب نفوذ میکنند و پرسشهای پنهانی را در ذهنش زنده میکنند. «آپولو در روز، آتنا در شب» ساخته اولین فیلم بلند امینه ییلدریم، دقیقاً از این دست آثار است. فیلمی که با تلفیق زمانهای واقعی و اسطورهای، مخاطب را به سفری پرماجرا در دل خاطرات و زخمهای پنهان جامعه دعوت میکند.
این اثر با بازیهای قدرتمند از جمله ازگی چلیک، باریش گوننن، و سلن اوچر، همراهی میشود و تصویربرداری باریش آیگن و موسیقی باریش دیری، فضایی منحصر به فرد و ملموس به آن بخشیدهاند. از همان نخستین صحنه، حس میکنیم که فیلم قصد دارد ما را در لایههای مختلف زمان و مکان غوطهور سازد و با هر قدم، نفسگیرتر ما را به دل روایت خود ببرد؛ گویی شاهد داستانی هستیم که سالها در انتظار شنیده شدن بوده است.
فیلم روایتگر داستان دفنه است؛ دختری درونگرا که در یتیمخانه بزرگ شده و در بزرگسالی توانایی غیرمنتظرهای به دست میآورد: ارتباط با ارواح. او با در دست داشتن تنها یک عکس قدیمی، به دنبال مادرش میرود و سرانجام راهی شهر باستانی سید در آنتالیا میشود. در این مسیر، با ارواحی از دورههای مختلف تاریخی مواجه میشود؛ از هوشین، چپگرای رادیکال، گرفته تا نازیفه خواننده کاباره و راهبهای از عصر باستان. این ملاقاتها دفنه را نه تنها به رازهای شخصیاش بلکه به زخمهای پنهان جامعهای که در آن زندگی میکند، رهنمون میسازد.

فیلم با مهارتی شگفتانگیز، مرز باریک میان خواب و واقعیت را به تصویر میکشد و بار سنگین آنچه دیده نمیشود را بر دوش ما میگذارد. شخصیتپردازی دقیق و بازیهای بینظیر بازیگران باعث شده تا علیرغم حضور موجودات فراطبیعی، باورپذیری جهان فیلم هرگز زیر سوال نرود. رابطه دفنه با ارواح در واقع نمادی از پذیرش درونی و مواجهه با گذشته است.
در کارگردانی و نویسندگی، امینه ییلدریم به اوج تواناییهای خود رسیده است. ساختار سناریو بینقص و ریتم فیلم پیوسته و بدون افت است؛ هر سکانس با دقت و ظرافتی مثالزدنی طراحی شده و به جریان طبیعی روایت آسیبی نمیرساند. شخصیتهای جانبی نیز همانند راهنمایان سفر قهرمان کلاسیک، نه تنها دفنه را همراهی میکنند بلکه خود دستخوش تحول میشوند. باریش گوننن در نقش هوشین با بازیای سرشار از زندگی و عاطفه، و گیزم بیلگن به عنوان زن باستانی، که با اجرا و زبان بدن خود هزاران سال را در یک لحظه به تصویر میکشند، از نقاط قوت بیچون و چرای فیلم هستند. نازیفه نیز نماینده هزاران زن این سرزمین است که هر روز در سکوت درد میکشند و زندگی میکنند.
فیلم بارها و بارها به اسطورههایی اشاره میکند که ریشه در همین خاک دارند و با پرداخت به روابط مادر و فرزند، به ویژه با نگاهی نو و انتقادی، تصویری متفاوت و نوآورانه از مفهوم مادری ارائه میدهد که سنتهای رایج را به چالش میکشد. این انتخاب کارگردان، «آپولو در روز، آتنا در شب» را در میان آثار سینمایی متمایز و منحصر به فرد قرار داده است. سینماتوگرافی و موسیقی نیز به غنای بصری و احساسی فیلم افزوده و ریشه در فرهنگ و تاریخ این سرزمین دارند.
پایانبندی فیلم، با جدایی دفنه از مادر و بسته شدن داستان سایر شخصیتها در کنار دریا، احساسی عمیق و آرامشبخش به همراه دارد. اما پایان نیافتن داستان هوشین و عدم مواجهه او با مادرش، به طور قوی به مبارزات جاری جامعه اشاره دارد و یادآور ادامه راه است.
در مجموع، «آپولو در روز، آتنا در شب» تنها یک فیلم نیست؛ بلکه سفری شجاعانه به مواجهه با ارواح گذشته و زخمهای نهفته این دیار است. داستان جستجوی دفنه، هر بینندهای را به بازنگری در گذشته، هویت و آینده خود وا میدارد. این اثر، فراتر از آغاز نویدبخش امینه ییلدریم در سینمای ترکیه، اثری است که مخاطب را به تعمق در خود و محیط پیرامونش دعوت میکند. شاید به همین دلیل است که پس از پایان فیلم، سکوت سنگین سالن همچنان پابرجاست؛ سکوتی که پژواک ارواحی است که هر یک از ما در درون خود حمل میکنیم. این سکوت، همراه با تشویقهای پرشور تماشاگران، گواهی است بر تاثیر عمیق فیلم بر دل و جان مخاطب.





