دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «اتاق پژواک» (The Echo Chamber)؛ شبح برتولوچی در تالار انزوای مدرن

وقتی نام برناردو برتولوچی بزرگ به عنوان نویسنده بر پیشانی اثری نقش می‌بندد، ناخودآگاه انتظار تماشای روایتی تب‌آلود، جسورانه و کاوشگرانه در مرزهای نامتعارف میل و زوال انسانی به وجود می‌آید. فیلم The Echo Chamber که در بخش مسابقه هشتادوسومین دوره جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد، اثری صدوبیست‌وسه‌دقیقه‌ای است که بر اساس آخرین فیلم‌نامه ناتمام این استاد فقید سینمای ایتالیا با همکاری ایلاریا برناردینی و لودوویکا رامپولدی ساخته شده است. سکان هدایت این درام روان‌شناختی تک‌لوکیشنی را آندریا پالائورو در دست گرفته؛ کارگردانی که پیش‌تر با آثاری چون هانا، مونیکا و مدیاس نشان داده بود تسلط ویژه‌ای بر فضاسازی‌های کمینه‌گرا، سکون‌های معنادار و واکاوی انزوای فردی دارد. این اثر نخستین تجربه پالائورو در کارگردانی فیلم‌نامه‌ای است که خودش در نگارش اولیه آن حضور نداشته و همین نکته، تقابل غریبی میان میراث ملودراماتیک برتولوچی و سبک سرد و فاصله‌دار پالائورو ایجاد کرده است.

افتتاحیه فیلم «اتاق پژواک» (The Echo Chamber) با یک شوک بصری و حسی هیجان‌انگیز رقم می‌خورد؛ لئو با بازی مسحورکننده لوکا مارینلی، یک تهیه‌کننده موسیقی سرشناس و در عین حال به شدت شکننده است که در آپارتمانی مجلل، باشکوه و دارای سقف‌های رفیع در محله اعیان‌نشین ایتن پلیس لندن زندگی می‌کند. او در حالی که دستش آتل‌بندی شده، در میانه رقص جنون‌آمیز با قطعه الکترونیک مشهور از جیمی اکس‌اکس و مصرف ویرانگر کوکائین و قرص‌های مسکن، ناگهان روی مبل از هوش می‌رود. در کنار او، پارتنرش ان با بازی دقیق آلیسیا ویکاندر که یک پزشک استخوان‌درمان‌گر است، با سراسیمگی به اورژانس زنگ می‌زند. پس از این مقدمه ضربتی و درج عنوان فیلم در دقیقه بیست‌وسه، روایت با رفت‌وبرگشت‌های زمانی ظریف به گذشته بازمی‌گردد تا نشان دهد چگونه درد مزمن کمر لئو، پای ان را به این خانه باز کرد و آتش رابطه‌ای پرتنش و آکنده از صمیمیت‌گریزی میان آن‌ها افروخته شد.

کارگردان در The Echo Chamber تمام جهان قصه را در دیوارهای نفوذناپذیر همین آپارتمان اشرافی حبس می‌کند؛ تصمیمی ساختاری که یادآور محبوس شدن شخصیت‌های مارلون براندو و ماریا اشنایدر در شاهکار آخرین تانگو در پاریس است، هرچند در اینجا زوال در بستری از تجمل، کتابخانه‌های باشکوه و پیانوی بزرگ خودنمایی می‌کند. لئو پس از گذراندن دوره هشتادوهفت‌روزه ترک اعتیاد به خانه بازمی‌گردد، اما به توصیه راهنمای ترک خود، ادوارد با بازی پیتر کونان، ان را مقصر آغاز مصرف مواد مسکن دانسته و از ارتباط با او پرهیز می‌کند. از همین نقطه، رفتار ان وارد مرحله‌ای بیمارگون و وسواسی می‌شود. او که کلید یدکی خانه را دارد، مخفیانه وارد آپارتمان می‌شود، ته سیگارهای لئو را می‌کشد، تکه کیک باقی‌مانده‌اش را می‌چشد، با سشوار رد رطوبت حوله حمام را خشک می‌کند و حتی تکه‌های یک فنجان سرامیکی شکسته را از سطل زباله بیرون می‌کشد تا به سبک هنر سنتی ژاپنی یعنی کینتسوگی بازسازی کند.

وزن عاطفی و نقطه قوت جذاب فیلم «اتاق پژواک»، با حضور درخشان سوزان ساراندون در نقش اوا می جان می‌گیرد؛ خواننده سرشناس دهه هشتاد با صدایی خش‌دار و شبیه به ماریان فیث‌فول و نیکو، که لئو او را ترغیب کرده تا برای ضبط آلبومی از تصنیف‌های گرگ‌ومیشی با آهنگسازی کلمان دوکول و ترانه‌سرایی امیلی گاسین به دنیای موسیقی بازگردد. ساراندون در این نقش با چشمانی نافذ، لحنی کنایه‌آمیز و نقل‌قول‌هایی از هنری جیمز، خلوت لئو را دگرگون می‌کند و به ویژه زمانی که طعنه می‌زند چندان به فرشته بودن ان باور ندارد، تضاد میان مراقبت و سلطه‌گری را برملا می‌سازد. بازیگری لوکا مارینلی، ستاره فیلم‌های مارتین ایدن و هشت کوه، با آن چشمان آبی خیره‌کننده اوج درماندگی مردی زخم‌خورده را به تصویر می‌کشد، در حالی که نقش‌آفرینی کنترل‌شده آلیسیا ویکاندر پرتره‌ای خاکستری از زنی محتاج تایید و مالکیت خلق کرده است؛ هرچند نقش دوستان لئو نظیر آن اکینجیرین در قامت ویکتوریا و آئومی مویوک در نقش آلما حضوری بسیار کوتاه دارد.

از دیدگاه بصری، The Echo Chamber اثری تماشایی و دارای کادربندی‌های دقیق است. قاب‌های فشرده دیگو گارسیا با نسبت تصویر آکادمی در پیوند با طراحی صحنه غنی گاسپاره دی پاسکالی و لباس‌های سنجیده آنتونلا کاناروزی، هر زاویه از این خانه را به تابلویی از نور و سایه تبدیل کرده است. با این حال، ریتم تدوین پائولا فردی و اصرار پالائورو بر نمایش کش‌دار و درنگ‌های طولانی در فعالیت‌های روزمره، گهگاه انرژی دراماتیک اثر را فرو می‌نشاند. فراتر از آن، چرخش ناگهانی پرده سوم فیلم به سمت ملودرامی اشک‌آور و شتاب‌زده، تا حدی به اصالت روایت آسیب می‌زند. با تمام این فراز و نشیب‌ها، فیلم تجربه‌ای گیرمحبوس، شاعرانه و به شدت تلخ است که پیچیدگی‌های تاریک وابستگی متقابل و تنهایی اگزیستانسیال انسان معاصر را در قاب‌هایی فراموش‌نشدنی ثبت می‌کند.

امتیاز - ۶٫۶

۶٫۶

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا