دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

«Debris»؛ سریال علمی‌تخیلی بااستعدادی که پیش از کشف راز بزرگش لغو شد

سریال علمی‌تخیلی «Debris» محصول ۲۰۲۱ شبکه ان‌بی‌سی (NBC)، نمونه‌ای کلاسیک از آثار معمایی «جعبه راز» پس از «Lost» بود، اما ایده‌ای جذاب‌تر از بسیاری از نمونه‌های مشابه داشت. شش ماه پیش از آغاز داستان، یک فضاپیمای عظیم بیگانه در مدار زمین منفجر شده و قطعات بزرگ آن در سراسر سیاره فروریخته بودند. این سفینه از موادی ساخته شده بود که بشر تا آن زمان نمی‌شناخت و بقایای آن ویژگی‌هایی عجیب، جادویی و روانی داشتند که هیچ‌کس قادر به درک کاملشان نبود.

برای مثال، در قسمت نخست یکی از شخصیت‌های اصلی ناخواسته پسر مرده زنی ساکن ویچیتا را به‌شکلی ذهنی ظاهر می‌کند. این «روح» تنها زمانی ناپدید می‌شود که مادر پسر با اندوه خود روبه‌رو شده و آن را می‌پذیرد. اما چرا قطعه‌ای از یک سفینه بیگانه باید چنین کاری انجام دهد؟ همین پرسش، جنس معماهای «Debris» را به‌خوبی نشان می‌دهد.

شخصیت‌های اصلی سریال اعضای یک گروه بین‌المللی پاک‌سازی هستند که وظیفه دارند تمام قطعات بیگانه را جمع‌آوری کرده و به انبارهای امن دولتی منتقل کنند. جاناتان تاکر نقش برایان، مامور سازمان سیا، را بازی می‌کند و ریان استیل در نقش فینولا، مامور ام‌آی۶، ظاهر می‌شود. عنصر پیش‌بینی‌ناپذیر داستان نیز گروه زیرزمینی و افراطی اینفلاکس است که می‌کوشد قطعات سفینه را برای اهداف شوم خود به دست آورد. شناخته‌شده‌ترین عضو این گروه مردی عجیب‌وغریب به نام آنسون اش با بازی اسکروبیوس پیپ است.

«Debris» با وجود روایت دنباله‌دار و معمایی خود، از ساختاری نیمه‌اپیزودیک نیز بهره می‌برد؛ چیزی شبیه «قطعه هفته» که در هر قسمت معمای تازه‌ای را پیش روی شخصیت‌ها قرار می‌داد. برایان و فینولا قطعه جدیدی پیدا می‌کردند، خصوصیات مرموزش را می‌دیدند و در نهایت سرنخ کوچکی درباره ماهیت سفینه بیگانه به دست می‌آوردند. متاسفانه سریال نتوانست به موفقیت بزرگی در جذب مخاطب برسد و پس از تنها یک فصل ۱۳ قسمتی لغو شد. بااین‌حال، فضای متفاوتش آن‌قدر تاثیرگذار بود که گروهی از طرفداران وفادار را جذب کند و این احساس را به جا بگذارد که می‌توانست به اثری واقعا ویژه تبدیل شود.

لحن «Debris» بیشتر به «The X-Files» شباهت داشت تا «Lost» و بعضی از داستان‌هایش به‌شدت هولناک بودند. در یکی از قسمت‌ها، قطعه‌ای از سفینه روی مردی سقوط می‌کند و او را می‌کشد، اما سپس شروع به ساخت نسخه‌هایی شبیه‌سازی‌شده از او می‌کند. هر نسخه حافظه‌اش را از دست داده و برنامه‌ریزی شده است تا نمونه قبلی را به قتل برساند.

قطعات دیگر دروازه‌هایی به جهان‌های موازی ایجاد می‌کنند که در فاصله‌های زمانی نامنظم باز و بسته می‌شوند. قطعه‌ای دیگر بخشی از غرب میانه آمریکا را به محیطی بسته با اتمسفر گاز کلر تبدیل می‌کند و کشاورزان محلی نیز جهش پیدا می‌کنند تا بتوانند کلر تنفس کنند. یکی دیگر از بقایا ظاهرا روند پیری را معکوس می‌کند و باعث می‌شود افراد سالخورده برای استفاده از نیروی آن به منطقه هجوم بیاورند.

هم‌زمان با این اتفاقات، اعضای اینفلاکس قطعات سفینه را جمع می‌کنند تا شاید راهی برای کنترل ذهن مردم پیدا کنند. در طول سریال از قطعه‌ای صحبت می‌شود که اعضای گروه آن را «تغییردهنده بازی» می‌نامند. این قطعه در قسمت پایانی به نمایش درمی‌آید و مشخص می‌شود که می‌تواند حافظه افراد را پاک کند و آن‌ها را در حالت خلسه نگه دارد.

با وجود تمام این سرنخ‌ها، سریال اطلاعات چندانی درباره معمای اصلی، یعنی ماهیت سفینه‌ای که قطعات از آن جدا شده‌اند، ارائه نمی‌کند. «Debris» در نهایت با پایانی معلق به آخر می‌رسد؛ پایانی که آشکارا برای زمینه‌سازی فصل دوم طراحی شده بود، فصلی که هرگز ساخته نشد.

مانند تمام سریال‌های متکی بر جعبه راز، شخصیت‌های فرعی، بازیگران پنهان و پیچیدگی‌های داستانی «Debris» بسیار بیشتر از این‌ها هستند، اما همین تصویر کلی حال‌وهوای مجموعه را روشن می‌کند. این سریال در مقایسه با «Lost»، که بخش زیادی از جذابیتش را از بی‌خبر نگه داشتن مخاطبان می‌گرفت، مسیر روایی مشخص‌تر و ضرباهنگ ملموس‌تری داشت. هرچند احتمالا هیچ‌وقت ماهیت واقعی سفینه بیگانه را نخواهیم فهمید، از روند داستان چنین به نظر می‌رسید که سازندگان مقصد معینی برای آن در نظر گرفته بودند.

خالق «Debris» جی. اچ. وایمن بود؛ نویسنده‌ای که پیش‌تر چندین قسمت از سریال علمی‌تخیلی منسجم «Fringe» را نوشته و سریال تحسین‌شده «Almost Human» را درباره یک پلیس رباتیک خلق کرده بود. جالب اینکه «Almost Human» نیز یکی دیگر از سریال‌های خوبی بود که زودتر از موعد لغو شد.

کارگردانی قسمت نخست «Debris» را برد اندرسون بر عهده داشت؛ فیلم‌سازی که آثاری مانند «Session 9»، «The Machinist» و «TransSiberian» را ساخته و چندین قسمت از «Fringe» را نیز کارگردانی کرده بود. بنابراین، تیم سازنده از همان ابتدا تجربه قابل‌توجهی در خلق داستان‌های علمی‌تخیلی رازآلود داشت.

واکنش منتقدان به «Debris» در مجموع مثبت بود. یکی از انتقادهای پرتکرار این بود که برایان و فینولا بیش از اندازه جدی‌اند و در نتیجه نمی‌توانند به شخصیت‌هایی کاملا درگیرکننده تبدیل شوند. رابطه آن‌ها نیز از شوخی‌ها و بگومگوهای جذاب میان دو شخصیت نامتناسبی مانند اسکالی با بازی جیلین اندرسون و مولدر با بازی دیوید دوکاونی در «The X-Files» بی‌بهره بود.

برایان تالریکو، منتقد راجر ایبرت، نیز معتقد بود «Debris» از این واقعیت آسیب دید که پس از سال‌ها نمایش آثار ضعیف تقلیدکننده از «Lost» روی آنتن رفت؛ آثاری که فرمول جعبه راز را تا حد زیادی فرسوده کرده بودند. او نوشت: «دو دهه پیش، «Debris» تازه به نظر می‌رسید. یک دهه قبل، حتی بیشتر شبیه تقلیدی از «Lost» یا «Fringe» بود. حالا باید در میان این شلوغی راهی برای متفاوت بودن پیدا کند؛ آن هم وقتی هر هفته انتخاب‌های فراوانی وجود دارد. آیا یک قسمت دیگر می‌بینم؟ شاید. اما شاید هم اصلا فراموش کنم چنین سریالی وجود دارد.»

بااین‌حال، تالریکو اشاره کرد که بیشتر قسمت‌های «Debris» «یک ساعت تماشای انکارناپذیر و پرشتاب» فراهم می‌کنند؛ چیزی که شاید برای دوشنبه‌شب کافی باشد. او همچنین از نظر داستان‌پردازی، سریال را در نیمه بالایی جدول آثار «علمی‌تخیلی روشنفکرانه تلویزیون» قرار داد.

به بیان ساده، «Debris» ظرفیت زیادی داشت. اگر چند فصل دیگر فرصت پیدا می‌کرد تا شخصیت‌ها و اسطوره‌شناسی جهان خود را گسترش دهد، شاید به یکی از سریال‌های علمی‌تخیلی ماندگار تلویزیون تبدیل می‌شد. افسوس که حالا فقط می‌توان حدس زد سرنوشت آن سفینه، قطعات مرموزش و مامورانی که به دنبال حقیقت بودند، به کجا می‌رسید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا