لوک بسون از فیلم علمیتخیلی تازهاش گفت؛ «شاید همزمان به بلیت و آسپرین نیاز داشته باشید»
کارگردان «عنصر پنجم» در ونیز از پروژهای بلندپروازانه، نگاهش به هوش مصنوعی، عشقش به کیلب لندری جونز و فلسفه سازشناپذیرش در فیلمسازی سخن گفت.

لوک بسون، فیلمساز فرانسوی و خالق آثاری چون «The Fifth Element» و «Léon: The Professional»، اعلام کرد که این روزها مشغول نگارش یک داستان علمیتخیلی تازه است؛ پروژهای که به گفته خودش قرار است آنقدر دیوانهوار باشد که مخاطب «شاید همزمان به یک بلیت سینما و یک آسپرین نیاز داشته باشد.»
بسون در مسترکلاس جشنواره فیلم ونیز گفت با افزایش سن، میل بیشتری به آزمودن تجربههای تازه پیدا کرده است. او با اشاره به مسیرش در ژانر علمیتخیلی توضیح داد نخستین فیلمش، «The Last Battle»، یک اثر علمیتخیلی بود و سپس به سراغ «The Fifth Element» رفت؛ فیلمی که تنها ۱۸۲ جلوه ویژه داشت. او این رقم را با «Valerian and the City of a Thousand Planets» مقایسه کرد که بیش از ۴ هزار جلوه ویژه در آن به کار رفته بود. بسون تأکید کرد همچنان از ورود به قلمروهای ناشناخته هیجانزده میشود و این ریسک را ارزشمند میداند.
او در بخش دیگری از صحبتهایش به نگرانیهای رایج درباره هوش مصنوعی پرداخت و آن را صرفاً ابزاری در اختیار فیلمساز دانست. بسون گفت کارگردان باید تحولات فنی را جذب کند و از آنها برای بیان ایدههایش بهره ببرد. او با تشبیهی طنزآمیز افزود هوش مصنوعی ممکن است مانند یک ببر باشد، اما انسان همچنان کسی است که شلاق را در دست دارد؛ یعنی فناوری نباید جای خلاقیت و تصمیم انسانی را بگیرد.
بسون امسال در ونیز با فیلم «Father Joe» حضور داشت؛ اثری که خودش نوشته و تهیه کرده و بارتلمی گروسمن آن را کارگردانی کرده است. فیلم خارج از بخش مسابقه به نمایش درآمد و کیفر ساترلند در آن نقش کشیشی را بازی میکند که مقابل یک رئیس تبهکار با بازی آل پاچینو قرار میگیرد. پاچینو در نشست خبری حضور نداشت، اما با ارسال پیامی ویدئویی از بسون تمجید کرد و گفت حتی بردن نام او هم لذتبخش است.
بسون درباره نقش خود بهعنوان تهیهکننده «Father Joe» گفت چون خودش کارگردان است، میداند کارگردانها دوست ندارند دائماً کسی مزاحم روند کارشان شود. به همین دلیل، تا زمانی که گروسمن با مشکلی روبهرو نشود، او ترجیح میدهد وارد جزئیات اجرایی نشود. بسون معتقد است تنها زمانی باید خودش فیلمی را کارگردانی کند که مطمئن باشد بهترین فرد برای ساخت آن است؛ همانطور که در «The Big Blue»، به دلیل اهمیت صحنههای زیر آب، احساس کرد باید شخصاً هدایت پروژه را بر عهده بگیرد. اما در آثاری چون «Taken» یا «Father Joe» به این نتیجه رسیده که دوستان و همکارانش میتوانند انتخاب مناسبتری برای کارگردانی باشند.

این فیلمساز بهتازگی «Dracula: A Love Tale» را با حضور کیلب لندری جونز، بازیگر «Dogman»، و کریستف والتس کارگردانی کرده است. بسون گفت اصولاً از فیلمهای ترسناک متنفر است، چون تماشای آنها او را میترساند؛ اما «دراکولا» را نه یک فیلم وحشت، بلکه داستانی عاشقانه میبیند. او از کیلب لندری جونز با شور فراوان یاد کرد و او را نابغه دانست؛ بازیگری که میتواند هر نقشی را ایفا کند. بسون حتی اعتراف کرد که این فیلم را اساساً برای او ساخته است؛ همکاری با چنین بازیگری، به گفته او، شبیه این است که کارگردان هنگام گفتن «اکشن» یک کوکتل در دست داشته باشد.
او همچنین از شکلگیری ایده «Léon: The Professional» گفت. بسون در گرمای پاریس مردی درشتهیکل را دید که با کتوشلواری غیرعادی راه میرفت و همین تصویر ذهن او را به سمت شخصیت یک آدمکش تنها برد. او سپس به این فکر کرد که چنین مردی چه چیزهایی میتواند در زندگی داشته باشد تا به آن واکنش عاطفی نشان دهد؛ از خانواده و سگ گرفته تا گیاه. در نهایت، گیاه را عنصری مهم برای شخصیت لئون دانست، چون نمیتواند حرف بزند اما به مراقبت نیاز دارد، خیانت نمیکند و ریشهای ندارد؛ درست مانند خود لئون. از دل همین تنهایی و نیاز به مفید بودن، پیوند شخصیت اصلی با دختر نوجوان داستان شکل گرفت.
بسون در ادامه، از «The Messenger: The Story of Joan of Arc» بهعنوان یکی از آثار مورد افتخارش نام برد و گفت ساخت آن برایش ساده نبود، زیرا فیلم درباره گفتوگو با خداست و در چنین موقعیتی باید مراقب هر کلمه بود. او همچنین خاطرهای از ساخت موزیکویدیوی «Love Profusion» برای مدونا تعریف کرد؛ مدونا که از کارگردان اولیه ناراضی بوده، در تماس با بسون خواسته بود فوراً ویدیو را بسازد. بسون گفت در پرواز ۱۱ ساعت به قطعه گوش داده و تقریباً بلافاصله پس از فرود، فیلمبرداری را آغاز کردهاند. توصیف او از مدونا کوتاه و روشن بود: «او یک پدیده است.»
بسون در سالهای اخیر با اتهامهای مربوط به تعرض جنسی روبهرو شد؛ پروندهای که در نهایت همه اتهامها در آن رد شد و او به فعالیت فیلمسازی ادامه داد. او در ونیز با صراحت گفت: «یا فیلم میسازم یا میمیرم.» بسون از نخستین تجربه کارگردانیاش نیز یاد کرد؛ روزی که آنقدر مضطرب بود که سر صحنه استفراغ کرد، اما به مرور یاد گرفت به غریزه و کارش تکیه کند.
پیام او برای فیلمسازان جوان نیز بیپرده بود: اگر هنر و فیلمسازی در دیانای یک هنرمند نیست و شور واقعی پشت آن قرار ندارد، موفقیت اهمیتی نخواهد داشت؛ موفقیت ممکن است زود بیاید، دیر بیاید یا هرگز از راه نرسد. بسون با انتقاد از حجم بالای آثار کمرمق امروز، تأکید کرد هنرمند باید راهی را دنبال کند که واقعاً به آن باور دارد.
او گفت همیشه ترجیح داده فیلمها را به شیوه خودش بسازد یا اصلاً نسازد؛ انتخابی که گاهی برایش هزینهساز بوده، اما با شخصیتش سازگارتر است. بسون میپذیرد که برخی با سازش به ثروت و زندگی راحتتر میرسند، اما خودش را متعلق به آن مسیر نمیداند. برای او، در جهانی که فشار سرمایهگذاران، بازار و توقعات عمومی مدام بیشتر میشود، حفظ اشتیاق و استقلال هنری شاید سختترین جلوه ویژهای باشد که یک فیلمساز باید خلق کند.





