دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی مرد خانواده (The Family Man)

مرد خانواده؛ فانتزی گرم و کریسمسی درباره فرصت دوباره برای زندگی که می‌توانست عمیق‌تر باشد

فیلم «مرد خانواده» ساخته برت رتنر، یک کمدی-فانتزی رمانتیک با فضای گرم تعطیلات کریسمس است که داستانش بر محور پرسش آشنا اما همیشه وسوسه‌کننده می‌چرخد: اگر در گذشته، تصمیم متفاوتی می‌گرفتیم، زندگی امروزمان چگونه می‌بود؟

با اینکه این ایده بارها و بارها در سینما آزموده شده – از «زندگی شگفت‌انگیز» فرانک کاپرا تا نمونه‌های معاصر مانند «خود من و من» – فیلم همچنان به لطف بازی‌های قابل‌توجه و فضاسازی خانوادگی، توانسته یک تجربه سرگرم‌کننده و خوش‌تماشا خلق کند.

جک کمپبل (نیکلاس کیج)، مردی موفق در جهان کسب‌وکار وال‌استریت، زندگی‌اش کاملاً حول محور کار می‌چرخد. هیچ زندگی شخصی واقعی ندارد، حتی شب کریسمس را با کار می‌گذراند و تماس تلفنی کیت رینولدز (تیا لئونی)، عشق دوران دانشگاهش، را بی‌پاسخ می‌گذارد. در یک فلش‌بک به سال ۱۹۸۷، می‌بینیم که جک به رغم التماس کیت، برای کار به لندن رفت و رابطه‌شان را پایان داد؛ تصمیمی که مسیر زندگی هر دو را عوض کرد.

در زمان حال، ماجرای فیلم با دخالت یک راننده تاکسی مرموز (دان چیدل) – شخصیتی «راهنما»گونه و کاملاً در سنت حضور کاراکترهای سیاه‌پوست دانا در فانتزی‌های هالیوودی – تغییر شکل می‌دهد. جک یک‌شبه از خواب بیدار می‌شود و خودش را در یک مسیر زمانی موازی می‌یابد: مردی متأهل با کیت، دو فرزند، یک سگ و شغلی معمولی به عنوان فروشنده لاستیک در کسب‌وکار پدرزنش.

قلب داستان، در روند تدریجی درک جک از ارزش‌های زندگی خانوادگی است. او در ابتدا حیرت‌زده، سردرگم و حتی کمی بی‌میل است، اما به تدریج متوجه می‌شود که این «نسخه دیگر» از زندگی‌اش به او فرصت چشیدن چیزهایی را داده که سال‌ها به خاطر جاه‌طلبی شغلی نادیده گرفته بود: عشق پرشور، روابط عمیق با بچه‌ها، و حس تعلق به جایی واقعی.

از نظر منطقی، فیلم هرگز توضیح نمی‌دهد چرا جک خاطرات زندگی اصلی‌اش را حفظ کرده – چون اگر واقعاً خاطرات جایگزین داشت، متوجه تغییر نمی‌شد – اما این انتخاب روایی برای حفظ درام و شوخی‌های موقعیتی ضروری بوده است.

نیکلاس کیج در نقش جک، موفق می‌شود توازن بین شوک کمدی و حس عاطفی را برقرار کند. او گذار از مردی مغرور و معامله‌گر به پدری بامحبت را با ظرافتی قابل‌قبول نشان می‌دهد.

تیا لئونی نیز با گرما و جذابیت خاصش، نقش همسری را ایفا می‌کند که ناخواسته درگیر مردی شده که – حداقل در نگاه ما – ناگهان رفتار و منش دیگری دارد. بازی او در لحظاتی که باید حس کند «غریبه‌ای» جای شوهرش را گرفته، هوشمندانه و بدون اغراق است.

دان چیدل، هرچند کوتاه‌حضور، همان حس «رهنمودگر ماورایی» را دارد که سینمای آمریکایی بار‌ها از بازیگران سیاه‌پوست در چنین نقش‌هایی استفاده کرده: شخصیتی که هرگز کانون روایت نیست، اما جرقه تغییر را می‌زند.

فیلم از نظر جهان‌بینی و خطوط روایی، شباهت زیادی به آثار هم‌دوره‌اش دارد. همانند «Me Myself I»، قهرمان از جهان حرفه‌ای پرشتاب به زندگی خانوادگی پرت می‌شود و یکی از کودکان متوجه می‌شود این «والد واقعی» نیست. حتی به لحاظ ساختاری، ردپای «Passion of Mind» و البته «It’s a Wonderful Life» به وضوح دیده می‌شود، با این تفاوت که اینجا واقعیت اصلی، سرد و تنهاست و جهان خیال‌گونه، گرم و خانوادگی.

یکی از ضعف‌های فیلم، ناتوانی در یافتن راه‌حل روایی برای پایان دادن به زندگی جایگزین پس از یادگیری درس اخلاقی قهرمان است. برخلاف «Me Myself I» (خود من و من) که تعامل واقعی میان دو نسخه شخصیت اصلی را نشان می‌دهد، «مرد خانواده» این گره را آسان و کمی کلیشه‌ای باز می‌کند. پایان فیلم شیرین است، اما «سئوال بزرگ» درباره سرنوشت جهان موازی بی‌پاسخ می‌ماند.

«مرد خانواده» محصولی خوش‌ساخت و دلپذیر است که با بازی‌های دیدنی و حس‌وحال گرم کریسمسی، تماشای آن تجربه‌ای لذت‌بخش می‌شود. داستان آشنای «فرصت دوباره» را از زاویه‌ای رمانتیک و خانوادگی روایت می‌کند، هرچند در عمق فلسفی و پرداخت منطقی، می‌توانست پخته‌تر باشد.

فیلم بیش از آنکه یک فانتزی پیچیده باشد، قصه‌ای انگیزه‌بخش و امیدبخش است که به ما یادآوری می‌کند ثروت و موفقیت شغلی همیشه جایگزین روابط انسانی و عشق واقعی نمی‌شوند.

جمع بندی

امتیاز - ۷

۷

خوب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا