دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

آیا آمریکا در سال ۱۴۹۲ کشف شد؟ واقعیت پشت روایت کلمب

«کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ آمریکا را کشف کرد.» این جمله برای بسیاری از ما یکی از آشناترین عبارت‌های کتاب‌های تاریخ است؛ کوتاه، ساده و به‌یادماندنی. اما همین سادگی، بخش بزرگی از واقعیت را پنهان می‌کند: وقتی کلمب به قاره آمریکا رسید، میلیون‌ها انسان از هزاران سال پیش در آن زندگی می‌کردند.

پس مسئله فقط یک تاریخ نیست؛ مسئله زاویه دید است. سرزمینی که برای دریانوردان اروپایی «جدید» بود، برای مردمان بومی خانه بود؛ با شهرها، زبان‌ها، دانش‌ها و تاریخ‌هایی که پیش از رسیدن کشتی‌های اروپایی جریان داشتند.

بااین‌حال، نامیدن این روایت به‌عنوان «بزرگ‌ترین دروغ تاریخ» هم دقیق نیست. بهتر است بپرسیم: واژه «کشف» چه چیزی را توضیح می‌دهد و چه کسانی را از داستان کنار می‌گذارد؟

کلمب دقیقاً به کجا رسید؟

کلمب در ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ به جزیره‌ای در باهاما رسید که ساکنان بومی آن را «گواناهانی» می‌نامیدند؛ محل دقیق این جزیره همچنان موضوع بحث پژوهشگران است. او سپس به کوبا و هیسپانیولا رفت.

بنابراین، مقصد نخست او کارائیب بود، نه سرزمین اصلی ایالات متحده امروزی. کلمب همچنین تصور می‌کرد به بخش‌هایی از آسیا رسیده است.

اهمیت تاریخی سفر او در این نبود که نخستین انسان یا حتی نخستین اروپاییِ رسیده به آمریکا باشد؛ این سفر آغازگر ارتباط مستمر و گسترده میان اروپا و قاره آمریکا شد؛ ارتباطی که تجارت، مهاجرت، استعمار و زندگی مردم دو سوی اقیانوس را دگرگون کرد.

پیش از کلمب چه کسانی در آمریکا بودند؟

حضور انسان در قاره آمریکا به هزاران سال پیش از ۱۴۹۲ بازمی‌گردد. پژوهش‌ها درباره زمان و مسیرهای نخستین مهاجرت همچنان ادامه دارند، اما یک نکته روشن است: کلمب به سرزمینی خالی از سکنه نرسید.

حتی پیش از او، دریانوردان نورس نیز از اقیانوس اطلس عبور کرده بودند. پژوهشی منتشرشده در مجله Nature در سال ۲۰۲۱، فعالیت آن‌ها را در محوطه «لَنس اُ مدوز» در نیوفاندلندِ کانادا در سال ۱۰۲۱ میلادی تاریخ‌گذاری کرد؛ یعنی ۴۷۱ سال پیش از سفر کلمب.

این شواهد نشان می‌دهد که عبارت «نخستین اروپاییِ رسیده به آمریکا» هم درباره کلمب درست نیست.

آیا در آمریکا ۱۰۰ میلیون نفر زندگی می‌کردند؟

جمعیت قاره آمریکا پیش از استعمار، یکی از موضوعات بحث‌برانگیز تاریخ جمعیت است. سرشماری سراسری در دست نیست و پژوهشگران از شواهد باستان‌شناسی، اسناد تاریخی و مدل‌های جمعیتی استفاده می‌کنند.

عدد ۱۰۰ میلیون، برآوردی قطعی و مورد توافق نیست. تخمین‌ها بسته به روش پژوهش تفاوت دارند.

برای نمونه، مطالعه‌ای در مجله Quaternary Science Reviews در سال ۲۰۱۹، جمعیت قاره آمریکا در حوالی سال ۱۴۹۲ را حدود ۶۰٫۵ میلیون نفر برآورد کرد.

پس دقیق‌تر است بگوییم: کلمب به قاره‌ای رسید که ده‌ها میلیون نفر در آن زندگی می‌کردند؛ نه به جهانی بی‌صاحب که منتظر نام‌گذاری باشد.

تمدن‌هایی که در روایت ساده‌شده دیده نمی‌شوند

مردمان بومی آمریکا یک جامعه یکدست نبودند. آن‌ها شیوه‌های زندگی و ساختارهای سیاسی متنوعی داشتند؛ از جوامع کوچک تا شهرهای بزرگ و حکومت‌های گسترده. چند نمونه، ابعاد این تنوع را روشن‌تر می‌کند.

مایاها؛ رصد آسمان بدون تلسکوپ

مایاها با مشاهده منظم آسمان و ثبت داده‌ها، تقویم‌های پیچیده‌ای ساختند. در نسخه درسدن، یکی از دست‌نوشته‌های باقی‌مانده مایا، جدول‌هایی درباره چرخه زهره و چرخه‌های مرتبط با پیش‌بینی گرفت‌ها دیده می‌شود.

همچنین بخوانید...
چرا مجسمه‌های مصر باستان بینی ندارند؟

توانایی آن‌ها در دنبال‌کردن حرکت اجرام آسمانی چشمگیر بود؛ اما بهتر است به‌جای ادعای کلی «محاسبه مدار سیارات»، از شناخت دقیق برخی چرخه‌های نجومی سخن بگوییم.

تنوچتیتلان؛ شهر، آب و کشاورزی

نمونه مشهور شهرهای کانالی و زمین‌های کشاورزی موسوم به چینامپا، بیشتر با مکزیک مرکزی و تمدن مکسیکا، مشهور به آزتک، پیوند دارد؛ نه اینکه همه این دستاوردها را به مایاها نسبت بدهیم.

چینامپاها بسترهای کشاورزیِ ساخته‌شده در محیط‌های کم‌عمق دریاچه‌ای بودند؛ نه جزیره‌هایی که واقعاً روی آب شناور باشند. این روش به تولید غذا در نزدیکی شهرهای پرجمعیت کمک می‌کرد.

اینکاها؛ مهندسی در کوهستان

شبکه راه‌های آندی موسوم به قَپاک نیان، که اینکاها آن را گسترش دادند و یکپارچه کردند، حدود ۳۰ هزار کیلومتر امتداد داشت. این شبکه با جاده‌ها، پل‌ها و تأسیسات پشتیبان، مناطق دشوارگذر را به هم متصل می‌کرد.

البته اینکاها برخلاف ادعای رایج، حیوان بارکش داشتند: لاما. آنچه در حمل‌ونقل آن‌ها به کار نمی‌رفت، وسایل نقلیه چرخ‌دار بود. همین تفاوت، ارزش مهندسی راه‌هایشان را کم نمی‌کند؛ بلکه نشان می‌دهد چگونه با امکانات و جغرافیای خود سازگار شده بودند.

پس از ۱۴۹۲ چه اتفاقی افتاد؟

ورود اروپایی‌ها فقط به معنای رسیدن کشتی‌ها و کالاهای تازه نبود. بیماری‌هایی مانند آبله و سرخک در جمعیت‌هایی گسترش یافتند که پیش‌تر با این عوامل بیماری‌زا مواجه نشده بودند.

در کنار همه‌گیری‌ها، جنگ، بردگی، کار اجباری، جابه‌جایی مردم و اختلال در تولید غذا نیز به کاهش جمعیت دامن زدند. این عوامل اغلب یکدیگر را تشدید می‌کردند؛ بنابراین، نمی‌توان فاجعه را فقط به بیماری نسبت داد.

مطالعه سال ۲۰۱۹ یادشده، کاهش جمعیت بومی قاره را تا حدود سال ۱۶۰۰ نزدیک به ۹۰ درصد برآورد می‌کند. این عدد یک برآورد پژوهشی در مقیاس قاره است؛ نه آمار قطعی و یکسان برای همه مناطق.

پشت این درصدها، خانواده‌ها، زبان‌ها و زندگی‌هایی قرار داشتند که از هم گسستند. بااین‌حال، مردمان بومی ناپدید نشدند؛ جوامع آن‌ها امروز نیز زنده‌اند و برای حفظ فرهنگ، زبان و حقوق خود تلاش می‌کنند.

«کشف آمریکا»؛ عبارتی درست یا روایتی ناقص؟

واژه «کشف» لزوماً در همه کاربردها به معنای یافتن مکانی بی‌سکنه نیست؛ گاهی از آشناشدن یک جامعه با جایی سخن می‌گوید که پیش‌تر نمی‌شناخته است. اما وقتی بدون توضیح استفاده شود، ممکن است حضور و تاریخ ساکنان آن سرزمین را به حاشیه ببرد.

صورت دقیق‌تر این روایت چنین است:

کلمب در سال ۱۴۹۲ به کارائیب رسید و سفر او آغازگر ارتباط مستمر اروپا و آمریکا و موج گسترده استعمار شد؛ اما او نخستین انسان یا نخستین اروپاییِ رسیده به قاره نبود.

برای شناخت گذشته، لازم نیست یک داستان ساده را با داستانی ساده و معکوس جایگزین کنیم. کافی است پرسش‌های بیشتری بپرسیم: چه کسی روایت می‌کند؟ چه شواهدی دارد؟ و صدای چه کسانی در آن شنیده نمی‌شود؟

آمریکا پیش از کلمب هم وجود داشت؛ نه فقط به‌عنوان خشکی روی نقشه، بلکه به‌عنوان خانه میلیون‌ها انسان.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا