دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
انتخاب سردبیرچهره هادانستنیمجله فرا

تاج و خون؛ نبرد خواهران تودور برای زنده ماندن زیر سایه پادشاهان

از «مروارید انگلستان» تا «ماری خون‌آشام»؛ روایتی نفس‌گیر از سقوط، خیانت و بازگشت شگفت‌انگیز زنانی که تاریخ انگلستان را برای همیشه تغییر دادند

وقتی دختر یک پادشاه یک روز مورد ستایش قرار می‌گیرد و روز بعد طرد می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ ماری تودور (Mary Tudor)، برای یک دهه اول زندگی خود جایگاهی بسیار ویژه داشت. او در سال ۱۵۱۶ از پادشاه هنری هشتم (King Henry VIII) و کاترین آراگون (Catherine of Aragon) به دنیا آمد. او نه تنها یک کودک سلطنتی بود، بلکه مایه افتخار پدرش نیز محسوب می‌شد. هنری او را مروارید خود می‌نامید و برایش آموزش لاتین، یونانی، موسیقی و امور حکومتی را تدارک دیده بود.

ماری باهوش، متین و با دقت برای ملکه شدن تربیت شده بود. سال‌ها تنها وارث مشروع انگلستان به شمار می‌رفت. اما با گذر زمان و به دنیا نیامدن پسری از کاترین، اضطراب هنری در مورد جانشینی تودور شدت گرفت. پس از یک بارداری ناموفق در سال ۱۵۱۸، هنری باور کرد که ازدواجش نفرین شده است. او به آیه‌ای از لاویان ۲۰:۲۱ (Leviticus 20:21) اشاره کرد: «اگر مردی با زن برادرش ازدواج کند، بی‌فرزند خواهند شد». هرچند ماری زنده بود، اما هنری «بی‌فرزندی» را بی‌پسر تعبیر کرد. در ادامه با فرامدیا همراه باشید.

پس، وقتی عنوان سلطنتی شما گرفته می‌شود، مادرتان طرد می‌شود و مجبور می‌شوید به کودکی که جایگزین شما شده خدمت کنید، چه می‌شود؟ در سال ۱۵۳۳، ماری تودور (Mary Tudor) هفده ساله بود و هنوز باور داشت روزی ملکه انگلستان خواهد شد. او دختر هنری هشتم (Henry VIII) و کاترین آراگون (Catherine of Aragon) بود. در شکوه رشد یافته، با احترام رفتار می‌شد و برای فرمانروایی آموزش دیده بود. همه چیز نشان می‌داد که زندگی‌اش طبق مسیری که از بدو تولدش تعیین شده پیش می‌رود. اما همان سال، دنیایش فرو ریخت. هنری اعلام کرد ازدواجش با کاترین هرگز معتبر نبوده است. او مخفیانه با آن بولین (Anne Boleyn) ازدواج کرده بود که حالا باردار بود. پاپ از ابطال ازدواج هنری و کاترین خودداری کرد، پس هنری از کلیسای کاتولیک جدا شد و کلیسای انگلستان را با خود به عنوان رئیس آن تأسیس کرد. با این کار، هم کاترین و هم ماری از جایگاهشان خلع شدند.

در هفتم سپتامبر ۱۵۳۳، ملکه آن (Queen Anne) دختری به دنیا آورد: الیزابت (Elizabeth). ناامیدی بزرگی بود؛ هنری انتظار پسر داشت. با این حال، به داشتن فرزندان بیشتر امید داشت و پس از آن، تغییر بی‌رحمانه‌ای در عناوین و وفاداری‌ها رخ داد.

ماری دیگر به عنوان شاهدخت شناخته نشد. پارلمان قانونی تصویب کرد که او را نامشروع اعلام می‌کرد. فقط به عنوان لیدی ماری (Lady Mary) خطاب می‌شد. عنوان مادرش هم تنزل یافت. کاترین به شاهدخت بیوه ولز (Dowager Princess of Wales) تبدیل شد، عنوانی که در صورت بیوه شدن از شاهزاده آرتور (Prince Arthur)، برادر بزرگ‌تر هنری، می‌داشت.

ماری ویران شده بود. نه تنها عنوان و آینده‌اش را از دست داده بود، بلکه جایگاهش در قلب پدرش را هم از دست داد. و بدتر از همه، مجبور شد خانه‌اش را ترک کند و در پرورشگاه شاهدخت الیزابت (Princess Elizabeth) در هتفیلد (Hatfield) خدمت کند. این تحقیر برایش غیرقابل تحمل بود. ابتدا حاضر نشد و خود را در اتاقی حبس کرد و روزها گریه کرد. او الیزابت را شاهدخت خطاب نکرد، هرچند بعدها او را خواهر خواند، درست همان طور که با برادر ناتنی‌اش هنری فیتزروی (Henry Fitzroy) رفتار می‌کرد. اما روشن کرد که این کار صرفاً از سر اجبار خانوادگی است نه وفاداری به تاج و تختی که آن بولین (Anne Boleyn) تصاحب کرده بود. نفرت ماری از ملکه آن بیشتر بیشتر شد. در چشم او، آن ریشه‌ی بدبختی مادرش و خودش بود؛ زنی که خانواده را نابود کرده بود. با این حال، این قضاوت کاملاً منصفانه نبود. آن چند بار سعی کرد با ماری آشتی کند، پیام‌های محبت‌آمیز فرستاد و دوستی پیشنهاد کرد، اما ماری همه را رد کرد. او به کاترین و کلیسای کاتولیک وفادار ماند. دوستی با آن، خیانت تلقی می‌شد. اما هنری دیگر ماری را مانعی می‌دید؛ دختری که زمانی عزیز بود، حالا یک دردسر سیاسی شده بود.

ولی بلافاصله علیه او اقدامی نکرد. این اتفاق بعداً رخ داد.

تا سال ۱۵۳۵، موقعیت ماری باز هم بدتر شد. بسیاری معتقد بودند که سلامت او به علت استرس رو به وخامت گذاشته است. هیچ نقش رسمی نداشت و تحت نظر بود. درباری که زمانی به او افتخار می‌کرد، حالا او را خطرناک می‌دانست، اما ماری تسلیم نشد. حاضر نشد آن را ملکه بخواند، ازدواج مادرش را انکار نکرد و مشروعیت خودش را تاکید کرد.

سرکشی ماری او را در معرض خطر قرار داد. اما وقتی صبر پادشاه تمام شود چه می‌شود؟ در فصل بعد: خیانت، خون و صعود بی‌رحمانه به قدرت که دربار تودور (Tudor) را دگرگون کرد.

آن بولین (Anne Boleyn) مرده، اما سایه‌اش هنوز بر زنده‌ها سنگینی می‌کند. در ۱۹ مه ۱۵۳۶، آن بولین به اتهام زنا، رابطه نامشروع و خیانت، در برج لندن (Tower of London) اعدام شد. پس از محاکمه‌ای کوتاه و سقوطی سریع از قدرت، گردن زده شد. ازدواجش با هنری هشتم (Henry VIII) باطل اعلام شد و دخترش الیزابت (Elizabeth) نیز از صف جانشینان کنار گذاشته شد، درست همان طور که سه سال پیش برای ماری رخ داده بود. شاید ماری احساس پیروزی می‌کرد؛ بزرگ‌ترین دشمنش رفته بود، اما آسیبی که آن وارد کرده بود، جبران‌ناپذیر بود. ماری همچنان در نظر قانون نامشروع بود و مادرش کاترین چند ماه قبل‌تر، در ژانویه ۱۵۳۶، درگذشته بود.

دو زنی که ماری بیش از همه دوست و از آن‌ها متنفر بود، هر دو دیگر نبودند. هنری بلافاصله اقدام کرد. چند روز پس از مرگ آن، با جین سیمور (Jane Seymour) ازدواج کرد. برخلاف آن، جین مهربان، مطیع و شدیداً کاتولیک بود. صفاتی که هنری فکر می‌کرد به برقراری صلح کمک می‌کند. جین هنری را تشویق کرد که با ماری آشتی کند. اما این آشتی بهایی داشت: تسلیم شدن.

اگر ماری می‌خواست دوباره مورد لطف قرار گیرد، باید سندی را امضا می‌کرد که نامشروع بودن خود و رهبری هنری بر کلیسا را می‌پذیرفت. این کار روح او را شکست. هفته‌ها مقاومت کرد، حتی با وجود فشارهای دوستانش. سرانجام، خسته و تنها، تسلیم شد و امضا کرد. نامه‌ای به پدرش نوشت و از او طلب بخشش کرد و خود را فروتن‌ترین و مطیع‌ترین دخترش خواند. هنری پذیرفت. ماری به دربار بازگشت، اما هرگز بهای آن را فراموش نکرد. باورهایش را کنار گذاشت، ازدواج مادرش را انکار کرد و غرورش را فرو خورد، همه برای بقا.

سایه آن بولین هنوز باقی بود. دخترش الیزابت (Elizabeth) حالا سرنوشت ماری را داشت؛ نامشروع اعلام شد، از نظر قانونی بی‌اهمیت، اما در خلوت، این دو دختر آرام آرام پیوندی برقرار کردند. حالا که هر دو مادر رفته بودند، دیگر دشمن نبودند. اشتراکاتشان بیش از آن بود که اعتراف کنند. هر دو دخترِ یک پادشاه بودند که به خاطر منافع سیاسی کنار گذاشته شده بودند. زیر یک سقف زندگی می‌کردند و گاهی، طبق روایت‌ها، با هم کنار می‌آمدند. صلحی شکننده اما واقعی بود. اما ضربه دیگری وارد شد. در ژوئیه ۱۵۳۶، هنری فیتزروی (Henry Fitzroy)، تنها پسر به رسمیت شناخته شده هنری، ناگهان در ۱۷ سالگی درگذشت. حالا دیگر نه پسری بود و نه دختری که مشروعیت داشته باشد. امید هنری به وارث پسر دوباره به خطر افتاد. تا اکتبر ۱۵۳۷ طول کشید تا جین سیمور (Jane Seymour) پسری به دنیا آورد: ادوارد (Edward). هنری سر از پا نمی‌شناخت. سرانجام وارث پسر مشروعش را داشت. غم‌انگیز اینکه جین چند روز بعد از دنیا رفت، اما کاری را کرد که کاترین و آن نتوانسته بودند؛ پسری برای پادشاه به دنیا آوردند.

با این حال، برای ماری و الیزابت، این نقطه عطفی بود. دیگر اهمیت نداشتند؛ فقط تحمل می‌شدند، گاهی به رسمیت شناخته می‌شدند، اما کنار گذاشته شده بودند. پیوندشان با یکدیگر ادامه یافت؛ پیوندی که نه از سر محبت، بلکه به خاطر اندوه مشترک قوی‌تر شد.

پس، ماری چگونه در درباری که او را شکسته بود، دوام آورد؟ و صلح شکننده‌اش با الیزابت چگونه دوام می‌آورد وقتی قدرت دوباره به خانواده‌شان بازگشت؟ در بخش بعد، این دو خواهر و برادر با دنیایی جدید روبرو می‌شوند که با دین، رقابت و سرنوشت شکل گرفته است. سه فرزند از یک پادشاه. فقط یکی تاج بر سر می‌گذارد، اما هیچ‌کدام از هزینه آن در امان نمی‌مانند.

وقتی پرنس ادوارد (Prince Edward) در سال ۱۵۳۷ به دنیا آمد، هنری هشتم (Henry VIII) سرانجام آن‌چه را می‌خواست به دست آورد: یک وارث پسر مشروع. تولد پسر در سراسر کشور جشن گرفته شد؛ ناقوس‌ها به صدا درآمدند، آتش‌ها روشن شد و دعاها خوانده شد. ادوارد در ۹ روزگی دوک کورنوال (Duke of Cornwall) و شاهزاده ولز (Prince of Wales) اعلام شد. آینده‌اش به عنوان پادشاه تضمین شده بود. برای ماری و الیزابت، همه چیز به سرعت تغییر کرد. حالا کاملاً به حاشیه رانده شده بودند. ادوارد مرکز توجه بود و خواهرانش نسبت به برادر کوچک‌ترشان احساس تلخی نداشتند. بلکه، طبق همه روایت‌ها، او را دوست داشتند. اگرچه جدا از هم بزرگ شدند، اما اغلب برای مراسم رسمی کنار هم قرار می‌گرفتند. این سه خواهر و برادر ناتنی، پیوندی داشتند که خیلی‌ها را شگفت‌زده می‌کرد. هیچ نشانی از کینه بین آن‌ها ثبت نشده، فقط محبت.

با این حال، ساختار سیاسی به شدت تغییر کرده بود. ماری پس از تسلیم به پدرش همچنان مورد لطف بود و الیزابت هم تحمل می‌شد، اما هیچ‌کدام قدرت واقعی نداشتند. آن‌ها یادآور ازدواج‌های پرآشوب هنری بودند و هیچ‌کس انتظار نداشت که به حکومت برسند. در سال ۱۵۴۴، هنری آخرین قانون جانشینی خود را تصویب کرد؛ ادوارد را وارث اعلام کرد، اما مهم‌تر اینکه ماری و الیزابت را پس از ادوارد و وارثان احتمالی‌اش دوباره در صف جانشینی قرار داد. این قانون نامشروع بودن آن‌ها را لغو نکرد، اما امیدی به آن‌ها داد. اگر ادوارد بدون فرزند بمیرد، تاج ابتدا به ماری و سپس به الیزابت می‌رسد.

سه سال بعد، در ۱۵۴۷، هنری هشتم (Henry VIII) درگذشت. ادوارد فقط ۹ سال داشت. او به عنوان ادوارد ششم (King Edward VI)، پادشاه پسر پروتستان، در کشوری با اختلافات دینی، به سلطنت رسید.

کشور فقط به دست ادوارد اداره نمی‌شد. شورایی متشکل از اشراف پروتستان به نیابت از او حکومت می‌کرد. عمویش ادوارد سیمور (Edward Seymour)، دوک سامرست (Duke of Somerset)، محافظ اعظم شد. در دوران او، اصلاحات مذهبی شتاب گرفت؛ کلیساها از تصاویر خالی شدند، مراسم مذهبی لاتین جای خود را به آیین انگلیسی داد و کتاب دعا (Book of Common Prayer) به قانون تبدیل شد. این تحولات، ماری را به شدت آزار داد. او هرگز از ایمان کاتولیکی‌اش دست نکشید. هرچه ادوارد اصلاحات را پیش می‌برد، ماری بیشتر مقاومت می‌کرد. او حاضر نشد تغییر دین دهد. رابطه گرم خواهر و برادری به سردی گرایید. ادوارد او را سرسخت و خطرناک می‌دید. ماری او را گمراه و تحت نفوذ دیگران می‌دانست. در یکی از رویارویی‌های معروف، ادوارد او را به سرپیچی از خدا متهم کرد و ماری آرام پاسخ داد که از وجدانش اطاعت خواهد کرد، نه از یک کودک.

در همین حال، الیزابت مسیر محتاطانه‌ای را در پیش گرفت. او پروتستان تربیت شده بود، اما خوب می‌دانست که اوضاع دربار چقدر می‌تواند تغییر کند. او از جنجال دوری کرد و در حالی که وضعیت سلامتی برادرش رو به وخامت بود، آرام نظاره‌گر بود. تا سال ۱۵۵۳، ادوارد در حال مرگ بود. فقط ۱۵ سال داشت و با احتمال وحشتناک بی‌وارث ماندن و خواهر کاتولیکش به عنوان جانشین بعدی روبه‌رو بود.

برای حفظ پروتستانیسم در انگلستان، ادوارد و مشاورانش نقشه‌ای کشیدند: آن‌ها از هر دو خواهر، ماری و الیزابت، گذشتند و لیدی جین گری (Lady Jane Grey)، دخترعموی پروتستان خود را وارث تاج و تخت کردند. حرکتی جسورانه و خطرناک بود. ماری تودور (Mary Tudor) تمام عمر منتظر بازپس‌گیری تاجش بود، اما اکنون آخرین اقدام برادرش، تاج را بار دیگر از او می‌گرفت. در بخش بعدی شورش و خیانت، نبرد بر سر تاج آغاز می‌شود.

او نه ارتشی داشت، نه همسری و نه متحدانی آشکار؛ اما ماری تودور یک چیز داشت که دیگران نداشتند: مشروعیت.

ادوارد ششم (King Edward VI) در ۶ ژوئیه ۱۵۵۳ درگذشت. معدودی خارج از دربار از مرگ پادشاه ۱۵ ساله آگاه شدند. همزمان، دوک نورتامبرلند (Duke of Northumberland)، وزیر اعظم ادوارد، برای اجرای طرح جانشینی اقدام کرد؛ نقشه‌ای که هر دو خواهر ناتنی ادوارد را نادیده گرفت و دخترعموی پروتستان‌شان، لیدی جین گری (Lady Jane Grey)، را ملکه کرد. جین در ۱۰ ژوئیه ملکه اعلام شد؛ او ۱۶ ساله، وحشت‌زده و در تله سیاسی بود. او تاج و تخت را نخواسته بود، به او تحمیل شده بود، اما نقشه تقریباً بلافاصله فروپاشید.

ماری تودور، حالا ۳۷ ساله بود، و بی‌سروصدا کنار نمی‌رفت. وقتی از مرگ ادوارد و اعلام پادشاهی جین باخبر شد، به املاک خود در شرق انگلستان رفت. آنجا حمایت نه تنها از کاتولیک‌های وفادار، بلکه از اشراف، مردم عادی و بسیاری که او را وارث قانونی می‌دانستند، جمع کرد.

ادعای ماری پایه محکمی داشت؛ نامش در قانون جانشینی پدرش آمده بود و مردم او را می‌شناختند. او خون تودور داشت و حمایت خانواده‌های قدرتمند، از جمله بسیاری که از نفوذ نورتامبرلند خسته بودند. کمتر از ۱۰ روز بعد، حمایت از جین فروپاشید. در ۱۹ ژوئیه، فقط ۹ روز پس از آغاز سلطنت کوتاه جین، شورای سلطنتی لندن (Privy Council) ماری را ملکه اعلام کرد. مردم شادی کردند، ناقوس‌ها به صدا درآمد و جمعیت جشن گرفتند. ماری کاری کرد که خیلی‌ها غیرممکن می‌دانستند: زنی که با حق مشروع خود، تاج و تخت انگلستان را تصاحب کرد.

اما پیروزی ماری بهایی داشت. باید درباره سرنوشت جین تصمیم می‌گرفت. دختری جوان که علیه او توطئه نکرده بود؛ فقط مهره‌ای در بازی بود. بنابراین ماری او را در برج لندن زندانی کرد، اما حکم اعدامش را صادر نکرد. تاجگذاری او در اول اکتبر ۱۵۵۳، مراسمی باشکوه و کاتولیکی بود. این نخستین بار در تاریخ انگلستان بود که زنی به عنوان ملکه حاکم (Queen Regnant) تاجگذاری می‌کرد. اما ماری می‌دانست که سلطنتش آسان نخواهد بود. نه همسر داشت، نه وارث و پادشاهی‌اش از نظر دینی دوپاره بود.

او سریع وارد عمل شد. اولویت ماری بازگرداندن ایمان کاتولیک بود. او قوانین پروتستانی تصویب‌شده در دوران ادوارد (Edward) را لغو کرد، مراسم مذهبی لاتین را احیا نمود و ارتباط با رم را برقرار ساخت. همچنین از پارلمان خواست تا ازدواج مادرش با هنری (Henry) را قانونی اعلام کند. این اقدام، مشروعیت رسمی او را بازگرداند، اما جایگاه الیزابت (Elizabeth) را زیر سؤال برد. ماری به فکر حذف الیزابت از صف جانشینی افتاد، اما تردید کرد. بسیاری از مشاورانش هشدار دادند که این کار موجب ناآرامی بیشتر خواهد شد. علاوه بر این، ماری امیدوار بود وارثی کاتولیک به دنیا آورد و موضوع جانشینی را برای همیشه حل کند.

چالش بعدی، انتخاب همسر بود. شورای سلطنتی می‌خواست او با یکی از اشراف انگلیسی ازدواج کند، اما ماری نظر دیگری داشت. او فیلیپ اسپانیا (Philip of Spain)، پسر شارل پنجم (Charles V) و وارث امپراتوری عظیم هابسبورگ (Habsburg) را ترجیح می‌داد. این وصلت، وعده قدرت و حمایت اروپا را می‌داد، اما در میان مردم انگلستان، ترس از سلطه بیگانگان را برانگیخت. مخالفت‌ها به سرعت بالا گرفت و خیلی زود به شورش آشکار منجر شد.

ماری تاج و تخت را به دست آورده بود، اما آیا می‌توانست آن را حفظ کند؟ در بخش بعد، خیانت و زخم: سرنوشت جین (Jane) رقم می‌خورد و جان الیزابت (Elizabeth) در معرض خطر قرار می‌گیرد.

الیزابت خواهری بود که ماری زمانی از او محافظت می‌کرد. حالا او زنی شده بود که بسیاری آرزوی ملکه شدنش را داشتند. اوایل ۱۵۵۴، برنامه نامحبوب ملکه ماری برای ازدواج با فیلیپ اسپانیا (Philip of Spain) جرقه‌ای بر آتشی شد که مدت‌ها زیر خاکستر بود. ترس از اینکه انگلستان به مهره‌ای در سیاست اسپانیا تبدیل شود، بسیاری را خشمگین کرد، به‌ویژه پروتستان‌هایی که فیلیپ را نماد سلطه خارجی و کاتولیکی می‌دانستند. نتیجه، شورش وایِت (Wyatt’s Rebellion) بود.

این شورش به رهبری توماس وایِت (Thomas Wyatt) تلاش داشت ازدواج اسپانیایی را متوقف کند و الیزابت، خواهر ناتنی پروتستان ملکه ماری، را بر تخت بنشاند. اینکه الیزابت واقعاً درگیر بود یا نه، هنوز محل بحث است. مهم این بود که شورشیان از نام او استفاده کردند و همین او را خطرناک ساخت.

شورش به سرعت سرکوب شد، اما برای ماری خسارت وارد شد. محبوبیت خواهرش، مذهبش و خون سلطنتی‌اش، او را به تهدیدی جدی تبدیل کرد. الیزابت بازداشت و به برج لندن (Tower of London) فرستاده شد، همان راهی که آن بولین (Anne Boleyn) بیست سال پیش رفته بود.

الیزابت وحشت‌زده بود. اجازه خواست مستقیماً به ماری نامه بنویسد. در نامه‌ای با دقت نگاشته شده، بی‌گناهی خود را اعلام کرد، وفاداری‌اش را ابراز داشت و حتی فضای خالی زیر امضایش را خط زد تا کسی نتواند بعداً چیزی به نامه اضافه کند. این حرکت هوشمندانه شاید جانش را نجات داد. ماری مردد بود. نمی‌خواست خواهرش را اعدام کند، اما مشاوران، به‌ویژه سفیر امپراتوری، سیمون رنار (Simon Renard)، فشار می‌آوردند. آن‌ها هشدار دادند تا زمانی که الیزابت زنده است، تاج و تخت ماری در خطر خواهد بود. در نهایت، الیزابت از برج به حبس خانگی در وودستاک (Woodstock) منتقل شد. ماری تا زمانی که مجبور نشود، حاضر نبود خون تودور را بریزد، اما اعتمادش به خواهرش کاملاً از بین رفته بود.

در همین زمان، ازدواج ماری و فیلیپ انجام شد. مراسم در ژوئیه ۱۵۵۴ برگزار شد. این یک اتحاد سیاسی بود، نه ازدواج عاشقانه. فیلیپ مؤدب اما سرد بود و مردم انگلستان همچنان نگران بودند. اما ماری معتقد بود که اراده خدا را اجرا می‌کند. امید داشت این ازدواج، انگلستان را به آغوش کاتولیک بازگرداند و فرزندی به او بدهد که سخت به آن نیاز داشت.

در سال ۱۵۵۵، ماری باور داشت باردار است. جشن‌ها آغاز شد، اتاق کودک آماده شد، دعاها خوانده شد، اما هیچ کودکی به دنیا نیامد. آنچه رخ داد، اندوه و رسوایی بود. ماری دچار بارداری کاذب شده بود و از همه بدتر، دیگر هرگز فرزندی به دنیا نمی‌آورد. بی‌وارث بودن، مسئله جانشینی را دوباره پررنگ‌تر کرد. سلامت ماری رو به افول رفت، شورای سلطنتی بی‌قرار شد، فیلیپ بیشتر اوقات را در خارج از کشور گذراند و الیزابت، آرام و محتاط، منتظر ماند.

در آخرین سال سلطنتش، فشارها برای نام بردن از جانشین بیشتر شد. او هرگز رسماً الیزابت را نام نبرد، اما به آنچه قانون می‌گفت تن داد. قانون جانشینی ۱۵۴۴ همچنان برقرار بود و الیزابت وارث تاج و تخت می‌شد. ماری در ۱۷ نوامبر ۱۵۵۸ درگذشت. ۴۲ سال داشت و الیزابت در ۲۵ سالگی ملکه انگلستان شد. او از سوءظن، بازداشت و خطر اعدام نجات یافته بود. شاهد سلطنت و شکست خواهرش بود و حالا شاهزاده پروتستان ملکه شده بود. آینده انگلستان بر دوش او قرار گرفت.

ماری تودور (Mary Tudor) به لقب «ماری خون‌آشام» (Bloody Mary) تقلیل یافته است. اما داستان او خیلی فراتر از سوزاندن‌ها و خون‌ریزی‌هاست. او دختری بود دوست‌داشتنی و رهاشده، دختری وفادار به مادرش، خواهری در تلاش برای بقا و ملکه‌ای که مسیری را پیمود که پیش از او هیچ زنی نرفته بود. او بدفهمیده، بدنام و اغلب نادرست تصویر شده است. میراث او شایسته چیزی بیشتر از یک تیتر خبری است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا