«جنگجویان» والتر هیل – وسترن لجباز در لباس کمیک تاریک نیویورکی

در دهه ۱۹۷۰، والتر هیل با نویسندگی The Getaway و کارگردانی فیلمهایی همچون Hard Times و The Driver به عنوان فیلمسازی دقیق، جمعوجور و شخصیتمحور در ژانر اکشن شناخته شد. او با الهام از جان فورد، هاوارد هاکس و آکیرا کوروساوا، روایتهایی ارائه داد که همزمان بوی ادبیات میدادند، اما از نظر سرسختی به دنیای وسترن هم تعلق داشتند — و خودش هم بارها گفته بود که فیلمهای جنایی شهریاش در واقع وسترنهای مدرن هستند.
با این حال، او ژانر دیگری را هم در رگ و پی کارهایش جاری داشت: موزیکال هالیوودی. هیل هرچند مستقیماً موزیکالساز نبود، اما در ریتم، رنگ و حرکت بدن در فضا وسواسی شبیه وینسنت مینلی یا ژاک دمی داشت. او اولینبار در ۱۹۷۹ عمداً با ذهنیتی موزیکالگونه به یک پروژه نزدیک شد: The Warriors (جنگجویان).
هیل بعدها گفت:
هر روز سر صحنه با خودم میگفتم: دارم یک موزیکال میسازم.
در «جنگجویان» خبری از شمارههای موسیقایی به شکل سنتی نیست، اما ساختار فیلم مثل موزیکال است: صحنههای نبردِ آنچنانی و پرانرژی با کارکرد روایت و شخصیتپردازی، جایگزین آواز و رقص شدهاند. ریتم را یک «دیجی-راوی» مرموز تأمین میکند که گهگاه با پیامهای رادیویی ضربآهنگ را پیش میبرد.
فیلم برگرفته از رمان سل یوریک است که داستانش یک شب فشرده در نیویورک را روایت میکند: گروهی به نام جنگجویان پس از آنکه به دروغ متهم به قتل رهبر بزرگ گردهمایی باندهای خیابانی میشوند، باید از یک سر شهر تا خانهشان بجنگند. همین زمان و مکان فشرده بود که هیل را جذب کرد:
کمیکبوکها استاد روایتهای پیچیده در زمان و حجم کم هستند. از کودکی شیفته این فرم بودم. برعکس فیلمهایی که حرفشان را پنج بار تکرار میکنند، اینجا خبری از اضافهگویی نیست.
«جنگجویان» تنها ۹۰ دقیقه است؛ یکی از خالصترین نمونههای سینمای اکشن که از هرگونه اضافهکاری پرهیز کرده.
یکی از دلایل ماندگاری فیلم، طراحی لباس بابی منیکس بود: هر باند هویت بصری خاص خود را دارد. از فیوریها با یونیفرم بیسبال و گریم کیدمنکیس گرفته تا گروههایی با ظاهر روستایی، مقلدان پانتومیم یا تیپهای خیابانی کلاسیک. این تنوع رنگ و فرم، فیلم را به اندازه یک موزیکال متروگلدنمایر یا The Red Shoes (کفشهای قرمز) دقیق و چشمنواز کرده است.
نمونه شاخص، نبرد «فیوریها» است که هیل آن را مانند صحنهای سامورایی کوروساوایی طراحی کرد — با این تفاوت که به جای شمشیر، چوب بیسبال دارند.
فیلمبرداری خیابانی در نیویورک با چالشهای مداوم (از دست رفتن لوکیشنها و مشکلات محلی) همراه بود. جالب اینکه تنها دلیل چراغ سبز پارامونت، موفقیت قبلی Saturday Night Fever در همان فضا بود — با این تصور غلط که «جنگجویان» هم واقعگرایانه و مشابه دنیای دیسکو خواهد بود. وقتی نسخه نهایی را دیدند، نمیدانستند چطور آن را بازاریابی کنند و حتی اکرانش را زیر سئوال بردند.
نجات فیلم مدیون تدوین یک تریلر قوی بود که مدیران بازاریابی را قانع کرد میتوان آن را بهعنوان یک فیلم تجاری پرهیجان فروخت — هرچند در نهایت فیلم بدون نمایش مطبوعاتی اکران شد.
«جنگجویان» در افتتاحیه در جایگاه اول باکسآفیس نشست و به مرور از منتقدان مهمی مثل پالین کیل نقدهای مثبت گرفت، هرچند نقدهای روزنامهای اولیه منفی بودند. بعدها موج دوم نقدهای مجلهای، رویکردی تجدیدنظرطلبانه و ستایشآمیز داشت.
با این حال، اکران با حوادث خشونتآمیز همراه شد — نه بهخاطر خود فیلم، بلکه چون اعضای باندهای واقعی در سالنها با یکدیگر درگیر میشدند. در واکنشی که هیل آن را «بزدلی استودیو» مینامد، پارامونت تبلیغات را قطع کرد؛ ولی فیلم همچنان در گیشه و بازار خارجی خوب فروخت.
فیلم در اصل از ماجرای تاریخی دههزار نفر در «آناباسیس» گزنفون (ماجرای اردوکشی کورش کوچک علیه برادرش اردشیر دوم) الهام گرفته بود. هیل حتی قصد داشت روایتی افتتاحیه با صدای اورسن ولز اضافه کند که استودیو رد کرد. در نسخه «تدوین کارگردان» به شکل دیویدی، خودش این روایت را اضافه کرد.
تماشاگران امروز برداشتهای متنوعی از فیلم دارند:
- برداشت مارکسیستی نو: سایروس بهعنوان تروتسکیست و جنگجویان بهعنوان پرولتاریایی که با شجاعت و هوش بقا مییابند.
- برداشت کلاسیک: بازگویی «آناباسیس» گزنفون.
- برداشت کمیکبوکی: فشردگی بیانی و رنگبندی شبیه داستان مصور.
هیل میگوید:
اگر بپرسید کدام درست است؟ میگویم همه درست است.





