دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیعلوم انسانی و اجتماعی

ذهن‌های بزرگ، زندگی‌های لغزان؛ آیا باید متفکران خطاکار را کنار بگذاریم؟

گاهی مواجهه با خطای اخلاقی یک متفکر، فقط یک مسئله نظری نیست؛ زخمی شخصی است. ما بسیاری از فیلسوفان، نویسندگان و روشنفکران را نه صرفاً به‌خاطر استدلال‌هایشان، بلکه به‌خاطر صدایی که در ذهن ما ساخته‌اند می‌شناسیم. آنان به ما آموخته‌اند جهان را جور دیگری ببینیم: قدرت را زیر سوال ببریم، رنج دیگران را جدی بگیریم، عدالت را مطالبه کنیم و در برابر روایت‌های رسمی ساده‌لوح نباشیم. اما وقتی درمی‌یابیم همین چهره‌ها در زندگی شخصی، سیاسی یا اجتماعی خود آلوده به خطا، تعصب یا ارتباطاتی مسئله‌دار بوده‌اند، چه باید کرد؟ آیا باید آنان را «حذف» کنیم یا همچنان آثارشان و تفکراتشان بخوانیم؟

این پرسش در زمانه ما اهمیتی دوچندان یافته است؛ عصری که داوری اخلاقی درباره افراد، با سرعت شبکه‌های اجتماعی انجام می‌شود و شهرت یک شخص گاه نه فقط به‌خاطر عمل خود او، بلکه به‌خاطر نزدیکی، ارتباط یا معاشرت با دیگران آسیب می‌بیند. اما مسئله عمیق‌تر از جنجال‌های رسانه‌ای است. تاریخ فلسفه و اندیشه پر است از چهره‌هایی که آثارشان جهان را تغییر داده، اما زندگی‌شان بی‌لک و بی‌نقص نبوده است.

نوام چامسکی برای بسیاری از خوانندگان، فقط یک زبان‌شناس برجسته یا تحلیل‌گر سیاسی نیست؛ او نماد نوعی حساسیت اخلاقی نسبت به قدرت، رسانه و رنج انسان‌های بی‌دفاع است. آثار او در زبان‌شناسی، به‌ویژه نظریه دستور زایشی، فهم ما از زبان و ذهن انسان را دگرگون کرد. در سیاست نیز او از جمله روشنفکرانی بود که در دوران جنگ ویتنام علیه قدرت حاکم موضع گرفت و هزینه‌هایی را پذیرفت. همین تصویر از تعهد اخلاقی سبب می‌شود هرگونه ارتباط مسئله‌برانگیز او، از جمله ارتباط مطرح‌شده با جفری اپستین، برای بخشی از مخاطبان تکان‌دهنده باشد؛ حتی اگر شواهدی مبنی بر آگاهی یا مشارکت او در جرایم اپستین وجود نداشته باشد. پرسش اینجاست: آیا صرفِ معاشرت یا ارتباط می‌تواند جایگاه فکری یک متفکر را دگرگون کند؟

نمونه دشوارتر، مارتین هایدگر است؛ فیلسوفی که تأثیری عظیم بر پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و فلسفه قرن بیستم گذاشت، اما نسبت او با نازیسم یکی از تاریک‌ترین پرونده‌های تاریخ فلسفه است. هایدگر در مقام رئیس دانشگاه فرایبورگ در سال ۱۹۳۳ سخنانی در حمایت از هیتلر و «واقعیت آلمانی» گفت؛ سخنانی که نمی‌توان به‌سادگی از کنارشان گذشت. دشواری ماجرا وقتی بیشتر می‌شود که او بعدها نیز اعترافی روشن و بی‌ابهام به خطای اخلاقی خود ارائه نکرد و بیشتر کوشید آن را خطایی فلسفی یا تاریخی جلوه دهد.

اگر بگوییم خطای اخلاقی یک فیلسوف تمام اندیشه او را باطل می‌کند، باید بخش بزرگی از میراث فلسفی بشر را کنار بگذاریم. اما اگر بگوییم ایده‌ها کاملاً از زندگی صاحبانشان جدا هستند، خود را فریب داده‌ایم. اندیشه در خلأ شکل نمی‌گیرد. فیلسوفان، فرزندان زمانه خود هستند؛ با ترس‌ها، تعصب‌ها، محدودیت‌ها و گاهی سقوط‌های اخلاقی همان زمانه.

این مسئله فقط به موارد افراطی محدود نیست. برتراند راسل، فیلسوف و متفکر ضد جنگ، در عرصه عمومی مدافع آزادی، عدالت و عقلانیت بود، اما روایت‌هایی از زندگی خصوصی او تصویر انسانی سرد، دور و عاطفاً پیچیده نشان می‌دهد. چنین نمونه‌هایی یادآور می‌شوند که شفافیت فکری در حوزه عمومی الزاماً به معنای بلوغ عاطفی یا اخلاقی در زندگی شخصی نیست.

کارل مارکس نیز نمونه‌ای مهم است. اندیشه او درباره سرمایه‌داری، استثمار و نابرابری، تخیل سیاسی جهان مدرن را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. با این حال، در برخی نوشته‌ها و نامه‌های او عباراتی دیده می‌شود که برای خواننده امروز رنگ‌وبوی نژادپرستانه یا یهودستیزانه دارد. برخی پژوهشگران می‌گویند مارکس در آن متون بیشتر در حال نقد سرمایه‌داری بوده و از واژگان زمانه خود استفاده کرده است، اما حتی اگر چنین باشد، نمی‌توان انکار کرد که زبان او گاه حامل کلیشه‌هایی آزاردهنده است.

بنابراین مسئله این نیست که آیا متفکران بزرگ خطا داشته‌اند یا نه؛ مسئله این است که ما با این واقعیت چه می‌کنیم. آیا باید آنان را از کتابخانه‌ها، دانشگاه‌ها و گفت‌وگوهای فکری حذف کنیم؟ یا باید بدون هیچ نقدی همچنان ستایششان کنیم؟

فرهنگ «کنسل کردن» یا حذف اجتماعی، این بحران را تشدید کرده است. در بهترین حالت، این فرهنگ از یک حساسیت اخلاقی واقعی سرچشمه می‌گیرد: نباید شهرت و نبوغ سپری برای پنهان کردن خطا باشد. هیچ اندیشمندی نباید به دلیل بزرگی آثارش از نقد اخلاقی مصون بماند. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که سه نوع داوری متفاوت را با هم مخلوط می‌کنیم: داوری اخلاقی، داوری فکری و داوری اجتماعی.

داوری اخلاقی می‌پرسد: این فرد چه کرده و از نظر اخلاقی چگونه باید درباره او قضاوت کرد؟

داوری فکری می‌پرسد: آیا اندیشه‌ها و استدلال‌های او درست، عمیق یا روشنگرند؟

داوری اجتماعی می‌پرسد: آیا باید او را تجلیل کنیم، به او تریبون بدهیم یا نامش را بر نهادی بگذاریم؟

این سه پرسش با هم ارتباط دارند، اما یکی نیستند. نقد شخصیت یک متفکر، به‌خودی‌خود استدلال‌های او را باطل نمی‌کند؛ همان‌طور که ارزشمند بودن یک نظریه، صاحب آن نظریه را قدیس نمی‌سازد. می‌توان هایدگر را خواند و هم‌زمان نسبت او با نازیسم را محکوم کرد. می‌توان از تحلیل‌های مارکس درباره سرمایه‌داری آموخت و در همان حال زبان تبعیض‌آمیز برخی نوشته‌های او را نقد کرد. می‌توان از چامسکی در فهم رسانه و قدرت بهره برد و در عین حال درباره ارتباطات مسئله‌برانگیز روشنفکران پرسش‌های اخلاقی جدی مطرح کرد.

شاید بلوغ فکری دقیقاً همین باشد: خواندن بدون پرستش و نقد کردن بدون حذف کورکورانه. ما اغلب به قهرمانان اخلاقی نیاز روانی داریم، چون جهان اندیشه را ساده‌تر می‌کنند. اگر کسی هم اندیشه‌ای عمیق داشته باشد و هم زندگی‌ای پاک و ستودنی، خیالمان راحت می‌شود. گویی حقیقت نظری او با فضیلت شخصی‌اش تضمین شده است. اما انسان‌ها چنین ساده نیستند. ممکن است کسی در یک حوزه، بی‌عدالتی را با وضوحی بی‌نظیر ببیند و در حوزه‌ای دیگر، خود گرفتار بی‌عدالتی، تعصب یا کوری اخلاقی باشد.

راه درست نه تطهیر است و نه طرد مطلق. تطهیر، خطا را کوچک می‌کند و به نام نبوغ، اخلاق را قربانی می‌سازد. طرد مطلق نیز فهم را قربانی پاک‌سازی نمادین می‌کند و ما را از مواجهه انتقادی با میراث فکری بشر محروم می‌سازد. راه دشوارتر، اما صادقانه‌تر، این است که هم‌زمان دو کار انجام دهیم: از نظر اخلاقی روشن و بی‌تعارف باشیم و از نظر فکری جدی و دقیق بمانیم.

ما نباید متفکران را به بت تبدیل کنیم. بت‌ها یا باید پرستیده شوند یا شکسته؛ اما انسان‌ها را می‌توان فهمید، نقد کرد، از آنان آموخت و در عین حال خطاهایشان را فراموش نکرد. شاید رشد فکری یعنی پذیرفتن این حقیقت تلخ که کسانی که به ما آموخته‌اند بی‌عدالتی را ببینیم، خود نیز ممکن است در جاهایی ناعادل بوده باشند.

پس پرسش اصلی این نیست که «آیا باید متفکران خطاکار را بخوانیم یا نه؟» پرسش دقیق‌تر این است: چگونه بخوانیم؟ پاسخ شاید چنین باشد: با چشمانی باز، بدون قهرمان‌سازی، بدون بخشودن آسان، و بدون میل شتاب‌زده به حذف. ما به جای اندیشیدن با قهرمانان، باید بیاموزیم بی‌قهرمان بیندیشیم.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا