دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

شهریار ماکیاولی: راهنمای بی‌رحمانه‌‌ای که جهان سیاست را برای همیشه تغییر داد

کتابی که پانصد سال است وجدان بشر را می‌آزارد

در سال ۱۵۱۳ میلادی، مردی شکست‌خورده و تبعیدی در ویلای کوچکش در حومه‌ی فلورانس، شب‌ها ردای درباری‌اش را می‌پوشید و با ارواح بزرگان تاریخ گفتگو می‌کرد. نیکولو ماکیاولی، دیپلمات سابق جمهوری فلورانس، پس از سقوط جمهوری و بازگشت خاندان مدیچی به قدرت، نه‌تنها شغلش را از دست داده بود، بلکه به اتهام توطئه شکنجه نیز شده بود. از این دل‌شکستگی و تجربه‌ی تلخ، اثری زاده شد که تا امروز یکی از جنجالی‌ترین و تأثیرگذارترین متون تاریخ اندیشه‌ی سیاسی باقی مانده است: «شهریار» یا Il Principe.

این رساله‌ی کوتاه—که بیش از بیست‌وشش فصل ندارد—چنان زلزله‌ای در بنیان‌های اخلاق سیاسی ایجاد کرد که نام نویسنده‌اش به صفتی تبدیل شد: «ماکیاولیستی»، واژه‌ای که امروز مترادف حیله‌گری، بی‌رحمی و فرصت‌طلبی سیاسی است. اما آیا این برداشت منصفانه است؟ آیا ماکیاولی واقعاً معلم شرارت بود، یا پزشکی بود که بیماری قدرت را تشخیص داد و بی‌پرده توصیف کرد؟

ماکیاولی کیست و چرا «شهریار» را نوشت؟

زندگی در آشوب

نیکولو ماکیاولی در سال ۱۴۶۹ در فلورانس به دنیا آمد، شهری که در آن زمان یکی از درخشان‌ترین مراکز رنسانس و در عین حال یکی از پرتلاطم‌ترین صحنه‌های سیاسی اروپا بود. او چهارده سال (۱۴۹۸-۱۵۱۲) به‌عنوان دبیر دوم جمهوری فلورانس خدمت کرد و در این مدت، مأموریت‌های دیپلماتیک متعددی را به دربار پاپ، امپراتور آلمان، پادشاه فرانسه و مهم‌تر از همه، چزاره بورجا انجام داد.

این تجربه‌ی عملی، ماکیاولی را به ناظری دقیق تبدیل کرد. او از نزدیک دید که چگونه قدرت به دست می‌آید، چگونه از دست می‌رود، و چه قیمتی باید برای حفظ آن پرداخت. وقتی در ۱۵۱۲ جمهوری سقوط کرد و مدیچی‌ها بازگشتند، ماکیاولی همه چیز را از دست داد.

انگیزه‌ی نگارش

«شهریار» در اصل هدیه‌ای بود به لورنتسو دوم مدیچی، با این امید که شاید نویسنده‌اش را به خدمت بپذیرد. اما فراتر از این انگیزه‌ی شخصی، ماکیاولی رویایی بزرگ‌تر داشت: اتحاد ایتالیا. در فصل پایانی کتاب، با شوری تقریباً شاعرانه، از شهریاری می‌خواهد که ایتالیای پاره‌پاره را از چنگ بیگانگان—فرانسوی‌ها، اسپانیایی‌ها و آلمانی‌ها—نجات دهد.

«ایتالیا منتظر کسی است که زخم‌هایش را التیام بخشد… ببینید چگونه از خدا می‌خواهد کسی را بفرستد که او را از این بی‌رحمی‌ها و توهین‌های بیگانه رهایی بخشد.»

بنیان‌های نظری حکمرانی ماکیاولیستی

جدایی سیاست از اخلاق: انقلابی در اندیشه

پیش از ماکیاولی، فیلسوفان سیاسی—از افلاطون و ارسطو گرفته تا متفکران مسیحی قرون وسطا—سیاست را شاخه‌ای از اخلاق می‌دانستند. حکمران خوب کسی بود که فضیلت‌مند باشد: عادل، خیرخواه، پرهیزگار. ماکیاولی این سنت هزارساله را به چالش کشید.

او نوشت:

«فاصله‌ی میان آنچه انسان‌ها انجام می‌دهند و آنچه باید انجام دهند چنان زیاد است که کسی که آنچه را انجام می‌شود رها کند و به دنبال آنچه باید انجام شود برود، بیشتر به نابودی خود می‌رسد تا به حفظ خویش.»

این جمله کلید فهم ماکیاولی است. او نمی‌گوید اخلاق بی‌ارزش است؛ می‌گوید در دنیای واقعی سیاست، اگر فقط به اخلاق پایبند باشی، نابود می‌شوی. سیاست قلمرویی است با قوانین خاص خودش، و حکمران باید این قوانین را بشناسد.

واقع‌گرایی در برابر آرمان‌گرایی

ماکیاولی صریحاً اعلام می‌کند که قصدش نوشتن درباره‌ی «جمهوری‌ها و شهریاری‌های خیالی» نیست:

«قصد من نوشتن چیزی است که سودمند باشد برای کسی که آن را درک می‌کند. پس مناسب‌تر دیدم که به دنبال حقیقت عملی امر بروم تا تصور ذهنی آن.»

این واقع‌گرایی سیاسی میراث ماندگار ماکیاولی است. او می‌خواهد بداند قدرت واقعاً چگونه کار می‌کند، نه اینکه در جهانی آرمانی چگونه باید کار کند.

طبیعت انسان: بدبینی بنیادین

نظریه‌ی سیاسی ماکیاولی بر انسان‌شناسی بدبینانه‌ای استوار است. او انسان‌ها را موجوداتی می‌داند ذاتاً خودخواه، ترسو، طماع و ناسپاس:

«درباره‌ی انسان‌ها به‌طور کلی می‌توان گفت که ناسپاس‌اند، دمدمی‌مزاج‌اند، ریاکارند، از خطر می‌گریزند و طالب سودند. تا زمانی که به آنها نفع می‌رسانی، همه‌ی آنها از آن تواند: خون خود، جان خود، فرزندان خود و دارایی خود را به تو پیشکش می‌کنند… اما همین که نیاز پیدا کنی، پشتت را خالی می‌کنند.»

این نگاه تلخ، نتیجه‌ی تجربه‌ی شخصی ماکیاولی بود. او دیده بود که چگونه دوستان در روز سختی ناپدید می‌شوند و متحدان به دشمن تبدیل می‌شوند.

اصول عملی حکمرانی در «شهریار»

ترس یا محبت؟

یکی از معروف‌ترین پرسش‌های ماکیاولی این است: آیا برای حکمران بهتر است که دوستش بدارند یا از او بترسند؟ پاسخ او روشن است:

«پاسخ این است که مطلوب است هم دوستش بدارند و هم از او بترسند. اما چون جمع این دو دشوار است، اگر باید یکی را از دست داد، ترسیده شدن بسیار امن‌تر از دوست داشته شدن است.»

چرا؟ زیرا:

«محبت با زنجیره‌ی التزام حفظ می‌شود که چون انسان‌ها شرور هستند، هر جا منفعت خودشان ایجاب کند، آن را می‌گسلند. اما ترس با بیم از مجازات حفظ می‌شود که هرگز تو را رها نمی‌کند.»

البته ماکیاولی هشدار می‌دهد که ترس نباید به نفرت تبدیل شود. حکمران باید از دست‌درازی به مال و ناموس مردم بپرهیزد، زیرا:

«انسان‌ها مرگ پدر را زودتر فراموش می‌کنند تا از دست رفتن میراث پدری را.»

هنر تظاهر: روباه و شیر

ماکیاولی استعاره‌ای ماندگار خلق می‌کند. حکمران باید هم شیر باشد و هم روباه:

«شیر نمی‌تواند خود را از دام‌ها برهاند و روباه نمی‌تواند خود را از گرگ‌ها حفظ کند. پس باید روباه بود تا دام‌ها را شناخت و شیر بود تا گرگ‌ها را ترساند.»

اما مهم‌تر از همه، حکمران باید در تظاهر استاد باشد:

«ضروری نیست که شهریار همه‌ی فضیلت‌ها را داشته باشد، اما کاملاً ضروری است که چنین به نظر برسد که آنها را دارد. حتی جرأت می‌کنم بگویم که داشتن آنها و همیشه رعایت کردنشان زیان‌بار است، اما چنین نمودن که آنها را داری، سودمند است.»

این توصیه به ریاکاری، یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های کتاب است. ماکیاولی می‌گوید حکمران باید رحیم، وفادار، انسان‌دوست، صادق و باورمند به نظر برسد، اما آماده باشد که در صورت نیاز، عکس همه‌ی اینها عمل کند.

بی‌رحمی کارآمد: درس چزاره بورجا

ماکیاولی از چزاره بورجا، پسر پاپ الکساندر ششم، به‌عنوان نمونه‌ای از حکمرانی کارآمد یاد می‌کند—هرچند بورجا سرانجام شکست خورد. داستانی که ماکیاولی نقل می‌کند، خون را در رگ منجمد می‌کند:

بورجا برای آرام کردن ایالت رومانیا، مردی بی‌رحم به نام رمیرو دِ اورکو را گماشت. اورکو با خشونت تمام نظم را برقرار کرد، اما مردم از او متنفر شدند. بورجا چه کرد؟

«چزاره… یک روز صبح دستور داد جسد دونیم‌شده‌ی او را در میدان شهر چزنا بگذارند، با تکه چوبی خونین و کاردی کنار آن. وحشت این منظره مردم را هم‌زمان راضی و مبهوت کرد.»

بورجا هم از خشونت اورکو سود برد و هم با کشتن او، نفرت مردم را از خود دور کرد. این، به زعم ماکیاولی، نمونه‌ی «بی‌رحمی خوب استفاده‌شده» است.

قاعده‌ی بی‌رحمی: یک‌باره یا تدریجی؟

ماکیاولی تمایزی کلیدی میان دو نوع بی‌رحمی قائل می‌شود:

«بی‌رحمی‌ها را می‌توان خوب استفاده‌شده نامید—اگر جایز باشد درباره‌ی بدی، خوب گفتن—وقتی یک‌باره به خاطر ضرورت تأمین امنیت انجام شوند و سپس ادامه نیابند، بلکه تا حد ممکن به سود رعایا تبدیل شوند. بد استفاده‌شده آن‌هایی هستند که هرچند در آغاز اندک‌اند، با گذشت زمان بیشتر می‌شوند به جای آنکه کاهش یابند.»

به زبان ساده: اگر می‌خواهی خشونت کنی، همه را یک‌جا انجام بده تا مردم فرصت عادت کردن داشته باشند و زخم التیام یابد. اما نیکی‌ها را قطره‌قطره بریز تا بیشتر به چشم بیایند.

فورتونا و ویرتو: بخت و توانایی

ماکیاولی نیمی از موفقیت را به فورتونا (بخت، شانس، تقدیر) و نیمی را به ویرتو (توانایی، شجاعت، زیرکی) نسبت می‌دهد:

«من قضاوت می‌کنم که ممکن است حقیقت داشته باشد که بخت داور نیمی از اعمال ماست، اما نیم دیگر یا نزدیک به آن را به ما واگذار می‌کند.»

اما ماکیاولی معتقد است که می‌توان با فورتونا جنگید. او استعاره‌ای جسورانه به کار می‌برد:

«بخت، زن است و ضروری است که اگر بخواهی او را مطیع نگه داری، او را بزنی و هل دهی. و می‌بینیم که او بیشتر خود را تسلیم اینان می‌کند تا کسانی که با سردی عمل می‌کنند. پس همچون زن؛ همیشه دوست جوانان است، زیرا آنها کمتر محتاط‌اند، خشن‌ترند و با جسارت بیشتری بر او فرمان می‌رانند.»

این استعاره امروزه به‌درستی مورد انتقاد قرار می‌گیرد، اما پیام اصلی روشن است: در برابر حوادث منفعل نباش؛ با جسارت عمل کن. با این حال برخی پژوهشگران (همچون اسکینر) و اخلاق انسانی مدرن این استعاره را محصول زبان مردسالار رنسانس می‌دانند نه توصیه اخلاقی.

انواع حکومت‌ها و راه‌های کسب قدرت

طبقه‌بندی حکومت‌ها

ماکیاولی در آغاز کتاب، حکومت‌ها را به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌کند: جمهوری‌ها و شهریاری‌ها (سلطنت‌ها). شهریاری‌ها یا موروثی هستند یا جدید. شهریاری‌های جدید یا کاملاً نواند یا بخش‌هایی هستند که به شهریاری موروثی افزوده شده‌اند.

راه‌های کسب قدرت

ماکیاولی چندین راه برای رسیدن به قدرت برمی‌شمارد:

الف) از طریق توانایی شخصی (ویرتو): کسانی مانند کوروش، رومولوس و تسئوس که با قدرت و زیرکی خود امپراتوری ساختند. اینها دشوارترین راه را رفتند اما پایدارترین حکومت‌ها را بنا کردند.

ب) از طریق بخت و حمایت دیگران: کسانی که به لطف شانس یا حمایت قدرتمندان به حکومت می‌رسند. اینها آسان بالا می‌روند اما حفظ قدرت برایشان دشوار است، «زیرا کاملاً به اراده و بخت کسانی وابسته‌اند که آنها را بالا برده‌اند.»

ج) از طریق جنایت: ماکیاولی با صراحتی تکان‌دهنده از کسانی یاد می‌کند که با کشتن و جنایت به قدرت رسیدند، مانند آگاتوکلس سیراکوزی که تمام سناتورها و ثروتمندان شهر را در یک روز قتل‌عام کرد. ماکیاولی می‌گوید:

«نمی‌توان کشتن هم‌شهریان، خیانت به دوستان، بی‌وفایی، بی‌رحمی و بی‌‌باوری را فضیلت نامید. این روش‌ها می‌توانند قدرت به دست دهند، اما نه افتخار.»

د) از طریق حمایت مردم یا اشراف: شهروندی می‌تواند با حمایت مردم یا اشراف به قدرت برسد. ماکیاولی ترجیح می‌دهد حکمران بر پایه‌ی حمایت مردم باشد:

«کسی که با حمایت مردم شهریار می‌شود، باید این دوستی را حفظ کند، که کار آسانی است زیرا مردم فقط می‌خواهند که ستم نبینند. اما کسی که با حمایت اشراف و علیه مردم شهریار می‌شود، اولین کارش باید جلب رضایت مردم باشد.»

هنر جنگ و اهمیت نیروی نظامی

بنیان قدرت: اسلحه

ماکیاولی با قاطعیت اعلام می‌کند:

«بنیان‌های اصلی همه‌ی دولت‌ها—چه نو، چه کهنه و چه مختلط—قوانین خوب و اسلحه‌ی خوب‌اند. و چون نمی‌تواند قوانین خوبی وجود داشته باشد آنجا که اسلحه‌ی خوبی نیست، و آنجا که اسلحه‌ی خوبی هست ناگزیر قوانین خوبی هم هست، من از بحث درباره‌ی قوانین درمی‌گذرم و از اسلحه سخن می‌گویم.»

خطر سربازان مزدور

ماکیاولی شدیداً از استفاده از نیروهای مزدور انتقاد می‌کند:

«سربازان مزدور و کمکی بی‌فایده و خطرناک‌اند. اگر کسی حکومتش را بر پایه‌ی نیروهای مزدور بنا کند، هرگز محکم و امن نخواهد بود، زیرا آنها متفرق‌اند، جاه‌طلب‌اند، بی‌انضباط‌اند، بی‌وفایند.»

او معتقد است که حکمران باید ارتش ملی داشته باشد، متشکل از شهروندانی که برای سرزمین خود می‌جنگند.

حکمران و فنون نظامی

ماکیاولی توصیه می‌کند که حکمران حتی در زمان صلح نباید از اندیشیدن به جنگ غافل شود:

«شهریار نباید هرگز ذهنش را از تمرین جنگ برگرداند، و در زمان صلح باید بیش از زمان جنگ به آن بپردازد.»

نقدها و تفسیرهای متضاد

ماکیاولی: معلم شرارت؟

منتقدان بسیاری، به‌ویژه در قرون شانزدهم و هفدهم، ماکیاولی را «معلم شیطان» خواندند. کاردینال رجینالد پول او را «دشمن نوع بشر» نامید. کتاب در سال ۱۵۵۹ در فهرست کتاب‌های ممنوعه‌ی کلیسای کاتولیک قرار گرفت.

ماکیاولی: جمهوری‌خواه پنهان؟

برخی مفسران معتقدند که «شهریار» را باید در کنار اثر دیگر ماکیاولی، «گفتارها درباره‌ی لیوی» خواند. در آن کتاب، ماکیاولی آشکارا از جمهوری و آزادی دفاع می‌کند. شاید «شهریار» نوعی طنز سیاه یا حتی هشدار به مردم باشد درباره‌ی شیوه‌های حکمرانان مستبد.

روسو می‌نویسد: «ماکیاولی با تظاهر به آموزش دادن به پادشاهان، درس‌های بزرگی به مردم داد.»

ماکیاولی: بنیان‌گذار علم سیاست مدرن؟

امروزه بسیاری از اندیشمندان، ماکیاولی را پدر علم سیاست می‌دانند. او اولین کسی بود که سیاست را نه به‌عنوان شاخه‌ای از اخلاق یا الهیات، بلکه به‌عنوان حوزه‌ای مستقل با قوانین خاص خود مطالعه کرد.

فرانسیس بیکن نوشت: «ما باید سپاسگزار ماکیاولی و نویسندگانی از این دست باشیم که آشکارا و بدون پرده می‌گویند انسان‌ها چه می‌کنند، نه آنچه باید بکنند.»

میراث ماکیاولی در جهان امروز

در سیاست

اصول ماکیاولی—واقع‌گرایی، توجه به قدرت، جدایی اخلاق شخصی از ضرورت‌های سیاسی—هنوز در تحلیل سیاست بین‌الملل کاربرد دارند. مکتب رئالیسم در روابط بین‌الملل، که هانس مورگنتا و کنت والتز از نمایندگان آن هستند، وامدار ماکیاولی است.

در مدیریت و کسب‌وکار

کتاب‌های بی‌شماری با عناوینی مانند «ماکیاولی برای مدیران» نوشته شده‌اند. اصولی مانند «بهتر است از تو بترسند تا دوستت بدارند» در محیط‌های رقابتی کسب‌وکار کاربرد یافته است—هرچند این کاربردها اغلب سطحی و گمراه‌کننده‌اند.

در فرهنگ عامه

نام ماکیاولی به صفتی تبدیل شده که برای توصیف سیاستمداران حیله‌گر و بی‌اصول به کار می‌رود. این شاید بزرگ‌ترین بی‌عدالتی در حق اوست، زیرا ماکیاولی خود مردی بود وطن‌پرست که رویای آزادی و اتحاد ایتالیا را داشت.

خواندن ماکیاولی در قرن بیست‌ویکم

«شهریار» کتابی است که باید با احتیاط خواند—نه به این معنا که خطرناک است، بلکه به این معنا که پیچیده است. ماکیاولی نه قدیسی بود که اخلاق را موعظه کند، نه شیطانی که شرارت بیاموزد. او مشاهده‌گری تیزبین بود که بی‌پرده نوشت قدرت چگونه کار می‌کند.

آیا باید توصیه‌های او را پذیرفت؟ این پرسشی است که هر خواننده باید خود پاسخ دهد. اما یک چیز مسلم است: پس از خواندن «شهریار»، دیگر نمی‌توان به سیاست با همان چشم ساده‌لوحانه‌ی پیشین نگریست.

ماکیاولی آینه‌ای در برابر قدرت گرفت. اگر تصویر زشت است، تقصیر آینه نیست.

منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر

  • شهریار، نیکولو ماکیاولی، ترجمه‌های فارسی متعددی هم موجود است
  • گفتارها درباره‌ی لیوی، نیکولو ماکیاولی
  • تاریخ فلورانس، نیکولو ماکیاولی
  • Machiavelli: A Very Short Introduction, Quentin Skinner (ماکیاولی: درآمدی بسیار کوتاه/کوئنتین اسکینر)
  • The Prince, Translated by Harvey Mansfield (شهریار. ترجمه انگلیسی هاروی منسفیلد)

این مقاله صرفاً جنبه‌ی آموزشی و تحلیلی دارد و معرفی نظریات ماکیاولی به معنای تأیید یا توصیه‌ی آنها نیست.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا