دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

فیلم محبوب خالق «Silo» چیست؟ انتخابی عاشقانه و دور از انتظار

سریال علمی‌تخیلی موفق «Silo» ساخته گراهام یوست برای اپل تی‌وی (Apple TV)، اقتباسی از مجموعه کتاب‌های هیو هاوی، نویسنده شناخته‌شده آثار علمی‌تخیلی است. داستان سریال در آینده‌ای دور جریان دارد؛ زمانی که فاجعه‌ای ویرانگر، انسان‌ها را مجبور کرده به زیر زمین پناه ببرند.

سیلوی مورد اشاره در عنوان سریال، پناهگاهی عظیم با ۱۴۴ طبقه است که حدود ۱۰ هزار نفر در آن زندگی می‌کنند. ساکنان این سازه زیرزمینی آن‌قدر از جهان بیرون دور مانده‌اند که دیگر به یاد نمی‌آورند چه اتفاقی برای زمین افتاده و چرا بشر ناچار شده زندگی در اعماق زمین را انتخاب کند.

مجموعه کتاب‌های هاوی در سال ۲۰۱۲ با انتشار «Wool» آغاز شد؛ اثری متشکل از یک داستان کوتاه و چند رمان کوتاه. پس از آن، کتاب‌های «Shift» و «Dust» هر دو در سال ۲۰۱۳ منتشر شدند. هاوی از آن زمان به یکی از چهره‌های محبوب جامعه علمی‌تخیلی تبدیل شده و رمان‌های مستقلی مانند «I, Zombie»، «The Shell Collector» و «Beacon 23» را نوشته است؛ اثری که بعدها به سریال تلویزیونی تبدیل شد.

او همچنین خالق رمان‌های نوجوانانه «Molly Fyde» است و چند کتاب غیرداستانی درباره کاوش و مسیریابی نیز نوشته؛ هرچند بعید به نظر می‌رسد فهرست آثارش به همین‌جا ختم شود.

هاوی به‌طور مرتب مطالبی را نیز در وب‌سایت شخصی خود منتشر می‌کند و تقریبا درباره هر موضوعی که ذهنش را درگیر کند می‌نویسد. او در ماه‌های اخیر به خطرها و پیامدهای فرهنگی نگران‌کننده هوش مصنوعی پرداخته، از عکاسان موردعلاقه‌اش نوشته و هم‌زمان با پخش «Silo»، اتفاقات سریال را مرور کرده است.

این نویسنده به‌تازگی در وبلاگش از فیلم محبوب زندگی خود نیز گفته؛ انتخابی که احتمالا برای بسیاری غیرمنتظره است. شاید تصور شود نویسنده «Silo» فیلمی کلاسیک مانند «۲۰۰۱: A Space Odyssey» را انتخاب کند، اما او با افتخار اعلام کرده که اثر محبوبش اقتباس سال ۱۹۹۰ ژان پل راپنو از «Cyrano de Bergerac» است.

«Cyrano de Bergerac» بر اساس نمایشنامه سال ۱۸۹۷ ادمون روستان ساخته شده و داستان شخصیت اصلی خود، سیرانو، را دنبال می‌کند؛ نابغه‌ای زیرک، درخشان و چنداستعدادی که مهارت ویژه‌ای در سرودن شعرهای عاشقانه دارد. بااین‌حال، بینی بسیار بزرگ سیرانو اعتمادبه‌نفس او را به‌شدت پایین آورده است.

داستان زمانی شکل می‌گیرد که سیرانو به جوانی خوش‌چهره اما کم‌خرد به نام کریستین دو نوویلت کمک می‌کند تا دل دختری زیبا به نام رکسان را به دست آورد. سیرانو جمله‌های عاشقانه را در اختیار کریستین می‌گذارد و از طرف او شعر می‌نویسد؛ درحالی‌که خودش نیز عاشق رکسان است. طبیعی است که چنین موقعیتی خیلی زود به ماجرایی پیچیده و دردناک تبدیل شود.

داستان «Cyrano de Bergerac» دست‌کم دوازده بار به‌طور مستقیم برای سینما اقتباس شده است. نسخه‌های مدرن‌تری از آن را نیز می‌توان در فیلم‌هایی مانند «Roxanne» و عاشقانه کوییر «The Half Of It» دید. مشهورترین اقتباس مستقیم احتمالا نسخه سال ۱۹۵۰ به کارگردانی مایکل گوردون و با بازی خوزه فرر در نقش سیرانو است. جو رایت نیز در سال ۲۰۲۲ نسخه‌ای موزیکال از این داستان ساخت. بااین‌حال، نسخه محبوب هیو هاوی همان فیلم سال ۱۹۹۰ با بازی ژرار دوپاردیو است؛ فیلمی که نه‌فقط اقتباس محبوب او، بلکه محبوب‌ترین فیلم تمام زندگی‌اش محسوب می‌شود.

هاوی با صراحت درباره این اثر گفت: «فیلم محبوب تمام دوران من، اقتباس سال ۱۹۹۰ “Cyrano de Bergerac” با بازی ژرار دوپاردیو است. از همان لحظه‌ای که بهترین دوستم من را نشاند و فیلم را نشانم داد، مستقیم رفت صدر فهرستم.»

او جذابیت فیلم را این‌طور توصیف کرد: «فوران عشق واقعی که سیرانو نوشته و کریستین بیانش می‌کند، با آن شعر، نثر و طنازی استادانه سیرانو، رکسان را از پا درمی‌آورد، به سیرانو فرصتی می‌دهد تا حرف‌هایی را که همیشه در دل داشته بیرون بریزد و کریستین هم به وصال برسد. ظاهرا همه دارند به چیزی که می‌خواهند می‌رسند، اما هیچ‌کدام واقعا احساس رضایت نمی‌کنند؛ چون همه‌چیز جعلی است. پوچ و بی‌معناست. هیچ‌کس خودش نیست و تماشاگر هم از ابتدا تمام حقیقت را می‌داند.»

هاوی تماشای فوری «Cyrano de Bergerac» را توصیه می‌کند و به‌ویژه شیفته اوج عاشقانه فیلم است؛ هرچند با ملاحظه از توضیح جزئیات آن خودداری کرده تا داستان را لو ندهد. آنچه بیش از هر چیز او را مجذوب می‌کند، حس عمیق اشتیاق و حسرت عاشقانه در این روایت است.

سیرانو تنها زمانی می‌تواند احساسات عاشقانه‌اش را بیان کند که کلمات خود را در اختیار مردی دیگر بگذارد. رکسان نیز در حقیقت عاشق ذهن و زبان سیرانو شده، اما چهره زیبای کریستین او را فریب داده است. همان‌طور که هاوی اشاره می‌کند، به‌دلیل این همه پنهان‌کاری و نقش بازی کردن، هیچ‌یک از شخصیت‌ها واقعا از شرایط خود خوشحال نیستند.

هاوی در توضیح ارتباط عمیقش با این داستان نوشت: «درباره اینکه چرا این قصه تا این اندازه با من ارتباط برقرار می‌کند، چرا همیشه خودم را شبیه سیرانو دیده‌ام و چرا با هر بازگویی داستان، قلبم بارها برای او می‌شکند، نظریه‌هایی داشته‌ام. شاید دلیلش بینی بزرگ‌تر از حد معمول من باشد، یا رمانتیک بودن ناامیدانه‌ام، یا عشقم به زبان و کلمات نوشته‌شده.»

او اعتراف کرده که در دوران دبیرستان صفحات زیادی شعر می‌نوشته و حس رمانتیکش همیشه جایی نزدیک قلبش حضور داشته است. بااین‌حال، از نگاه هاوی، دلیل اصلی ماندگاری این داستان برای او به مضمون اصالت و صادق بودن با خود بازمی‌گردد. انسان‌ها می‌کوشند خود واقعی‌شان باشند، اما «Cyrano de Bergerac» درباره نمایشی عاشقانه است که در آن همه شخصیت‌ها به شکلی نقش بازی می‌کنند و همین دروغ، آن‌ها را ناراضی و اندوهگین نگه می‌دارد.

او در ادامه نوشت: «این داستان هشداری هم درباره توانایی کلمات نوشته‌شده در پنهان کردن منبع واقعی‌شان است. یک نامه فقط یک نامه است. هر بار که رکسان با کریستین حرف می‌زند، این توهم از بین می‌رود. نمی‌توان نویسندگی را جعل کرد و نمی‌توان عشق واقعی را به‌دروغ ساخت.»

همین نگاه، ارتباط مستقیمی با مخالفت هاوی با ماهیت غیرواقعی و تقلیدی هوش مصنوعی دارد. برای نویسنده «Silo»، داستان سیرانو تنها یک عاشقانه کلاسیک نیست؛ روایتی درباره کلمات، هویت، حقیقت و بهایی است که انسان‌ها برای پنهان کردن خود واقعی‌شان می‌پردازند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا