۵ فیلم بسیار دلخراش که فقط یک بار می توانید آنها را تماشا کنید

فیلمهای دلخراشی که بهطور ماهرانهای رشتههای عاطفی ما را میکشند، مدتهاست که جزء اصلی داستانهای سینمایی بودهاند و مخاطبان را با روایتهای تلخ و اغلب ویرانکننده خود مجذوب میکنند.
این فیلمها این قدرت را دارند که قلبهای ما را بشکنند و سپس با زحمت آنها را دوباره کنار هم بچینند, با این حال، فیلمهایی هم وجود دارند که بهطور ویرانکنندهای دلخراش هستند که علیرغم ماهیت غیرقابل انکارشان، دیدن دوباره آنها میتواند بسیار دردناک باشد.
فیلمهایی که در تاریکترین اعماق رنجهای انسانی کاوش میکنند، اعماق غم و اندوه را کشف میکنند، یا با بیرحمیهای سرنوشت روبرو میشوند، میتوانند از نظر احساسی آنقدر طاقتفرسا باشند که حتی انعطافپذیرترین بینندهها را نیز متحیر کنند. شاید تماشای دوباره این فیلمها آسان نباشد، اما فراموش کردن آنها اغلب غیرممکن است، و اثری پاکنشدنی بر روان ما بر جای میگذارند و به عنوان شاهدی بر قدرت ماندگار داستانگویی سینمایی هستند.
۵٫ دختر من (۱۹۹۱)

«My Girl» ( دختر من ) محصول ۱۹۹۱ است که به خاطر داستان تند و دلخراشش به نماد تبدیل شده است. این فیلم داستان وادا سولتنفوس (آنا چلومسکی) را روایت میکند، دختر جوانی که برای کنار آمدن با از دست دادن مادرش و نوجوانی قریبالوقوع تلاش میکند. هنگامی که وادا احساساتش را هدایت می کند، در مادربزرگ و پدر عجیب و غریبش آرامش می یابد، اما روابط آنها با مرگ مادر وادا پیچیده می شود. با این حال، او در دوستی جدید خود با توماس (ماکالی کالکین) آرامش بیشتری پیدا می کند.
در زمان اکران، تماشاگران مکالی کالکین را دوست داشتند، کسی که قلب همه را به عنوان کوین بداخلاق و در عین حال خوش نیت در فیلم «محبوب تنها در خانه» به دست آورده بود. با این حال، این نتیجه دلخراش فیلم را ویرانگرتر کرد، زیرا بینندگان برای تلفات عاطفی این فیلم بر وادا و عزیزانش آمادگی نداشتند. پایان تراژیک فیلم تاثیری ماندگار بر تماشاگران گذاشت و حسی غم انگیز بر جای گذاشت که مدت ها پس از تماشا باقی ماند.
۴٫ نامادری (۱۹۹۸)

«Stepmom» (نامادری) فیلمی است که جایگاهش را به عنوان یکی از دلخراش ترین فیلم های تمام دوران تثبیت کرده است، با این حال آرامش را در روحیه نشاط بخشی خود می یابد. داستان درباره ایزابل (جولیا رابرتز)، هنرمندی آزاده است که به عنوان نامادری جدید دو دختر نامزدش, پس از اینکه همسرش جکی (سوزان ساراندون) به سرطان لاعلاج مبتلا می شود، مسئولیتها را بر عهده می گیرد.
همانطور که ایزابل نقش جدید خود را دنبال می کند، او و جکی با وجود شخصیت های بسیار متفاوتشان، پیوندی محکم ایجاد می کنند. تصویری از مبارزه جکی با مرگ و میر و تلفات عاطفی که بر خانوادهاش وارد میکند، دلخراش است و آن را به تماشای لحظات سختی تبدیل میکند. با این حال، همانطور که این دو زن به یکدیگر احترام می گذارند و از یکدیگر قدردانی می کنند، پیام عشق، پذیرش، و انعطاف پذیری فیلم می درخشد. در حالی که وزن احساسی سنگین فیلم ممکن است تماشای مجدد آن را دشوار کند، اما به عنوان یک کاوش قدرتمند در تجربه انسانیه که مدت ها پس از پخش تیتراژ اثری ماندگار بر روی مخاطبان می گذارد.
۳٫ بهسوی طبیعت وحشی (۲۰۰۷)

فیلم ۲۰۰۷ شان پن به نام «Into the Wild» (بهسوی طبیعت وحشی) فیلمی است که جنبه های نشاط آور و دلخراش تجربه بشر را در بر می گیرد. این فیلم بر اساس داستان واقعی کریستوفر مک کندلس، مرد جوانی است که دارایی های مادی خود را رها کرده و در بیابان آلاسکا زندگی می کند، این فیلم درباره مک کندلس است که سفری برای خودیابی و بقا آغاز می کند. روایت حماسی گسترده فیلم گواهی بر شجاعت و اراده مک کندلس است، زیرا او در تلاش برای زندگی در زمین با چالش ها و خطرات متعددی روبرو می شود. با این حال، علیرغم بازی استادانه امیل هرش پایان تراژیک فیلم کاملاً ویرانکننده است و مخاطبان را با حسی عمیق از دست دادن و غمگینی مواجه میکند.
۲٫ منچستر کنار دریا (۲۰۱۶)

«Manchester by the Sea» (منچستر کنار دریا) استادی در داستان سرایی دلخراش است، زیرا به آرامی داستان ویرانگر لی چندلر را فاش می کند، مردی که تلاش می کند با گذشته دردناکش کنار بیاید. کنت لونرگان کارگردان، از طریق یک سری فلاشبکهای غیرخطی، به طرز ماهرانهای مخاطب را با وقایع غمانگیزی که زندگی لی را شکل دادهاند، روبرو میکند و بینندگان را با حس غم و اندوه فرو میریزد. علیرغم وجود عناصر نشاط آور، مانند شکلگیری روابط جدید و حس رستگاری، تأثیر کلی فیلم بسیار زیاد است و نشستن برای بار دوم را دشوار میکند.
بازی کیسی افلک برنده جایزه اسکار را نمیشه نادیده گرفت، زیرا او به طور کامل غم و اندوه، گناه و شرم شدید شخصیت را تجسم می دهد. بازی او به قدری قدرتمنده که تصور اینکه شخص دیگری لی را روی پرده زنده کند دشوار است. تأثیر ماندگار فیلم غیرقابل انکار است، و مخاطبان را با تأثیری ماندگار از پیامدهای ویرانگر از دست دادن و آسیب دیدگی مواجه می کند.
۱٫ هاچی: داستان یک سگ (۲۰۰۹)

برای بسیاری از تماشاگران سینما، فیلمهایی که بر روی حیوانات تمرکز میکنند، میتوانند باعث ایجاد اضطراب شوند، زیرا ما به شدت برای زنده ماندن آنها تلاش میکنیم. در واقع، حتی یک وب سایت به این موضوع اختصاص داده شده است , به نام آیا سگ می میرد. در سال ۲۰۰۹، Hachi: A Dog’s Tale (هاچی: داستان یک سگ) منتشر شد و واقعاً مورد توجه سینماگران و دوستداران حیوانات قرار گرفت. این فیلم تلخ و دلچسب داستان آکیتای وفادار به نام هاچی را روایت می کند که هر روز در ایستگاه قطار منتظر بازگشت صاحب محبوبش پروفسور پارکر (ریچارد گیر) است. وقتی پروفسور پارکر می میرد، هاچی وفادار می ماند و همچنان در ایستگاه منتظر صاحبش می ماند و این گواهی بر پیوند ناگسستنی بین انسان ها و حیوانات است.
علیرغم ماهیت دلخراش، این فیلم ادای احترامیه به عشق و فداکاری پایداری که سگ ها به صاحبان خود دارند. داستان واقعی فیلم، با الهام از داستان واقعی هاچیکو، یک آکیتا ژاپنی که سال ها پس از مرگ صاحبش در ایستگاه شیبویا منتظر بازگشت او بود، یادآوری قوی از ارتباط عاطفی عمیق بین انسان ها و حیوانات است. «هاچی: داستان یک سگ» یک فیلم فراموش نشدنی و نمادین است که مدت ها پس از تماشا با شما خواهد ماند.





