
در ۲۰ ژوئیه ۱۸۸۹، در درهای کنار رودخانه سویتوتر (Sweetwater River) در ایالت وایومینگ (Wyoming)، شش دامدار، یک مرد و یک زن را به اتهام سرقت گاو به دار آویختند. وقتی اجساد از یک شاخه درخت آویزان بود، سوارکاری با شتاب بهسوی شهر راولینز (Rawlins) تاخت تا خبر را برساند: دامداران انتقام خود را از دو دزد بیرحم گرفتهاند؛ جیم آورل (Jim Averell) و زنی به نام الا واتسون، که او را «کتل کیت» (Cattle Kate) مینامیدند.
خبر مثل شلیک گلوله در سراسر آمریکا پیچید و با هر بار بازگویی، جنجالیتر شد. یکی از تیترهای روزنامهها چنین بود: «زیباروی کفرگوِ مرزی، بهطرزی وحشیانه به سوی شاخه کشیده شد.»
روزنامه سالت لیک هرالد (Salt Lake Herald)، کیت را شخصیتی افسانهای توصیف کرد: «با جثهای مردانه، سوارکاری بیباک، تیراندازی سریع، و استادی تمامعیار در استفاده از کمند و داغگذاری دامها.»
در نشریه نشنال پلیس گزت (National Police Gazette) حتی داستانی نقل شد که مردی از کیت پرسشی پرسید که خوشایندش نبود و او «با یک مشت چپ محکم، مرد را نقش زمین کرد و با شلاق سواریاش آنقدر زد تا به التماس افتاد.»
اما حقیقت، بهاحتمال زیاد، بسیار سادهتر و بیهیاهوتر بود. الا واتسون نه یک یاغی افسانهای، بلکه زنی بود که میخواست در مرزهای غرب آمریکا برای خود زندگی مستقلی بسازد. هرچند برخی روزنامههای محلی اندکی پس از لینچ شدن او روایتهای دقیقتری منتشر کردند، اما نسخه اسطورهای داستان—«زن وحشی که به سزای اعمالش رسید»—در ذهنها ماندگار شد. امروز بیشتر تاریخپژوهان بر این باورند که بزرگترین «جرم» واتسون، عبور از مرزهای عرفی و اجتماعی زمانهاش بود.
در عمل، او بهخاطر متفاوتبودن کشته شد.
زمینه تاریخی؛ دامداری، قانون و فروپاشی یک رونق
تام رئا (Tom Rea)، نویسنده کتاب «دروازه شیطان» (Devil’s Gate – ۲۰۰۶)، توضیح میدهد که پس از جنگ داخلی آمریکا (Civil War)، راهآهن غرب را به ثروت شرق متصل کرد. گوشت گاو و دیگر منابع اکنون میتوانستند مسافتهای طولانی را طی کنند. دامداریهای بزرگ، متعلق به زمینداران ثروتمند آن دوران، در سرزمینهای بدون ساختار اداری شکوفا شدند؛ آنها از چراگاههای رایگان دولتی و نیروی کار ارزان کابویها سود میبردند.
برخی کابویها با داغزدن دامهای بیصاحب یا بدون برند برای خود گلههای کوچکی تشکیل میدادند؛ کاری که مدتی قانونی بود. حتی بعضی زمینداران بزرگ، به کابویهایشان پول میدادند تا گوسالههای بدون برند همسایهها را به نام آنها ثبت کنند—کاری که عملاً نوعی دزدی بود.
اما در سال ۱۸۸۴، مجلس قانونگذاری قلمرو وایومینگ (Wyoming Territorial Legislature) این عمل را غیرقانونی اعلام کرد. از آن پس، دامهای بدون برند باید در مزایده فروخته میشدند و کابویها و زمینداران کوچک عملاً از این چرخه حذف شدند. همزمان، اشباع بازار گوشت، چرای بیشازحد مراتع، خشکسالی و زمستانی بیرحم در اواخر دهه ۱۸۸۰، صنعت دامداری را به بحران کشاند. رونق گاوداری فروپاشید.
کابویهای بیکار، برای تشکیل گلههای کوچک به هر راهی متوسل شدند و زمینداران بزرگ، تمام مشکلات خود را به گردن «دزدهای گاو» انداختند. به گفته رئا، مردم به گلوله بسته میشدند، اسبها کشته میشدند و انبارهای علوفه به آتش کشیده میشد.
ورود الا واتسون؛ دو «جرم» نابخشودنی

رنی لگرید (Renee Laegreid)، استاد تاریخ دانشگاه وایومینگ (University of Wyoming)، میگوید: «اینجا کتل کیت وارد ماجرا میشود. اولین ضربه علیه او این بود که دامدار کوچکی بود، و ضربه دوم اینکه زن بود.»
الا واتسون—بلندقد، مو تیره و تنومند—گذشتهای پرتنش داشت. او در ۱۸ سالگی، در سال ۱۸۷۹، ازدواج کرد و در اوایل دهه ۲۰ زندگیاش، شوهر آزارگر خود را ترک کرد. سپس در هتل راهآهن شهر راولینز مشغول به کار شد. تا سال ۱۸۸۶، با جیم آورل آشنا شد و در کنار او در منطقه سویتوتر کار کرد؛ به اداره فروشگاهش کمک میکرد و کالاهایی مثل بیکن و آرد میفروخت.
واتسون همزمان در حال تصاحب زمین و نگهداری گلهای کوچک از گاوها بود. احتمالاً با آگاهی آورل از قوانین زمین—او رئیس پست، سردفتر رسمی و قاضی صلح بود—املاک خود را سامان داد. واتسون بهطور مستقل، برای ۱۶۰ جریب زمین درخواست ثبت داد و تا بهار ۱۸۸۸، او و آورل مجموعاً صاحب حق دو قطعه ۱۶۰ جریبی شدند.
تام رئا تأکید میکند: «تمام کارهایی که آنها انجام میدادند قانونی بود. جیم آورل نقشهبردار زمین بود و قوانین را خوب میدانست. اما عرف این بود که زمینداران بزرگ کنترل مناطق وسیعی را در دست داشته باشند.»
آورل در محدوده چراگاه زمینداران بزرگ، ادعای مالکیت زمین ثبت کرد، اما سپس آن را فروخت و پولش را صرف توسعه فروشگاهش کرد؛ بهجای آنکه زمین را به مالکان بزرگ واگذار کند.
قتلی برای تصاحب زمین
برادر آورل، آر. دبلیو. کاهیل (R. W. Cahill)، بلافاصله پس از قتلها به خبرنگاران گفت: «مردانی که این کار را کردند، زمین و حق بیابانی او را میخواستند؛ با آن نهر آب عالی که حاصل پنج سال کار سختش بود.» او لینچ شدن را «قتلی بیرحمانه و خونسردانه» توصیف کرد.
اما التماسهای کاهیل بیاثر بود. گزارشهای هیجانزده از خودِ صحنه دار زدن، این تصور را تقویت کرد که واتسون و آورل سزاوار سرنوشتشان بودهاند. سالت لیک هرالد نوشت: «مرد فوراً شکست و شروع به زاری کرد. اما کیت از جنسی سختتر بود؛ کفرگوییهایش از نظر زشتی و تنوع بینظیر بود. او خالقش را به مبارزه طلبید… به آورل و کیت اسبی دادند تا به سوی چوبه دار بروند. زن با یک جهش، به حالت مردانه روی اسب پرید و مارش عروسی را زمزمه کرد.»
افسانهای ساختگی به نام «کتل کیت»
در واقعیت، واتسون نه دعوایی معروف بود و نه کابویها را با شلاق میزد. تنها «جرم» او ایستادن در برابر سیستمی بود که شرکتهای بزرگ دامداری آن را اداره میکردند. نثر پرطمطراق و اغراقآمیز روزنامهها، بهاحتمال زیاد بازتاب روایتی بود که خود لینچکنندگان میخواستند جا بیفتد: اگر واتسون یک شرور واقعی بود، چه کسی میتوانست آنها را بابت اجرای عدالت سرزنش کند؟
حتی لقب «کتل کیت» نیز در زمان حیات هرگز برای واتسون استفاده نشد. این نام احتمالاً حاصل اشتباه گرفتن او با زنی شاید خیالی به نام کیت مکسول (Kate Maxwell) بود؛ شخصیتی که در گزارشهای اولیه سال ۱۸۸۹، بهعنوان زنی دائمالخمر معرفی میشد که ظاهرا مردی را بهخاطر صداکردنش با نام «کتی» (Katie) تیر زده بود. گفته میشد او با اسلحه کمری چند هزار دلار از قماربازان فریبکار بازی فارو پس گرفته است.
اسطوره غرب وحشی و پاکشدن حقیقت
لگرید میگوید داستانی که واتسون را به «کتل کیت»—زن بدی که مجازات شد—تبدیل کرد، بخشی از اسطورهسازی غرب وحشی است؛ اسطورهای که چهرههایی چون تدی روزولت (Teddy Roosevelt)، اوون ویستر (Owen Wister)، بوفالو بیل کودی (Buffalo Bill Cody) و فردریک رمنگتون (Frederic Remington) در شکلدادن به آن نقش داشتند. اینکه داستان الا واتسون هنوز هم با نام «کتل کیت» شناخته میشود، نشاندهنده قدرت افسانه است.
به گفته رئا، این افسانه فراتر از چارچوب خودش معنا دارد: «اینکه آن مردان در سویتوتر هرگز مجازات نشدند، برای بسیاری از تاریخپژوهان یعنی کل ایالت و فرهنگ آن زمان گفتند: خب، این ظاهراً راه معقول حل مشکلات است.»
قانونی که هرگز اجرا نشد
مردانی که واتسون و آورل را کشتند، هرگز محاکمه نشدند. دو شاهد کلیدی ناپدید شدند و هیئت منصفه بزرگ ۱۶ نفره، هفت دامدار در میان اعضایش داشت. رئا میگوید: «من این لینچ شدن را داستان تقابل قانون با عرف میدانم. همچنین داستان زمین، همسایگی و البته یک داستان جنسیتی است.»
حتی در وایومینگ—ایالتی که بهعنوان نخستین ایالت اعطاکننده حق رأی به زنان شناخته میشود—مالکیت زمین توسط زنان و مطالبه حقوق، بسیاری را خشمگین میکرد. لگرید توضیح میدهد: «زنان تا دهه ۱۸۴۰ اجازه مالکیت نداشتند، آن هم بسیار محدود. تازه در ۱۸۶۲ بود که توانستند بهطور مستقل مالک زمین شوند. این موضوع برای بسیاری از مردان قابلقبول نبود. هنوز درگیر پیامدهای جنگ داخلی بودیم و مالکیت زمین توسط زنان، خروج از نقش سنتی تلقی میشد.»
میراثی که هنوز محل نزاع است
رئا معتقد است جسارت این دو شریک، بهای سنگینی برایشان داشت: «هر دو، بر اساس اطلاعات اندکی که داریم، از بیان عقایدشان نمیترسیدند. آورل نامههایی به روزنامه مینوشت و زمینداران را به فروش زمین در شهری خیالی متهم میکرد. واتسون هم بیپروا برای زمین ثبت میکرد. او پنهانکار یا ترسو نبود.»
داستان تحریف تاریخ نیز بخشی از این ماجراست. در سال ۱۸۹۵، دبلیو. ای. پینکرتون (W. A. Pinkerton)، رئیس کارآگاهان پینکرتون (Pinkerton Detectives)، واتسون را «ملکه دستهای از دزدان گاو» نامید. اطلاعات غلط منتشرشده در روزنامه شاین دیلی لیدر (Cheyenne Daily Leader) تا دهه ۱۹۲۰ بهعنوان واقعیت نقل میشد و حتی تاریخنگاران بعدی نیز آن را تکرار کردند. تنها پس از انتشار کتابهایی از سوی دو تاریخپژوه آماتور، روایت واقعی برای خوانندگان معاصر آشکارتر شد.
در مقالهای در سال ۲۰۰۸، گردهمایی اعضای خانواده واتسون بر سر مزارش در سال ۱۹۸۹ روایت شد؛ خانوادهای که هنوز تلاش میکردند نام او را پاک کنند. یکی از نوادگانش گفت میخواهد او «نه بهعنوان زنی جهنمی، بلکه بهعنوان پیشگامی به یاد آورده شود که درگیر کشمکشهای قدرت شرکتی و زمینخواری در مرزهای غرب وحشی شد».
داستان الا واتسون، یادآور این حقیقت تلخ است که افسانهها میتوانند حقیقت را ببلعند—و گاه، بهای آن، جان انسانی است که تنها جرأت کرده متفاوت باشد.




