دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد فیلم «حقیقت‌جویان» (The Truthers)؛ وقتی هر سرنخ به یک توطئه ختم می‌شود

«حقیقت‌جویان» (The Truthers) معمای خود را با پرسشی ساده اما فریبنده آغاز می‌کند: آیا واقعا توطئه‌ای در کار است یا آدم‌ها فقط دارند میان اتفاق‌های بی‌ربط، ارتباطی خیالی پیدا می‌کنند؟ این پرسش در دورانی که چند کلیک و کمی چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند هر کسی را به یک «پژوهشگر مستقل» تبدیل کند، ظرفیت زیادی برای ساختن یک تریلر روان‌شناختی تندوتیز دارد. فیلم اسپانیایی روژه گوال هم تا اندازه‌ای از این ظرفیت استفاده می‌کند، اما درست زمانی که انتظار داریم عمیق‌تر وارد ذهن شخصیت‌ها و سازوکار تفکر توطئه‌محور شود، به قالب امن‌تر یک معمای جنایی خانوادگی عقب‌نشینی می‌کند.

ماجرا از نگاه روث، زنی جوان اهل گالیسیا، روایت می‌شود که در برلین زندگی می‌کند و به‌عنوان دی‌جی مشغول کار است. فاصله او از زادگاهش فقط جغرافیایی نیست؛ روث مدت‌هاست ارتباط چندانی با خانواده‌اش ندارد و بیشتر درگیر زندگی خودش است. شبی چند تماس مادرش، لوسیا، را بی‌پاسخ می‌گذارد و صبح روز بعد، پدرش با خبری تکان‌دهنده تماس می‌گیرد: لوسیا مرده است. توضیح رسمی ساده به نظر می‌رسد؛ او در حالت مستی در حمام لیز خورده، سرش ضربه دیده و جان باخته است. اما روث این روایت را باور نمی‌کند.

مادر او، دست‌کم تا جایی که روث به خاطر می‌آورد، اهل نوشیدن نبوده و عادت نداشته درها را قفل کند. بااین‌حال، جسدش در حمامی قفل‌شده و کنار یک لیوان شراب قرمز پیدا شده است. تصاویر صحنه نیز خون‌ریزی نگران‌کننده‌ای را نشان می‌دهند. از همه مشکوک‌تر رفتار مارتین، پدر روث و مامور بازنشسته گارد مدنی، است. او سرد، عصبانی و طفره‌رو به نظر می‌رسد، تلفن همسرش را پاک کرده و به‌جای پیگیری مرگ او، تمام حواسش را روی ناپدیدشدن پسربچه‌ای محلی به نام آلخاندرو گذاشته است. برای روث، این رفتارها می‌توانند نشانه‌هایی از گناه باشند؛ برای مارتین، فقط ثابت می‌کنند دخترش خانواده‌ای را که سال‌ها از آن دور بوده، دیگر نمی‌شناسد.

ژوزه کرونادو در نقش مارتین بهترین برگ برنده فیلم است. او این مرد را نه به هیولایی آشکار تبدیل می‌کند و نه به پدری مظلوم که به‌سادگی بد فهمیده شده است. مارتین شخصیتی عبوس، پرخاشگر و غالبا تحمل‌ناپذیر دارد، اما کرونادو گاهی شکافی در این ظاهر خشن ایجاد می‌کند که از تنهایی و استیصال او خبر می‌دهد. همین ظرافت باعث می‌شود تماشاگر، برخلاف روث، نتواند تمام ادعاهایش را فوری کنار بگذارد. شاید مارتین کاملا عقلش را از دست داده باشد؛ شاید هم در میان انبوه ادعاهای عجیبش، تکه‌ای از حقیقت پنهان شده باشد.

نظریه او البته چندان ساده نیست. مارتین باور دارد شرکت دارویی قدرتمندی به نام سرتیکس، آلخاندرو را ربوده، روی او آزمایش کرده و سپس جسدش را مخفیانه دفن کرده است. تونل‌های زیرزمینی، گورستانی در زیر آب، دخالت صاحبان قدرت، همراهی دولت و سکوت رسانه‌ها، همگی بخشی از روایتی هستند که هرچه جلوتر می‌رود، بیشتر شبیه ترکیبی از نظریه‌های توطئه آشنای فضای مجازی به نظر می‌رسد. پرسش مهم این است که ناپدیدشدن آلخاندرو چه ارتباطی با مرگ لوسیا دارد؛ یا اصلا آیا ارتباطی میان این دو وجود دارد؟

در سوی دیگر، روث با بازی استفانی مگنین شخصیتی فعال‌تر و همراه‌کردنی‌تر است. او گزارش کالبدشکافی را بررسی می‌کند، سراغ تصاویر دوربین‌های مداربسته می‌رود، درهای قفل‌شده را باز می‌کند و از افسران محلی سوال می‌پرسد. دیدار دوباره‌اش با معشوق سابقش، آرون، که از سرطان روده جان سالم به در برده و حالا برای سرتیکس کار می‌کند، مسیر تازه‌ای پیش پای تحقیقاتش می‌گذارد. مشکل اینجاست که فیلم زندگی روث را تقریبا به همین جست‌وجو محدود می‌کند. وقتی رئیسش از برلین تماس می‌گیرد، تازه به یاد می‌آوریم که او بیرون از این پرونده هم زندگی و شغلی دارد. آرون حتی او را متهم می‌کند که دیگران را فقط وسیله‌ای برای رسیدن به پاسخ می‌بیند؛ حرفی که متاسفانه درباره شیوه شخصیت‌پردازی فیلم نیز صدق می‌کند.

ایده جذاب The Truthers این است که میان وسواس پدر و دختر خطی موازی می‌کشد. مارتین از قبل در هزارتوی توطئه‌ها گم شده، اما روث نیز کم‌کم هر رفتار عجیب، هر در بسته و هر تناقض را شاهدی برای فرضیه خودش می‌بیند: پدرم مادرم را کشته است. حالا سؤال فقط این نیست که کدام‌یک درست می‌گویند؛ مسئله این است که آیا روث، هنگام تلاش برای افشای حقیقت، دارد دقیقا از همان منطق پدرش استفاده می‌کند؟ وقتی ابتدا نتیجه را انتخاب کنیم و سپس سراغ شواهد برویم، تحقیق به‌راحتی به فرایندی برای تایید پیش‌فرض‌ها تبدیل می‌شود.

این همان جایی است که «حقیقت‌جویان» می‌توانست به اثری ماندگارتر تبدیل شود. فیلم‌های کارآگاهی معمولا به ما یاد داده‌اند که هیچ اتفاقی تصادفی نیست، هر جزئیاتی معنایی دارد و اگر نخ مناسب را بکشیم، شبکه‌ای پنهان آشکار خواهد شد. اما واقعیت همیشه مانند فیلمنامه تنظیم نشده است. گاهی حادثه فقط حادثه است و بعضی پرسش‌ها پاسخ رضایت‌بخشی ندارند. فیلم به این امکان نزدیک می‌شود، ولی فیلمنامه کارلوس مونترو و داریو مادرونا آن‌قدر به این بحث متعهد نمی‌ماند که کلیشه‌های خود ژانر را به چالش بکشد.

روژه گوال در عوض بیشتر روی فضای خفه‌کننده قصه حساب می‌کند. دهکده‌ای تپه‌ای کنار دریاچه، رنگ‌های پاییزی، خانه‌هایی پر از اتاق‌های بسته و آدم‌هایی که نصف حقیقت را می‌گویند، حال‌وهوای مناسبی برای یک معمای دنج اما ناآرام ساخته‌اند. گاهی تعلیق به‌خوبی کار می‌کند و احتمالا موقع تماشای بعضی صحنه‌ها دلتان می‌خواهد به شخصیت‌ها هشدار بدهید؛ مثلا فریاد بزنید: «آن چای را نخور!» اما فیلم بارها موقعیت‌های خطرناک را پیش می‌کشد و خیلی زود خنثی می‌کند. تکرار این الگو به‌جای افزایش اضطراب، احساس بازی‌دادن مخاطب را به وجود می‌آورد.

«حقیقت‌جویان» درباره موضوعی کاملا امروزی حرف می‌زند: اینترنت چگونه شک را به یقین و جست‌وجو را به تایید تبدیل می‌کند. الگوریتم‌ها همان چیزی را نشانمان می‌دهند که احتمال دارد بیشتر نگاهمان دارد و به‌تدریج مرز میان واقعیت، ترس و خیال محو می‌شود. ترسناک‌ترین جنبه فیلم هم نه تونل‌های مخفی یا شرکت‌های دارویی، بلکه آشنابودن حرف‌های مارتین است؛ نمونه‌های مشابه آن‌ها را هر روز می‌توان زیر یک خبر، در انجمنی ناشناس یا میان پیام‌های شبکه‌های اجتماعی دید.

در نهایت، The Truthers تریلری خوش‌ساخت و نسبتا سرگرم‌کننده است که ایده مرکزی خوبی دارد، اجرای کرونادو به آن وزن می‌دهد و پایانش با مضمون توطئه هماهنگ است. بااین‌حال، شخصیت‌پردازی کم‌عمق، ریتم نه‌چندان فشرده و مجموعه‌ای از تعلیق‌های بی‌فرجام مانع می‌شوند فیلم واقعا زیر پوست مخاطب برود. «حقیقت‌جویان» می‌پرسد چقدر با افتادن در دام توطئه فاصله داریم و پاسخ نگران‌کننده‌اش این است: احتمالا فقط چند کلیک. حیف که خود فیلم برای دنبال‌کردن پیامدهای این پاسخ، به اندازه شخصیت‌هایش جسور و سمج نیست.

امتیاز - ۵٫۸

۵٫۸

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا