بدترین داستانهای بارداری در تاریخ سیتکامها؛ وقتی بچهدار شدن به شخصیتها ضربه زد
از پنی در «نظریه بیگ بنگ» تا کیم در «اسکرابز»؛ ۵ بارداری تلویزیونی که بیشتر از خنده، حرص مخاطب را درآوردند

سیتکامها در طول تاریخ تلویزیون داستانهای بارداری فوقالعادهای داشتهاند. از «من لوسی را دوست دارم» (I Love Lucy) گرفته تا «همیشه در فیلادلفیا آفتابی است» (It’s Always Sunny in Philadelphia)، بعضی سریالها نشان دادهاند که ورود یک بچه به داستان میتواند هم بامزه باشد، هم انسانی، هم برای شخصیتها معنا داشته باشد.
اما این کار اصلا ساده نیست. اضافه شدن یک نوزاد به سیتکام، خیلی وقتها نشانه این است که دوران طلایی سریال رو به پایان است. بچهها میتوانند زمان شخصیتها را بگیرند، ماجراجوییهای کمدی را محدود کنند و نویسندهها را به دردسر بیندازند؛ چون نوشتن برای یک نوزاد معمولا به چیزی بیشتر از «وسیله داستانی» یا «ابزار پیشبرد پیرنگ» تبدیل نمیشود.
مشکل پنج مورد این فهرست فقط این نیست که بارداری، ظرفیت کمدی شخصیتها را محدود کرد. مساله بزرگتر این است که این داستانهای بارداری به شکلهایی وارد سریال شدند که مسیر رشد شخصیتها را تضعیف کردند. مثلا «مورفی براون» (Murphy Brown) از بارداری برای به چالش کشیدن شخصیت اصلیاش استفادهای جسورانه و معنادار کرد؛ اما سریالهای زیر اغلب سراغ سادهترین، تنبلترین یا آزاردهندهترین راه ممکن رفتند.
هشدار اسپویل: در ادامه، به اتفاقات مهم چند سیتکام از جمله پایانبندیها و سرنوشت شخصیتها اشاره میشود.
۵. پنی هوفستدر در «نظریه بیگ بنگ» (The Big Bang Theory)

فصلهای پایانی «نظریه بیگ بنگ» (The Big Bang Theory) پیشتر هم بخشی از طرفداران را ناراحت کرده بود؛ بهخصوص با دو بار باردار کردن برنادت (Bernadette) با بازی ملیسا راوچ (Melissa Rauch)، آن هم در حالی که او بهوضوح گفته بود بچه نمیخواهد. البته خط داستانی بارداری دوم برنادت تا حدی قابل درک بود، چون نویسندگان میخواستند با بارداری واقعی راوچ کنار بیایند.
اما درباره بارداری پنی هوفستدر (Penny Hofstadter) با بازی کیلی کوئوکو (Kaley Cuoco) در قسمت پایانی سریال، چنین توجیهی وجود نداشت.
ناراحتکنندهتر اینکه خود کوئوکو هم با پایان بارداری پنی موافق نبود. او در کتاب پشتصحنه «نظریه بیگ بنگ: داستان قطعی و درونی سریال موفق حماسی» (The Big Bang Theory: The Definitive, Inside Story of the Epic Hit Series) نوشته جسیکا رادلاف (Jessica Radloff) گفته بود:
«اینکه نویسندهها در پایان با بارداری غافلگیرکننده پنی این کار را کردند بامزه بود و در مجموع خوشحالم، اما راستش من رایم این بود که او باردار نشود. دوست داشتم که او میگفت: نه، من واقعا بچه نمیخواهم.»
کوئوکو ادامه داده بود:
«همه آدمها زندگیای را که نفر بعدی میخواهد، نمیخواهند. همه بچه نمیخواهند.»
استیو هالند (Steve Holland)، شورانر سریال، هم به رادلاف گفته بود که سازندگان بابت این خط داستانی انتقادهای زیادی شنیدند:
«بعضیها ما را بازخواست کردند، و شاید هم حق داشتند، که پنی تصمیم گرفته بود بچهدار نشود و با آن مشکلی نداشت، اما در نهایت باردار شد.»
او پذیرفت که حالا آرزو میکند تغییر نظر پنی را بهتر و تدریجیتر ساخته بودند. هدف نویسندگان این بود که به جمله لئونارد (Leonard) با بازی جانی گالکی (Johnny Galecki) در قسمت اول سریال ادای دین کنند؛ جایی که او درباره خودش و پنی میگوید بچههایی «باهوش و زیبا» خواهند داشت.
این ارجاع برای طرفداران قدیمی شیرین بود، اما مشکل اینجاست که در نهایت بیشتر شبیه تحقق آرزوی لئونارد به نظر رسید تا انتخاب مستقل پنی. سریالی که میتوانست با احترام به تصمیم زنی که بچه نمیخواست تمام شود، در لحظه آخر او را به همان مسیر سنتی همیشگی هل داد.
چرا این بارداری بد عمل کرد؟
چون با یکی از روشنترین تصمیمهای شخصیتی پنی در تضاد بود و بدون زمینهچینی کافی، اختیار او را قربانی یک ارجاع نوستالژیک کرد.
۴. جیمی باکمن در «دیوانه تو» (Mad About You)

سیتکام دهه نودی «دیوانه تو» (Mad About You) با بازی هلن هانت (Helen Hunt) و پل رایزر (Paul Reiser)، داستان زوجی را در نیویورک دنبال میکرد. آنها در پایان فصل پنجم صاحب بچه شدند؛ اتفاقی که خود رایزر در ابتدا با آن مخالف بود.
او در سال ۱۹۹۸ به سنت جان تایمز گلوب (Saint John Times Globe) گفته بود:
«سه چهار سال درباره بچه حرف زده بودیم، و من رییس باشگاه بیایید-فقط-درباره-بچه-سریال-نسازیم بودم، چون خودم دلم نمیخواست چنین سریالی تماشا کنم.»
اما دقیقا همین اتفاق افتاد. منتقدان به فصل ششم سریال تاختند، چون Mad About You بیش از حد «بچهمحور» شده بود. اوج این مسیر در قسمت «گفتوگو» (The Conversation) دیده شد؛ اپیزودی با یک برداشت ۲۰ دقیقهای که در آن گریه نوزاد قطع نمیشود. ایده از نظر فنی جاهطلبانه بود، اما از نظر تجربه تماشا برای خیلیها بیشتر آزاردهنده شد تا خندهدار یا تاثیرگذار.
بعد از ورود نوزاد، بینندگان سریال کاهش پیدا کردند و Mad About You در فصل هفتم به پایان رسید. البته یک نکته به نفع این خط داستانی وجود دارد: به نظر میرسد سریال حتی بدون بچه هم کمکم انرژی خود را از دست میداد.
رایزر در گفتوگو با دیلی پرس (Daily Press) ویرجینیا درباره ایده اولیه سریال گفته بود:
«سریال همیشه درباره زوج و رابطه بود. وقتی شروع کردیم، گفتم میخواهیم حس زوجی را داشته باشد که بعد از یک مهمانی وارد ماشین میشوند، در را میبندند و میگویند: چرا آن حرف را زدی؟ این طعم سریال بود.»
چنین فرمی تا مدتی جذاب میماند، اما بالاخره ممکن است تکراری شود. ورود نوزاد میبل (Mabel) ظاهرا تلاش ناامیدانه نویسندگان برای تازه نگه داشتن سریال بود؛ اما در عمل، بیشتر به پایان آن سرعت داد.
چرا این بارداری بد عمل کرد؟
چون به جای گسترش طبیعی رابطه زوج اصلی، سریال را از هسته جذابش دور کرد و آن را به سمت داستانهایی برد که حتی یکی از خالقان و ستارههایش هم از ابتدا از آنها میترسید.
۳. ایمی سانتیاگو در «بروکلین نه-نه» (Brooklyn Nine-Nine)

قسمت «تعطیلاتِ پروندهدار» (Casecation) از فصل ششم «بروکلین نه-نه» (Brooklyn Nine-Nine) از مخاطب میخواهد یک فرض ساده اما عجیب را بپذیرد: اینکه ایمی سانتیاگو (Amy Santiago) با بازی ملیسا فومرو (Melissa Fumero)، زنی که تقویم زندگیاش بالای تختش آویزان است، هرگز با جیک پرالتا (Jake Peralta) با بازی اندی سمبرگ (Andy Samberg)، درباره بچهدار شدن صحبت نکرده باشد.
برای شخصیتی مثل ایمی، که برنامهریزی و نظم بخشی از هویت اوست، این باورکردنی نیست. اما سریال در همین قسمت نشان میدهد ایمی تازه متوجه میشود جیک بچه نمیخواهد. واکنش او هم برگزاری یک مناظره ساختارمند است؛ چیزی که از نظر کمدی شاید روی کاغذ بامزه باشد، اما در اجرا کمی ناخوشایند از آب درمیآید.
در نهایت، جیک با بچهدار شدن موافقت میکند؛ اما نه بعد از یک مسیر عاطفی عمیق و متقاعدکننده، بلکه بعد از اینکه ایمی روشن میکند اگر او بچه نخواهد، نتیجه میتواند طلاق باشد. از یک زاویه، این موضع ایمی کاملا قابل فهم است؛ اختلاف درباره بچهدار شدن میتواند برای هر رابطهای مسالهای تعیینکننده باشد. اما سریال این بحران جدی را بیش از حد سبک و سریع حل میکند.
خود قسمت تا حدی میفهمد که بیرحمی ایمی در مناظره ممکن است بد به نظر برسد، اما نتیجه نهایی بیشتر معذبکننده است تا خندهدار. پایان اپیزود سعی میکند تغییر نظر جیک را نشانه رشد او نشان دهد، اما همچنان حس میشود او در موقعیتی شبیه گروگانگیری عاطفی قرار گرفته است.
این حس ناخوشایند روی ادامه داستان بارداری ایمی در فصل هفتم هم سایه میاندازد. پدر و مادر شدن جیک و ایمی باید برای طرفداران لحظهای شیرین میبود، اما سخت است فراموش کنیم جیک چقدر تحت فشار به این تصمیم رسید.
چرا این بارداری بد عمل کرد؟
چون با شخصیتپردازی دقیق ایمی جور درنمیآمد، تغییر نظر جیک را شتابزده نشان داد و یکی از مهمترین تصمیمهای زندگی مشترک را به شوخیای نیمهجدی و ناپخته تبدیل کرد.
۲. هیلی دانفی در «خانواده امروزی» (Modern Family)

دلایل زیادی وجود دارد که بارداری هیلی دانفی (Haley Dunphy) با بازی سارا هایلند (Sarah Hyland) در فصل دهم «خانواده امروزی» (Modern Family) برای بسیاری از طرفداران ناامیدکننده بود.
در فصلهای ابتدایی سریال، بارها با شوخیهایی روبهرو میشویم که انگار آینده هیلی را در یک بارداری ناخواسته خلاصه میکنند؛ مگر اینکه او «عاقلتر» شود. اما هیلی بهمرور رشد میکند، در کارش موفق میشود و ثابت میکند خیلی بیشتر از آن دختر محبوب و سطحیای است که دیگران تصور میکنند.
بارداری او بهطور کامل مسیر حرفهایاش را نابود نمیکند، اما دقیقا در زمانی که از نظر قوس شخصیتی باید روی رشد شغلی و استقلالش تمرکز میشد، آن را به حاشیه میبرد.
ناامیدکنندهتر اینکه پدر دوقلوهای هیلی، دوستپسر سادهلوح دوران دبیرستانش، دیلن (Dylan) با بازی رید یوینگ (Reid Ewing)، است؛ شخصیتی که سریال سالها او را بهعنوان کسی نشان داده بود که هیلی باید از او عبور کند و بزرگتر شود.
Modern Family در فصلهای قبل با شخصیت اندی (Andy) با بازی آدام دیواین (Adam DeVine)، گزینه عاشقانه بسیار موفقتری برای هیلی ساخته بود. رابطه هیلی و اندی نشان میداد او میتواند انتخابی بالغتر، گرمتر و رو به جلو داشته باشد. بازگشت به دیلن بعد از آن، برای خیلیها مثل عقبگردی جدی بود.
مشکل دیگر این است که بارداری و بعد مادر شدن هیلی باعث شد او در فصل پایانی کمتر کنار بقیه گروه بازیگران دیده شود. زمان حضورش روی صفحه بهوضوح کاهش یافت. خود سارا هایلند هم در گفتوگو با کازموپالیتن (Cosmopolitan) گفت که از نحوه برخورد سریال با هیلی چندان راضی نبوده است:
«مادران فوقالعاده زیادی هستند که هم سخت کار میکنند، هم در شغلشان عالیاند و هر روز در هر دو جنبه میدرخشند. دیدن چنین چیزی خیلی جالب میشد، بهخصوص از کسی مثل هیلی.»
چرا این بارداری بد عمل کرد؟
چون به جای تکمیل رشد هیلی، او را به کلیشهای برگرداند که سریال از ابتدا تهدیدش میکرد؛ دختری که انگار قرار بود با یک بارداری ناخواسته تعریف شود، نه با بلوغ و موفقیت خودش.
۱. کیم بریگز در «اسکرابز» (Scrubs)

«اسکرابز» (Scrubs) همیشه در روابط عاشقانه کمی آشفته بود. حتی رابطه جیدی (JD) با بازی زک براف (Zach Braff) و الیوت (Elliot) با بازی سارا چاک (Sarah Chalke)، در فهرست بدترین زوجهای عاشقانه سیتکامی TVLine جایگاه بالایی داشت. اما هیچکدام از دردسرهای جیدی و الیوت به اندازه ماجرای کیم بریگز (Kim Briggs) با بازی الیزابت بنکس (Elizabeth Banks) شبیه درامهای آبکی و اغراقآمیز نشد.
کیم در ابتدا بهعنوان یکی از جذابترین و امیدوارکنندهترین گزینههای عاشقانه جیدی معرفی شد. حتی بعد از افشای بارداریاش در پایان فصل پنجم، همچنان خونسرد، دوستداشتنی و مناسب به نظر میرسید. تا قسمت هشتم فصل ششم، یعنی «راه من به ناکجا» (My Road to Nowhere)، جیدی و کیم حتی میتوانستند شبیه یک زوج نهایی و قابل باور به نظر برسند.
اما در همین قسمت، کیم به جیدی دروغ میگوید و ادعا میکند سقط جنین داشته است. این تصمیم نهتنها تکاندهنده بود، بلکه به شکل عجیبی با شخصیتی که تا آن لحظه از کیم ساخته شده بود جور درنمیآمد. همین دروغ تقریبا هر شانسی را برای رابطه او و جیدی از بین برد.
دروغ گفتن کیم درباره موضوعی چنین جدی برای بسیاری از مخاطبان قابل گذشت نبود؛ حتی اگر جیدی تا حدی بتواند او را ببخشد. مشکل اینجاست که این رفتار با تمام چیزهایی که پیشتر درباره کیم دیده بودیم، همخوانی نداشت. بیشتر حس میشد نویسندگان میخواهند با یک راه میانبر و تنبلانه، زمینه بازگشت جیدی و الیوت را آماده کنند.
اما اگر جیدی و الیوت واقعا زوجی ضروری برای سریال بودند، آیا راه بهتری برای رساندنشان به هم وجود نداشت؟ چرا باید شخصیت کیم و خط داستانی بارداری او قربانی چنین پیچش بدی میشد؟
طعنه تلخ ماجرا اینجاست که احیای Scrubs بعدها نشان داد جیدی و الیوت در نهایت از هم طلاق گرفتهاند. یعنی آن همه تخریب برای بازگرداندن این زوج، حتی پایان ماندگاری هم به همراه نداشت.
چرا این بارداری بدترین مورد فهرست است؟
چون شخصیت کیم را بدون زمینهچینی کافی تخریب کرد، از موضوعی بسیار حساس بهعنوان ابزار شوک استفاده کرد و در نهایت بیشتر شبیه میانبری برای بازگرداندن زوجی دیگر بود تا داستانی واقعی و انسانی.
چرا بعضی بارداریها در سیتکام جواب نمیدهند؟
داستان بارداری در سیتکام وقتی خوب عمل میکند که از دل شخصیتها و رابطهها بیرون بیاید؛ نه اینکه صرفا برای شوک، پایانبندی احساسی یا تازه کردن سریال استفاده شود. اگر مخاطب حس کند بارداری به رشد شخصیت کمک میکند، آن را میپذیرد. اما اگر حس کند نویسندگان دارند شخصیت را برخلاف مسیر طبیعیاش هل میدهند، نتیجه معمولا ناامیدکننده میشود.
این پنج نمونه هرکدام به شکلی اشتباه مشابهی کردند:
- پنی اختیار شخصیاش را در برابر یک ارجاع نوستالژیک از دست داد.
- جیمی وارد داستانی شد که سریال را بیش از حد بچهمحور کرد.
- امی و جیک با تصمیمی بسیار مهم، شتابزده و ناآرام روبهرو شدند.
- هایلی از مسیر رشد شغلی و شخصیاش منحرف شد.
- کیم قربانی یک پیچش داستانی ناسازگار و آزاردهنده شد.
ورود یک بچه به سیتکام ذاتا مشکلساز نیست؛ مشکل زمانی شروع میشود که بارداری به جای گسترش شخصیتها، آنها را کوچکتر کند. بهترین سیتکامها میدانند بچهدار شدن فقط یک اتفاق داستانی نیست؛ تصمیمی است که باید با گذشته، خواستهها و هویت شخصیتها هماهنگ باشد.





