دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «چرخه» (The Cycle)؛ بازگشت وحشت اصیل با گوشت و استخوان

سینمای وحشت این سال‌ها پر شده از ارواح سرگردان دیجیتالی و جامپ‌اسکیرهای ارزان‌قیمتی که بیشتر شبیه نوتیفیکیشن‌های ناگهانی گوشی توی تاریکی عمل می‌کنند تا ترسی اصیل و استخوان‌سوز، اما فیلم «چرخه» (The Cycle) درست از همان جایی شروع می‌شود که دلتنگش بودیم؛ از لمس سنگین پوست، بافت سرد خاک و فیزیک ملموس گوشت و استخوان.

این فیلم که نخستین بار در فنتستیک فست توجه علاقه‌مندان جدی سینمای هراس را جلب کرد و حتی تحسین صریح استیون کینگ را بابت لحن ویژه و استخوان‌بندی داستانش به همراه داشت، تلاش می‌کند پل ارتباطی جذابی بین درام جنایی کالبدشکافانه و سینمای کلاسیک هیولامحور بسازد. در مرکز این کابوس بالینی، دکتر مگ گارلند با بازی تماشایی دبرا آن ول ایستاده است؛ زنی که به عنوان انسان‌شناس قانونی و متخصص شناخت مرگ و فساد اجساد در دنیا نامی به هم زده، اما روزی با پرونده‌ای مواجه می‌شود که دیوارهای عقلانیت علمی‌اش را فرو می‌ریزد. در خانه‌ای روستایی، مادری همراه دخترش به طرز فجیعی تکه‌تکه شده‌اند و گویی حیوانی درنده به جانشان افتاده، اما معما زمانی شبیه یک زخم چرکین قدیمی دهان باز می‌کند که پلیس در حاشیه همان ملک جسد سومی را می‌یابد؛ جسدی که متعلق به پدر گمشده مگ است، پدری که نزدیک به سه دهه و نیم پیش خانواده‌اش را ترک کرده و در تاریکی شب ناپدید شده بود.

نکته گیج‌کننده ماجرا اینجاست که جسد پدر مگ با وجود گذشت این همه سال و تناقض زمانی حیرت‌انگیز نشانه‌های مرگش، به شکلی غریب و غیرعادی حفظ شده و نشانه‌های شکنجه مداوم روی آن دیده می‌شود. ایان با بازی ویل هاچمن به عنوان کلانتر محلی، به همراه پدر باسابقه و سرسختش مارکس که نقشش را جفری داناوان با همان صلابت آشنا ایفا می‌کند، پای مگ را به میدان باز می‌کنند. حضور جفری داناوان و رابطه کاری و خانوادگی‌اش با پسر جوانش، در برابر خلأ عاطفی مگ که کودکی‌اش با غیبت پدر ویران شده، تضادی تلخ و معنادار می‌سازد. مگ سال‌ها به خودش قبولانده بود که هیچ دلبستگی یا کینه‌ای نسبت به مردی که ترکش کرده ندارد، اما رودررویی با کالبد او در سردخانه، زنجیره‌ای از حملات عصبی و ترومای مدفون را بیرون می‌کشد. دبرا آن ول در این موقعیت فوق‌العاده عمل می‌کند؛ او شکنندگی و تلاش سرسختانه یک دانشمند برای پنهان کردن اندوه پشت ماسک اصطلاحات تخصصی را چنان زنده اجرا کرده که تماشاگر همراه با او تپش قلب و احساس خفگی ناشی از مواجهه با حقیقت را تجربه می‌کند.

جوردن داونی در مقام کارگردان، به همراه کوین استوارت که همکار نویسنده و مدیر فیلمبرداری اثر است، نیمه نخست The Cycle را با حال‌وهوایی بسیار نزدیک به نوآرهای بالینی دیوید فینچر مثل «هفت» و «زودیاک» پیش می‌برند. پالت رنگی خاکستری و متمایل به آبی تیره‌ای که از اقلیم بارانی شمال غرب اقیانوس آرام الهام گرفته شده، اتمسفری سنگین و بی‌روح ایجاد می‌کند که بیش از هر چیز شبیه مستندسازی شکارچی ذهن یا سکوت بره‌ها است. بررسی شواهد، جزئیات چندش‌آور پوست و گوشت شرحه‌شرحه و گفت‌وگوهای آرام پلیسی، فضایی می‌سازند که انگار با یک تریلر معمایی محض روبه‌رو هستیم. البته ریتم داستان در این بخش گاهی دچار لکنت می‌شود؛ بازجویی‌ها بیش از اندازه کش می‌آیند و برخی صحنه‌ها شبیه هشدارهایی مصنوعی برای بیدار نگه داشتن مخاطب به نظر می‌رسند، اما درست زمانی که تماشاگر خیال می‌کند چارچوب بازی را شناخته، ورق برمی‌گردد و ردپای ادبیات استیون کینگ در پیوند زدن تاریکی‌های درون خانواده به اسطوره‌های هیولایی خودش را نشان می‌دهد.

در نیمه دوم فیلم «چرخه»، داونی و استوارت دست به قمار بزرگی می‌زنند و مسیر روایت را از دادرسی‌های قانونی به قلمرو جنون‌آمیز وحشت ماوراءالطبیعه هدایت می‌کنند؛ جایی که مرزهای علم رنگ می‌بازند و تنها کابوس‌های فیزیکی باقی می‌مانند. نقطه عطف واقعی The Cycle نه در چرخش‌های معمول فیلمنامه‌ای، بلکه در جادوی دست‌ساز تیم گریم و جلوه‌های ویژه عملی به سرپرستی پاتریک مگی نهفته است. در دورانی که هیولاهای سینمایی در انیمیشن‌های رایانه‌ای صیقلی و بی‌روح کامپیوتری گم شده‌اند، تماشای سکانس دگرگونی هولناک هیولا با هنرنمایی فیزیکی ترور نیولین در قامت موجود، ادای احترامی باشکوه به شاهکارهای قدیمی دهه هشتاد میلادی مثل «گرگ‌نمای آمریکایی در لندن» و «زوزه» است. خشونت و پارگی عضلات، شکستن استخوان‌ها و جهش خونین پوست کاملاً عملی و ملموس ضبط شده‌اند و وزنی ترسناک به حضور موجود در صحنه می‌بخشند؛ به گونه‌ای که عوامل جلوه‌های ویژه و چهره‌پردازی در تیتراژ پایانی به درستی جایگاه و اعتباری مجزا دریافت می‌کنند.

اگرچه محدودیت‌های بودجه مستقل در صحنه‌های درگیری نزدیک و اکشن‌های پرتحرک خودش را به صورت لرزش‌های تند دوربین یا توسل به مه متراکم جنگل نشان می‌دهد تا برخی نقص‌ها پوشانده شود، اما سازندگان با هوشمندی از تبدیل پرده سوم به یک زدوخورد شلوغ و بی‌حاصل پرهیز کرده‌اند. مبارزه نهایی نه بر پایه قدرت بازو، بلکه با اتکا به زیرکی و فرار مگ به همراه دستیارش کیتی با بازی دانیکا گلومبک و حضور فیزیکی مارکس رقم می‌خورد. موسیقی متن اتمسفریک نیک سولی نیز زیرپوستی مدام به این هراس دامن می‌زند، به طوری که حتی در سکوت‌های میان پلان‌ها، بوی تعفن یک فاجعه باستانی حس می‌شود.

فیلم «چرخه» با وجود چند ناهماهنگی در ضرباهنگ و دیالوگ‌هایی که گاه نشانه‌های آینده را بیش از حد عیان به زبان می‌آورند، اثری صمیمی، دلهره‌آور و غافلگیرکننده است که جسارت بازگشت به ریشه‌های اصیل ژانر را دارد. The Cycle به زیبایی نشان می‌دهد چگونه ترومای یک خانواده می‌تواند پس از دهه‌ها سکوت، با چنگال‌هایی از گوشت و آهن، از دل گوری نامرئی سر برآورد و نسل‌های بعد را به چالش بکشد.

امتیاز - ۶٫۷

۶٫۷

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا