برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Club Kid» (بچه‌ی کلاب)؛ بزرگ شدن، بدون ترک کردن خود

جردن فرستمن از هیاهوی شب‌های نیویورک به صمیمیت پدر و پسری دور از انتظار می‌رسد؛ در فیلمی که مسئولیت‌پذیری را نه پایان آزادی، بلکه فرصتی برای بازتعریف آن می‌بیند.

«بچه‌ی کلاب» درباره مردی است که همیشه میان جمع حضور دارد، اما کمتر کسی واقعا به او نیازمند است. پیتر مهمانی برگزار می‌کند، آدم‌ها را می‌شناسد و می‌تواند هر شب خود را در مرکز توجه قرار دهد؛ بااین‌حال، این محبوبیت مانع فرسودگی او نشده است. نخستین فیلم بلند جردن فرستمن از همین فاصله میان دیده شدن و اهمیت داشتن آغاز می‌کند. ورود کودکی به زندگی پیتر، صرفا برنامه شبانه‌اش را به هم نمی‌زند؛ او را با رابطه‌ای مواجه می‌کند که دیگر نمی‌توان با شوخی، جذابیت یا ناپدید شدن موقت از آن عبور کرد.

فرستمن، نویسنده، کارگردان و بازیگر نقش اصلی، برای این موقعیت الگویی آشنا انتخاب کرده است: بزرگسالی نابالغ ناگهان مسئول مراقبت از کودک می‌شود. شباهت به «پدر بزرگ» با بازی آدام سندلر قابل‌تشخیص است، اما «Club Kid» (بچه‌ی کلاب) هویتش را از غافلگیری داستانی نمی‌گیرد. تازگی فیلم در محیط اجتماعی، جنس شوخی‌ها و نحوه بازنگری در مفهوم خانواده است. پرسش آن فراتر از توانایی پیتر برای پدر شدن می‌رود: آیا او می‌تواند تغییر کند، بی‌آنکه جامعه، سلیقه و شیوه ابراز هویتش را اشتباهی بداند که باید کنار گذاشته شود؟

افتتاحیه فیلم، تماشاگر را به‌جای معرفی مرتب شخصیت‌ها، وارد تجربه‌ای جسمانی می‌کند. حرکت چرخان دوربین در خودرو، آواز جمعی، نورهای رنگی و موسیقی کوبنده، مرز میان شور و گیجی را محو می‌کنند. فیلمبرداری آدام نیوپورت‌برا به بدن‌ها، عرق و نزدیکی آدم‌ها حساس است؛ این جهان پیش از آنکه موضوع داوری باشد، باید احساس شود. گذر یک دهه نیز بیش از تغییر تقویم، به شکل تداوم عادتی فرساینده جلوه می‌کند. پیتر پیرتر شده، اما شب‌ها هنوز همان وعده را می‌دهند: چند ساعت رهایی از مواجهه با خود.

فیلم جذابیت این زندگی را انکار نمی‌کند. مهمانی‌ها صرفا مکان مصرف مواد و فرار نیستند؛ فضاهایی برای دوستی، اجرا و تعلق‌اند. همین نگاه، نقد رفتار پیتر را دقیق‌تر می‌کند. مسئله هویت کوییر او یا علاقه‌اش به موسیقی نیست، بلکه رابطه خودویرانگرانه‌ای است که با این محیط برقرار کرده است. اختلاف با سوفی، شریک کاری‌اش با بازی کارا دلوین، نشان می‌دهد حتی کسب‌وکاری مبتنی بر شب‌زنده‌داری نیز به حضور و قابلیت اعتماد احتیاج دارد. پیتر آزادی را با معافیت از پیامد اشتباه گرفته و دیگران هزینه این اشتباه را می‌پردازند.

ورود آرلو، فرزند رابطه‌ای کوتاه در گذشته، این بحران را به مسئولیتی مشخص تبدیل می‌کند. مرگ مادر و سپرده شدن کودک به پدری ناآگاه، زمینه‌ای تلخ دارند؛ اما فیلم از آن‌ها برای حرکت به‌سوی کمدی رابطه استفاده می‌کند. نخستین تلاش‌های پیتر برای مراقبت، هم خنده‌دارند و هم افشاگر. ماجرای پیتزا و ناتوانی آرلو در تحمل لبنیات، از شوخی جسمانی فراتر می‌رود: مهربانی بدون شناخت نیازهای دیگری کافی نیست. پیتر باید یاد بگیرد مراقبت، مجموعه‌ای از جزئیات است، نه صرفا تصمیمی بزرگ و احساسی.

شیمی میان فرستمن و رجی ابسولوم، موتور اصلی این تغییر لحن است. فرستمن طعنه‌زنی را کنار نمی‌گذارد، اما به‌تدریج نشان می‌دهد شوخی چگونه می‌تواند پوششی برای شرمندگی و اضطراب باشد. ابسولوم نیز با آرامش و مکث‌هایش، پیتر را از اجرای همیشگی بیرون می‌کشد. صمیمیت آن‌ها بیشتر از فعالیت‌های مشترک و هماهنگی‌های کوچک ساخته می‌شود تا اعتراف‌های باشکوه. به همین دلیل، بیان محبت میان پدر و پسر وزن پیدا می‌کند: پیتر برای نخستین بار فقط جذاب‌ترین آدم اتاق نیست، بلکه کسی است که باید فردا هم حضور داشته باشد.

بااین‌حال، آرلو به‌اندازه پیتر پیچیده نوشته نشده است. خوش‌رفتاری، درک بالا و سازگاری او با محیط تازه، رابطه را دلپذیر می‌کنند، ولی دشواری فقدان مادر و جابه‌جایی کشور را گاهی بیش از حد کاهش می‌دهند. آرام بودن کودک لزوما نشانه نبود رنج نیست؛ فیلم نیز فرصت داشت این تفاوت را عمیق‌تر بررسی کند. لحظه بروز خشونت در برخورد با کودکی دیگر، دریچه‌ای به خشم پنهان می‌گشاید، اما پیگیری نمی‌شود. در نتیجه، آرلو گاهی بیشتر عامل رشد پدر است تا شخصیتی با مسیر عاطفی مستقل.

در مقابل، نحوه حضور دوستان پیتر از نقاط قوت «بچه‌ی کلاب» (Club Kid) است. فیلم انتظار برخورد خصمانه میان کودک و جمع مهمانی‌رو را خنثی می‌کند. دوستان، آرلو را تهدیدی برای آزادی خود نمی‌بینند و برای ارتباط با او لازم نیست هویتشان را پنهان کنند. این همراهی، مفهوم خانواده انتخابی را به رفتار تبدیل می‌کند. محیطی که برای پیتر امکان گریز فراهم کرده بود، اکنون می‌تواند شبکه مراقبت باشد. تغییر از درون همان روابط اتفاق می‌افتد، نه با ورود جماعتی ظاهرا محترم‌تر که قرار است زندگی او را تصحیح کنند.

همچنین بخوانید...
«Club Kid» با تشویق ایستاده ۷ دقیقه‌ای در کن غوغا به پا کرد

موسیقی مهم‌ترین پل میان دو شیوه زندگی است. علاقه آرلو به بیورک، کوکتو تویینز و دی‌جی شدن، پیتر را مجبور نمی‌کند جهانش را از ابتدا توضیح دهد؛ میان آن‌ها زبان مشترکی وجود دارد. تفاوت در کاربرد این زبان است: موسیقی برای پدر اغلب ابزار محو شدن در جمع بوده، اما اکنون امکان توجه به یک نفر را فراهم می‌کند. حضور سافرون و حمایت از علاقه کودک، این ظرفیت را گسترش می‌دهد. فیلم هوشمندانه میان انتقال شور هنری و قرار دادن کودک در معرض تمام رفتارهای بزرگسالان فاصله می‌گذارد.

این بازنگری در تصویر نیز دیده می‌شود. فضایی که ابتدا با نزدیکی بدن‌ها و جذابیت نورها معرفی شده، بعدتر از منظر پدری نگران معنایی متفاوت پیدا می‌کند. فیلمبرداری روی نگاتیو به محیط بافت می‌دهد و شهر را از مجموعه‌ای از مکان‌های مصرفی فراتر می‌برد. بااین‌حال، فرم همیشه به اندازه افتتاحیه منضبط نیست. بخش میانی، با اتکا به معاشرت‌ها و لحظه‌های خوش، گاهی احساس پیشرفت را از دست می‌دهد. زمان بیش از دو ساعت برای داستانی با چنین مسیر آشنایی، نیازمند کشمکش‌های متنوع‌تری است.

شخصیت نیکی، هم‌خانه آذربایجانی پیتر، نمونه موفق استفاده از همین معاشرت‌ها برای کمدی است. الدار اسگندروف ادعاهای نامعقول او درباره آینده حرفه‌ای‌اش را با جدیتی بامزه اجرا می‌کند. حضور نیکی همچنین نابالغی را از سن جدا می‌سازد: ممکن است کودک تازه‌وارد از بزرگسال ساکن خانه مسئولانه‌تر رفتار کند. اما رابطه عاشقانه با اسکار، مددکار اجتماعی با بازی دیه‌گو کالوا، کمتر پرورش یافته است. جذابیت متقابل آشکار است، ولی نزدیکی عاطفی جای بررسی مرزهای حرفه‌ای و دشواری اعتماد را می‌گیرد و گاهی بیش از حد تسهیل‌کننده به نظر می‌رسد.

موانع حقوقی و وضعیت مبهم اقامت آرلو، تنشی ایجاد می‌کنند که بخش میانی به آن نیاز دارد، اما ورودشان ناگهانی است. داستان از همراهی روزمره به بحران قانونی می‌رسد، بی‌آنکه همه مقدمات این تغییر را بسازد. سخنرانی پیتر در دادگاه می‌تواند احساس‌برانگیز باشد، ولی قدرتش بیشتر از بازی و تعلق شکل‌گرفته می‌آید تا انسجام سازوکار حقوقی. فیلم در این نقطه به قرارداد آشنای کمدی‌های خانوادگی نزدیک می‌شود: احساس راستین باید پیچیدگی نهادی را حل کند. این میان‌بر، از خاص بودن روایت می‌کاهد.

لایه کم‌سروصداتر فیلم، اعتراف پیتر به فقدان عزت‌نفس است. اشاره‌های او به تجربه‌های جنسی نوجوانی و اهمیت «پوست اسرارآمیز» زمینه‌ای برای فهم این آسیب فراهم می‌کنند، اما به توضیحی کامل تبدیل نمی‌شوند. همین ناتمامی گاهی مناسب است؛ انسان همیشه روایت منسجمی از درد خود ندارد. مشکل بیشتر در سرعت بهبود رفتارهای اعتیادی است. محبت آرلو انگیزه تغییر را باورپذیر می‌کند، نه تمام فرایند آن را. فیلم میان دقت در نمایش فرسودگی و خوش‌بینی درباره رهایی از آن، تعادلی ناپایدار دارد.

با وجود این ضعف‌ها، «Club Kid» (بچه‌ی کلاب) اولین فیلمی گرم و صاحب شخصیت است. فرستمن کلیشه را حذف نمی‌کند؛ آن را با شناخت محیط، طنز و آسیب‌پذیری دوباره زنده می‌سازد. اثر در پرداخت کودک و مسیر بهبود پیتر به عمق بیشتری نیاز دارد، اما مسئولیت‌پذیری را با انکار هویت برابر نمی‌گیرد. پدر شدن اینجا پایان موسیقی و دوستی نیست؛ پایان تصور زندگی بی‌پیامد است. فیلم در بهترین لحظاتش نشان می‌دهد بزرگ شدن، بیش از ترک مهمانی، یعنی آموختن اینکه حضور ما برای دیگری چه معنایی دارد.

مریم شریفی – فرامدیا

امتیاز - ۶٫۴

۶٫۴

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا