برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
سینما و تلویزیوننگاهی اجمالی

هانس لاندا؛ قهرمان پایان جنگ یا شروری که به‌موقع معامله کرد؟

هشدار: این مطلب داستان و پایان فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» را فاش می‌کند.

هانس لاندا در «حرامزاده‌های لعنتی» شروری نیست که همیشه فریاد بزند یا با خشم وارد اتاق شود. لبخند می‌زند، زبان مخاطبش را می‌فهمد، مودبانه سوال می‌کند و گاهی چنان مسلط به نظر می‌رسد که فراموش می‌کنیم پشت این رفتار حساب‌شده، چه قدرت مرگباری پنهان شده است.

همین ویژگی، پرسشی وسوسه‌انگیز می‌سازد: آیا لاندا واقعاً یک متعصب نازی است، یا فرصت‌طلبی حرفه‌ای که در نهایت با تغییر جبهه، به پایان جنگ کمک می‌کند؟ و اگر اقدام آخرش نتیجه‌ای مثبت دارد، آیا می‌توان او را قهرمان دانست؟

برای پاسخ، باید سه چیز را از هم جدا کرد: مهارت، انگیزه و مسئولیت اخلاقی. لاندا در اولی استثنایی است؛ اما این برتری، به‌خودی‌خود دو مورد دیگر را به نفع او حل نمی‌کند.

حرفه‌ای‌بودن، معادل بی‌گناه‌بودن نیست

می‌توان لاندا را بیش از یک باورمند ایدئولوژیک، فردی فرصت‌طلب دانست. او به زبان‌ها، رفتارها و تناقض‌های آدم‌ها حساس است و از مشاهده و بازجویی برای رسیدن به هدف استفاده می‌کند. وابستگی‌اش به حکومت نازی نیز در پایان فیلم، آشکارا از منفعت شخصی‌اش ضعیف‌تر است.

اما توصیف او به‌عنوان «سربازی که فقط می‌خواست زنده بماند»، تمام تصویر را نشان نمی‌دهد. لاندا افسری صاحب اختیار است که فعالانه در شناسایی و کشتار یهودیان مشارکت می‌کند؛ نه فردی بی‌قدرت که تنها راه نجاتش، اطاعت بی‌چون‌وچرا باشد.

ممکن است کسی بدون تعصب عمیق، عامل جنایت شود. نبودِ شور ایدئولوژیک، مسئولیت انتخاب‌های او را از بین نمی‌برد.

از این منظر، لاندا شاید حتی ترسناک‌تر باشد: برای آسیب‌زدن، لازم نیست همیشه از قربانیانش متنفر باشد؛ کافی است آن‌ها را به مسئله‌ای تبدیل کند که باید با دقت حل شود.

صحنه مزرعه؛ ادب در خدمت تهدید

در آغاز فیلم، لاندا به مزرعه پریه لاپادیت می‌رود. برخوردش در ظاهر آرام و مودبانه است؛ اجازه می‌گیرد، شیر می‌نوشد و گفت‌وگو را با نظمی حساب‌شده پیش می‌برد.

اما این صحنه نمونه مذاکره میان دو طرف برابر نیست. یک سوی میز، افسری مسلح از نیروی اشغالگر نشسته و سوی دیگر، پدری که امنیت خانواده‌اش در خطر است. لاندا حتی بدون فریادزدن، تهدید را وارد اتاق کرده است.

تغییر زبان گفت‌وگو به انگلیسی نیز بخشی از کنترل اوست: خانواده یهودی دریفوس که زیر کف خانه پنهان شده‌اند، نمی‌توانند محتوای بازجویی را دنبال کنند.

پس از اعتراف لاپادیت، لاندا دستور تیراندازی به محل اختفای آن‌ها را می‌دهد. اعضای خانواده کشته می‌شوند و شوشانا می‌گریزد.

عده‌ای می‌گویند او در این سکانس بین غیرنظامیان و نظامیان تفاوت گذاشت؛ این تصوری اشتباه است؛ در اینجا خانواده دریفوس نیز غیرنظامی‌اند. مصون‌ماندن خانواده میزبان، کشتار پناه‌گرفتگان را به عملی بی‌خشونت تبدیل نمی‌کند.

ادب لاندا جایگزین خشونت نیست؛ پوشش و ابزار آن است. هولناکی صحنه دقیقاً از همین فاصله میان لحن آرام و نتیجه خونین می‌آید.

آیا لاندا از ابتدا نقشه را می‌دانست؟

لاندا توانایی چشمگیری در کشف تناقض‌ها دارد. شواهد باقی‌مانده از درگیری در میخانه و سپس مواجهه با بریجیت فون هامرسمارک و همراهانش، به او امکان می‌دهند پوشش عملیات متفقین را تشخیص دهد. تسلطش به ایتالیایی نیز ادعای هویت ایتالیایی افراد گروه را به چالشی آشکار تبدیل می‌کند.

بااین‌حال، فیلم نشان نمی‌دهد که او از ابتدا از تمام نقشه خبر داشته است. همچنین دلیلی نداریم که آگاهی او از عملیات گروه آلدو رین را به اطلاع از طرح مستقل شوشانا برای آتش‌زدن سینما تعمیم دهیم.

این تفاوت مهم است: لاندا همه‌چیزدان نیست؛ کسی است که از اطلاعات به‌دست‌آمده، با سرعت و مهارت استفاده می‌کند.

فیلم نیز تحلیل صریحی از سوی او درباره عملیات نرماندی یا دورشدن افسران مستقر در پاریس از واقعیت جبهه ارائه نمی‌کند. می‌توان تغییر جبهه‌اش را نشانه فرصت‌شناسی و تشخیص آسیب‌پذیری حکومت نازی دانست.

پایان جنگ؛ نتیجه‌ای بزرگ با انگیزه‌ای شخصی

در بخش پایانی، لاندا تصمیم می‌گیرد مانع اجرای عملیات نشود و با فرماندهی متفقین معامله کند. در جهان تاریخ‌بدیل فیلم، کشته‌شدن هیتلر و رهبران نازی، زمینه پایان جنگ را فراهم می‌کند.

از نظر پیامد، نقش لاندا را نمی‌توان نادیده گرفت. او می‌توانست عملیات را متوقف کند، اما از این قدرت برای ساختن راه خروج خودش استفاده می‌کند.

بااین‌حال، شروط معامله‌اش نشان می‌دهند دغدغه اصلی او چیست: مصونیت، پاداش، امنیت آینده و ثبت نامش به‌عنوان کسی که به پیروزی کمک کرده است. او نه‌فقط می‌خواهد از مجازات بگریزد، بلکه می‌خواهد روایت گذشته‌اش را نیز تغییر دهد.

این تصمیم ممکن است به کوتاه‌شدن جنگ و جلوگیری از مرگ‌های بیشتر بینجامد، اما ادعای یادمان باشد ما با پایانی خیالی روبه‌رو هستیم، نه رویدادی تاریخی.

لاندا به نتیجه‌ای کمک می‌کند که می‌توان آن را مطلوب دانست؛ اما این، الزاماً او را به انسانی خیرخواه تبدیل نمی‌کند.

چرا معامله آخر، گذشته را پاک نمی‌کند؟

پیش از معامله، لاندا بریجیت فون هامرسمارک را شخصاً خفه می‌کند. این قتل، تصویر او به‌عنوان بوروکراتی صرفاً اداری و کم‌خشونت را به‌وضوح مخدوش می‌کند.

مسئله فقط این نیست که او در ساختاری جنایتکار کار کرده است؛ در موقعیت‌های مشخص، خودش تصمیم می‌گیرد، اعمال قدرت می‌کند و جان می‌گیرد.

برای قهرمان‌نامیدن او، باید این انتخاب‌ها را هم در محاسبه نگه داشت. نمی‌توان تمام قربانیان پیشین را از قاب بیرون برد و فقط لحظه‌ای را دید که منفعت لاندا با شکست نازی‌ها هم‌جهت می‌شود.

از نگاه پیامدگرا، همکاری نهایی او اهمیت دارد. از نگاه مسئولیت اخلاقی، کشتار و مشارکت پیشینش همچنان باقی می‌مانند. این دو ارزیابی می‌توانند هم‌زمان درست باشند: اقدام آخر او سودمند است، اما کارنامه‌اش قهرمانانه نیست.

زخمی که مانع تعویض آسان هویت می‌شود

آلدو رین در پایان، نشان نازی را بر پیشانی لاندا حک می‌کند تا او نتواند با درآوردن یونیفرم، گذشته‌اش را پنهان کند. این اقدام خود خشونت‌آمیز و قابل نقد است؛ فیلم به ما اجازه نمی‌دهد مسئله اخلاق را فقط به یک طرف محدود کنیم.

بااین‌حال، معنای روایی آن روشن است: لاندا می‌خواهد لباسش را عوض کند و با هویتی تازه وارد آینده شود، اما گذشته به‌سادگی از او جدا نمی‌شود.

او موفق شده برای آزادی و امنیتش چانه بزند؛ چیزی که نمی‌تواند به همان آسانی به دست آورد، بی‌گناهی است.

شروری که می‌خواهد قهرمان روایت شود

هانس لاندا را می‌توان شخصیتی کم‌تعصب‌تر از برخی نازی‌های فیلم، بسیار باهوش و به‌شدت فرصت‌طلب دانست. این خوانش، پیچیدگی او را بیشتر می‌کند، نه اینکه جنایت‌هایش را بی‌اهمیت سازد.

تغییر جبهه او در پایان مهم است، اما بیشتر به معامله‌ای حساب‌شده شباهت دارد تا دگرگونی اخلاقی. نشانه روشنی از پشیمانی، همدلی با قربانیان یا پذیرش مسئولیت در او نمی‌بینیم.

شاید پرسش جذاب‌تر این نباشد که «آیا لاندا قهرمان واقعی است؟» بلکه این باشد: چطور یک عامل جنایت می‌تواند در لحظه مناسب، خودش را در جایگاه نجات‌دهنده قرار دهد؟

لاندا فقط در کشف راز دیگران مهارت ندارد؛ در ساختن روایتی سودمند از خودش هم استاد است. خطر او همین‌جاست: ممکن است چنان هوشمندانه از پیروزی حرف بزند که فراموش کنیم پیش از آن، چه کسانی را قربانی کرده است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا