برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
چهره ها

کارلی سایمون؛ عشق‌های پرماجرا و داستان‌های پشت ترانه‌های ماندگارش

از کت استیونز و وارن بیتی تا جیمز تیلور؛ نگاهی به روابطی که گاهی الهام‌بخش موسیقی شدند و گاهی تنها خاطره‌ای از آن‌ها باقی ماند

برای کارلی سایمون، ترانه‌نویسی فقط راهی برای روایت عشق نبود؛ فرصتی بود تا انتظار، اشتیاق، سرخوردگی و تناقض‌های روابط انسانی را به موسیقی تبدیل کند. همین صراحت باعث شد شنوندگان، علاوه بر صدای او، مجذوب پرسشی همیشگی شوند: این ترانه درباره چه کسی است؟

سال ۱۹۷۱، سایمون در میانه دهه سوم زندگی‌اش، به یکی از چهره‌های تازه و متمایز موسیقی پاپ تبدیل شد. او از خانواده‌ای می‌آمد که نامش با انتشارات مشهور سایمون اند شوستر گره خورده بود، اما آنچه جایگاهش را در موسیقی ساخت، بیش از اعتبار خانوادگی، صدای کنترآلتوی غنی، شیوه خاص جمله‌بندی و جسارتش در ترانه‌نویسی بود. زندگی عاطفی پرماجرای او نیز به‌تدریج بخشی از کنجکاوی عمومی پیرامون آثارش شد؛ هرچند همه رابطه‌ها به یک ترانه مشخص ختم نشدند و همه حدس‌های شنوندگان هم درست نبودند.

صدایی که از دل رنج شکل گرفت

سایمون در روایت زندگی‌اش، آغاز آواز خواندن در کودکی را با تلاش برای کنار آمدن با آزار جنسی و لکنت شدیدی پیوند می‌دهد که پس از آن تجربه پیدا کرد. موسیقی برای او راهی برای بیان خود شد؛ مسیری که بعدها با استعداد آوازی و نگاه شخصی‌اش به ترانه‌نویسی، شکل حرفه‌ای گرفت.

نخستین آلبوم انفرادی او، «Carly Simon»، به رتبه سی‌ام جدول بیلبورد ۲۰۰ رسید. ترانه «That’s the Way I Always Heard It Should Be» نیز تا رتبه دهم جدول تک‌آهنگ‌های پاپ بیلبورد بالا رفت و سایمون جایزه گرمی بهترین هنرمند تازه‌کار را دریافت کرد.

با بیشتر شدن موفقیت‌هایش، زندگی خصوصی او نیز زیر ذره‌بین رفت. از این نظر، می‌توان شباهتی میان جایگاه او و پدیده‌ای دید که دهه‌ها بعد پیرامون تیلور سوئیفت شکل گرفت: مخاطبان هم به ترانه‌ها گوش می‌دادند و هم دنبال رد پای آدم‌های واقعی در آن‌ها می‌گشتند. بااین‌حال، اهمیت کار سایمون در این بود که تجربه شخصی را به احساسی تبدیل می‌کرد که برای شنونده‌ای ناآشنا با زندگی او هم قابل‌درک بود.

کت استیونز؛ انتظاری که به «Anticipation» تبدیل شد

یکی از روشن‌ترین پیوندها میان زندگی عاطفی سایمون و موسیقی‌اش، به آشنایی با کت استیونز مربوط است؛ خواننده‌ای که بعدها با نام یوسف اسلام و سپس یوسف نیز شناخته شد.

سایمون در آغاز فعالیت حرفه‌ای خود، در کلوب تروبادور در وست هالیوود، پیش از اجرای استیونز روی صحنه می‌رفت. آن‌طور که در خاطرات سال ۲۰۱۵ خود، «Boys in the Trees»، نوشته، پس از این آشنایی او را به دیداری در نیویورک دعوت کرد. استیونز دیر رسید و سایمون در فاصله انتظار، گیتارش را برداشت و احساساتش را به ترانه تبدیل کرد.

حاصل، «Anticipation» بود؛ قطعه‌ای که بنا بر روایت او، حدود ۱۵ دقیقه زمان برد تا نوشته شود و بعدها نام دومین آلبومش را هم شکل داد. ترانه‌ای برخاسته از بی‌قراری پیش از یک دیدار، به یکی از ماندگارترین آثار او تبدیل شد و با استفاده در تبلیغات سس کچاپ هاینز، به گوش طیف گسترده‌تری از مخاطبان رسید.

زمان‌بندی دقیق رابطه این دو چندان روشن نیست، اما سایمون در کتابش با لحنی عاطفی و شاعرانه از استیونز یاد می‌کند. او نزدیکی میانشان را چنان لطیف و خصوصی توصیف می‌کند که نام‌گذاری معمول برای آن را ناکافی می‌داند. این خاطره، بیش از آنکه صرفاً داستان یک قرار عاشقانه باشد، نمونه‌ای از توانایی سایمون در ثبت لحظه‌ای گذرا و تبدیل آن به موسیقی است.

وارن بیتی و معمای «You’re So Vain»

آشنایی سایمون با وارن بیتی نیز در پشت صحنه تروبادور اتفاق افتاد. او در «Boys in the Trees» از جذابیت، توجه و رفتار عاشقانه این ستاره سینما نوشته و رابطه‌شان را با تصاویری پرشور به یاد آورده است.

اما یکی از خاطراتی که سایمون نقل می‌کند، این تصویر را ناگهان تغییر می‌دهد. به گفته او، پس از آنکه درباره رابطه‌اش با بیتی برای درمانگرش صحبت کرد، با این پاسخ روبه‌رو شد: «تو اولین مراجعه‌کننده امروز نیستی که دیشب را با وارن بیتی گذرانده است.»

این روایت، از نگاه سایمون، فاصله میان احساس خاص بودن در یک رابطه و واقعیتی متفاوت را نشان می‌دهد؛ فاصله‌ای که با لحن نیش‌دار ترانه مشهور «You’re So Vain» هم‌خوان است.

بااین‌حال، این ترانه سال ۱۹۷۲ را نمی‌توان تماماً درباره بیتی دانست. سایمون در سال ۲۰۱۵ تایید کرد که بند دوم «You’re So Vain» درباره وارن بیتی است، اما دو مرد دیگر نیز در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند. بنابراین، پاسخ یکی از مشهورترین معماهای موسیقی پاپ، نام یک نفر نیست؛ ترانه از چند تجربه مختلف ساخته شده است.

جیمز تیلور؛ تصویر زوجی آرمانی و واقعیت ازدواجی دشوار

رابطه سایمون و جیمز تیلور، مشهورترین فصل زندگی عاطفی اوست. آن‌ها در بهار ۱۹۷۱ در تروبادور به هم نزدیک شدند و پاییز ۱۹۷۲ ازدواج کردند. دخترشان، سالی، در سال ۱۹۷۴ به دنیا آمد و سه سال بعد، پسرشان بن متولد شد.

از بیرون، این دو زوجی هماهنگ به نظر می‌رسیدند: دو خواننده و ترانه‌سرا با سبک‌هایی آرام، حساسیت هنری مشابه و توانایی چشمگیر در بیان احساسات. آن‌ها هم در همکاری‌های مشترک و هم در فعالیت‌های مستقل، موسیقی موفقی تولید می‌کردند.

پشت این تصویر، ازدواجی پرتنش جریان داشت. سایمون از آن‌ها به‌عنوان «دو آدم گرفتار که تمام تلاششان را می‌کردند عادی به نظر برسند» یاد کرده است. مصرف مواد تیلور، تلاش فرساینده سایمون برای کمک به او و روابط خارج از ازدواج از سوی هر دو، به اختلاف‌ها دامن زد. آن‌ها در سال ۱۹۸۱ جدا شدند و طلاقشان در سال ۱۹۸۳ نهایی شد.

نشانه‌هایی از این فاصله عاطفی را می‌توان در ترانه «We’re So Close» سایمون و «Hard Times» تیلور دید؛ قطعه دوم در آلبوم «Dad Loves His Work» منتشر شد.

سایمون بعدها در گفت‌وگو با پیپل، نوشتن خاطراتش را فرصتی برای فهم دوباره این رابطه دانست. او گفت به این شناخت رسیده است که می‌تواند کسی را دوست داشته باشد، حتی اگر آن عشق متقابل نباشد. این سخن، برداشت شخصی او از تجربه‌ای دردناک است؛ نه نسخه‌ای برای ماندن در هر رابطه یک‌طرفه.

میک جگر؛ کششی که به همکاری موسیقایی رسید

سایمون زمانی با میک جگر آشنا شد که نامزد جیمز تیلور بود. دیدار در مهمانی شرکت آتلانتیک رکوردز اتفاق افتاد و او بعدها با شوخ‌طبعی از جذابیت خواننده رولینگ استونز یاد کرد.

با وجود این کشش، سایمون گفته است که به تیلور وفادار ماند. چند ماه بعد، جگر در ضبط «You’re So Vain» مشارکت کرد و بدون درج نامش، آواز همراه خواند؛ همکاری‌ای که خود به شایعات درباره مخاطب ترانه دامن زد.

سایمون در خاطراتش فضای ضبط را سرشار از کشش توصیف می‌کند، اما حضور جگر در استودیو را نباید مدرکی دانست که ترانه درباره او بوده است. او همچنین روایت کرده که بیانکا، همسر وقت جگر، نگرانی‌اش را با تیلور در میان گذاشت و تیلور به اتهام‌ها اعتنایی نکرد. به گفته سایمون، جگر نیز سال‌ها بعد برایش گل و هدیه می‌فرستاد.

جیمز هارت؛ ازدواجی بیست‌ساله و دوستی پس از جدایی

چهار سال پس از پایان ازدواج با تیلور، سایمون با جیمز هارت، نویسنده و تاجر، آشنا شد. نخستین برخورد آن‌ها در یک ایستگاه قطار در نیویورک بود و شش ماه بعد ازدواج کردند.

این رابطه در ابتدا شور و هیجانی داشت که سایمون دوست می‌داشت، اما تجربه‌های گذشته و نگرانی‌های تازه، اعتماد او را متزلزل کردند؛ تا جایی که کارآگاه خصوصی استخدام کرد و گاهی خودش نیز همسرش را تعقیب می‌کرد.

هارت بعدها اذعان کرد که بخشی از تردیدهای سایمون بی‌اساس نبوده است. او از سردرگمی درباره گرایش جنسی، آگاهی بعدی از همجنس‌گرا بودن خود، بی‌وفایی و مصرف شدید مواد سخن گفت. این موضوع‌ها هرکدام ابعاد جداگانه‌ای از دشواری‌های ازدواجشان بودند. رابطه پس از ۲۰ سال پایان یافت، اما آن‌ها توانستند دوستی خود را حفظ کنند.

جک نیکلسون، کریس کریستوفرسون و جان تراولتا

همه روابط سایمون طولانی یا به یک اندازه جدی نبودند. او از رابطه کوتاهش با جک نیکلسون با طنزی تلخ یاد کرده است. به روایت سایمون، رفتار صمیمانه و تماس‌های کاری پرشور نیکلسون در ابتدا برایش جذاب بود، اما بعد دریافت که توجه او بیشتر معطوف به رابطه‌ای دیگر است. در کتابش، پایان این آشنایی را به «اجاره امیدوارکننده یک خانه تابستانی که در آخرین لحظه لغو می‌شود» تشبیه کرده است.

رابطه با کریس کریستوفرسون نیز، به توصیف سایمون، حدود یک ماه پرآشوب بود. او مجذوب روحیه شاعرانه کریستوفرسون شد و هنگام خواندن «I’ve Got to Have You» به یاد او می‌افتاد. اما بنا بر روایتش، بی‌اعتنایی کریستوفرسون به ترس او از پرواز، در پایان رابطه نقش داشت.

سایمون همچنین از رابطه‌ای شش‌ماهه با جان تراولتا، در فاصله دو ازدواجش، سخن گفته است. تراولتا حدود یک دهه از او جوان‌تر بود و سایمون در گفت‌وگو با پیپل درباره‌اش گفت: «او از همه آن‌ها با من بهتر رفتار کرد.»

این دو بعدها برای آلبوم سال ۱۹۹۷ سایمون، «Film Noir»، ترانه کلاسیک هوگی کارمایکل، «Two Sleepy People»، را با هم خواندند. زمان این همکاری را نباید لزوماً با دوره رابطه عاشقانه آن‌ها یکی دانست.

زندگی عاطفی کارلی سایمون پر از نام‌های مشهور است، اما ماندگاری او را نمی‌توان به فهرست این نام‌ها تقلیل داد. ویژگی مهم موسیقی‌اش، توانایی تبدیل تجربه خصوصی به روایتی شنیدنی و عمومی است: انتظار برای کسی که دیر کرده، غرور مردی خودشیفته یا نزدیکی ظاهری دو نفری که از یکدیگر دور شده‌اند. دانستن داستان‌های پشت ترانه‌ها، لایه‌ای تازه به شنیدنشان اضافه می‌کند؛ بااین‌همه، این آثار بدون حل شدن معمای مخاطبانشان هم زنده می‌مانند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا