قسمت چهارم فصل دوم «The Rainmaker»؛ بازی قدرت آماندا و دردسر تازه رودی در دادگاه

قسمت چهارم فصل دوم «The Rainmaker» با عنوان «Numerosity» نشان میدهد که در این درام حقوقی، صداقت بهتنهایی برای پیروزی کافی نیست؛ همانطور که صمیمیت هم لزوما نشانه اعتماد نیست. رودی بیلور برای دفاع از نوجوانانی که قربانی احکام نامتناسب شدهاند تلاش میکند، سارا میان چند بازی خطرناک گرفتار است و بروزر درمییابد کمک به همسر سابقش، بدون دانستن تمام حقیقت، میتواند او و موکلش را عمیقتر به دردسر بیندازد. در کنار این کشمکشها، قسمت از شوخیهای بزرگسالانه و کشش میان شخصیتها هم استفاده میکند؛ گاهی برای سبک کردن فضا و گاهی برای آشکار کردن مناسبات قدرت. ادامه مطلب، جزئیات داستان و پایان قسمت را فاش میکند.
عنوان «Numerosity» به شرط کافی بودن تعداد اعضای یک دعوای گروهی اشاره دارد؛ شرطی که آماندا آن را به ابزار فشار علیه رودی تبدیل میکند. رودی، بروزر و دک میخواهند پرونده ویکتور و دیگر نوجوانان آسیبدیده از نظام قضایی را بهصورت گروهی پیش ببرند، اما آماندا روند رسیدگی را جلو میاندازد و از قاضی میخواهد همین حالا درباره تعداد موکلان تصمیم بگیرد. تیم رودی باید نام ۴۰ نفر را ارائه کند؛ در غیر این صورت، امکان پیش بردن دعوا به شکل موردنظرشان از دست میرود.
این مانع ظاهرا اداری، خیلی زود ماهیتی انسانی پیدا میکند. خانوادهها فقط باید یک فرم را امضا نکنند؛ باید تصمیم بگیرند آیا به وکیلی جوان اعتماد دارند و حاضرند برای تغییر وضع موجود خطر کنند یا نه. یکی از پدران، دیگران را به عقبنشینی ترغیب میکند، اما تماس بعدی او با مگان روشن میسازد که این مخالفت کاملا خودجوش نبوده است. امید به آزادی پسرش، او را به همکاری با جبهه آماندا کشانده. اینجا فشار طرف مقابل نه با تهدیدی آشکار، بلکه با استفاده از نیاز واقعی یک خانواده اعمال میشود.
پاسخ رودی نیز از همان نقطه قوت همیشگیاش میآید: ارتباط با آدمها. دات به او یادآوری میکند که اهمیت دادن به مردم، مزیت اصلی اوست. دعوت خانوادهها به دفتر، به این حرف شکل ملموسی میدهد. دفتر جیال استون و همکاران، در فضای یک تاکوفروشی که بهزحمت بازسازی شده، هیچ شباهتی به تصویر پرزرقوبرق موسسهای ندارد که بخواهد از رنج موکلان سود ببرد.
رودی هم در صحبت با والدین، خطاهای فرزندانشان را انکار نمیکند. حرفش این است که مجازاتهای قاضی هالوران تناسبی با آن خطاها نداشتهاند. همین تمایز، سخنرانی او را از دلجویی ساده فراتر میبرد. جمله «ما با شما فرق نداریم. قطعا از شما بهتر نیستیم. ما خود شما هستیم» بیان روشنی از جایگاهی است که برای دفتر و همکارانش میخواهد. همراه شدن ۴۴ خانواده، حتی پدری را که با طرف مقابل توافق کرده، وادار میکند دوباره به تصمیمش فکر کند.
بااینحال، پرونده از نظر حقوقی به این سادگی نجات پیدا نمیکند. سارا و مگان از یک نگهبان اطلاعات میگیرند و متوجه میشوند فهرست اولیه را خود ویکتور تهیه کرده است. آماندا از این موضوع برای زیر سوال بردن روش جمعآوری موکلان استفاده میکند؛ حملهای که رودی را تا آستانه دردسر حرفهای جدی میبرد. وقتی ویکتور برای محافظت از او حقیقت را پنهان میکند، نیت خوب هر دو به مانعی تازه بدل میشود.
قاضی رندولف رفتار رودی را توبیخ میکند، فهرست اولیه را کنار میگذارد و یک هفته فرصت میدهد تا والدین تازهای را از راهی درست و مطابق قواعد پیدا کند. اگر موفق شود، امکان استفاده از نامهای اولیه در کنار نامهای جدید فراهم خواهد شد. بنابراین پایان این بخش را باید فرصتی برای جبران دانست، نه پیروزی قطعی. قاضی میان اهمیت پرونده و ضرورت رعایت اصول حرفهای تمایز میگذارد؛ چیزی که خود رودی، با تمام تعهدش، گاهی از یاد میبرد.
این خط داستانی همچنان محکمترین بخش فصل است، چون هم انگیزه رودی را باورپذیر میکند و هم محدودیت او را نشان میدهد. مشکل اینجاست که روایت بار دیگر صداقت و خوشقلبیاش را راه عبور از اشتباه قرار میدهد. این ویژگی هنوز دلنشین است، اما اگر پیامد خطاهایش همیشه با اعتماد دیگران تعدیل شود، رشد حرفهای او کمتر به چشم خواهد آمد.
در سوی دیگر، سارا باید اعتماد آماندا را به دست بیاورد، به رونان اطلاعات بدهد و همزمان مراقب آینده شغلی متزلزل خودش باشد. فشار این موقعیت، شخصیت او را جذابتر از زمانی میکند که داستان صرفا روی دلخوریهای عاطفیاش متمرکز بود. سارا زیر فشار میتواند سریع فکر کند و موقعیت را بخواند، اما هنوز روشن نیست در نهایت وفاداریاش را به چه کسی خواهد داد.
دیدار او و آماندا در باشگاه، نمونه فشردهای از این رابطه است. آماندا از سارا میخواهد لباسش را دربیاورد تا مطمئن شود دستگاه ضبط یا شنود همراه ندارد. صحنه، در کنار کشش زیرپوستی، بهوضوح نمایش قدرت است: آماندا شرایط اعتماد کردن را تعیین میکند و طرف مقابل را در موقعیتی آسیبپذیر قرار میدهد. مقاومت سارا در برابر شکستن زیر این فشار، توجه آماندا را بیشتر جلب میکند، اما معلوم نیست این توجه تا چه اندازه حاصل احترام، محاسبه یا جذابیت شخصی است.
رفتار مگان هم همین ابهام را ادامه میدهد. او از نزدیک شدن سریع سارا به آماندا خوشحال نیست و کنایههایش میتواند از بدگمانی، رقابت یا کششی پنهان بیاید. قسمت نشانههایی برای این برداشتها دارد، بیآنکه یکی را قطعی کند. آنچه روشنتر است، فضای تحقیرآمیز محیط کار است؛ جایی که حتی پیشرفت حرفهای سارا با کنایههای جنسی زیر سوال میرود. حضور زنان در راس این موسسه، آن را به محیطی امنتر یا منصفانهتر تبدیل نکرده است.
دیدارهای سارا با رونان در کلیسا، صورت دیگری از همان فشار را نشان میدهد. آماندا با جایگاه حرفهایاش قدرت اعمال میکند و رونان با زبان اخلاق، گناه و نجات. وقتی سارا میگوید «من مامور مخفی نیستم. فقط یک وکیلم»، او پاسخ میدهد: «شیطان با شاخ نمیآید؛ معمولا با کتوشلوار شیک میآید، و نه، تو مامور نیستی. الان حتی وکیل هم نیستی.» پاسخ بعدیاش، «جنگیر»، لحن رازآلود و کمی نمایشی این رابطه را کامل میکند. شوخی در صحنه وجود دارد، اما سارا عملا میان دو نفری قرار گرفته که هرکدام میخواهند نقش او را تعریف کنند.
تلاشش برای هشدار دادن به رودی، از معدود لحظاتی است که از این بازی حسابشده فاصله میگیرد. رودی او را پس میزند و همین واکنش، هزینه بیاعتمادی میانشان را نشان میدهد. اینکه سارا بعدتر به آماندا میگوید همهچیز مطابق قواعد است، ابهام را حفظ میکند: آیا دارد از رودی محافظت میکند، موقعیت خودش را نگه میدارد یا برای حرکت دیگری زمان میخرد؟ قسمت پاسخ روشنی نمیدهد و همین، تعلیق این خط را زنده نگه میدارد.
پرونده تام نیز با حقیقتی پنهان پیچیدهتر میشود. بروزر هنگام کمک به همسر سابقش و بون، بازیکن بیسبال، درمییابد بدهی به گیتور در اصل متعلق به لینت، همسر تام، است. پیامهایی که در جلسه بررسی احتمال تبانی در مسابقه مطرح میشوند، نشان میدهند تام بیشتر از آنچه گفته در ماجرا دخیل بوده است. بون برای پوشاندن او توضیحی درباره خستگی میدهد، اما وفاداریاش حدی دارد؛ مشت بعدیاش به تام، نتیجه خشم از گرفتار شدن در مشکلی است که ابعاد واقعیاش پنهان مانده بود.
کشش میان بون و بروزر سرانجام به رابطهای اروتیک میرسد و بخش قابلتوجهی از شوخیهای قسمت را میسازد. جذابیت این همراهی از تفاوتش با رابطه بروزر و تام میآید: بون صریحتر و حاضرتر است، درحالیکه تام مدام اطلاعات لازم برای کمک کردن به خودش را پنهان میکند. البته هشدار دک درباره پیامدهای رابطه با موکل، اجازه نمیدهد این ماجرا کاملا بیدردسر به نظر برسد. مراجعه لینت به گیتور برای اقدامی علیه تام نیز نشان میدهد خطر اصلی هنوز پابرجاست.
«Numerosity» در کنار هم گذاشتن دادگاه، فریب و روابط پرکشش، از قسمت قبل متعادلتر عمل میکند، هرچند خط تام و گیتور هنوز به استحکام پرونده هاروزگیت نیست. بهترین لحظات این ساعت جاییاند که شخصیتها مجبور میشوند میان نیت خوب و رفتار درست تفاوت بگذارند. رودی برای دفاع از موکلانش به انضباط بیشتری نیاز دارد، بروزر بدون تمام حقیقت نمیتواند کسی را نجات دهد و سارا هنوز باید تصمیم بگیرد اعتماد چه کسی برایش ارزش خطر کردن دارد. همین انتخابها، بیش از شوخیهای تند و کششهای اروتیک، دلیل دنبال کردن ادامه فصلاند.





