دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

«American Psycho 2» چگونه به یکی از بدترین دنباله‌های تاریخ سینما تبدیل شد؟

شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما ساخت دنباله برای یک فیلم موفق اصلا کار آسانی نیست. گاهی قسمت دوم به اندازه اثر اصلی خوب از آب درمی‌آید یا حتی از آن پیشی می‌گیرد؛ گاهی هم چنان شکست می‌خورد که تماشاگران به‌سختی به یاد می‌آورند اصلا چنین فیلمی ساخته شده است. البته یک دنباله معمولا بی‌دلیل بد نمی‌شود و پشت هر شکست، مجموعه‌ای از تصمیم‌های اشتباه وجود دارد.

«American Psycho 2» یکی از عجیب‌ترین نمونه‌هاست؛ فیلمی که چنان از قسمت اول فاصله دارد که انگار هیچ‌یک از عواملش نمی‌دانستند چه چیزی «American Psycho» را به اثری ماندگار تبدیل کرده بود. این تصور چندان هم بی‌راه نیست، چون پروژه در ابتدا هیچ ارتباطی با فیلم اصلی نداشت و در میانه تولید به دنباله آن تبدیل شد.

تقریبا کسی از وجود «American Psycho 2» خبر ندارد و کسانی که آن را دیده‌اند، احتمالا ترجیح می‌دهند فراموشش کنند. عجیب‌تر اینکه این فیلم دنباله یکی از آثار کلاسیک دهه ۲۰۰۰ است؛ اثری که حتی صحبت‌هایی درباره بازسازی آن مطرح شده است. بااین‌حال، اتفاقات پشت صحنه قسمت دوم ارزش مرور کردن دارد: یک فیلمنامه از قبل آماده، تصمیمی ناگهانی از سوی استودیو در میانه تولید و فیلمی مستقل که فقط برای بهره‌برداری از شهرت قسمت اول، به دنباله تبدیل شد.

تقریبا همه نام «American Psycho» را شنیده‌اند. این اقتباس مهم از رمان برت ایستون الیس، پاتریک بیتمن با بازی کریستین بیل را به یکی از نمادهای فرهنگ عامه تبدیل کرد. این نقش هنوز یکی از به‌یادماندنی‌ترین بازی‌های بیل محسوب می‌شود و فیلم نیز به‌دلیل هجو تندوتیز فضای اجتماعی و اقتصادی زمانه‌اش، تحسین و اعتبار فراوانی در صنعت سینما به دست آورد.

سپس در سال ۲۰۰۲، «American Psycho 2» از راه رسید. داستان این فیلم درباره ریچل نیومن با بازی میلا کونیس است؛ دانشجوی جرم‌شناسی جاه‌طلبی که به‌شدت می‌خواهد دستیار پروفسور رابرت استارکمن با بازی ویلیام شاتنر شود. او حاضر نیست رقبا، هم‌کلاسی‌ها یا هیچ فرد دیگری مانع رسیدن به هدفش شوند؛ بنابراین هرکس سر راهش قرار بگیرد، به شکلی از میان برداشته می‌شود. در واقع، با یک اسلشر دانشگاهی طرف هستیم.

این ایده به‌خودی‌خود ایرادی ندارد. مشکل آنجاست که فیلم برای روایت چنین داستانی از نام اثر کلاسیک قبلی استفاده می‌کند؛ آن هم در شرایطی که این پیوند از ابتدا بخشی از برنامه سازندگان نبود. فیلمنامه در اصل «The Girl Who Wouldn’t Die» نام داشت و هیچ ارتباطی با داستان پاتریک بیتمن نداشت. زمانی که لاینزگیت (Lionsgate) تصمیم گرفت پروژه را به دنباله «American Psycho» تبدیل کند، تولید فیلم از قبل آغاز شده بود.

ظاهرا منطق استودیو این بود که اگر داستان یک شخصیت روان‌پریش دارد، چرا آن را به بخشی از دنیای «American Psycho» تبدیل نکنیم؟ تصمیمی بحث‌برانگیز که دفاع از آن بسیار دشوار است.

اما سازندگان چطور می‌توانستند ارتباطی ایجاد کنند که فیلم دست‌کم شبیه یک دنباله به نظر برسد؟ فیلمنامه تغییر کرد تا پاتریک بیتمن در همان ابتدای داستان ظاهر شود. در یک فلش‌بک، ریچل در دوران کودکی شاهد قتل پرستارش به دست بیتمن است. حضور او چیزی بیشتر از یک نقش کوتاه نیست و نحوه اجرای صحنه تقریبا به شوخی شباهت دارد: ریچل پس از تماشای قتل، یک یخ‌شکن برمی‌دارد و خود بیتمن را می‌کشد.

از آنجا که کریستین بیل در این پروژه حضور نداشت، به‌جای او قاتلی نقاب‌دار با بازی مایکل کرمکو را می‌بینیم. ظاهرا این صحنه قرار است نقطه آغاز شکل‌گیری شخصیت اصلی «American Psycho 2» باشد، اما بیش از هر چیز نشان می‌دهد فیلم نمی‌داند با میراث قسمت اول چه کند.

این سکانس دقیقا چه چیزی به داستان اضافه می‌کند؟ اگر پاتریک بیتمن به دست یک کودک کشته شود، دیگر نمی‌تواند تهدید مهمی برای ریچل باشد. اگر هم ریچل از آن اتفاق آسیب روانی دیده، فیلم هرگز این موضوع را به‌شکل معناداری بررسی نمی‌کند. شاید هدف این بوده که بیتمن به‌نوعی الهام‌بخش مسیر جنایت‌کارانه او باشد، اما این ایده نیز به‌شدت خام و سطحی باقی می‌ماند.

نکته مهم‌تر این است که موفقیت «American Psycho» هرگز صرفا به خلاقیت شخصیت اصلی در کشتن آدم‌ها وابسته نبود. پاتریک بیتمن جذاب بود چون محصول کامل محیطی به شمار می‌رفت که در آن زندگی می‌کرد. آپارتمان، لباس‌ها، کارت‌های ویزیت، رستوران‌ها، گفت‌وگوهای کاری و حتی اشتباه گرفتن شخصیت‌ها با یکدیگر، همگی اجزای یک هجو منسجم بودند.

بیتمن می‌توانست چند دقیقه درباره گروه هیویی لوئیس اند د نیوز حرف بزند و بلافاصله دست به کاری وحشتناک بزند؛ همین تضاد است که او را تا امروز به شخصیتی ماندگار تبدیل کرده است. «American Psycho 2» اما تقریبا هیچ‌کدام از آن طنز خشک و گزنده را ندارد و بیشتر شبیه یک تریلر نوجوانانه معمولی است. کافی است دو فیلم را کنار هم بگذارید تا این تفاوت به‌شدت آشکار شود؛ تفاوتی که احتمالا یکی از دلایل تنفر ستاره فیلم از نتیجه نهایی است.

زمان اکران فیلم، میلا کونیس هنوز فاصله زیادی با جایگاهی داشت که بعدها در هالیوود به دست آورد. او در سال ۲۰۰۲ بیشتر با سریال «That ’۷۰s Show» شناخته می‌شد و «American Psycho 2» می‌توانست فقط یکی دیگر از نقش‌های ابتدایی کارنامه‌اش باشد. بااین‌حال، کونیس بعدها فاش کرد هنگام پذیرفتن پروژه حتی نمی‌دانست قرار است در دنباله آن فیلم کلاسیک بازی کند.

بخش زیادی از شکل نهایی فیلم نتیجه تغییراتی بود که هنگام تولید اعمال شد و پروژه‌ای که کونیس در ابتدا پذیرفته بود، اثری کاملا متفاوت بود. وقتی استودیو به فکر ساخت قسمت سوم افتاد، او در واکنش گفت: «خواهش می‌کنم، یکی جلوی این کار را بگیرد. یک طومار اعتراضی بنویسید! وقتی قسمت دوم را بازی کردم، نمی‌دانستم قرار است «American Psycho II» باشد. قرار بود پروژه دیگری باشد، اما دوباره تدوینش کردند. واقعا نمی‌دانم چه بگویم؛ بد بود.»

کونیس تنها کسی نبود که از نتیجه کار رضایت نداشت. برت ایستون الیس، نویسنده اثر اصلی، نیز علاقه‌ای به این دنباله نشان نداد. او گفت مدت کوتاهی پیش از انتشار ویدیویی فیلم از وجود پروژه باخبر شده و اعتراف کرد هرگز آن را تا پایان تماشا نکرده است. الیس در مجموع «American Psycho 2» را بسیار عجیب می‌دانست و از کیفیت پایین آن ناامید شده بود.

به گفته الیس، ماجرا پس از آن آغاز شد که «لاینزگیت» پیشنهاد اضافه کردن یک قاتل زنجیره‌ای به اقتباس سینمایی کتاب دیگرش، «The Rules of Attraction»، را مطرح کرد. کارگردان با این ایده مخالفت کرد و استودیو ظاهرا تصمیم گرفت در عوض، دنباله‌ای برای فیلم سال ۲۰۰۰ بسازد. همان‌طور که تاریخچه تولید نشان می‌دهد، فیلمنامه از میان پروژه‌های موجود انتخاب و بعدا برای رسیدن به این هدف بازطراحی شد. در واقع، استودیو اصرار زیادی برای ساخت دنباله داشت، اما برنامه حساب‌شده‌ای پشت آن نبود.

«American Psycho 2» با واکنش‌هایی به‌شدت منفی روبه‌رو شد و منتقدان تقریبا هیچ نکته مثبتی در آن پیدا نکردند. فیلم هرگز روی پرده سینماها نرفت و مستقیما در قالب ویدیویی منتشر شد. این اثر اکنون در راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) امتیاز ۲۳ درصدی منتقدان و ۱۸ درصدی مخاطبان را دارد؛ نتیجه‌ای ناامیدکننده، به‌خصوص وقتی ایده مستقل اولیه می‌توانست به فیلمی به‌مراتب جذاب‌تر تبدیل شود.

دنباله‌های بد در تاریخ سینما کم نیستند، اما کمتر فیلمی داستان تولیدی به این اندازه عجیب دارد. بازیگر اصلی نمی‌خواست در فیلمی با شکل نهایی «American Psycho 2» حضور داشته باشد؛ نویسنده اثر اصلی آن را ادامه داستان خود نمی‌دانست؛ پاتریک بیتمن در همان دقایق ابتدایی ظاهر شد تا به دست یک کودک کشته شود و فیلمنامه‌ای که پروژه را آغاز کرد، اساسا برای ساخت دنباله نوشته نشده بود.

استراتژی استودیو در نهایت کاملا نتیجه معکوس داد. اگر «The Girl Who Wouldn’t Die» با همان نام و هویت مستقل ساخته می‌شد، شاید هرگز با چنین موج سنگینی از انتقاد روبه‌رو نمی‌شد و به‌عنوان یکی از فاجعه‌بارترین دنباله‌های تاریخ هالیوود به یاد نمی‌ماند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا