آیا ولدمورت حق داشت؟ نقد جامعه جادوگران، بدون تطهیر ارباب تاریکی

اگر وزارت سحر و جادو فاسد بود، اگر گرگینهها به حاشیه رانده میشدند و اگر جامعه جادوگران پشت ظاهر محترم خود تبعیض را پنهان میکرد، آیا میتوان گفت ولدمورت در بعضی جنبهها حق داشت؟
این پرسش، از آن سوالهایی است که پس از تمامشدن داستان تازه جان میگیرد. وقتی هیجان نبرد آخر فروکش میکند، میتوان دوباره به جهان «هری پاتر» نگاه کرد و پرسید: آیا شکست شخصیت شرور، به معنای بیعیببودن طرف مقابل است؟
پاسخ کوتاه، نه است. جامعه جادوگران مشکلات واقعی داشت؛ اما وجود این مشکلات، ادعاها و روشهای ولدمورت را بهخودیخود موجه نمیکند. برای بررسی این شخصیت، باید میان شناختن یک زخم و سوءاستفاده از آن تفاوت بگذاریم.
ترس جادوگران از مشنگها؛ واقعی، اما نه تمام داستان
جهان «هری پاتر» پیشینهای از تعقیب جادوگران و ترس از آشکارشدن هویت آنان دارد. قانون بینالمللی رازداری جادوگری که در سال ۱۶۹۲ به اجرا درآمد، جدایی رسمی جامعه جادوگران از جهان مشنگها را تثبیت کرد.
اما تصویر «هزاران سال شکارشدن همه جادوگران مانند حیوانات»، از آنچه داستان به ما نشان میدهد مطلقتر است. در ابتدای «زندانی آزکابان» حتی میخوانیم که سوزاندن جادوگران واقعی اغلب نتیجه مورد انتظار شکارچیان را نداشت؛ جادوگر میتوانست با افسون، خود را از سوختن حفظ کند. این شوخی تلخ، آزار تاریخی را نفی نمیکند، اما نشان میدهد توازن قدرت همیشه به زیان جادوگران نبود.
پیشینه خانواده مالفوی نیز پیچیدهتر از روایت «خدمت به پادشاهان و سپس کنار گذاشتهشدن» است. در نوشته تکمیلی رسمی درباره این خانواده، از ارتباط آنان با اشراف مشنگ و بهرهبردن از این روابط گفته میشود. مالفویها پیش از اجرای قانون رازداری، از همین مناسبات سود میبردند و با قطع آنها موافق نبودند.
پس ترس و تعارض وجود داشت، اما ولدمورت از این گذشته برای مشروعیتبخشیدن به سلطه و برتریطلبی استفاده میکرد، نه برای ساختن رابطهای عادلانهتر.
وزارت سحر و جادو؛ نهادی معیوب، نه زیرمجموعه دولت مشنگها
انتقاد از وزارت سحر و جادو، یکی از قابلدفاعترین بخشهای این بحث است. این نهاد بارها گرفتار انکار، تبعیض، دخالت سیاسی و سوءاستفاده از قدرت میشود.
در «محفل ققنوس»، وزارتخانه بازگشت ولدمورت را انکار میکند و اعتبار هری و دامبلدور را زیر سوال میبرد. حضور دولورس آمبریج در هاگوارتز نیز نشان میدهد که حفظ اقتدار سیاسی میتواند برای حکومت، مهمتر از امنیت و آموزش دانشآموزان باشد.
بااینحال، وزارت سحر و جادو در داستان، تابع حکومت مشنگها معرفی نمیشود. در فصل آغازین «شاهزاده دورگه»، ارتباط وزیر جادو با نخستوزیر بریتانیا را میبینیم؛ ارتباطی برای اطلاعرسانی و هماهنگی، نه نشانه فرمانبرداری وزارتخانه از دولت مشنگها.
محدودیتهای قانونی و اقتصادی در جهان جادو وجود دارند، اما برخلاف پستهایی که برخی طرفداران منتشر میکنند، نسبتدادن همه آنها به فشار حکومتهای غیرجادویی، خیلی قابل دفاع نیست.
نقد وزارتخانه ضروری است؛ اما برای این نقد، نیازی به ساختن وابستگیهایی نداریم که داستان چندان تأییدشان نمیکند.
ولدمورت و طردشدگان؛ پناهدادن یا سربازگیری؟
این ادعا که ولدمورت به برخی طردشدگان قدرت و جایگاه داد، بخشی از واقعیت را در خود دارد. او توانست از شکافهای جامعه جادوگران برای جذب متحد استفاده کند؛ شکافهایی که حکومت و جامعه در ایجادشان سهم داشتند.
ریموس لوپین نمونه روشنی از تبعیض علیه گرگینههاست. وضعیت او فرصتهای شغلیاش را محدود میکند و افشای گرگینهبودنش، به کنارهگیری او از تدریس در هاگوارتز میانجامد.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که ولدمورت مدافع حقوق گرگینهها بود. رابطه او با فنریر گریبک بیشتر بر استفاده از خشونت و ترس استوار است تا پذیرش برابر. گریبک برای او ابزار تهدید بود، نه نشانه تعهد به رفع تبعیض.
درباره عنکبوتهای غولپیکر نیز برخی طرفداران تعبیر «حمایت از موجودات تحت تعقیب» را بکار میبرند که دقیق نیست. در نبرد هاگوارتز، این موجودات از جنگل به میدان نبرد رانده میشوند و حضورشان مدرکی برای یک سیاست حمایتی از سوی ولدمورت نیست.
اسنیپ و پیتر پتیگرو هم در حلقه او جایگاه پیدا کردند، اما داشتن جایگاه در یک ساختار قدرت، لزوماً به معنای برخورداری از احترام و امنیت نیست. رفتار تحقیرآمیز ولدمورت با پتیگرو، این تفاوت را بهخوبی نشان میدهد.
هری؛ تهدیدی برآمده از پیشگویی، نه یک رئیس آینده
دلیل هدفگرفتن هری، احتمال رسیدن او به مقام سیاسی نبود. در داستان، پیشگویی از تولد کسی خبر میدهد که میتواند ولدمورت را شکست دهد. ولدمورت با انتخاب هری و تلاش برای کشتن او در نوزادی، خود در شکلگرفتن دشمنی نقش پیدا میکند که از آن میترسید.
این بخش، یکی از روشنترین مرزهای اخلاقی ماجراست: او برای جلوگیری از خطری احتمالی، به سراغ کشتن یک کودک رفت.
البته میتوان درباره مسئولیت بزرگسالان دیگر، از جمله دامبلدور، در قرارگرفتن هری و دوستانش در موقعیتهای خطرناک بحث کرد. اما این نقد، مسئولیت ولدمورت را از بین نمیبرد. اشتباه یا پنهانکاری یک طرف، خشونت طرف دیگر را موجه نمیکند.
آیا تصویر شرور ولدمورت، ساخته تبلیغات وزارتخانه بود؟
وزارت سحر و جادو واقعاً از تبلیغات و تخریب اعتبار استفاده میکند؛ اما در بخش مهمی از داستان، این کارزار علیه هری و دامبلدور است تا بازگشت ولدمورت انکار شود.
بنابراین، تصویر برخی طرفداران که میگویند «حکومتی که با تبلیغات، ولدمورت را بیدلیل شرور جلوه داد» با مسیر اصلی روایت سازگار نیست.
شرارت او فقط از زبان مقامهای حکومتی تعریف نمیشود. خواننده مستقیماً با قتلها، شکنجهها، تهدید خانوادهها و ایدئولوژی برتری خون خالص مواجه میشود. پس از تسلط نیروهای او بر وزارتخانه نیز کمیسیون ثبتنام مشنگزادهها شکل میگیرد؛ نهادی که افراد را بر اساس تبارشان بازجویی و آزار میدهد.
اینجا دیگر با اختلافنظر سیاسی ساده روبهرو نیستیم. ولدمورت همان تبعیضی را که میتوانست نقد شود، به شکلی شدیدتر و سازمانیافتهتر بازتولید میکند.
شکست ولدمورت، به معنای بینقصشدن جهان نبود
میتوان پرسید پس از پایان جنگ، چه مقدار از مشکلات جامعه جادوگران باقی ماند. شکست یک دیکتاتور، خودبهخود تعصب، فقر یا فساد اداری را از بین نمیبرد.
اما این ادعا که پس از شکست ولدمورت، جادوگران دوباره زیر سلطه حکومت مشنگها رفتند، در پایان رمانها تأیید نمیشود. داستان بیش از آنکه چنین نتیجهای بدهد، بر پایان سلطه او و بازگشت امکان زندگی عادی تمرکز میکند.
و همین تفاوت مهم است: جهان پس از ولدمورت الزاماً آرمانی نیست؛ ولی آرمانینبودن آن، دلیل بهتربودن حکومت او هم نیست.
پس آیا ولدمورت در بعضی جنبهها حق داشت؟
دقیقتر است بگوییم برخی نارضایتیهایی که ولدمورت از آنها بهره میبرد، ریشه در مشکلات واقعی داشتند: تبعیض، طردشدگی، بیاعتمادی به حکومت و ترس از دیگری.
اما شناسایی این مشکلات با حقداشتن در راهحلها یکی نیست. او به جای برابری، سلسلهمراتب خونی پیشنهاد میکرد؛ به جای امنیت، اطاعت میخواست؛ و به جای اصلاح حکومت، آن را به ابزار سرکوب خود تبدیل کرد.
برای نقد وزارت سحر و جادو، لازم نیست ولدمورت را تطهیر کنیم. شاید خوانش عمیقتر داستان همین باشد: یک حکومت میتواند معیوب باشد و دشمن آن حکومت نیز ستمگر باشد.
ولدمورت شکافهای جامعه را شناخت؛ اما شناختن زخم، به معنای درمانکردن آن نیست.





