دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«رحمت»؛ دادگاهی الگوریتمی، عدالت روی صندلی اعدام و هیجانِ منجمدِ یک ژانویه سرد

در تاریخ اکران‌های بزرگ ماه ژانویه، فیلم‌هایی پیدا می‌شوند که یا به‌طرزی غافلگیرکننده می‌درخشند یا آن‌قدر بد از کار درمی‌آیند که به «میم» تبدیل می‌شوند. اما «Mercy» (رحمت) از جنس دیگری است: نه فاجعه‌ای تماشایی و نه اثری شاخص؛ بلکه تریلری علمی‌–تخیلی سرد، بی‌خطر و فراموش‌شدنی که انگار فقط برای پر کردن جدول پخش ساخته شده است. فیلمی که اگر بیست سال زودتر اکران می‌شد، احتمالاً عمر طولانی‌تری به‌عنوان «پخش تکراریِ عصرگاهیِ تلویزیون کابلی» داشت.

با این‌همه، ژانویه دقیقاً بهترین زمان برای چنین اثری است؛ زمانی که مخاطبان عام میلی به بیرون رفتن ندارند و علاقه‌مندان جدی سینما درگیر تماشای نامزدهای فصل جوایز هستند. در این خلأ، «رحمت» فرصتی پیدا می‌کند تا دیده شود؛ هرچند نه لزوماً به خاطر کیفیت، بلکه به‌سبب در دسترس بودن.

فیلم به کارگردانی تیمور بکمامبتوف، نامی آشنا در ژانر «اسکرین‌لایف»، ما را به لس‌آنجلسِ سال ۲۰۲۹ می‌برد؛ شهری که تفاوت چندانی با امروز ندارد، جز یک نوآوری بزرگ و ترسناک: سیستم قضایی Mercy.

در این نظام، دادگاه به‌طور کامل به هوش مصنوعی سپرده شده است. قاضی مدوکس (ربکا فرگوسن)، یک آواتار دیجیتال با نگاهی یخی، در نقش قاضی، هیئت منصفه و جلاد ظاهر می‌شود. متهمان به سنگین‌ترین جرایم – عمدتاً قتل – فقط ۹۰ دقیقه فرصت دارند تا با دسترسی به انبوه داده‌های شهری (دوربین‌ها، موبایل‌ها، شبکه‌های اجتماعی، بادی‌کم‌ها) بی‌گناهی خود را ثابت کنند. اگر احتمال گناه‌کاری آن‌ها از ۹۲/۵ درصد پایین‌تر نیاید، حکم مرگ فوراً اجرا می‌شود.

قربانی این سیستم، به شکلی کنایه‌آمیز، یکی از معمارانش است: کریس ریون (کریس پرت)، کارآگاه پلیس لس‌آنجلس، که پس از یک شب مستی، خود را روی صندلی Mercy می‌یابد؛ متهم به قتل همسر جداافتاده‌اش نیکول (آنابل والیس). ریون چیزی از شب حادثه به یاد نمی‌آورد و حالا باید در دادگاهی که زمانی مدافعش بوده، برای جان خود بجنگد.

ایده «رحمت» روی کاغذ وسوسه‌انگیز است؛ یادآور «Minority Report» و دغدغه‌های اخلاقیِ واگذاری عدالت به الگوریتم‌ها. در عصری که هوش مصنوعی، نظارت فراگیر و «محاکمه در شبکه‌های اجتماعی» به واقعیت نزدیک شده، قاضی‌ای مثل مدوکس چندان دور از ذهن نیست.

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که فیلم فراتر از اشاره، قدمی برنمی‌دارد. جهان‌سازی شُل و ناپیوسته است؛ لس‌آنجلس آینده‌نگرانه، بیش از چند اسکوتر پلیس پرنده و چند اشاره به «مناطق قرمز»، عمق نمی‌گیرد. فیلم از کنار پرسش‌های بزرگ – حریم خصوصی، تبعیض الگوریتمی، اخلاق پلیسی – می‌گذرد و به دیالوگ‌های کلی و بی‌اثر بسنده می‌کند.

اگر انتظار یک موضع‌گیری روشن یا حتی جسورانه درباره AI دارید، «رحمت» ناامیدتان می‌کند. اینجا همه نگران‌اند، اما هیچ‌کس کاری نمی‌کند؛ همان دوگانه آشنای زمانه ما.

فیلم به‌صورت تقریباً بلادرنگ پیش می‌رود، اما برخلاف ایده ۹۰ دقیقه‌ای‌اش، هرگز از این محدودیت زمانی برای ایجاد تنش حداکثری استفاده نمی‌کند.

  • نیم‌ساعت اول صرف توضیح قوانین، گریه و سرگردانی ریون می‌شود.
  • تعلیقِ این‌که شاید خودش قاتل باشد، خیلی زود رنگ می‌بازد.
  • با توجه به تعداد محدود مظنون‌ها، معمای قتل زودتر از خود فیلم لو می‌رود.

وقتی افشاگری‌های پرده سوم از راه می‌رسند، به‌جای رضایت، حس کلافگی ایجاد می‌کنند؛ چون انبوهی از خرده‌پیرنگ‌های ناپخته ناگهان روی سر تماشاگر آوار می‌شود.

بکمامبتوف استاد روایت از طریق صفحه‌نمایش است و این تجربه اینجا هم به چشم می‌آید: اطلاعات روی صفحه واضح‌اند، نماها میان تماس ویدیویی، نقشه‌های سه‌بعدی، فایل‌ها و پست‌ها جابه‌جا می‌شوند و فیلم از نظر خوانایی مشکلی ندارد.

اما مشکل این است که این شگرد دیگر تازه نیست. «رحمت» بیش از آن‌که خلاقانه باشد، شبیه جمع‌بندی محافظه‌کارانه‌ای از همه کلیشه‌های اسکرین‌لایف است. وقتی فیلم از صفحه جدا می‌شود، جلوه‌های ویژه متوسط و فیلم‌برداری تیره، جذابیت را کمتر می‌کنند.

تماشای ۹۰ دقیقه تصویر نظارتی، حتی با تدوین پرتحرک، در نهایت فرساینده می‌شود.

اما در مورد بازیگری‌ها:

پرت بازیگری است که بیشترین قوتش در فیزیک و شوخ‌طبعی است؛ اما اینجا بیشتر زمان را به صندلی بسته شده. نتیجه، اجرایی است پرتقلا اما محدود. ریون شخصیتی کلیشه‌ای دارد: پلیس آسیب‌دیده، مشکل الکل، همسر از دست‌رفته، دختر نوجوان عاصی (کایلی راجرز). پرت نمی‌داند ریون را تندخو بازی کند یا پدری بد تفسیر شده با قلبی طلایی؛ فیلمنامه هم کمک چندانی نمی‌کند.

در نقش قاضی مدوکس، فرگوسن آگاهانه سرد و مکانیکی است؛ مثل اسکرین‌سیوری زیبا و بی‌روح. جذابیت ذاتی او باعث می‌شود همین نقش تخت هم قابل‌تحمل باشد، اما وقتی فیلم می‌کوشد «انسانیت» به مدوکس تزریق کند، تغییر لحن بازی گیج‌کننده می‌شود.

کالی ریس، کریس سالیوان و کایلی راجرز هرکدام لحظاتی دارند، اما همه در حد تیپ باقی می‌مانند؛ مخصوصاً آنابل والیس که بار دیگر در نقش همسرِ قربانی، حضوری کم‌اثر دارد.

«رحمت» از نظر فنی تمیز و بی‌حاشیه است؛ نه اشتباه فاحشی دارد و نه لحظه‌ای خلاقانه که به یاد بماند. بکمامبتوف به‌جای جسارت، مسیر امن را انتخاب کرده است. حتی سکانس‌های اکشن پایانی – از جمله تعقیب‌وگریز کامیون – حس وصله‌ای دارند که برای هیجان تزریق شده‌اند، نه برآمده از منطق روایت.

«Mercy» نمونه کامل یک فیلم «ژانویه‌ای» است: ایده‌ای بالقوه جذاب، اجرایی متوسط، پیام‌هایی کلی و پایانی که نه عصبانی‌تان می‌کند و نه هیجان‌زده. فیلم نه آن‌قدر بد است و نه آن‌قدر خوب که ماندگار بماند.

اگر به تریلرهای علمی‌–تخیلی ساده، روایت‌های اسکرین‌لایف و دیدن کریس پرت در موقعیتی متفاوت علاقه دارید، «رحمت» می‌تواند یک بار تماشا را پر کند. اما اگر به دنبال اثری هستید که واقعاً درباره عدالت، هوش مصنوعی و قدرت حرفی تازه بزند، بهتر است سراغ گزینه‌های جدی‌تر بروید.

جمع بندی

امتیاز - ۵٫۹

۵٫۹

ضعیف

تریلری علمی‌–تخیلی درباره دادگاهی هوشمند و عدالت بی‌رحم؛ «رحمت» ایده‌ای به‌روز دارد، اما در اجرا محافظه‌کار، سرد و زودفراموش است.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا