عشق، هویت و جنگ در «I Rarely Wake Up Dreaming»؛ فیلمی که واقعیت مسیرش را عوض کرد
آنا ملیکووا و ایزابل اشتِوِر در جشنواره لوکارنو از ساخت فیلمی گفتند که قرار بود روایتی عاشقانه از یک زوج کوییر باشد، اما با حمله روسیه به اوکراین، ناگزیر به داستانی درباره بقا در میانه جنگ تبدیل شد.

«واقعیت، برنامههای ما را تغییر داد.» آنا ملیکووا، نویسنده اوکراینی، با این جمله از فیلمنامه تازهاش «I Rarely Wake Up Dreaming» یاد میکند؛ اثری که همراه با همسرش، ایزابل اشتور، کارگردان فیلم، در جشنواره فیلم لوکارنو معرفی شده است. این دومین همکاری خلاقانه این زوج پس از «Grand Jeté» محصول ۲۰۲۲ به شمار میآید و بازگشت اشتور به لوکارنو را نیز رقم میزند؛ جایی که نخستین فیلمش، «Gisela»، در سال ۲۰۰۵ در بخش «فیلمسازان امروز» نمایش داده شده بود.
ملیکووا ابتدا قصد داشت داستانی را با الهام از زندگی دوستانش و رابطه عاشقانه آنها بنویسد؛ روایتی کوییر که رگههایی از تجربه شخصی او و اشتور نیز در آن حضور داشت. اما با آغاز تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، فیلمنامهای که پیشتر جایزه بورسیه «کمپاگنون» جشنواره برلیناله را گرفته بود، معنایی تازه پیدا کرد. حالا مسئله فقط تأثیر روند گذار جنسیتی بر یک رابطه نبود؛ جنگ وارد زندگی شخصیتها شد و آیندهای را که برای خود متصور بودند، به چالش کشید.
داستان فیلم در شب سال نو، چند ماه پیش از آغاز حمله روسیه، شروع میشود. اوله، با بازی مارکوس برایت، سرانجام گذرنامهای دریافت کرده که نام و نشانگر جنسیتیاش در آن به مرد تغییر کرده است. اولیا، دوستدختر قدیمی او با بازی تانیا میرونیشنا، از این اتفاق خوشحال میشود و به شکلی ناگهانی پیشنهاد ازدواج میدهد؛ حالا دولت نیز آنها را به عنوان زن و شوهر به رسمیت میشناسد. با این حال، حملات روسیه شور و شوق این زوج برای آینده را در هم میشکند و آنها را به طراحی نقشهای برای خروج از کشور وامیدارد؛ تصمیمی که استحکام رابطهشان را محک میزند.
برای ملیکووا و اشتور نیز روند تولید آنگونه که پیشبینی کرده بودند پیش نرفت. برنامه اولیه این بود که تنها چند صحنه خارجی محدود در اوکراین فیلمبرداری شود و باقی فیلم در آلمان شکل بگیرد. اما وقتی برای انتخاب بازیگر به کییف رفتند، احساس کردند که باید بخش مهمتری از فیلم را همانجا بسازند. دلیلشان روشن بود: رسیدن به حس و جزئیاتی که بدون حضور در بستر واقعی داستان، به دست نمیآمد.
این تأکید بر اصالت در انتخاب بازیگران هم دیده میشود. ملیکووا میگوید هنگام حضور در هیئت داوران جشنوارهای در کییف، از اطرافیانش پرسیده بود آیا بازیگر ترنسی را میشناسند که برای نقش اوله مناسب باشد. تنها چند دقیقه بعد، عکسهایی از مارکوس برایت برایش فرستاده شد و او حس کرد بازیگر شخصیت اصلیاش را پیدا کرده است. او اولیا را نیز در فضای مجازی پیدا کرد؛ زمانی که در اینستاگرام به عکس تانیا میرونیشنا، روزنامهنگار رسانه «Kyiv Independent»، رسید.
برایت، مردی ترنس، و میرونیشنا هر دو بازیگران غیرحرفهای هستند، اما اشتور معتقد است شیوه برخورد محترمانه آنها با یکدیگر و مراقبتشان از حریم امن طرف مقابل، به فیلم کیفیتی ویژه بخشیده است. او باور دارد این رابطه انسانی باعث شد اثر از روایتی صرفاً فرازمانی، به فیلمی عمیقاً مرتبط با اکنون تبدیل شود.
فیلمبرداری در کشوری درگیر جنگ، نگرانیهای عملی و امنیتی فراوانی نیز به همراه داشت. گروه تولید تلاش کرد بازیگران را زیر فشار قرار ندهد، اما در عین حال باید با واقعیت حضور همیشگی جنگ کنار میآمد. در یکی از صحنههای ابتدایی، شنیده شدن صدای پهپادها در نزدیکی محل فیلمبرداری، گروه را وادار کرد کار را از فضای باز به داخل منتقل کند. این فقط اختلالی در برنامه نبود؛ امنیت بازیگران و عوامل را مستقیماً تهدید میکرد.
اشتور درباره این وضعیت میگوید: «نمیشود سه ماه، هر روز ترسید. باید برای فردا انرژی داشته باشید؛ باید کار کنید و با صدای آژیرهای حمله هوایی بخوابید.» همین واقعیت تلخ در بافت فیلم نیز جریان دارد؛ جنگ نه یک پسزمینه تزئینی، بلکه نیرویی است که حق ساده زندگیکردن، عاشقشدن و ساختن آینده را از آدمها میگیرد.
پایان «I Rarely Wake Up Dreaming» در ظاهر تصویری نسبتاً متعارف و امن ارائه میدهد؛ انتخابی که شاید با جسارت فیلم در دفاع از شیوهای متفاوت از زیستن در تضاد به نظر برسد. اما سازندگان اثر آن را پاسخ نمیدانند، بلکه پرسشی میدانند درباره پیامد دستهبندیکردن انسانها و محدودکردن فضای زندگیشان. فیلم میپرسد وقتی جهانی پر از شکاف و خشونت، کرامت اولیه لازم برای آرام خوابیدن را از افراد دریغ میکند، چه بر سر رؤیاهایشان میآید؟ شاید آنوقت، آدمها دیگر بهندرت در خواب رؤیا ببینند.





