برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد فصل دوم «Black Doves» (کبوترهای سیاه)؛ رفاقت در تیررس قدرت

جاسوسان جو بارتون به قلب حکومت می‌رسند، اما میان معامله‌های پنهان و هویت‌های ساختگی، تنها چیزی که هنوز فروشی نیست، وفاداری آن‌ها به یکدیگر است.

ورود به خانه شماره ۱۰ داونینگ استریت، برای هلن وب باید نقطه اوج یک ماموریت طولانی باشد؛ جاسوسی که از طریق ازدواج به ساختار سیاسی بریتانیا نفوذ کرده، اکنون نزدیک‌ترین فاصله ممکن را با مرکز تصمیم‌گیری دارد. فصل دوم «کبوترهای سیاه» این موفقیت را به شکلی تناقض‌آمیز نمایش می‌دهد: دسترسی بیشتر، الزاما اختیار بیشتری نمی‌آورد. هلن اطلاعات ارزشمندتری دارد، اما کمتر می‌داند چه کسانی از آن استفاده می‌کنند. همین شکاف میان نزدیکی به قدرت و برخورداری از آن، فصل تازه را از ادامه صرف ماجراهای قبلی فراتر می‌برد.

جو بارتون در شش قسمت تازه، جذابیت اصلی سریال را حفظ کرده است: ترکیبی از خشونت، شوخی‌های تند و اندوهی که زیر گفت‌وگوهای سبک پنهان می‌شود. «Black Doves» (کبوترهای سیاه) همچنان بیش از آنکه درباره مهارت جاسوسان در کشف توطئه باشد، درباره آدم‌هایی است که حرفه‌شان امکان زندگی عادی را از آن‌ها گرفته است. گسترش شبکه دشمنان و ورود چهره‌های تازه، بهانه‌ای برای آزمودن همین شخصیت‌هاست؛ هرچند فیلمنامه همیشه نمی‌تواند پیچیدگی عملیات را به اندازه روابط انسانی قانع‌کننده نگه دارد.

ناپدید شدن رید، رابط سرد و مرموز هلن، نظم ظاهری سازمان را برهم می‌زند. هلن ناگهان باید به مدیرانی پاسخ بدهد که نه می‌شناسدشان و نه از اهدافشان مطمئن است. در خط داستانی موازی، سم پس از گرفتار شدن در یک پرونده قتل، پیشنهاد نجاتی دریافت می‌کند که بهای آن انجام ترورهای تازه است. پیوند این دو مسیر صرفا ترفندی برای جمع کردن قهرمانان نیست؛ هر دو به ابزار اجرایی قدرت‌هایی تبدیل شده‌اند که مسئولیت تصمیم‌هایشان را به دیگران واگذار می‌کنند.

این منطق، وجه سیاسی فصل را می‌سازد. سازمان «کبوترهای سیاه» اطلاعات را برای خریدار مناسب تهیه می‌کند، نه برای آرمانی ملی یا اخلاقی. در چنین بازاری، وفاداری کارکنان ارزشمند است، اما حق دانستن آن‌ها مزاحمت محسوب می‌شود. نارضایتی هلن از جایگاه «همسر جاسوس» نیز از همین‌جا می‌آید: او خطر می‌کند، ولی دیگران درباره حاصل کارش تصمیم می‌گیرند. سریال بدون تبدیل شدن به خطابه، مناسباتی را ترسیم می‌کند که در آن مجریان آسیب‌پذیرند و مدیران، هرچه بالاتر می‌روند، از پیامدها دورتر می‌شوند.

بازی کیرا نایتلی این اعتراض را با بحران هویت هلن پیوند می‌زند. او در نقش همسر نخست‌وزیر، تسلطی حساب‌شده بر لبخند، ادب و نمایش آرامش دارد؛ همان مهارت‌هایی که در عملیات مخفی به ابزار فریب تبدیل می‌شوند. جذابیت شخصیت در این نیست که یکی از این چهره‌ها واقعی و دیگری جعلی باشد. هلن می‌تواند هم خانواده‌اش را دوست داشته باشد و هم از اعتماد آن‌ها استفاده کند. جلسات مشاوره زناشویی، تضاد میان تلاش برای صمیمیت و حفظ پنهان‌کاری را به شکلی ملموس پیش می‌کشند.

رابطه هلن و والاس، با بازی اندرو بوکان، از مهم‌ترین منابع تعلیق فصل است. شکاف‌های پیشینه هلن و حساس شدن مامور اطلاعاتی به آن‌ها، خطر را وارد محیطی می‌کنند که پیش‌تر بیشتر پوشش ماموریت بود. اکنون پرسش فقط افشای جاسوسی نیست؛ اعتباری است که سال‌های زندگی مشترک پس از افشا خواهند داشت. بااین‌حال، دیر متوجه شدن والاس و آزادی رفت‌وآمد هلن همچنان بیش از حد راحت به نظر می‌رسد. سریال از همسری که در مرکز توجه عمومی قرار دارد، گاهی مانند ماموری بی‌نام‌ونشان استفاده می‌کند.

سم سویه فرسوده‌تر این زندگی دوگانه را نمایندگی می‌کند. بن ویشاو، با نگاه خسته و تغییرات ظریف لحن، فاصله میان توانایی حرفه‌ای و ناتوانی عاطفی او را آشکار می‌سازد. سم می‌تواند عملیاتی دشوار را انجام دهد، اما با معنای انجام دادن آن کنار نمی‌آید. مصرف مواد، بی‌خوابی و شوخی‌های تلخ، نشانه‌های پراکنده یک زخم مشترک‌اند: او هنوز نسبت به قربانیان و عزیزانش حساس است، در حرفه‌ای که حساسیت را نقص می‌داند. ویشاو اجازه نمی‌دهد این اندوه به حالت ثابت و تزئینی تبدیل شود.

همچنین بخوانید...
بازگشت پرهیجان «Black Doves»؛ هرآنچه از فصل دوم می‌دانیم

دوستی هلن و سم، ستون عاطفی «کبوترهای سیاه» (Black Doves) باقی می‌ماند. سریال خوشبختانه نیازی نمی‌بیند نزدیکی آن‌ها را به رابطه عاشقانه تبدیل کند؛ اعتمادشان از شناختی قدیمی و تجربه‌های مشترک می‌آید. شوخی درباره رفاقت به‌عنوان وسیله نجات، ممکن است احساساتی به نظر برسد، اما رفتار شخصیت‌ها به آن اعتبار می‌دهد. هلن، سم را فراتر از کارآمدی‌اش می‌بیند و سم در لحظه خطر پاسخ تماس او را می‌دهد. در جهانی که روابط عمدتا قراردادی‌اند، همین حضور بی‌قیدوشرط معنایی مقاوم پیدا می‌کند.

ورود لیلا با بازی امبیکا مود، انرژی متفاوتی به این جمع می‌دهد. بی‌پروایی و اعتمادبه‌نفس او، هلن را از موقعیت راحتش بیرون می‌آورند و عنوان «همسر جاسوس» را به کنایه‌ای آزاردهنده تبدیل می‌کنند. مود دیالوگ‌ها را با تندی اجرا می‌کند، بدون اینکه هر جمله به نمایش مستقل بازیگری بدل شود. هماهنگی او با ویشاو نیز جذاب است؛ دو شخصیت در ظاهر خونسردند، اما خونسردی سم پوششی برای رنج است و رفتار لیلا بیشتر از اطمینان به توانایی خودش می‌آید.

ویلیامز و النور نیز از نقش همراهان شوخ و مسلح فراتر می‌روند. الا لیلی هایلند و گابریل کریوی، سرزندگی این زوج را حفظ می‌کنند، اما ترس از دست دادن و نامطمئن بودن آینده را وارد رابطه‌شان می‌سازند. اختلاف بر سر موسیقی در مسیر ماموریت، نمونه‌ای دقیق از شخصیت‌پردازی میان اکشن است: سلیقه‌ها، فاصله نسلی و شیوه مواجهه با اضطراب را آشکار می‌کنند. حضور کاترین هانتر در نقش لنی نیز یادآور جهانی قدیمی‌تر و زمخت‌تر است که این آدم‌ها از آن بیرون آمده‌اند.

رید این فصل مجال بیشتری برای پیچیده شدن پیدا می‌کند و سارا لنکشر از سکوت و اقتدار کنترل‌شده‌اش به‌خوبی بهره می‌برد. بااین‌حال، فلش‌بک‌ها همیشه موفق نیستند. آنجا که گذشته سم را به فرسودگی اکنون پیوند می‌زنند، روایت عمق می‌گیرد؛ اما در بخش‌هایی از افشای بزرگ، اطلاعات و احساساتی وارد می‌شوند که زمینه کافی ندارند. در نتیجه، گذشته گاهی به‌جای روشن کردن رفتار شخصیت‌ها، نقش راه‌حل آماده برای معما را پیدا می‌کند. شناخت بیشتر الزاما به همدلی بیشتر منجر نمی‌شود.

کارگردانی جولیان فارینو و کیرون هاوکس، ریتم سریال را میان معاشرت و درگیری نگه می‌دارد. استفاده از فضای گالری و عمارت، به صحنه‌های اکشن تنوع می‌دهد و موسیقی، تغییر لحن‌ها را همراهی می‌کند. مسئله اصلی، کمبود هیجان بصری نیست؛ کاهش احساس خطر است. قهرمانان بارها از موقعیت‌های بسیار دشوار سالم بیرون می‌آیند و پیامدهای قانونی نیز اغلب تابع نیاز داستان‌اند. تعلیق افشای هویت هلن، به همین دلیل، گاهی موثرتر از تیراندازی‌هاست: چیزی را تهدید می‌کند که با کشتن دشمن قابل بازیابی نیست.

بازیگران مهمان نیز سهم یکسانی از این جهان ندارند. نیو کمپبل در نقش فرستاده آمریکایی، خودحق‌پنداری دیپلماتیک را خوب منتقل می‌کند و سیلویا هوکس ظرفیت حضور در مناسبات مبهم ثروت و نفوذ را دارد، اما هر دو در حاشیه می‌مانند. سم رایلی و بابو سیسی برای قدرت‌های پنهان چهره می‌سازند، بی‌آنکه همه پیوندهای توطئه روشن و محکم شوند. گره‌گشایی پایانی انرژی دارد، ولی گاهی از تماشاگر می‌خواهد جذابیت شخصیت‌ها را جایگزین انسجام علت‌ومعلولی کند.

فصل دوم «Black Doves» (کبوترهای سیاه) در نهایت، تریلری خوش‌ساخت‌تر در روابط است تا در منطق جاسوسی. شوخ‌طبعی و گروه بازیگران، بسیاری از لغزش‌ها را جبران می‌کنند، نه اینکه آن‌ها را از بین ببرند. ارزش فصل در نشان دادن آدم‌هایی است که نمی‌توانند گذشته‌شان را پاک کنند، اما هنوز قادرند برای دیگری حاضر باشند. سریال آینده را امن نمی‌کند؛ تنها نشان می‌دهد در جهانی مبتنی بر معامله، دوستی می‌تواند چیزی بیش از تسکین باشد: دلیلی برای نپذیرفتن تمام قواعد بازی.

مرضیه جمالی – فرامدیا

امتیاز - ۶٫۸

۶٫۸

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا