دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد فیلم «زمان‌نما» (Chronovisor)؛ کتابخانه‌ای که به ماشین زمان تبدیل می‌شود

«زمان‌نما» (Chronovisor) از آن فیلم‌هایی است که روی کاغذ ممکن است بیشتر شبیه یک شوخی روشنفکرانه به نظر برسد: زنی پشت میز، انبوهی کتاب و مقاله، چند تماس تلفنی، نور زرد چراغ مطالعه و وسواسی که آرام‌آرام از پژوهش دانشگاهی به مرز جنون می‌رسد. اما همین ترکیب ظاهراً خشک، در دست کوین واکر و جک آئن به تجربه‌ای عجیب، اعتیادآور و به‌طرز غافلگیرکننده‌ای سینمایی تبدیل شده است. فیلم اول این دو فیلمساز، بیش از آنکه درباره سفر در زمان باشد، درباره میل دیوانه‌وار انسان به دانستن است؛ همان لحظه‌ای که یک جست‌وجوی ساده، ناگهان تبدیل می‌شود به سوراخ خرگوشی که تا صبح رهایت نمی‌کند.

داستان حول محور بئاتریس با بازی آن‌لور سلیه می‌چرخد؛ پژوهشگری فرانسوی که در حوزه حافظه، فلسفه و علوم رفتاری کار می‌کند و به رد پای دستگاهی افسانه‌ای به نام کرونوویزر می‌رسد. این دستگاه، طبق ادعای پدر پلگرینو ارنتی، کشیش بندیکتین ایتالیایی، در دهه ۱۹۷۰ ساخته شده و می‌توانسته تصاویر و صداهای گذشته را بازیابی کند؛ از مصلوب شدن حضرت مسیح گرفته تا اجرای تراژدی گمشده «تیستس» اوریپید. ایده به‌خودی‌خود آن‌قدر غریب است که می‌توانست خیلی راحت به قلمرو تریلرهای توطئه‌محور سطحی شبیه «رمز داوینچی» بلغزد، اما Chronovisor مسیر دیگری انتخاب می‌کند: مسیری کم‌خرج، کتابخانه‌ای، آرام و در عین حال عمیقاً هیپنوتیزم‌کننده.

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های «زمان‌نما» این است که مرز میان واقعیت و خیال را با دقتی وسوسه‌انگیز محو می‌کند. ارنتی شخصیتی واقعی است، ادعای ساخت دستگاه هم بخشی از تاریخ شایعات و حاشیه‌های باورمندانه و شبه‌علمی است، و بخش بزرگی از اسناد، کتاب‌ها، مجلات، نوارها و مواد آرشیوی‌ای که بئاتریس با آن‌ها مواجه می‌شود، ریشه در جهان واقعی دارند. همین باعث می‌شود فیلم حس یک مستند جعلی صرف را نداشته باشد؛ بیشتر شبیه پرونده‌ای است که انگار از قفسه‌ای فراموش‌شده بیرون کشیده شده و حالا تماشاگر هم دعوت شده با دست‌های خاک‌آلود، لابه‌لای صفحاتش دنبال سرنخ بگردد.

فیلم از نظر روایی عمداً کم‌حادثه است، اما از نظر ذهنی مدام در حرکت قرار دارد. واکر و آئن کاری می‌کنند که عمل خواندن، فکر کردن و وصل کردن تکه‌های پراکنده اطلاعات به یکدیگر، تبدیل به کنش سینمایی شود. وقتی دوربین روی صفحه کتاب‌ها حرکت می‌کند، جمله‌ها روشن می‌شوند، ترجمه‌ها روی متن قرار می‌گیرند و کلمات مثل لایه‌هایی از یک پالیمپسست روی تصویر می‌نشینند. اینجا سینما نه با تعقیب‌وگریز، بلکه با کشف یک عبارت، یافتن یک نام، یا شنیدن صدایی از پشت تلفن ضربان می‌گیرد. شاید عجیب باشد، اما در Chronovisor ورق زدن یک کتاب می‌تواند همان هیجان تماس افشاگرانه در «همه مردان رئیس‌جمهور» را داشته باشد.

بازی آن‌لور سلیه در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. او بازیگر حرفه‌ای نیست و خودش در زندگی واقعی استاد دانشگاه است، و همین انتخاب به فیلم اصالتی خاص می‌دهد. بئاتریس قرار نیست کاراکتری با گذشته مفصل، روابط پیچیده یا درام‌های شخصی معمول باشد. ما تقریباً چیزی از زندگی بیرون از پژوهش او نمی‌دانیم، چون فیلم می‌خواهد نشان دهد چطور یک ایده می‌تواند تمام فضای ذهنی آدم را اشغال کند. سلیه این فرورفتن تدریجی در وسواس را با کمترین اغراق اجرا می‌کند؛ برق کوتاه چشم‌ها هنگام کشف یک سند، خستگی زیرپوستی، بی‌قراری در مکالمه‌ها و آن حالت آدمی که حتی وقتی با کسی حرف می‌زند، ذهنش جای دیگری است.

از نظر بصری، «زمان‌نما» یکی از آن نمونه‌های موفق سینمای کم‌هزینه است که محدودیت را به سبک تبدیل می‌کند. فیلمبرداری ۱۶ میلی‌متری لئو ژانگ با بافت دانه‌دار، نورهای گرم و سایه‌های سنگین، نیویورک دانشگاهی و کتابخانه‌ای را از زمان حال جدا می‌کند. انگار هر اتاق مطالعه، هر میز چوبی و هر چراغ بانکری، بخشی از گذشته‌ای است که هنوز به حال نشت می‌کند. موسیقی مبتنی بر قطعات گوستاو هولست نیز این فضای رازآلود و گاه بیش از حد باشکوه را تقویت می‌کند؛ طوری که یک زوم ساده روی پشت سر بئاتریس می‌تواند حس مکاشفه‌ای درونی پیدا کند، مثل لحظه‌ای که تمام سیناپس‌ها با هم روشن می‌شوند.

فیلم در بهترین لحظه‌هایش یادآور خورخه لوئیس بورخس و اومبرتو اکو است؛ نه فقط به خاطر ارجاع مستقیم یا فضای کتابخانه‌ای، بلکه به دلیل این حس که هر متن، دروازه‌ای به متنی دیگر است و هر پاسخ، سوال خطرناک‌تری تولید می‌کند. در عین حال، رگه‌هایی از وحشت کیهانی هم در آن جریان دارد: نه هیولا وجود دارد، نه خون، نه تعقیب، اما این احساس هست که دانستن بیش از حد می‌تواند انسان را از درون متلاشی کند. دستگاه زمان‌نما، اگر واقعاً وجود داشته باشد، فقط ابزار دیدن گذشته نیست؛ آینه‌ای است که نشان می‌دهد میل ما به ثبت، تماشا و بازپخش زندگی چقدر می‌تواند ترسناک باشد. این نکته در عصر ویدئوها، آرشیوهای دیجیتال و زندگی‌هایی که مدام روی صفحه‌ها ذخیره می‌شوند، طنین امروزی عجیبی پیدا می‌کند.

البته Chronovisor فیلمی نیست که همه را با خود همراه کند. ریتم تکرارشونده، اتکای زیاد به متن و تمرکز افراطی بر روند تحقیق ممکن است برای برخی تماشاگران خسته‌کننده یا بیش از حد نخبه‌گرایانه به نظر برسد. پایان‌بندی هم، شاید کمی بیش از حد دست تماشاگر را بگیرد و جنون نهایی را آشکارتر از آنچه لازم است بیان کند. با این حال، مسیر رسیدن به آن نقطه آن‌قدر پرجزئیات و مسحورکننده است که ضعف احتمالی مقصد چندان از ارزش سفر کم نمی‌کند.

«زمان‌نما» فیلمی درباره گذشته است، اما بیشتر از آن، درباره رابطه ما با ردپاهایی است که از خود باقی می‌گذاریم: نوشته‌ها، تصویرها، صداها، اسناد و سایه‌های چندرسانه‌ای ما در زمان. واکر و آئن با نخستین فیلم بلندشان نشان می‌دهند که می‌توان از دل چند کتاب کهنه، چند تماس تلفنی و یک وسواس فکری، تریلری ساخت که نه با انفجار، بلکه با فکر کردن هیجان‌زده‌مان کند. این فیلم شاید برای عاشقان کتابخانه، آرشیو، توطئه‌های مذهبی و معماهای فلسفی یک لذت ویژه باشد؛ اما حتی اگر از این دنیاها دور باشید، احتمال دارد بعد از تماشایش وسوسه شوید چیزی را در اینترنت جست‌وجو کنید و چند ساعت بعد، با چشم‌های خسته، بفهمید خودتان هم در دام زمان‌نما افتاده‌اید.

امتیاز - ۷

۷

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا