برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی سریال «The Greatest» (بزرگ‌ترین)؛ قهرمانی پیش از افسانه شدن

روایت چهار سالی که پیروزی در رینگ دیگر کافی نبود؛ سریالی درباره محمدعلی جوان، حق انتخاب هویت و رقیبی که نمی‌توان او را صرفا مانع قهرمان دانست.

دشواری ساختن اثری تازه درباره محمدعلی، کمبود اتفاق نیست؛ فراوانی تصویرهای آشناست. مشت‌زنی که شعر می‌خواند، حریف را پیش از مسابقه با کلمات شکست می‌داد و بزرگی خود را اعلام می‌کرد، چنان در حافظه جمعی تثبیت شده که به‌راحتی می‌تواند جای انسان واقعی را بگیرد. امتیاز «بزرگ‌ترین» در محدود کردن میدان روایت است. سریال به‌جای مرور تمام زندگی، چهار سال میان طلای المپیک رم در ۱۹۶۰ و پیروزی بر سانی لیستون در ۱۹۶۴ را انتخاب می‌کند؛ دورانی که اعتمادبه‌نفس ورزشی باید به شناخت اجتماعی و استقلال شخصی تبدیل شود.

این انتخاب، موفقیت‌های بعدی را از مرکز توجه کنار می‌زند و اجازه می‌دهد آینده برای شخصیت هنوز نامعلوم باشد. تماشاگر می‌داند کاسیوس کلی به محمدعلی تبدیل خواهد شد، اما جوان مقابل دوربین از ابعاد تاریخی تصمیم‌هایش خبر ندارد. بن واتکینز، خالق سریال، تعلیق را نه در نتیجه مسابقه‌های شناخته‌شده، بلکه در فاصله میان استعداد و آگاهی می‌سازد. پرسش اصلی این نیست که او قهرمان خواهد شد یا نه؛ مسئله این است که قهرمانی چه چیزی به او می‌دهد و چه چیزهایی را همچنان از او دریغ می‌کنند.

تناقض دوم در بازگشت به لوییویل آشکار می‌شود. شهری که برای مدال‌آورش جشن می‌گیرد، برابری او را نمی‌پذیرد. حضور تابلوهای تبعیض در قاب‌های استقبال، دو واقعیت را بدون نیاز به توقف روایت کنار هم می‌گذارد: افتخار عمومی و تحقیر روزمره. ماجرای پیشخوان غذاخوری، با غذایی نام‌گذاری‌شده به افتخار کلی و ممنوعیت نشستن خودش، همین شکاف را تندتر می‌کند. «The Greatest» (بزرگ‌ترین) نشان می‌دهد جامعه می‌تواند از موفقیت یک فرد سیاه‌پوست بهره ببرد و هم‌زمان حق حضور عادی او را انکار کند.

پیوند این تجربه‌ها با مسیر ورزشی، مانع جدا شدن تاریخ از درام می‌شود. تبعیض صرفا پس‌زمینه‌ای برای دشوارتر کردن موفقیت نیست؛ معنای موفقیت را تغییر می‌دهد. کلی ابتدا می‌کوشد بهترین باشد، سپس درمی‌یابد بهترین بودن تضمینی برای محترم شمرده شدن نیست. البته سریال گاهی این معنا را بیش از اندازه در گفت‌وگوها توضیح می‌دهد. صحنه‌های مربوط به نژادپرستی هرجا به رفتار، فضا و واکنش شخصیت‌ها اعتماد می‌کنند، موثرتر از لحظاتی‌اند که می‌خواهند درس تاریخی را بی‌ابهام به تماشاگر تحویل دهند.

جالن بست مهم‌ترین عامل حفظ این تعادل است. ایفای نقش محمدعلی با خطر تقلید نمایشی همراه است: چند حرکت پا، آهنگ گفتار و لبخندی آشنا می‌توانند شباهت بسازند، اما شخصیت نمی‌سازند. بست نشانه‌های شناخته‌شده را در روند شکل‌گیری‌شان نمایش می‌دهد. لاف‌زنی کلی فقط ویژگی ثابتی نیست؛ ابزاری است که کارایی‌اش را می‌آزماید و به‌تدریج بر آن مسلط می‌شود. بازیگر میان جوان مشتاق تایید و ورزشکاری که توجه جمع را هدایت می‌کند، فاصله‌ای قابل‌تشخیص ایجاد می‌کند؛ بی‌آنکه این دو را آدم‌هایی کاملا جدا نشان دهد.

بهترین لحظات بازی او پس از خاموش شدن هیاهو رخ می‌دهند. اطمینان عمومی کلی، همه تردیدهای خصوصی‌اش را از بین نمی‌برد. بست اجازه می‌دهد غرور، آسیب‌پذیری و نیاز به تعلق هم‌زمان دیده شوند. گمنامی نسبی بازیگر نیز مزیت دارد: شخصیت زیر سایه تصویر قبلی یک ستاره قرار نمی‌گیرد. در نتیجه، تماشاگر استعداد بازیگری تازه را همراه با استعداد ورزشکار کشف می‌کند. این هم‌زمانی به سریال طراوت می‌دهد و مانع می‌شود نقش اصلی صرفا بازسازی محترمانه مجموعه‌ای از تصاویر آرشیوی باشد.

خانه خانواده کلی نیز فضایی برای پیچیده کردن همین تصویر است. پدر، با بازی عمری هاردویک، نه فقط حامی است و نه صرفا مانع. افتخار به فرزند با تلخی، اعتیاد به الکل و رفتار آزارگرانه در او جمع می‌شود. سریال تناقض را حل نمی‌کند و محبت را بهانه تبرئه آسیب نمی‌سازد. برای پسری که بیرون خانه مدام تحسین می‌شود، رابطه با پدر یادآور محدودیت قدرت شهرت است. موفقیت نمی‌تواند خودبه‌خود زخم‌های خانوادگی را ترمیم کند یا گذشته یک والد را تغییر دهد.

دانا گوریه در نقش اودسا، مادر خانواده، به صحنه‌های خانگی استحکام می‌بخشد. کار او به‌عنوان خدمتکار و تحقیرهایی که تحمل می‌کند، هزینه‌ای را نشان می‌دهند که پشت امکان پیشرفت فرزند پنهان می‌ماند. نقش مادر از یک حضور صرفا دلگرم‌کننده فراتر می‌رود، زیرا تجربه او شناخت کلی از مناسبات قدرت را ملموس می‌کند. رودی، با بازی کای پرهام، نیز همراهی منفعل نیست؛ نزدیکی برادرانه فضایی برای جست‌وجوی فکری فراهم می‌آورد. خانواده در «بزرگ‌ترین» (The Greatest) هم منبع تعلق است و هم محل تنش.

همچنین بخوانید...
جزئیات تازه از سریال زندگی محمد علی؛ «The Greatest» اواخر ۲۰۲۶ پخش می‌شود

ورود مالکوم ایکس و آشنایی با تفکراتش، این جست‌وجو را به مسئله حق تعریف خویشتن پیوند می‌زند. سازمان وی زمینه تاریخی و سیاسی مشخصی دارد و نباید حضورش را صرفا معادل آشنایی کلی با اعتقادات مذهبی گرفت. سریال بیش از بحث اعتقادی، بر کشش هویتی این ارتباط تمرکز می‌کند. مایکل ایلی مالکوم را با آرامش و اقتدار بازی می‌کند؛ هشدارهای او درباره پیامدهای انتخاب کلی، اهمیت تصمیم را افزایش می‌دهند. تغییر نام دیگر حرکت تبلیغاتی نیست، بلکه ادعای اختیار بر چیزی است که دیگران بدیهی می‌پندارند.

بااین‌حال، صمیمیت این رابطه خطر ساده‌سازی مسیر فکری کلی را نیز دارد. رسیدن از تجربه تحقیر به انتخاب هویت تازه، لزوما خطی و بی‌تناقض نیست. سریال در نشان دادن انگیزه‌ها موفق‌تر از کاوش همه پیچیدگی‌های سیاسی این گذار عمل می‌کند. همراهی رسمی خانواده محمدعلی با تولید نیز پرسشی مشروع درباره حدود نگاه انتقادی ایجاد می‌کند، هرچند به‌خودی‌خود نشانه جانبداری نیست. اثر برای شخصیت اصلی احترام قائل است، اما دست‌کم غرور، شتاب‌زدگی و اصطکاک‌های خانوادگی را حذف نمی‌کند؛ بنابراین از تصویر یک قدیس بی‌خطا فاصله می‌گیرد.

مهم‌ترین تصمیم دراماتیک پس از انتخاب بازه زمانی، اختصاص روایت مستقل به سانی لیستون است. امین جوزف مردی را می‌سازد که قدرت جسمانی‌اش، آسیب‌پذیری او در برابر قضاوت عمومی را پنهان نمی‌کند. سابقه زندان و ارتباط‌های مسئله‌دار نادیده گرفته نمی‌شوند، اما شخصیت به آن‌ها تقلیل نمی‌یابد. صحنه‌ای که جرالدین هنگام خواندن گزارش روزنامه، بخش‌های بی‌رحمانه را تغییر می‌دهد، نشان می‌دهد تصویر رسانه‌ای چگونه وارد خصوصی‌ترین رابطه‌ها می‌شود. محبت اینجا در یک سخنرانی بیان نمی‌شود؛ در تلاش برای کم کردن رنج شنیدن یک خبر شکل می‌گیرد.

به این ترتیب، مسابقه نهایی دیگر رویارویی جوانی با آینده روشن‌ با حریفی تیره‌دل نیست. دو مرد با تجربه‌هایی متفاوت از طردشدن، به یک رینگ می‌رسند؛ یکی توانایی بیشتری برای ساختن تصویر عمومی خود دارد و دیگری زیر تصویری تحمیلی گرفتار است. این تقارن، پیروزی کلی را کم‌اهمیت نمی‌کند، اما بهای انسانی شکست لیستون را قابل‌دیدن می‌سازد. جوزف چنان حضوری دارد که گاهی داستان رقیب از خط اصلی دردناک‌تر می‌شود. سریال با این کار از عادت آثار ورزشی به مصرف کردن حریف برای باشکوه‌تر ساختن قهرمان فاصله می‌گیرد.

صحنه‌های بوکس نیز شخصیت‌پردازی را ادامه می‌دهند. سبکی پا و حرکت‌های نامتعارف کلی، همان استقلالی را در بدن نشان می‌دهند که گفتارش مطالبه می‌کند. اجرای بست و طراحی مبارزه‌ها، مهارت را به نمایش صرف بدل نمی‌کنند؛ خطر شکست همچنان محسوس است. مسابقه هنری کوپر، به‌ویژه ضربه سنگین پایان راند چهارم، اعتمادبه‌نفس قهرمان را در معرض آزمون واقعی می‌گذارد. جووانی ریبیسی در نقش آنجلو داندی، با حضوری سنجیده مقابل بی‌قراری او قرار می‌گیرد. البته وفاداری اجرایی، خطاهای تاریخی جزئی مانند جلو انداختن حرکت مشهور «علی شافل» را منتفی نمی‌کند.

«The Greatest» (بزرگ‌ترین) برای کامل شدن به روایت جنگ ویتنام، محرومیت از بوکس و بازگشت‌های بعدی نیاز ندارد. نقطه پایانش حاصل مسیری مشخص است: جوانی که می‌آموزد کسب عنوان و انتخاب هویت، دو پیروزی متفاوت‌اند. سریال گاهی توضیح‌گراست و در بعضی پیچیدگی‌های سیاسی احتیاط می‌کند، اما بازی‌های نیرومند، جایگاه مستقل لیستون و ارتباط سنجیده رینگ با زندگی بیرون، آن را از زندگی‌نامه‌ای تشریفاتی فراتر می‌برند. ارزشش در اثبات دوباره بزرگی محمدعلی نیست؛ در نشان دادن انسانی است که هنوز دارد معنای ادعای بزرگ خود را کشف می‌کند.

الهام افشار – فرامدیا

امتیاز - ۶٫۱

۶٫۱

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا