برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

نقد و توضیح پایان «American Hostage»؛ دروغی که جان دو نفر را نجات داد و اعتماد را کشت

پایان یک گروگان‌گیری، همیشه پایان بحران نیست. «American Hostage» این فاصله را به موضوع اصلی خود تبدیل می‌کند: فاصله میان زنده بیرون آمدن از محاصره و توانایی ادامه دادن زندگی، میان گفتن حقیقت و استفاده از اعتبار حقیقت برای فروختن یک دروغ. سریال هشت‌قسمتی ساخته شان رایان و آیلین مایرز، با محوریت یک گروگان‌گیری واقعی در ایندیاناپولیس، بیش از آنکه دنبال قهرمانی بی‌نقص باشد، مردی را در مرکز روایت می‌گذارد که برای نجات جان دیگران از اصول حرفه‌ای‌اش عبور می‌کند و بعد درمی‌یابد اعتراف، لزوما راهی به بخشش باز نمی‌کند. ادامه مطلب، داستان فصل اول و پایان آن را فاش می‌کند.

ماجرا در فوریه ۱۹۷۷ آغاز می‌شود. تونی کیریتسیس، با بازی جووانی ریبیسی، معتقد است شرکت مریدین مورگیج عمدا سرمایه‌گذاری ملکی او را به شکست کشانده تا زمینش را ارزان تصاحب کند. او دیک هال، مدیر شرکت وام مسکن با بازی کریستوفر پولاها، را گروگان می‌گیرد و تفنگ ساچمه‌زنی لوله‌کوتاهی را با سیم به بدن او متصل می‌کند. این سازوکار، هر اقدام مسلحانه برای نجات دیک را به خطری برای جان خود او تبدیل می‌کند.

فرد هکمن، مدیر خبر رادیو دبلیوآی‌بی‌سی (WIBC) با بازی جان هم، به خواست تونی وارد ماجرا می‌شود. صدای مورد اعتماد او چیزی در اختیار گروگان‌گیر می‌گذارد که مذاکره خصوصی با پلیس نمی‌تواند فراهم کند: مخاطب و احتمال باور شدن. از همین لحظه، فرد دیگر فقط گزارشگر بحران نیست. تصمیم او درباره پخش کردن یا نکردن هر اطلاعاتی، ممکن است بر رفتار مردی اثر بگذارد که انگشتش روی ماشه است.

سریال برای توضیح خشم تونی، به جزئیات آرزوی ازدست‌رفته‌اش توجه می‌کند. او می‌گوید مشتریان احتمالی سوپرمارکت را به ملک‌های دیگر هدایت کرده‌اند تا پروژه‌اش شکست بخورد. در ذهنش، مریدین می‌تواند قسط‌ها را بگیرد و سرانجام زمین را در حراج ارزان بخرد. اما خواسته او فقط بازپس‌گیری پول نیست. تصویر استیک‌هاوسی با نیمکت‌های قرمز، مارتینی و فضایی آبرومند، نشان می‌دهد تونی در پی آینده‌ای بوده که در آن احترام ببیند.

همین نیاز به رسمیت شناخته شدن، توضیح می‌دهد چرا توافق مالی به‌تنهایی آرامش نمی‌آورد. تونی عذرخواهی و تایید عمومی می‌خواهد. «American Hostage» در بهترین لحظه‌هایش، میان فهمیدن این رنج و توجیه خشونت فاصله نگه می‌دارد. ممکن است بخشی از ادعاهای او قابل‌اعتنا باشد، اما دیک همچنان انسانی است که برای اختلافی مالی، وحشت مرگ را تحمل می‌کند.

تماس‌های رادیویی، محاصره را به نمایشی عمومی تبدیل می‌کنند. شنوندگانی که تونی را مدافع مردم عادی می‌بینند، احساس حقانیتش را تقویت می‌کنند، بی‌آنکه بتوانند راه خروجی برایش بسازند. فرد نیز هرچه به او نزدیک‌تر می‌شود، استقلال تحریریه‌اش را بیشتر از دست می‌دهد. انتشار گذشته تونی می‌تواند تحریکش کند و پنهان کردن آن، یعنی اجازه دادن به یک منبع مسلح برای تعیین حدود خبر.

کنار رفتن فرد از مدیریت خبر و جانشینی موقت بن هیرستون، با بازی ویلیام جکسون هارپر، پیامد ملموس همین تعارض است. فرد برای مذاکره ضروری مانده، اما دیگر نمی‌تواند بی‌طرفانه پوشش خبری داستانی را اداره کند که خودش بخشی از آن شده است. استدلال او درباره اولویت جان انسان‌ها قابل‌فهم است؛ نگرانی همکارانش درباره مخدوش شدن کار روزنامه‌نگاری هم بی‌اساس نیست.

این عبور از مرزها به زندگی خصوصی فرد می‌رسد. او برای ارتباط گرفتن با تونی در لحظه‌ای بحرانی، از پاتریشیا، دختر ازدست‌رفته‌اش، حرف می‌زند. اعترافش زمان می‌خرد، ولی باربارا، همسرش با بازی میری انوس، ناچار است سوگ مشترکشان را در قالب یک درخواست عمومی بشنود. سریال اینجا یادآوری می‌کند که هزینه نجات جان‌ها فقط بر دوش فرد نیست؛ خانواده او هم بدون انتخاب کامل، وارد مذاکره شده‌اند.

نقطه تعیین‌کننده فصل، توافق مصونیت است. تونی تشویق می‌شود باور کند که با پایان دادن به گروگان‌گیری، از تعقیب قضایی و مداخله روان‌پزشکی مورد هراسش در امان خواهد بود. فرد می‌فهمد این وعده واقعی نیست، اما تحت فشار قرار می‌گیرد تا آن را با صدای خودش تایید کند؛ همان صدایی که تونی هنوز به آن اعتماد دارد. او در نهایت اعتبار حرفه‌ای‌اش را پشت تضمینی می‌گذارد که می‌داند قابل‌اتکا نیست.

جان هم برای چنین نقشی انتخاب مناسبی است. قدرت فرد در حضور فیزیکی یا اقتدار رسمی نیست؛ در لحنی است که دیگران را به شنیدن و باور کردن دعوت می‌کند. اجرای او اجازه می‌دهد همان اطمینان آرام، به‌تدریج زیر فشار ترس و عذاب وجدان ترک بردارد. در مقابل، ریبیسی تونی را با ترکیبی از فوران خشم، آسیب‌پذیری و میل شدید به دیده شدن می‌سازد. نوسان میان این حالت‌ها، او را هم خطرناک می‌کند و هم قابل‌درک، بدون آنکه خطرش از یاد برود.

همچنین بخوانید...
فصل دوم «American Hostage» ساخته می‌شود؟ برنامه سازندگان برای ادامه درام جنایی جان هم

قسمت پایانی با عنوان «Break the Bank»، فرد را از ابتدا گرفتار کابوس نشان می‌دهد. تصاویر خیالی خون‌ریزی، ترس او را به تصویر می‌آورند: بحران ممکن است درست هنگام پایان یافتن، به فاجعه تبدیل شود. تونی اما با تفنگی که هنوز به دیک وصل است، مقابل خبرنگاران ظاهر می‌شود و از فرد بابت پوشش منصفانه تشکر می‌کند. تلخی صحنه در این است که فرد هنگام دریافت این ستایش، می‌داند اعتماد تونی بر چه دروغی بنا شده است.

سرانجام شلیک تونی به بیرون، فرصت دخالت پلیس را فراهم می‌کند. دیک زنده می‌ماند و تونی بازداشت می‌شود. پلیس می‌گوید پایین آمدن با سلاح، توافق مصونیت را باطل کرده، درحالی‌که چنین شرطی در سند نوشته نشده بود. در منطق درام، این توضیح بیشتر دستاویزی برای عملی کردن نقشه قبلی است تا اجرای صادقانه توافق. پرسش تونی از فرد درباره اینکه آیا از ابتدا می‌دانسته، موفقیت عملیات را به شکستی شخصی تبدیل می‌کند.

دو ماه بعد، بحران از ساختمان محاصره‌شده به دادگاه منتقل می‌شود. فرد و بن درباره شنودها، سند مالی ساختگی و ارتباط‌های پشت‌پرده تحقیق می‌کنند. هم‌زمان، علاقه به ساخت فیلم و مصاحبه‌های اختصاصی نشان می‌دهد دیگران آماده‌اند از ماجرا محصول رسانه‌ای بسازند. تقابل درد تجربه‌شده با ارزش تجاری داستان، ادامه همان نمایشی است که رادیو ناخواسته به شکل گرفتنش کمک کرده بود.

تونی پس از اخراج وکیلش، دفاع از خود را به عهده می‌گیرد، اما پرسش‌هایش همیشه به سود او تمام نمی‌شوند. وقتی فرد به جایگاه شاهد می‌رود و می‌گوید «تونی، من اینجام که حقیقت رو بگم»، دیگر تضمینی برای شنیده شدن ندارد. تونی آن‌قدر فریب خورده که اجازه نمی‌دهد شهادت فرد به روایت کامل‌تری تبدیل شود. مردی که برای پیدا کردن مخاطب دست به گروگان‌گیری زده بود، حالا به کسی که می‌خواهد حرف بزند اعتماد نمی‌کند.

دیدار دیک و فرد، یکی از ضروری‌ترین صحنه‌های پایان است. دیک از توجهی می‌گوید که بیش از حد بر تونی متمرکز بوده و توضیح می‌دهد برای دوام آوردن، به جای آرامی در درون خودش پناه برده است. این گفت‌وگو روایت را تصحیح می‌کند: گروگان، نباید در داستان پرسر‌وصدای گروگان‌گیر به حاشیه برود. بازی پولاها نیز با همین فرسودگی و فاصله گرفتن از نمایش عمومی، اثر حادثه را پس از برداشته شدن سیم حفظ می‌کند.

تونی به دلیل اختلال روانی از مسئولیت کیفری مبرا شناخته می‌شود، اما به موسسه روان‌پزشکی فرستاده می‌شود؛ نتیجه‌ای که برای او آزادی نیست. فرد برای توضیح یافته‌هایش به دیدارش می‌رود و ظاهرا گفت‌وگویی آشتی‌جویانه شکل می‌گیرد. سپس تصویر فرو می‌ریزد: دیدار فقط خیال فرد بوده و تونی در واقع نپذیرفته او را ببیند. فرد مدارکش را به کارمند موسسه می‌سپارد و بعد، نوار خصوصی گفت‌وگوی تونی و دیک را از بین می‌برد.

این پایان خیالی، از نظر مضمونی روشن است: فرد بیش از آنکه به تونی رسیده باشد، صحنه بخشیده شدن خودش را ساخته است. بااین‌حال، تکرار تصاویر فریبنده در قسمت آخر، گاهی اثر آن را کاهش می‌دهد. خیال استیک‌هاوس تونی نیز زندگی مطلوب اوست، نه پایان خوش واقعی. هر دو مرد در ذهنشان چیزی دارند که واقعیت از آن‌ها دریغ کرده: یکی آشتی و دیگری زندگی عادی.

قاب‌های چندپاره و موسیقی جاز، آشوب میان استودیو، پلیس و محل گروگان‌گیری را زنده نگه می‌دارند، اما روایت هشت‌قسمتی می‌توانست فشرده‌تر باشد. بعضی چرخش‌های مذاکره تکرار می‌شوند و بن، با وجود اهمیتش در میانه فصل، جمع‌بندی متناسبی دریافت نمی‌کند. با این همه، قدرت بازی‌های اصلی و امتناع سریال از یکی دانستن نجات و رستگاری، پایان را موثر نگه می‌دارد.

اطلاعات پایانی یادآوری می‌کنند که مریدین در دسامبر ۱۹۷۸ زمین تونی را به قیمت ۱۸۰ هزار دلار در حراج خرید؛ همان سرانجامی که از آن می‌ترسید. تونی پس از سال‌ها کشمکش بر سر ارزیابی اجباری روان‌پزشکی، در ژانویه ۱۹۸۸ آزاد شد. دیک زندگی‌اش را ادامه داد و هوشیاری پس از ترک الکل را حفظ کرد؛ باربارا هم تحصیلاتش را به پایان رساند و برنامه‌نویس شد. این سرنوشت‌ها، ابعاد واقعی ماجرا را حفظ می‌کنند، بدون آنکه رنج را با پایان محاصره تمام‌شده بدانند.

«American Hostage» پاسخ آسوده‌ای درباره تصمیم فرد نمی‌دهد. دروغ او به زنده ماندن دو نفر کمک کرد، اما حقیقت گفتن پس از آن نتوانست اعتماد را بازگرداند. ارزش پایان در همین تلخی است: فرد می‌تواند دلیل کارش را توضیح دهد، ولی حق ندارد از تونی انتظار بخشش داشته باشد. جان‌ها نجات یافته‌اند؛ آنچه میان این دو مرد شکسته، با یک پخش رادیویی دیگر ترمیم نمی‌شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا