دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هامجله فرا

چرا پیکاسو از قاب بیزار بود؟

پابلو پیکاسو فقط با شکل کشیدن، رنگ‌ها و فرم‌ها سنت‌شکنی نکرد؛ نگاه او به خودِ «اثر هنری» هم با تصور رایج تفاوت داشت. برای پیکاسو، نقاشی چیزی زنده، در حال تغییر و وابسته به فرایند آفرینش بود؛ نه صرفاً شیئی تزئینی که روی دیوار نصب شود و با یک قاب طلایی یا چوبی، به بخشی از دکوراسیون خانه تبدیل شود.

یکی از روایت‌های جالب درباره این حساسیت، مربوط به زمانی است که پیکاسو یکی از آثارش را در خانه‌ای، داخل قاب دید. او از دیدن آن وضعیت احساس ناخوشایندی پیدا کرد و با لحنی تند و تصویری گفت که انگار به نقاشی «لباس پوشانده‌اند»، «شوهرش داده‌اند» و «چانه‌اش را بسته‌اند»؛ دیگر آن اثر برایش یک نقاشی آزاد نبود، بلکه تبدیل شده بود به «تابلوی اتاق غذاخوری».

این جمله نشان می‌دهد مشکل پیکاسو فقط با قاب به‌عنوان یک شیء فیزیکی نبود؛ او از این ناراحت می‌شد که قاب، اثر را از حالت زنده و ناتمام ذهنی خارج کند و آن را به یک کالای مرتب، رام‌شده و قابل‌مصرف تبدیل کند.

قاب؛ مرز یا زندان؟

در نگاه سنتی، قاب برای تابلو نوعی تکمیل‌کننده است. قاب اثر را از دیوار جدا می‌کند، به آن رسمیت می‌دهد و نگاه مخاطب را روی تصویر متمرکز می‌سازد. اما برای هنرمندی مثل پیکاسو، همین «رسمیت دادن» می‌توانست معنای دیگری داشته باشد: محدود کردن اثر.

پیکاسو به فرایند خلق اهمیت زیادی می‌داد. او بارها در دوره‌های مختلف زندگی‌اش سبک، فرم و زبان تصویری خود را تغییر داد؛ از دوران آبی و صورتی گرفته تا کوبیسم، کلاژ، مجسمه‌سازی، سرامیک و نقاشی‌های اواخر عمر. برای چنین هنرمندی، اثر هنری چیزی ثابت و بسته نبود. قاب، به‌نوعی اعلام می‌کرد: «این اثر تمام شده است.» و همین موضوع با روحیه تجربی پیکاسو سازگار نبود.

تمام شدن اثر؛ پایان یا مرگ؟

حساسیت پیکاسو فقط به قاب محدود نمی‌شد. طبق روایت‌هایی که از نزدیکان و پژوهشگران آثارش نقل شده، او حتی با ایده «تمام شدن» نقاشی هم رابطه‌ای پیچیده داشت. برای او، پایان دادن به یک اثر می‌توانست شبیه بستن راه‌های احتمالی آن باشد؛ یعنی لحظه‌ای که نقاش دیگر نمی‌تواند در تصویر دخالت کند، چیزی را تغییر دهد یا مسیر تازه‌ای برای آن بسازد.

این نگاه با جمله معروفی که معمولاً به پیکاسو نسبت داده می‌شود هم‌خوان است: «هر عمل آفرینش، پیش از هر چیز، نوعی ویرانی است.» یعنی خلق اثر تازه، اغلب با شکستن شکل‌های قبلی، نابود کردن عادت‌ها و عبور از قواعد تثبیت‌شده همراه است.

در برخی نقل‌ها، این نوع جملات و روایت‌ها به گفت‌وگوها و نوشته‌های اطرافیان پیکاسو نسبت داده می‌شود. اما کتاب مشهور Life with Picasso یا «زندگی با پیکاسو» اثر فرانسواز ژیلو، شریک زندگی پیکاسو، و کارلتون لیک است. ژروم سِکلر/سکلین نیز از روزنامه‌نگارانی بود که با پیکاسو گفت‌وگو کرد و روایت‌هایی از نگاه او به هنر منتشر شد. بنابراین بحث درباره این نقل قول زیاد است.

پیکاسو و شکستن مرزهای هنر

پیکاسو، متولد ۱۸۸۱ در مالاگا و درگذشته در ۱۹۷۳ در فرانسه، یکی از تأثیرگذارترین هنرمندان قرن بیستم بود. او همراه با ژرژ براک از چهره‌های اصلی شکل‌گیری کوبیسم به شمار می‌رود؛ جنبشی که نگاه سنتی به پرسپکتیو، بدن، فضا و واقعیت را زیر سوال برد.

طبیعی است هنرمندی که در نقاشی، فرم‌ها را می‌شکست و جهان را از چند زاویه هم‌زمان نشان می‌داد، با قاب‌های رسمی و تزئینی هم احساس راحتی نکند. قاب برای بسیاری از هنرمندان نشانه تکمیل اثر است؛ اما برای پیکاسو می‌توانست نشانه رام شدن، خانگی شدن و از دست رفتن انرژی خام اثر باشد.

در نهایت، پیکاسو با قاب گرفتن تابلوهایش مشکل داشت، چون قاب برای او فقط یک وسیله تزئینی نبود؛ نمادی بود از محدود شدن اثر، پایان یافتن فرایند آفرینش و تبدیل شدن نقاشی به شیئی رسمی و خانگی. او نقاشی را موجودی زنده می‌دید؛ چیزی که تا آخرین لحظه می‌تواند تغییر کند، نفس بکشد و از چارچوب‌ها بیرون بزند. شاید به همین دلیل، دیدن آثارش در قاب برای او بیشتر شبیه زندانی کردن نقاشی بود تا زیباتر کردن آن.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا