تام پلفری از «Task» و نقش پدرانه رابی گفت؛ «هیچکس با کشتن دیگری برنده نمیشود»

تام پلفری، بازیگر سریال «Task»، در گفتوگویی تازه از پیوند شخصیاش با رابی پرندرگست، پدری تنها و درگیر بحرانهای مالی و خانوادگی، گفته است. او همچنین به پایان تلخ شخصیتش، احتمال همجهانی شدن «Task» و «Mare of Easttown» و نرسیدن به نقش پروفسور ایکس در بازسازی «X-Men» پرداخت.
این مطلب بخشهایی از داستان فصل اول «Task» را فاش میکند.
تام پلفری که پیشتر با نقش وندی برد در «Ozark» نامزد جایزه امی ساعات پربیننده شد و با سریال اکشن «Banshee» طرفداران زیادی پیدا کرد، اینبار برای بازی در نقش رابی پرندرگست در «Task» از شبکه اچبیاو (HBO) مورد توجه قرار گرفته است. او در گفتوگو با هالیوود ریپورتر (The Hollywood Reporter) توضیح داد که خواندن فیلمنامه سریال درست پس از پدر شدنش، درکش از این شخصیت را عمیقتر کرد.
پلفری درباره این همزمانی گفت: «گاهی جایگاهی که از نظر روحی در آن هستی و مسیری که بهعنوان یک انسان واردش میشوی، خودش را در کار هم نشان میدهد. بعضی وقتها این اتفاق مقدس است و چیزی بهشدت زیبا و فراتر از معمول شکل میگیرد.» او افزود: «وقتی برای نخستینبار «Task» را خواندم، تازه پدر شده بودم و بخش بزرگی از سریال درباره یک پدر و بچههایش است. قلب شخصیت رابی، عشق او به فرزندانش است. اگر خودم بهتازگی پدر نشده بودم، نمیتوانستم این موضوع را در آن سطحی که درک کردم، بفهمم.»
رابی در «Task»، ساخته برد اینگلزبی، با مجموعهای از فقدانها و فشارها روبهرو است. همسرش او را ترک کرده، برادرش به دست اعضای گروه موتورسواران «دارک هارتس» کشته شده و او باید با درآمد محدودش از دو فرزند خردسال خود مراقبت کند؛ در حالی که مسئولیت دختر ۲۱ ساله برادرش، میو با بازی امیلیا جونز، نیز بر دوش او افتاده است. رابی با کمک دوستش کلیف، با بازی رائول کاستیلو، تصمیم میگیرد به فعالیت موادفروشی «دارک هارتس» دستبرد بزند؛ تصمیمی که هم انگیزه انتقام دارد و هم از امید او برای ساختن آیندهای بهتر برای فرزندانش میآید.
پلفری معتقد است برد اینگلزبی در به تصویر کشیدن بحران اقتصادی طبقه کارگر، سراغ پرسشی رفته که معمولاً در آثار نمایشی نادیده گرفته میشود. او گفت: «یکی از چیزهایی که برد بهخوبی نمایشی کرده، این واقعیت است که چطور قرار است بدون پول کافی بچهها را بزرگ کنم؟ برای اینکه حتی نزدیک به درآمد کافی برسم، دیگر هرگز خانه نخواهم بود. چطور باید این مسئله را حل کنم؟»
او ادامه داد: «این همان پرسش دشواری است که برد مطرح میکند؛ پرسشی که زیاد درامپردازی نمیشود، چون آدمها را معذب میکند. اما این یک پرسش واقعی و یک مشکل واقعی است.»
بازیگر «Ozark» از سکانس رقص پدر و دختر در قسمت چهارم «Task» نیز گفت؛ صحنهای که برای او، با توجه به تجربه تازه پدر شدنش، معنایی بسیار شخصی داشت. او توضیح داد: «اگر بازیگر جوانتری بودم، شاید تلاش میکردم برای چنین صحنهای کلی احساسات طراحی کنم، چون شاعرانه و دلشکن است. اما اینبار، فقط خواندن صحنه کاملاً از درون ویرانم کرد.»
به گفته پلفری، رابی بیش از هر چیز نمیخواهد دخترش بفهمد که او میداند این شاید آخرین دیدارشان باشد: «آخرین چیزی که رابی در دنیا میخواهد این است که دخترش ببیند او میداند آخرین بار است که همدیگر را میبینند؛ چون این حقیقت او را میترساند و نابودش میکند. همهچیز آنقدر زنده و شخصی بود که بازی کردنش بیشتر از گذشته به واقعیت نزدیک شد. درونم آنقدر احساس جریان داشت که فقط تلاش میکردم هارپر، با بازی کندی مویر، را بخندانم.»
پلفری درباره پایان داستان رابی نیز تأکید کرد که با وجود تلخی آن، تغییر دادنش را درست نمیداند. در پایان فصل، جیسن، با بازی سم کیلی، رابی را میکشد؛ اتفاقی که پس از مرگ برادر رابی و دوست صمیمیاش کلیف، مسیر انتقامگیری شخصیت اصلی را به شکلی تلخ و غیرمنتظره قطع میکند. پلفری گفت: «پایان شخصیت من در «Task» بینقص بود. دلم نمیخواهد به هیچ قیمتی تغییر کند. تغییر دادن آن تصنعی و ارزان به نظر میرسید. اگر قرار است خطر و پیامدهای این دنیا را جدی بگیرید، واقعاً چه پایان دیگری میتوانست داشته باشد؟ نمیشود فقط برای نگه داشتن شخصیتی که دوستش دارید، قوانین جهان داستان را شکست؛ چون آنوقت همهچیز را از دست میدهید.»
او با این حال، رابی را از زاویه هدفی که برای فرزندانش داشت، تا حدی پیروز میداند: «فکر میکنم رابی از این نظر جنگ را برد. او به چیزی که میخواست رسید. امیدوار بود نقشهاش، که شانس موفقیت کمی داشت، عملی شود؛ اما فکر نمیکنم هرگز تصور میکرد قرار است به خانه برگردد.»
پلفری بلافاصله بر پیچیدگی اخلاقی این پایان تاکید کرد و گفت: «هیچکس وقتی آدمها همدیگر را میکشند، برنده نیست؛ در هیچ شرایطی. هیچکس برنده نمیشود.» او اضافه کرد که اگرچه خود او باور دارد بچهها بیش از پول به حضور پدرشان نیاز داشتند، رابی به نتیجه دیگری رسیده بود: «رابی باور داشت داشتن میو و پولی کافی برای زندگی، در بلندمدت زندگی بهتری برای بچهها میسازد. شاید من این را باور نداشته باشم، اما رابی باور داشت و به چیزی که میخواست رسید.»
این بازیگر همچنین فاش کرد هنگام فیلمبرداری، ناخودآگاه فاصلهای محدود با سم کیلی حفظ میکرد؛ نه از سر دشمنی شخصی، بلکه چون شخصیت او عامل بخش بزرگی از درد رابی بود. پلفری گفت: «تا پایان فیلمبرداری کمی با سم سرد بودم. همیشه مودب بودم و سلام میکردم، اما ته دلم این حس بود که از این آدم خوشم نمیآید؛ در حالی که سم واقعاً آدم دوستداشتنیای است. شخصیت او مسئول بخش زیادی از رنج رابی بود.»
او با خنده خاطره نخستین دیدارشان را نیز نقل کرد: «سم میگوید اولین بار که همدیگر را دیدیم، دستش را فشردم و گفتم: “تو مسئول تمام درد زندگی منی.” خودش میگفت بعدها به این فکر کرده و با خودش گفته: “رفیق، طرز گفتنت واقعاً لرزه به تنم انداخت.” و من گفتم: “بله، به نظرم دقیقاً کاری است که ممکن است کرده باشم.”»
با این حال، پلفری تاکید کرد که این رفتار را نباید با برداشت رایج و افراطی از بازیگری متد یکی دانست. او گفت: «اینطور نیست که ارتباطم را با واقعیت از دست بدهم یا بخواهم همه من را با نام شخصیت صدا بزنند. اما گاهی انرژیهایی هستند که نمیتوانی جلویشان را بگیری؛ درونت زنده میمانند.» او افزود: «واژه متد آنقدر استفاده شده که معنای اصلیاش را از دست داده است. بازیگری متد به این معنا نیست که همیشه در قالب شخصیت راه بروی.»
پلفری از تجربهاش در «Ozark» هم یاد کرد و گفت رفتار گرم لورا لینی از همان روز نخست، به او کمک کرد تا با آسودگی و اعتماد بیشتری بازی کند: «لورا لینی از روز اول طوری با من رفتار کرد که انگار تمام عمر میشناختمش. در پایان همان روز اول، حس میکردم واقعاً برادرش هستم. این کار را برای انجام بازی عمیق و خوب خیلی آسانتر میکند؛ چون اعتماد و گشودگی وجود دارد.»
او برای نزدیکتر شدن به بازیگران کودک «Task» نیز در کلاسهای بازیگریشان شرکت کرده و همه را به بولینگ برده است. پلفری درباره این رویکرد توضیح داد: «نمیدانم اسمش متد است یا نه؛ بیشتر این است که چه کاری میتوانم انجام بدهم تا به خودم کمک کنم، بدون آنکه به فرایند دیگران بیاحترامی کنم یا زندگی را برایشان سخت کنم. این کار ملایم و ظریف است، اما انجامش میدهم.»
تام پلفری در بخش دیگری از گفتوگو، از احتمال پیوند خوردن فصل دوم «Task» با دنیای سریال «Mare of Easttown» ابراز هیجان کرد. هر دو اثر در منطقه دلاور کانتی پنسیلوانیا میگذرند و ساخته برد اینگلزبی هستند. او با شوخی گفت: «برد، تیلور شریدنِ ساحل شرقی است؛ مراقب باش، دنیای سینمایی مارول!» پلفری سپس افزود: «او در یک جهان داستان مینویسد و این جهان خیلی هوشمندانه و غنی است. من در کودکی همه کتابهای استیون کینگ را میخواندم و بسیاری از آنها در یک جهان مشترک اتفاق میافتند؛ چیزی که برای طرفداران رضایتبخش است. این تصمیم عاقلانهای است، چون هر دو سریال در یک مکان و یک زمان رخ میدهند. دلاور کانتی آنقدر بزرگ نیست.»
پلفری که اخیراً فیلمبرداری چهارماهه فیلم اکشن «Liminal» برای اپل را در بروکلین به پایان رسانده، از دیدار دوباره با تیم بدلکاری «Banshee» در این پروژه نیز خوشحال است. او در «Liminal» نخستین نقش منفی خود را در یک پروژه پرهزینه بازی میکند و گفت: «فیلم پر از صحنههای مبارزه است و تیم بدلکاریمان همان تیم «Banshee» بود. دوباره کنار دیو مکومبر، مایک ویلسون و جاستین ایتن بودم؛ جاستین ۱۳ سال پیش بدل من بود. واقعاً دیدار دوباره شادیبخشی بود.»
او معتقد است «Banshee» با وجود محبوبیت میان طرفداران، آنطور که باید دیده نشد: «اگر «Banshee» از اچبیاو پخش میشد، هفت فصل داشت. حس میکنم مردم نتوانستند آن را پیدا کنند.» پلفری افزود که حضور در سینمکس (Cinemax) هم مزیت و هم محدودیت بود: «چون سینمکس کمی پنهانتر بود، احتمالاً میتوانستیم کارهایی انجام دهیم که دیگران نمیتوانستند؛ اما مخاطبانی را که سریال میتوانست داشته باشد، هرگز بهطور کامل به دست نیاوردیم. با این حال، کسانی که سریال را پیدا کردند، واقعاً عاشقش شدند.»
این بازیگر همچنین به تجربهاش در رقابت برای نقش چارلز اگزاویر، معروف به پروفسور ایکس، در بازسازی آینده «X-Men» از مارول استودیوز (Marvel Studios) اشاره کرد؛ نقشی که پیش از این پاتریک استوارت و جیمز مکآووی بازی کردهاند. او با وجود نرسیدن به این نقش، حضور در چنین رقابتی را نشانهای از مسیر طیشدهاش دانست: «برای چنین فرصتهایی همیشه دو حس متفاوت دارم. از یک طرف میتواند هیجانانگیز و جذاب باشد، اما از طرف دیگر، تعهدی بسیار طولانی و جدی است و این واقعاً من را مضطرب میکند؛ چون در آن مدت ممکن است اتفاقهای زیادی بیفتد. اما صرف اینکه نامت برای چنین نقشهایی مطرح شود، فارغ از نتیجه، فوقالعاده است.»
پلفری که سالها با حضور در سریالهای روزانه، نقشهای مهمان، فیلمهای مستقل و تئاتر مسیرش را ساخته، گفت اکنون نگاه متفاوتی به درهای بستهشده دارد: «وقتی از پایین شروع میکنی و قدمبهقدم بالا میآیی، میتوانی به همهچیز با دیدگاهی نگاه کنی که فقط احساس قدردانی به تو میدهد. من هیچ مرحلهای را رد نکردم. مدت زیادی سخت کار کردم و برای رسیدن به اینجا، پایم روی تکتک پلههای نردبان قرار گرفت.»
او ادامه داد: «حالا وقتی یک در بسته میشود، تقریباً بلافاصله در دیگری باز میشود. اگر چیزی جور درنمیآید و برای همه افراد درگیر، بهترین انتخاب نیست، عالی است؛ چون احتمالاً برای شخص دیگری مناسبتر است. این فقط یعنی چیز مناسبتری در راه من است.»
پلفری با شوخی، یکی از مزیتهای نرسیدن به نقش پروفسور ایکس را هم مطرح کرد: «لازم نیست روزی دو بار با تیغ بیک سرم را بتراشم!» او درباره تصور ظاهرش با سر تراشیده افزود: «سر بزرگی دارم؛ واقعاً مثل هندوانه است. گفتم اگر قرار است اصلاً دربارهاش حرف بزنیم، بروید در ابزار ساخت تصویر با هوش مصنوعی ببینید من با سر تراشیده چه شکلی میشوم؛ شاید همان بهتنهایی ترسناک باشد. شوخی نمیکنم، تنها کلاهی که اندازهام میشود سایز هشت است. از نظر تجربی، سر بزرگی دارم و نمیدانم واقعاً دلمان میخواهد آن را تراشیده ببینیم یا نه.»





