
ویلیام بلیک (William Blake) شاعر، نقاش و حکاک انگلیسی (۱۸۲۷-۱۷۵۷) معمولاً در دسته فیلسوفان قرار نمیگیرد، اما نگاه دقیقتر نشان میدهد که او نهتنها با جریانهای فکری زمانه خود مواجهه مستقیم داشت، بلکه نظام فکری منحصربهفردی ارائه کرد که امروز نیز میتواند دگرگونکننده باشد. بلیک خود را در گفتوگو با سه متفکر بزرگ زمانهاش – فرانسیس بیکن (Francis Bacon)، آیزاک نیوتن (Isaac Newton) و جان لاک (John Locke) – میبیند و آنان را یک «سهگانه فکری» مینامد که بستر شکلگیری اندیشههای عصر جدید را فراهم کردند.
او در انگلستان دوران جرجی (Georgian England) متولد شد؛ عصری پرتلاطم که با از دست رفتن سیزده مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی، گسترش امپراتوری در هند، و جنگهای طولانی با فرانسه همراه بود. در همین دوره واژههایی چون «نیهیلیسم» (Nihilism)، «عینی» (Objective)، «منظم» (Regular) و «تاریخ» (History) معنای امروزی خود را یافتند. این دگرگونیها تنها سیاسی و اجتماعی نبود؛ فلسفه، علم و زبان نیز در حال پوستاندازی بودند.
بلیک آشنا با اندیشههای اراسموس داروین (Erasmus Darwin) – پدربزرگ چارلز داروین – بود و حتی یکی از آثار شبهتکاملی او به نام «باغ گیاهی» (The Botanic Garden، سال ۱۷۹۱) را تصویرگری کرد. در آن زمان ایدههای تکامل، تجربهگرایی (Empiricism) و شعار «آزمون و خطا» بهسرعت رشد میکردند. کارگاه بلیک و همسرش کاترین بهقدری آکنده از آزمایش با مواد و اسیدها بود که بیشتر شبیه یک آزمایشگاه شیمی به نظر میرسید.
در اواخر زندگی بلیک، هامفری دیوی (Humphry Davy) و مایکل فارادی (Michael Faraday) روی الکترومغناطیس کار میکردند. بلیک نیز با الهام از این نظریههای میدان، زندگی را همچون میدانی انرژیمدار میان قطبهای متضاد میدید. او جمله مشهورش را در «پیوند آسمان و جهنم» (The Marriage of Heaven and Hell، ۱۷۹۳) نوشت: «بدون تضاد، پیشرفتی نیست؛ جذب و دفع، عقل و انرژی، عشق و نفرت، برای وجود انسان ضروریاند.»
با اینکه هنوز واژه «دانشمند» (Scientist) پدید نیامده بود، اما عصر او زمان روشنشدن قدرت روش علمی بیکن بود. بااینحال، آینده علوم هنوز مبهم و محل بحث بود و حتی نویسندگانی چون جاناتان سوئیفت (Jonathan Swift) در «سفرهای گالیور» (Gulliver’s Travels، ۱۷۲۶) با طعنه از تلاشهای انجمن سلطنتی (Royal Society) یاد میکردند؛ جایی که «فلاسفه طبیعی» میخواستند از خیار پرتو آفتاب استخراج کنند یا با «ماشین عظیمی» به نام «موتور» (The Engine) بدون فهم و تلاش، کتاب تولید کنند – پیشبینیای عجیب از اتوماسیون نوشتار.
نیوتن و لاک – چهرههایی که جهان مادیگرای مدرن را صورتبندی کردند – تأثیر عظیمی بر عصر جرجی داشتند. لاک خود را «کارگر زیردست نیوتن» میدانست و همان روش تجربی را وارد روانشناسی، معرفتشناسی و سیاست کرد. بلیک با اینکه بهخوبی زمانهاش را میشناخت، نقدهای بنیادی به تجربهگرایی و مادهگرایی داشت. او میترسید که تعمیمهای علمی بیکنی بهتدریج جای واقعیت را بگیرند و طبیعت را صرفاً ریاضیاتی و مکانیکی ببینند. به نظر او، جهان بهمراتب زندهتر، متنوعتر و پررمزتر از این تصویر انتزاعی است.
بلیک هشدار میداد: «جزئیات را انباشته میکنید و با تحلیل، میکشید. اما فرمهای کلی تنها در جزئیات زندهاند.» (اورشلیم، ۱۸۲۰)
از این رو، «تعمیم هنر و علم» در نهایت به نابودی آنها میانجامد.
نقد بلیک به شناختشناسی جان لاک
لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲) جهان را از طریق «انطباعات حسی» و «ایدهها» که روی «لوح سفید» (Tabula Rasa) ذهن حک میشوند توضیح میداد. اما بلیک میگفت ذهن انسان همچون باغی آماده کاشتهشدن است، نه لوحی خالی. او اعتقاد داشت خلاقیت هنرمند از جهانی بزرگتر سرچشمه میگیرد و الهام امری فراتر از مدل ذهنی بسته لاک است. بلیک اصطلاح «دید یگانه و خواب نیوتنی» را برای این نوع نگاه مکانیکی و بیروح به جهان به کار میبرد.
از نظر او، انسان با جهان مشارکت دارد، نه اینکه صرفاً «مدل ذهنی» از آن بسازد. جدایی انسان از جهان او را به «دالانی تنگ» محدود میکند. او در جمله مشهورش میگوید: «اگر درهای ادراک پاک شوند، هر چیز برای انسان همانگونه که هست، یعنی بینهایت، نمایان میشود.»
حواس، مرز نیستند؛ «درگاهی» (Threshold) برای ادراکاند. بلیک میگفت: «نگویید با چشمهایم میبینم، بگویید از طریق چشمهایم میبینم.»
سیاست و قدرت
بلیک تأثیر انقلاب علمی نیوتن بر انقلابخواهان و محافظهکاران را نیز نقد میکرد. نیوتن با ارائه جهانی قانونمند و مکانیکی، برای انقلابیانی چون توماس پین (Thomas Paine) الهامبخش شد. پین مینویسد: «قدرت آن را داریم که جهان را از نو آغاز کنیم.» در سوی مقابل، جرج سوم نیز قوانین کیهانی را تأییدکننده قدرت سلطنت میدانست.
اما بلیک نه با پین همراه بود، نه با پادشاه. او از الهیات دئیستی (Deism) پین – ایزد بهمثابه مهندس دوردست – بیزار بود. بلیک ایزدی زنده و درونماندگار میشناخت: «من در تو هستم، تو در منی، متقابلاً در عشق ایزدی.»
او همچنین با «یکپارچهسازی» قوانین مخالف بود و میگفت: «یک قانون برای شیر و گاو، ظلم است.» از نظر او قانون همیشه خشک، سنگی و غیرانسانی بود.
همراهی ناخواسته: دیوید هیوم و حتی نیوتن
با اینکه دیوید هیوم (David Hume) از نظر الهیاتی با بلیک بسیار متفاوت بود، اما نقد هیوم به «فرض یکنواختی طبیعت» (Uniformitarianism) با نقدهای بلیک درباره تعمیمگرایی همسو است. هیوم میگفت علم بدون فرضهایی که هرگز نمیتوانیم اثباتشان کنیم، نمیتواند تعمیم جهانی ارائه دهد.
حتی نیوتن نیز بهطور شگفتانگیزی به بلیک نزدیک میشود؛ چون خود او نیز میگفت نمیداند علت واقعی گرانش چیست و بسیاری از ایدههایش از مطالعات ماورایی و آموزههای «دایمونها» (Daemons) و کیمیاگری الهام گرفته بود. نظریه عملکردن نیرو از راه دور الهامبخش موج جدیدی از طالعبینی (Astrology) نیز شد.
بلیک و «علم شیرین»
بلیک دشمن علم نبود؛ او «علم شیرین» میخواست، یعنی علمی در گفتوگو با تخیل. از نظر بلیک علمی که صرفاً بر آزمایش تجربی تکیه کند، به تردید، ترس و نیهیلیسم میانجامد: «اگر خورشید و ماه شک کنند، فوراً خاموش میشوند.»
او در کنار رمانتیکهایی قرار میگیرد که بر اهمیت تخیل تأکید میکنند؛ مانند آلبرت اینشتین (Albert Einstein) که سفر خیالی «سوار شدن بر پرتو نور» را به شکلگیری نظریه نسبیت خاص رساند.
امروز که علم بیش از پیش به الگوریتمها و دادهها وابسته شده، پیام بلیک ضروریتر از همیشه است: علم به «بصیرت» نیاز دارد، نه فقط به «نتایج». بلیک به ما میآموزد نه با کامپیوترها، بلکه «از خلال آنها» ببینیم.





