نقد و بررسی بخش دوم فصل دوم سریال «ونزدی» (Wednesday)
«تکرار در لباس نو؛ وقتی ونزدی از جادوی فصل اول فاصله میگیرد»

«ونزدی» یکی از پدیدههای بزرگ دنیای سریال در سالهای اخیر بود که با ترکیبی جسورانه از فضای گوتیک، طنز سیاه و شخصیتپردازی منحصربهفرد، نهتنها طرفداران قدیمی خانواده آدامز را جذب کرد، بلکه نسل جدیدی از بینندگان را نیز به پای نتفلیکس کشاند. با این حال، در بخش دوم از فصل دوم، به نظر میرسد این جادو تا حدودی کمرنگ شده و سریال بیش از آنکه در مسیر رشد و تحول گام بردارد، به عقبنشینی و تکرار فرمولهای موفق فصل اول روی آورده است.
هشدار: این مطلب بخشهایی از داستان بخش دوم فصل دوم سریال را فاش میکند.
بازگشت با دست پر… اما بیهدف
حضور «لیدی گاگا» در نقش معلم افسانهای «روزلین راتوود» در نگاه اول جذاب به نظر میرسد. صحنههای او با ونزدی (جنا اورتگا) از این پتانسیل برخوردار بود که تحولی در مسیر داستان ایجاد کند. اما این کاراکتر، بیش از آنکه محرکی برای پیشبرد داستان باشد، به یک توقفگاه کوتاه و در واقع نوعی «محصول جانبی تبلیغاتی» تقلیل یافته است؛ حضوری که بیشتر بهانهای برای معرفی آهنگ جدید گاگا و ایجاد یک لحظه وایرال احتمالی است تا خلق یک نقطه عطف درام.
اگرچه هشدار روزلین درباره غرور بیش از حد ونزدی میتوانست معنایی عمیقتر پیدا کند، اما سریال هرگز از این خط روایی استفاده کامل نمیکند و در نهایت، همان ونزدی سرسخت، یکدنده و خودرأی باقی میماند که بارها و بارها به رغم هشدار اطرافیان، دقیقاً خلاف آنچه از او خواسته شده را انجام میدهد.
تکرار دشمنان قدیمی
یکی از بزرگترین مشکلات این بخش، تکیه بیش از حد بر تضاد تکراری میان ونزدی و «تایلر» (هانتر دوهان) است. کشمکش این دو که در فصل اول هیجانانگیز و پرتعلیق بود، این بار آنقدر بدون پیشرفت شخصیتی تکرار میشود که حسوحال یک نسخه کپی از فصل قبلی را القا میکند. حتی گسترش این درگیری به تقابل بین خانواده گالپین و آدامز نیز به عمق بیشتر داستان کمک نکرده است.
شخصیتهایی مانند فرانسیس (مادر تایلر) و عموی او آیزاک، که میتوانستند تهدیدی تازه و متفاوت باشند، در نهایت با پرداختی سطحی و مرگی بدون بار احساسی، از داستان حذف میشوند. در حالی که پایانهای پرهیاهو و پر از جلوههای ویژه وجود دارد، هیچکدام احساس خطر واقعی یا همدردی را برنمیانگیزند.
تلاش برای تکرار موفقیتهای وایرال
اپیزود هفتم با عنوان «Woe Me the Money» نمونهای آشکار از تلاش سریال برای بازتولید لحظات وایرال فصل اول است. صحنه رقص انید و آگنس با آهنگ جدید لیدی گاگا («The Dead Dance») آشکارا ارجاعی به رقص معروف ونزدی در فصل اول با آهنگ «Bloody Mary» است که در شبکههای اجتماعی به یک پدیده جهانی بدل شد.
اما این بار همهچیز برنامهریزیشده و مصنوعی به نظر میرسد؛ تلاشی آگاهانه برای مهندسی یک ترند، که در آن جادوی اتفاق غیرمنتظره جای خود را به الگوبرداری تجاری میدهد.
فقدان تحول شخصیتی و بسته نشدن گرههای احساسی
مشکل اصلی این بخش، نبود هرگونه «بسته شدن» واقعی در خطوط داستانی و روابط شخصیتهاست. روابط مهمی مانند کشمکش مادر-دختری مورتیشا و ونزدی، یا حتی رابطه ونزدی و تایلر، عملاً بدون جمعبندی احساسی رها میشوند. حرکاتی مانند هدیه دادن دفترچه خاله اوفلیا توسط مورتیشا که میتواند لحظهای تاثیرگذار باشد، بلافاصله به یک عنصر پیشبرنده برای فصل سوم تبدیل میشود و هیچ عمق عاطفی واقعی بر جا نمیگذارد.
شخصیتهای جانبی نیز عملاً بیپیشرفت باقی میمانند: انید تنها به این نتیجه میرسد که فعلاً نیازی به رابطه عاشقانه ندارد، پاپسی یک دوست پیدا میکند، و مادربزرگ خانواده هیچ تغییری نمیکند. اینها بیشتر شبیه یادداشتهایی برای «ادامه در فصل بعد» هستند تا پایانبندی رضایتبخش.
نفستنگی خلاقانه
بخش دوم فصل دوم «ونزدی» نهتنها درگیر تکرار رویدادها و شخصیتهای موفق گذشته است، بلکه در برخورد با پتانسیلهای تازه خود نیز محافظهکار عمل میکند. داستانِ جابهجایی بدنها در یکی از قسمتها نشان میدهد که سریال هنوز توانایی خلق ایدههای ناب و متفاوت را دارد، اما این نمونهها در دل کلیتی پر از تکرار و حرکتهای قابل پیشبینی گم میشوند.
نهایتا «ونزدی» در این فصل همچنان سریالی خوشساخت از نظر طراحی صحنه، لباس و بازیگری باقی مانده و جذابیت بصری خود را حفظ کرده است. حضور بازیگرانی چون جنا اورتگا، کاترین زتا-جونز، و میهمانان مشهوری مانند لیدی گاگا، کیفیت اجرا را تضمین میکند. اما مشکل اصلی، عدم پیشرفت واقعی داستان و شخصیتها و وابستگی بیش از حد به فرمول فصل اول است. اگر فصل سوم بخواهد از این چرخه خارج شود، باید جسارت بیشتری در ریسکهای روایی داشته باشد و به جای بازآفرینی لحظات موفق پیشین، مسیرهای تازهای را برای رشد شخصیتها و عمق بخشیدن به روایت بیابد.
جمع بندی
امتیاز - ۶٫۴
۶٫۴
متوسط
بخش دوم فصل دوم «ونزدی» با وجود حفظ فضای بصری جذاب، بازیهای قوی و حضور ستارگانی مانند جنا اورتگا و لیدی گاگا، بیش از حد به فرمول موفق فصل اول وابسته است و به جای حرکت رو به جلو، در تکرار دشمنان قدیمی، صحنههای بازتولید شده و خطوط داستانی بدون جمعبندی احساسی گرفتار شده. سریال فرصتهای زیادی برای نوآوری و عمقبخشی به روابط شخصیتها از دست میدهد و بیشتر به دنبال بازآفرینی لحظات وایرال گذشته است تا خلق اتفاقات تازه. نتیجه، فصلی چشمنواز اما از نظر روایی محافظهکار و کمریسک است که نمیتواند همان هیجان اولیه را زنده کند.





